شهید خامنهای؛ یک رئالیست آرمانگرا

فرهیختگان/متن پیش رو در فرهیختگان منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست
در گفتوگوی «فرهیختگان گپ» با سیدحسین شهرستانی، جامعهشناس طرح تحولی حضرت آیتالله خامنهای نه در قالب یک ایدئولوژی انتزاعی که در قامت پاسخی به بحران الگوهای توسعه غربی واکاوی میشود. به باور شهرستانی، رهبر شهید با اتکا به «صبر استراتژیک»، از دل تقابل دوگانههای تاریخی نفی یا تسلیم در برابر غرب، مسیر سومی گشود که حاصل آن، سنتز «تحول در عین تداوم» بود. او تصریح میکند که بزرگترین دستاورد حضرت آیتالله خامنهای نه صرفاً طرح یک افق آرمانی که پرورش ساختاری بود که امروز در غیاب ایشان، حیرتانگیز و بیوقفه به کار خود ادامه میدهد؛ ساختاری که معجزهگونه، از دل بحرانهای بزرگ، نظم خود را حفظ کرد. این میراث سترگ، سیاست ارزشی را با واقعیت میدان پیوند داد و طرحی را رقم زد که به گواه این تحلیل، بدیلی برای آن در افق سیاسی ایران متصور نیست.
بحث درباره ایده تحولی یا اندیشه پیشرفت در نظریه یا بینش رهبر شهید، حضرت آیتالله خامنهای بحث خیلی مهمی است. البته ایشان تعبیر به پیشرفت ایرانیاسلامی میکردند. طرحهای توسعه الگوهای گرتهبرداری شده از فلسفه تاریخ یا مکانیسمهای تاریخی تحول در اروپا هستند که برای جهانهای غیراروپایی تجویز میشوند، یعنی اروپا مسیر توسعه را بر مبنای خرد فلسفی خودش، بر مبنای جهانشناسی و اندیشه فلسفی و تاریخی خودش طی کرده است. حالا قرار است همه جهان، پیروان و در واقع طیکنندگان مسیری باشند که غرب پیشقراول آن است. فلسفه تاریخ غربی این است دیگر؛ اینکه امروز غرب فردای ماست و امروز ما دیروز غرب است، همچنین طرح تاریخی شکل گرفته و ما هم دقیقاً در آن طرح فلسفه تاریخی باید جا پای غربیها بگذاریم. حالا غربیها در تحول درونزای بطئی مدرن این طرح را تجربه کردهاند، اما جوامع غیرغربی آن زمینههای تاریخی فرهنگی را ندارند و طرحهای توسعه میآیند این را جبران کنند، یعنی تجدد یا مدرنیزاسیون، نوسازی را - که از درون در جوامع غربی رخ نمیدهد - بهزور به این جوامع تحمیل کند. البته هیچوقت قرار نیست آنها در نقطهای با جوامع توسعهیافته غربی همتراز شوند و نهایتاً در آن طرح نظام جهانی، کشورهای مرکز داریم و کشورهای پیرامون و این کشورهای پیرامونی همواره در حاشیه نظم جهانی قرار میگیرند ولو آنکه چیزهایی به آنان داده شود.ماجرا این است که نظام سرمایهداری از مرحله نظام سرمایهداری تولیدی به مرحله نظام سرمایهداری مصرفی رسیده است. در دوره سرمایهداری تولیدی، جوامع غیرغربی منابع مفت و رایگان خام، یعنی مواد خام و نیروی کار، در اختیار نظام سرمایهداری قرار میدادند برای همین تجاوز و استثمار و استعمار مستقیم، اقتضای سرمایهداری اولیه است. مرحله بعدی چیست؟ تولیدات انبوه فراهم میشود. تولید از تقاضا پیشی میگیرد. اینجا سرمایهداری دچار بحران میشود. اینجا دیگر دنبال مواد خام ارزان یا نیروی کار ارزان نیست. اینجا دنبال خریدار و مشتری است و از این به بعد، همان بومیهایی که تا دیروز بهمثابه کسانی بودند که باید بکشیمشان تا از منابعشان بهره ببریم یا برده بگیریمشان که از نیروی کارشان استفاده کنیم. محترم میشوند؛ چرا؟ چون قرار است از این به بعد مصرفکننده کالاهای نظام سرمایهداری باشند. اینها که بخواهند مصرفکننده باشند باید کتوشلوار تنشان کنند دیگر، یعنی باید کتوشلوار مصرف کنند. چه چیزی را مصرف کنند؟ باید محصولات جهان مدرن را مصرف کنند و باید به تبعش ارزشهای جهان مدرن را هم بپذیرند. اصلاحات ارضی با ما چه کرد؟ مردم ایران، مردم مولدی بودند. ما خودمان تولید میکردیم، خودمان هم میخوردیم. ما مصرفکننده شدیم. اصلاً سیر شهرنشینی از آنجا شروع شد و طرحهای نوسازی که اوجش اصلاحات ارضی است و طرحهایی مثل طرح ترومن که در ایران در دوره پهلوی اجرا شد، بزرگترین مهاجرت از روستا به شهر را رقم زد. مهاجرت از روستا به شهر یعنی چه؟ شهر قلمرو مصرف است، روستا قلمرو تولید است، یعنی اصلاً کمر تولید را در این جامعه شکستند. نکته دوم چیست؟ این است که در مرحله بعدی، باز سرمایهداری دچار بحران میشود. حالا همه اضافه شدند، باز کالا تولید میشود. چطور مصرف بیشتر اتفاق بیفتد؟ همین مصرفکننده موجود بیشتر مصرف کند. با مدهای مختلف، تیپهای جدید، غذاهای جدید، سبک زندگی جدید و... میبینید که تکثرهای فرهنگی تمدنی که قبلاً سرکوب میشد، مثلاً در دوره رضاخان همه یکدست یک لباس میپوشیدند، یکمرتبه مورداحترام واقع میشوند؛ لباسها، فرهنگها، خردهفرهنگها. ما ایرانیان، فرهنگمان، هنرمان، سنتمان، همه اینها بهمثابه کالاهایی که میتواند رونقافزای بازار جهانی سرمایهداری باشد، از این دروازه وارد میشویم. آن وقت دقیقاً میرسیم به آن نقطه ایرانگرایی عصر پهلوی.ایرانگرایی عصر پهلوی، ایران عصر پهلوی، ایران کالایی و مصرفی است، یعنی هر چیزی باید از مسیر کالاییشدن، از گیت کالاییشدن وارد و تبدیل به کالا و مصرف شود.هگل در فلسفه تاریخ میگوید ایده ایران، ایده وحدت در کثرت است. اصلاً ایران یعنی یکجهت وحدت جوهری و بنیادینی که کثراتی را در عین کثرت بودنشان به وحدت میرساند. اینها را از جوهر خودشان تخلیه نمیکند، ولی ایده والاتر و متعالیتری را بر فراز این کثرتها حاکم میکند. طرح تاریخی حضرت آیتالله خامنهای بر این مبنا بود. طرح ایشان نفی غرب نیست، ولی از نفی رادیکالتر و مقتدرانهتر است. مواجهه دیالکتیکی مقتدرانه با غرب است. این امکان مواجهه، بخشیاش هویت اسلامی و شیعی ماست، یعنی ریشهها و هویت ملی و ایرانی ماست. ما بهمثابه ایرانیان مسلمان شیعه امکاناتی داریم که میتوانیم با غرب هماوردی کنیم. نفی این است که شما چیزی را بیرون دیوار میگذاری و با آن گفتوگو هم نمیکنی، ولی در دیالکتیک و چالش، با چیزی گلاویز میشوی، ولی با آن گفتوگویی هم داری. در عین حال که میجنگی، با او گفتوگو هم میکنی. در واقع بین تو و آن یک دیوار نیست. تو با آن گلاویز میشوی، به آن آویخته میشوی و ترسی از این نداری که در این گلاویز شدن با آن تنبهتن و رودررو شوی؛ چون مفهوم سنتی نفی، این است که ما اصلاً به غربیها کاری نداریم، مثلاً حوزه سنتی ما به غرب کاری ندارد. امام چه طرحی داشت؟ سخن امام این بود که ما با غرب رویارو میشویم. این رویاروشدن اتفاقاً مواجههای رادیکال با غرب است، ولی درعینحال مستلزم اخذ خیلی از ویژگیهای غربیها هم است، یعنی پذیرش بعضی از تکنولوژیها، علم در یک مواجهه دیالکتیکی که ما آنچه او دارد را در نهایت سعی میکنیم از آن خود بکنیم، در طرح خودمان آن را دچار دگردیسی و سپس بازتعریفش کنیم.
نه نفی غرب و نه تسلیم آن
گفتیم که ایران در طرح کهن خود سرزمین میانه است، یعنی امر میانه است. بودن در میانه است. ایرانی بودن، در نقطه گفتوگو و تلاقی شرق و غرب است. ایران در تفکر ایرانیان، در شاهنامه و در اشعار نظامی، قلب جهان، دل عالم و مرکز جهان است. این مرکز نمیتواند با شرق و غرب در تعامل نباشد. ایران فراسوی دوقطبی شرق و غرب است. ایران نقطه میانه است و همین طرح «جمهوری اسلامی نه شرقی نه غربی» میشود و در این میانه که جمهوری اسلامی است سنت اسلامی هم «اُمت وسط» را طرح میکند. در این نقطه میانه، دیالکتیک با غرب اتفاق میافتد. در این دیالکتیک، رهبری به یک طرح تحولی میرسد. در این طرح پیشرفت، بهطورکلی فروبسته به دستاوردهای تمدنی غرب نیستیم، ولی دستوپابسته در برابر دیکته نظریهپردازان و توسعه غربی هم نیستیم و سعی میکنیم در مواجههای فعالانه با غرب، آنچه را موردنیاز تاریخمان است و در مسیر مقاصدمان قرار میگیرد از آن محتوای غربیاش تهی کنیم و در طرح تازهای بازتولید کنیم. این ایده آقای خامنهای است و این ظرفیت را فرهنگ ایرانی همیشه داشته است. پس مسئله اول این میشود که نه نفی غرب است و نه تسلیم غرب. یک دیالکتیک یا گفتوگوی فراسوی این موقعیت فروپاشی با غرب و تمدن حاضر است و دوم، در نسبت با سنت، باز همین نسبت برقرار است. نه تداوم، نه تکرار سنت، چون انقلاب رخداده. انقلاب یعنی تجدیدنظر درباره سنت. انقلاب یعنی این، دیگر شما سنتت، یک تجدیدنظری در باب سنت و نقادی سنت است. مثلاً اول انقلاب گفتی 2500 سال تاریخ شاهنشاهی، یعنی ما تاریخی داشتیم، میخواهیم از آن تاریخ عبور کنیم.چپها در مقطع انقلاب اصولاً نماینده نیروی گسستند، نیروی انقطاعند، انقطاع از ریشه و خاک و... اصلاً چپها ذاتشان این است. نیروی رادیکالیسم چپ، بهاضافه سلفیگری مذهبی و مثلاً بنیادگرایی، در انقلاب اسلامی هم بود. بهخصوص چپها، حتی دکتر شریعتی به نسبت آقای خامنهای یا امام، آقای خامنهای خیلیجا دکتر شریعتی را تأیید میکند، ولی مرام سیاسیشان متفاوت از وی بود. خود شریعتی هم تلاش کرده بود این را تعدیل کند، ولی خیلی آن رادیکالیسم نقاد سنت، مثلاً «فیلسوفان پفیوزان تاریخند»، توی کل سنت و «بذار در کوزه تشیع صفوی». با سنت... دیگر ایران امروز میراث چه دورهای است؟ دقیقاً میراث صفویه است. با این تبر گرفته، دارد این رشته پیوند ما را با دقیقاً آن نقطهای که ما را با تاریخمان پیوند میدهد، میشکند. تشیع صفوی، از دلش سلفیگری جهان اسلام درآمد دیگر.
دیدگاه خاص در مورد صفوی
اصلاً شما دقیقاً تفسیر آیتالله خامنهای در مورد صفویه را ببینید. دقیقاً دیدگاههای خاص ایشان در مورد صفویه را ببینید، یعنی قبل از دوتایی علوی - صفوی، بخشی از چپها... جریان دانشکده ادبیات و استادان ادبیات و اینها که استاد چپ هم نبودند، اینها هم ضدصفوی بودند برای این طرح در واقع سکولاریزاسیون ایران، چون صفویه نقطه تکوین نهاد روحانیت در ایران است یا اصلاً اسلام منهای روحانیت یا طرح نقادی که یعنی نهاد روحانیت و آن نهاد ریشهدار. شریعتی نقدهایی میکرد که عملاً ریشه را میکند. البته بعداً حرفهای اصلاحی زد، گفت نه من منظورم این نبود. طرح آقای خامنهای این نبود، حتی در مناسک دیگر میبینید، مثلاً فرم مناسکی تشیع علوی دکتر شریعتی، حسینیه ارشاد بود، یعنی دیگر نه هیئتی داریم، نه زمین مینشینیم، نه مداحی. همه مینشینند توی میتینگ سیاسی. در یک سخنرانی پشت تریبون میآید، سخنرانی میکند، میتینگ سیاسی میشود عزاداری... واقعاً آن موقع جریانی بود که انقلابیها احساس میکردند انقلابیتر است. آن مناسک سنتی، انقلابی نیست. آنهایی که آن موقع خیلی دوآتشه بودند، فکر میکردند این کار خیلی انقلابیتر است. امام اینجا گفت آقا این قرتیبازیها را جمع کنیم، همان علم و علامت و غیره، عزاداری سنتی انجام بدهیم. ما در جمهوری اسلامی به فرمی از مناسک سنتی رسیدیم که وجه سیاسی حماسی هم دارد. قبل از آن چطور بود؟ یا مناسک سنتی بود یا مثلاً مهدیه بود، یعنی دوگانه مهدیه تهران و آقای کافی در مقابل حسینیه ارشاد و دکتر شریعتی. آن سنتی جمعهها دعای ندبه میخواند و زاری میکند تا امامزمان بیاید. این هم میگوید نه آقا، ما باید مجاهده کنیم تا امامزمان بیاید، پس میتینگ سیاسی باید برگزار کنیم تا مبارزه کنیم. این دو در مقابل هم بودند دیگر. این هم از دستاوردهای آقای خامنهای بوده بهخصوص، یعنی آقای خامنهای به این امر خیلی دامن زدند و به مداحی انقلابی و در کنارش مناسک ملی کمک کردند؛ یعنی توجه به عناصر ملی که در شخصیتشان... من چون سالها در موردش زیاد بحث کردم، مصادیقش زیاد است؛ از ادبیات و زبان فارسی و در واقع روزها و نمادهای و شخصیتهای ملی و در واقع حالا حوزه اقتصاد، تولید ملی و ملیگرایی تماموکمال و تمامعیار. همه عناصر؛ اقتصاد، فرهنگ، هنر، زبان، ادبیات، قدرت نظامی و استقلال سیاسی.
آقای خامنهای مرد باحوصله این عصر بود
نگاه ایشان به تحول، تحول در عین تداوم است. در مقابل دو دیدگاه؛ دیدگاه تداوم محافظهکارانه سنت که مثلاً طبع حوزههای سنتی ما بوده که امام همیشه با این روحانیت سنتی درگیر بود. رهبر شهید هم درگیر بودند. ایشان طالب تحول در حوزهها و تحول در نهادهای دینی و سنتی ما بودند. پس یکطرف، تحفظ یا حفظ محافظهکارانه سنت است و یک طرف تحول رادیکال منقطع از سنت. دقیقاً طرح ایشان تحول در عین تداوم بود و این طرح مستلزم صبر استراتژیک است که ویژگی شخصیتی آقای خامنهای بود. آقای خامنهای مرد باحوصله این عصر بود، مقایسه کنید با اردوغان، با سیاستمداران بزرگ این دوران، با رؤسایجمهور خودمان.
صبر استراتژیک
ایشان سیاستهای راهبردی کلان و بلندمدت داشت که در یک تداوم تاریخی تدریجی به دست میآمد. یعنی ایشان در سختترین شرایط که مثلاً فرض کنید کشور دچار یکسری بحرانهای بزرگ است، آمده روی تکنولوژیهای خاصی سرمایهگذاری کرده. شاید خیلیها فکر میکردند که الان وقت این کار نیست. ایشان دورنما را نگاه میکرد. برای همین ایشان در سیاست گفتند که «نه تعلل میکنیم، نه شتابزده میشویم.» شتابزده نمیشد به این دلیل که خیلی خیال نمیکرد در یک لحظه ما بخواهیم موازنه را عوض بکنیم و اینها. یعنی توجه داشت به اینکه اهداف و ارزشهای انقلابی در مسیر یک تحول بلندمدت تاریخی ممکن و محقَّق است. واقعاً اصلاً مبالغه نیست. اینها را چشیدیم. دنیا هم دیده است. همه هم فهمیدند. نتیجه کارش هم الان در منطقه روشن است. ببینید، ایشان در همین صبر استراتژیک، چه توانایی ایجاد میکند؟ توانایی ایجاد سازوارهای میان ارزشهای ملی و دینی با منافع ملی یا به تعبیر دیگر سیاست ارزشی آرمانی با سیاست واقعی و رئالیستی. ایشان توازن بین این دو تا را برقرار میکند، حتی از دوره امام بیشتر تا سیاست آرمانی و سیاست واقعی با هم همساز بشوند. نتیجهاش این شد که امروز مقاومت یک سیاست واقعی فعال و سازنده در منطقه است، یک ارزش معنوی شعاری نیست. مقاومت یک الگوی سیاسی تولید قدرت امروز در مفهوم رئال قدرت و سیاست است. این کاری بود که آقای خامنهای کرد. یعنی مفهوم انقلاب را تبدیل کرد به یک فرایند تحول تاریخی دقیقاً. این کاری بود که غرب کرد. قدرت غرب این بود دیگر. غرب در واقع ارزشهای تاریخی خودش را در مکانیسمهای تحول جوامع محقق کرد، فرم تمدنی داد بهش، فرم تحول تاریخی. شما مکانیسمهای تحول یا دینامیزمهای تحول را باید دگرگون بکنی اگر میخواهی انقلاب به جایی برسد. ولو اینکه در لایه آرمان و شعار باقی بماند، کار نمیکند. گسترش هم پیدا کرد. یعنی یک الگویی شد، یک طرح، یک طرح سیاسی که اگر شما اعتقادی به تشیع نداشته باشی، شور حسینی هم نداشته باشی، این یک الگوی تولید قدرت است. الان خیلیها دیگر قانع شدند. یعنی فهمیدند که طرحی که ایشان، یعنی روایت ایشان از وضعیت جهانی، مناسبات جهانی، موقعیت منطقهای ما، نسبت ما با غرب که آن دشمن است و ما باید اینطوری برخورد بکنیم، همه فهمیدند که درست و واقعی میگفت و اصلاً کینه به دل نداشت.آن میراث ملی و دینی که حالا از فرهنگ ملی ما است، از شاهنامه ما میآید و آن میراث دینی شیعی ما تبدیل میشود به آن قطب سیاست ارزشی ما. همینطوری هم همان سیاست حماسی یا گفتمان حماسی هم میتواند فقط شعار باشد، میتواند فقط یک چیزی روی کاغذ باشد. این منطبق شد با سیاست واقعی. و این مستلزم صبر استراتژیک بود. یعنی کسی که حوصله این کار را نداشته باشد، در لایه آرمان و ارزش و شعار میماند. امروز هم مسئله ما این است. خب ببینید، امروز ما در خونخواهی رهبر شهیدمان باید چکار کنیم؟ باید طالب این باشیم که ما مثلاً یک روزه بزنیم کنفیکون کنیم. یعنی یک غلبه احساساتگرایی و در واقع برآورد نکردن سیاست واقعی و هر کسی هم در نقطه سیاست واقعی ایستاد، متهمش کنیم ضد انقلابش کنیم، بیرونش کنیم. خب، دستاورد بزرگ رهبر شهید را آن وقت از دست میدهیم که همافق کردن سیاست واقعی و سیاست ارزشی بود. این صبر میخواست. صبری که ایشان گفته بود دیگر: صبر استراتژیک، یا نرمش قهرمانانه. اگر کسی فکر کند که ما یک شبه میتوانیم آمریکا را از منطقه بیرون کنیم و اسرائیل را هم نابود بکنیم و بعد این را تبدیل به یک بهانهای برای ایجاد اختلاف در داخل بکند؛ یک خوانش تحقیرآمیز، آن وقت خواهد داشت از عملکرد ما و معجزه بزرگ خون آیتالله خامنهای را هم نخواهد دید و بعد به ضد خودش هم بدل میشود. یعنی هر نوع ملاحظه اقتضائات میدان واقعی سیاست را به معنای تسلیم و به معنای عدول از انقلاب و عدول از ارزشها تلقی بکند، اصلاً از مسیر ایشان بیرون افتاده. و هستند کسانی که این هزینه را ایجاد میکنند. در این مسیر هستند و معتقدند که اتفاقاً ما از دوران رهبری عبور کردیم. یعنی تعریض هم به آقا میزنند. من شنیدم یکی از این دوستان گفت که بله «سیاست را کشتیبانی دیگر آمد». یعنی فکر میکنند که خب، گذشت آن دوره. همان دوره هم البته آقا چند وقت یک بار میآمد اینها را تعدیل میکرد.
گسستاندیشی همان ایدئولوژی پهلوی است
این رویکردی که این دوستان دارند، دقیقاً گسستاندیشی است. بله، این بعثتی که در مردم رخ داده را ما باید تحولی در جامعه مشاهده بکنیم، ولی این تحول به معنای کنار گذاشتن تمام روندهای تاریخی جمهوری اسلامی نیست. این دستاورد نیست، این دور ریختن دستاوردهای ماست. ببینید، گسستاندیشی دقیقاً ایدئولوژی پهلویسم است. اصلاً پهلویچیها چه میگویند؟ میگویند این چیزی که هست را بزن داغون کن که میگویند ترامپ بزند. برای چه میگویند؟ به خاطر اینکه آن میراث قبلی در آنها، در انقطاع از گذشته معنی میشود. حالا اصلاً در انقطاع از تاریخ اسلام. یعنی خود ایدئولوژی پهلوی، حتی عصر حکومت پهلوی هم در زمان خودش، ایدئولوژی انقطاع بود. مخالفان این ایده تحولخواهانه و تحولگرایانه، از دو مسیر مختلف ولی به یک نقطه میرسند. هر دو انقطاعاندیشند. هر دو میراث جمهوری اسلامی را دارند نفی میکنند. ببینید، خیلی از این کسانی که امروز مطالبات رادیکال طرح میکنند، کلماتی یا بیانی به کار میبرند در نفی نظام جمهوری اسلامی که شما فکر میکنید این اپوزیسیون است. نظام جمهوری اسلامی، همین دولت، میراث آیتالله خامنهای است.چرا؟ به چند مفهوم. نه اینکه مثلاً هر کی دارد، هر عملی در دولت میکند. طرح رهبری این است که در مسیر همان صبر استراتژیک، این مسیر را ما جمعی میرویم و با معدل تابآوری و همراهی عمومی باید این مسیر را طی کنیم. نمیشود یک عده جلو بروند، یک عده عقب بمانند. رهبری باید معدل تاب و توان عمومی را در نظر بگیرد و ایشان همیشه این کار را میکرده است. اصلاً آن فرایندها و نهادها و سازوکارهای انتخاباتی و ساختاری دقیقاً همین را تضمین میکند وگرنه معلوم است که نظر ایشان در خیلی از موارد مثل رهبر فعلی علیالاصول خیلی چیزها نبوده، ولی ساختار رهبری این بوده که بنده علیالاصول نظرم این است، ولی صبر استراتژیک یعنی همین. یعنی اینکه حالا رهبر جدید هم همین مسیر را دارد طی میکند که آقا بنده علیالاصول این نظر را دارم، ولی ساختار در این مسیر قرار میگیرد، من هم کمک میکنم. اینکه نباید دعوا درست کنیم، نباید شقاق ایجاد کنیم بین این دو.
ایجاد سنتز
ایشان در هر حوزهای که وارد شدیم، یک سنتزی ایجاد کرده. بین مثلاً نفی غرب یا پذیرش غرب، بین تحفظ نسبت به سنت یا انقطاع از سنت، بین گسست و پیوست. حالا یکی دو تا دیگر هم بود. یک نقطه دیگرش هم بین انقلابیگری و محافظهکاری است. در عین حالی که ایشان از ساختار رسمی دفاع میکند، در عین حال همیشه رهبری فاصلهاش را با ساختار حفظ کرده. گفته من انقلابیام، دیپلمات نیستم. ولی از ساختار هم دفاع کرده. یعنی رهبری بوده که رابطه با امت را حفظ کرده، فراتر از رابطه ساختاری، مستقیماً با مردم در ارتباط بوده. این ساختار را هم حفظ کرده. اصلاً تمام هنر رهبری شکلگیری این نظام انقلابی است که در بیان گام دوم میگویند «نظام انقلابی». طرح ایشان هم این است که باز سنتز چیست؟ ثبات و تغییر.
نظامی که رهبر شهید ساخت
این بزرگترین معجزه، بزرگترین دستاورد ایشان است که در خلأ ایشان، نظامی که ایشان به وجود آورده دارد کار میکند. یعنی اولاً مردم را ایشان پرورش داده، تربیت کرده که کار خودشان را میدانند. ساختار و نظامی را هم در طول این چهل سال پرورش داده که آن کار خودش را میکند. نظام موفق بوده. این کسانی که امروز علیه نظام با ادعای انقلابیگری دارند گزافهگویی میکنند، اینها من نمیدانم سر از کجا در میآورند. یعنی دنیا حیرت کرد. تصور ترامپ این بود که مسئولین ارشد فرار میکنند، نظام سیاسی فرومیپاشد، بوروکراسی کشور تکان نخورد، کارآمدی اصلاً خش نیفتاد بهش. بزرگترین حملات سایبری شد، بزرگترین تخریبها اتفاق افتاد. آب تو دل مردم تکان نخورد یعنی اصلاً تهران تصویر یک شهر جنگزده پیدا نکرد. یک چادر برپا نشد تو شهر که آواره جنگزده برود تو چادر. آقای زاکانی گفت من اینها را نمیگذارم بروند تو چادر و هتل گرفتند، مردم رفتند در هتل ساکن شدند.
کار بزرگ رهبر شهید
کار بزرگ ایشان این بوده که در این فاصله این ساختار را پرورش داده و به نقطهای رسانده که این ساختار کار خودش را بکند و امروز کسانی که میخواهند یک تصویری بسازند که در این تصویر یک مردم مبعوثی وجود دارند، حالا کاری نداریم کسی که صدایش بلند است، نماینده این مردم نیست. مردم مطالباتشان هم بهحق است، ولی بعضیها دارند همان مطالبات و خوندلهای مردم را - مردم انتقاد دارند، نقدشان هم درست است - تبدیل به یک دعوای سیاسی میکنند. الان کار به جایی رسیده که نیروی نظامی را هم دارند متهم میکنند بعضیها، دیگر جدا از دولت. این انقطاعاندیشی، آن قول دیگرش، آن پیوست دیگرش این است که شما یک تصویری بسازی که بله، یک رهبر مظلومی است که محصور است و همه علیهاش هستند و تحمیل دارند بهش میکنند. در زمان آقا میگفتند دیگر. آقا چند بار گفت، گفت آقا اینجوری نگویید. من مظلوم نیستم. آقا مظلوم بود از این جهت که قدرش دانسته نشد. رهبر شهید مظلوم بود، قدرش دانسته نشد. ولی مظلوم نبود به این معنا که ضعیف بود و بهش تحمیل بکنند. این مظلوم نیست، این ضعیف است. اینکه اینها میگویند... آقا ضعیف نبود، مقتدر بود. بارها هم گفت، خودش گفت اصلاً اینجوری نیست که کار دست من نباشد و کارها را به عهده میگرفت. خیلی از بعضی تیپهای اصلاحطلب و اینها هم گزافهگویی کردند، گفتند آره ایشان هم گردنگیر نبود و اینها. یاوه گفتند. خیلی از سیئات آنها را ایشان گردن گرفت، ما دلخور شدیم، آن موقع نمیفهمیدیم، خام بودیم، نمیدانستیم رهبری کردن یعنی چه که چرا گردن میگیرد اینها را. بنابراین این گسستاندیشی سر از اینجا هم در میآورد که شما کل نظام را نفی بکنی، نمیدانم از آن چه در میآید و قدرنشناسی از رهبر شهید است که میراث سستی داشته که زود به باد رفته است. در حالی که برعکس، چنان میراث محکمی برپا کرده که تا افق دور زمانی، من آلترناتیوی برایش نمیبینم. طرح جایگزینی برای سیاست تحولی حضرت آیتالله خامنهای، من در دورنمای تاریخ ایران فعلاً نمیبینم. طرح سیاسی آقای خامنهای تمام آلترناتیوهای خودش را پیشاپیش شکست داده. هر کسی در این سرزمین بعد از این حکومت خواهد کرد، در چهارچوب کلی طرح سیاسی ایشان از قدرت حکومت خواهد کرد.
جمع بندی
طرح سیاسی ایشان طرحی است که در عین رجوع به مؤلفههای تاریخی ایران و سنت اسلامی، تاریخ ایران و فرهنگ ایرانی و سنت اسلامی را نقادانه به وضع معاصر احضار میکند و در عین مواجهه نقادانه با غرب، تلاش میکند یک گفتوگوی سازنده و گشوده با غرب را طرح بکند که سنتزش میشود آن الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت که در نظر ایشان بود. طرحی که حالا ایشان داشت و امیدواریم که نخبگان و دانشگاه ما آن طرح را بتوانند پرورش بدهند. در عین حال، این طرح در واقع در یک کلام، تحول در عین تداوم است. نه گسست بود، نه یک پیوستار محافظهکارانه. یک تحول در عین تداوم بود و مبتنی بود بر بازخوانی عمیق سنت ایرانی و مواجهه گشوده اما در عین حال رادیکال با سنت غربی و سنت موجود مدرن.
















