سرمقاله سازندگی/ از آتش‌بس تا ثبات پایدار

منبع
روزنامه سازندگي
بروزرسانی
سرمقاله سازندگی/ از آتش‌بس تا ثبات پایدار

روزنامه سازندگی/ «از آتش‌بس تا ثبات پایدار» عنوان یادداشت روز در روزنامه سازندگی به قلم جهانبخش خانجانی که می‌توانید آن را در ادامه بخوانید:

گاهی دشوارترین بخش یک جنگ، پایان دادن به آن نیست؛ جلوگیری از آغاز دوباره آن است. تاریخ روابط بین‌الملل نشان می‌دهد که بسیاری از جنگ‌های بزرگ، نه با تصمیمی از پیش طراحی ‌شده بلکه در پی زنجیره‌ای از سوءبرداشت‌ها، خطاهای محاسباتی، اقدامات شتاب‌زده یا حوادثی آغاز شده‌اند که ابتدا محدود به نظر می‌رسیدند. آنچه یک بحران را به جنگ تبدیل می‌کند، تنها شدت یک حادثه نیست؛ بلکه ناتوانی در مدیریت پیامدهای آن است.
ایران امروز در چنین نقطه حساسی ایستاده است. پس از کاهش نسبی تنش‌ها و شکل‌گیری آتش‌بس، امید آن می‌رفت که منطقه وارد مرحله‌ای از آرامش، بازسازی و گفت‌وگو شود. با این حال رخدادهای اخیر نشان داده که آتش‌بس، پایان بحران نیست؛ بلکه آغاز مرحله‌ای دشوارتر است؛ مرحله‌ای که در آن هر حادثه محدود، هر سوءتفاهم امنیتی و هر تصمیم شتاب‌زده، می‌تواند مسیر تحولات را تغییر دهد.
در چنین شرایطی، مهم‌ترین وظیفه سیاستگذاران آن نیست که صرفاً به هر اقدام، پاسخی متناسب بدهند؛ بلکه آن است که از تبدیل رخدادهای محدود به بحرانی فراگیر جلوگیری کنند. قدرت یک دولت تنها در توان واکنش نشان دادن نیست؛ در توان مهار بحران نیز هست. در فضای پیچیده امنیتی منطقه، بازیگران متعدد با اهداف و منافع متفاوت حضور دارند.
ایران امروز بیش از هر زمان دیگر به ثبات نیاز دارد. ثبات، تنها یک ضرورت امنیتی نیست؛ پیش‌شرط توسعه اقتصادی، جذب سرمایه، افزایش رفاه عمومی، تقویت سرمایه اجتماعی و ارتقای جایگاه منطقه‌ای کشور نیز هست. کشوری که همواره در معرض بحران‌های امنیتی باشد، ناگزیر بخش بزرگی از ظرفیت خود را صرف مدیریت تنش می‌کند و فرصت‌های توسعه را از دست می‌دهد. از همین منظر شاید زمان آن رسیده باشد که در کنار دکترین‌های دفاعی از مفهومی مکمل نیز سخن بگوییم؛ مفهومی که می‌توان آن را «دکترین تثبیت صلح» نامید.
دکترین تثبیت صلح به‌ معنای چشم‌پوشی از امنیت ملی یا کاهش آمادگی دفاعی نیست. برعکس بر این اصل استوار است که بازدارندگی زمانی موفق است که احتمال وقوع جنگ را کاهش دهد نه آنکه ناخواسته به گسترش دامنه بحران بینجامد.

نخست، بازدارندگی هوشمند؛ یعنی حفظ توان دفاعی در کنار پرهیز از اقداماتی که می‌تواند بدون دستاورد راهبردی، دامنه بحران را گسترش دهد. هدف بازدارندگی، جلوگیری از جنگ است نه تبدیل شدن به بخشی از چرخه تشدید تنش.

دوم، دیپلماسی فعال و مدیریت بحران؛ حتی میان رقبای راهبردی نیز وجود کانال‌های ارتباطی برای جلوگیری از سوءبرداشت، ضرورتی عقلانی است.

سوم، انسجام ملی و سرمایه اجتماعی؛ امنیت پایدار تنها در مرزها شکل نمی‌گیرد. اعتماد عمومی، مشارکت اجتماعی و احساس تعلق ملی، بخشی از قدرت راهبردی هر کشور است. جامعه‌ای که از سرمایه اجتماعی بیشتری برخوردار باشد، در برابر فشارهای بیرونی نیز مقاوم‌تر خواهد بود.

چهارم، توسعه اقتصادی به‌عنوان پشتوانه امنیت ملی؛ امنیت و توسعه دو مسیر جداگانه نیستند. سرمایه‌گذاری، تولید، اشتغال و امید اجتماعی همگی به ثبات نیاز دارند.

پنجم، عقلانیت راهبردی در تصمیم‌گیری؛ در شرایطی که سرعت تحولات بسیار بالاست، تصمیم‌های ملی باید بر پایه آینده‌نگری، محاسبه دقیق هزینه و فایده و حفظ منافع بلندمدت کشور اتخاذ شوند. هنر حکمرانی، تنها در واکنش سریع نیست؛ در انتخاب واکنش درست نیز هست.

ایران اکنون در نقطه‌ای تاریخی قرار دارد. انتخاب امروز ما، تنها درباره مدیریت یک بحران نیست؛ درباره تعیین مسیر آینده کشور است. آیا می‌خواهیم در چرخه‌ای از تنش‌های فرسایشی باقی بمانیم، یا با حفظ اقتدار و صیانت از منافع ملی، مسیر ثبات و توسعه را هموار کنیم؟ پاسخ به این پرسش بیش از آنکه نظامی باشد، راهبردی است.
خطاب به همه مسئولان و همه ایرانیان: ایران متعلق به همه نسل‌هاست. حفظ امنیت آن، تنها مسئولیت نیروهای مسلح یا دستگاه دیپلماسی نیست؛ مسئولیتی ملی است که به خرد جمعی، انسجام اجتماعی و تصمیم‌گیری سنجیده نیاز دارد. آینده ایران را نه‌ صرفاً در میدان نبرد بلکه در میدان تدبیر، اعتماد، توسعه و عقلانیت راهبردی باید ساخت. اقتدار ملی تنها در توان آغاز یا پایان دادن به جنگ نیست؛ در توان جلوگیری از بازگشت جنگ نیز هست. شاید این مهم‌ترین درسی باشد که باید از تجربه‌های امروز برای آینده ایران آموخت.

🔹"آخرین خبر" در روبیکا
🔹"آخرین خبر" در ایتا
🔹"آخرین خبر" در بله