زوال قدرت؛ آسیب‌شناسی رفتار امریکا در گفت‌وگو با «سعید‌ لیلاز»

زوال قدرت؛ آسیب‌شناسی رفتار امریکا در گفت‌وگو با «سعید‌ لیلاز»زوال قدرت؛ آسیب‌شناسی رفتار امریکا در گفت‌وگو با «سعید‌ لیلاز»
4
0
8.4K
1405/06/14 - 18:14
366
1405/06/14 - 18:14

اعتماد/متن پیش رو در اعتماد منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست

حملات نظامی به مراسم عروسی، مدرسه میناب و تجمعات غیرنظامی  نشانه غرق‌شدن استراتژی‌های امریکا و خشم برخاسته از شکست است 

 طرح‌های سلبی به جای سد نفوذ، بستر ریاکاری و حذف نخبگان را فراهم می‌سازد

مهدی بیک اوغلی| تداوم رفتارهای خشونت‌بار و هدف قرار گرفتن تجمعات و زیرساخت‌های غیرنظامی از جمله فاجعه مدرسه میناب و جنایت اخیر حمله به مراسم عروسی در کوهستک سیریک و...، فراتر از نقض قواعد و کنوانسیون‌های بین‌المللی، نشانه‌ای عریان از تغییر فاز فشارهای نظامی و امنیتی به حساب می‌آید. تحلیلی واقع‌بینانه از رفتارهای ایالات متحده نشان می‌دهد که دست ‌یازی به این الگوهای خشن، بازتاب استیصال و ناتوانی در مهار راهبردی ایران در منطقه است. اما پرسش محوری این است که ایران در تقاطع این خصومت فزاینده خارجی و انباشت مطالبات و ابرچالش‌های اقتصادی داخلی، چه تدبیری باید بیندیشد؟ چگونه می‌توان در شرایط تورم‌های سنگین و افت قدرت خرید جامعه، انسجام اجتماعی را بازآفرینی کرد و با رویکردهای غیرسازنده و سلبی که مانع گفت‌وگوی حاکمیت و ملت می‌شوند، به مقابله برخاست؟ «اعتماد» در گفت‌وگویی مفصل و بی‌پرده با سعید لیلاز، اقتصاددان و تحلیل‌گر مسائل راهبردی، ابعاد گوناگون این رویکرد تهاجمی واشنگتن، بن‌بست‌‌های محاسباتی غرب، خطاهای ارتباطی صدا و سیما و دستگاه‌های نظارتی و همچنین پیامدهای تداوم تصمیم‌گیری‌های پرهزینه در داخل کشور را به بحث و بررسی گذاشته است.

 تحولات میدانی و الگوهای نظامی از ابتدای جنگ در 9اسفند1404 تا به امروز حاکی از هدف قرار گرفتن مکرر اماکن و اجتماعات کاملا غیرنظامی است؛ پس از فاجعه تلخ مدرسه در میناب، اخیرا شاهد ثبت جنایت حمله به یک مجلس عروسی در منطقه کوهستک سیریک بودیم. این دست اقدامات جدا از ترورهای هدفمند فرماندهان و شخصیت‌های ایرانی است. در نگاه تاریخی، بمباران کاروان‌ها و مجالس شادی، رفتاری است که حتی در تاریک‌ترین مقاطع منازعات گذشته مانند جنایات نازی‌ها در جنگ جهانی دوم نیز به‌صورت رسمی رد می‌شد. شما این رویکرد عملیاتی را چطور تحلیل و صورت‌بندی می‌کنید؟

به باور من، این دست اقدامات نه یک خطای تاکتیکی اتفاقی و نه صرفا اشتباه محاسباتی در میدان است، بلکه امریکایی‌ها و اسراییلی‌ها کاملا آگاهانه، با رصد قبلی و با قصد مستقیم دست به اینگونه جنایات سیستماتیک می‌زنند. ما در حال حاضر نمونه عریان این رفتار را در اراضی اشغالی، در نوار غزه و در کرانه باختری رود اردن با تمام وجود مشاهده می‌کنیم. نشریه معتبر «اکونومیست» لندن در تحلیل‌های اخیر خود به‌روشنی اشاره کرده بود که جریان راست‌افراطی و شهرک‌نشینان صهیونیست عامدانه به دنبال تحریک و انفجار اوضاع در کرانه باختری هستند تا فضا را برای موج جدیدی از بازاشغال و حمام خون مهیا سازند؛ یعنی الگویی مشابه آنچه پیش از تحولات توفان‌الاقصی رخ داد، جایی که هفته‌ها و ماه‌ها قبل از آن روز، کشتار سازمان‌یافته و هدفمند شهروندان غیرنظامی آغاز شده بود.این استراتژی در دکترین نظامی ایالات متحده امریکا نیز مسبوق به سابقه است. کافی است به تجربه تاریخی جنگ ویتنام و کشتار غیرنظامیان نگاه کنیم، یا بمباران‌های شدید سال‌های ۱۹۹۸ و ۱۹۹۹ در بالکان و البته فجایع جنگ جهانی دوم در ژاپن را مرور کنیم. در تمامی این پرونده‌ها، راهبرد محوری واشنگتن متکی بر تزریق مستقیم وحشت و رعب در عمق جامعه مدنی بوده است تا از رهگذر درهم‌شکستن اراده عمومی و وارد کردن شوک‌های مرگبار انسانی، اهداف استراتژیک و سیاسی خویش را محقق کند. من با اطمینان عرض می‌کنم که اگر امریکایی‌ها کمترین فضایی برای اعمال شرارت و فشار گسترده‌تر بیابند، لحظه‌ای درنگ نخواهند کرد؛ این فشار فقط در ساحت جنگ اقتصادی، نبردهای روانی، ابزارهای فرهنگی یا مکانیسم تحریم خلاصه نمی‌شود، بلکه به‌ محض آنکه احساس کنند موازنه هزینه و فایده به‌نفع آنهاست، در ورود به فاز نسل‌کشی و عملیات مستقیم نظامی نیز تردید به خود راه نمی‌دهند. باور قطعی من این است که اگر محاسبات پنتاگون نشان می‌داد استفاده از سلاح‌های کشتارجمعی یا حتی بمب اتمی علیه ایران یا هر نقطه دیگری آورده‌ای بالاتر از تبعات آن دارد، از کاربست آن ابایی نداشتند.

     سکه این رفتارها یک روی دیگر هم دارد. به هر حال وقتی آمریکا دست به خشونت‌های افسارگسیخته می‌زند که در میدان‌های دیگر دستش خالی شده باشد. درست است؟

این خصلت رفتاری یک «قدرت در حال افول» است، ابرقدرتی که پایه‌های هژمونی خود را در حال فروریختن می‌بیند و مانند انسانی که در حال غرق‌شدن است، به هر تخته‌‌پاره‌ای چنگ می‌زند و هر آنچه در پیرامونش قرار دارد را به زیر آب می‌کشد تا خود را روی آب نگاه دارد. آنتونیو گرامشی به‌ زیبایی این تکانه‌های غریزی قدرت‌های روبه‌زوال را تبیین کرده است؛ از این منظر، این تحرکات گرچه بی‌رحمانه و نقض آشکار حقوق بین‌الملل است، اما از حیث منطق قدرت بحران‌زده کاملا طبیعی و از پیش‌طراحی‌شده است‌. در تمامی این پرونده‌ها، راهبرد محوری واشنگتن متکی بر تزریق مستقیم وحشت و رعب در عمق جامعه مدنی بوده است تا از رهگذر درهم‌شکستن اراده عمومی و وارد کردن شوک‌های مرگبار انسانی، اهداف استراتژیک و سیاسی خویش را محقق کند.

    راهبرد مقابله با این راهبرد و استراتژی خشونت‌آمیز چیست؟ اگر قرار باشد ایران با آن مقابله کند چه کار باید صورت گیرد؟

به لحاظ دیپلماتیک ایران در سطح بین‌المللی و همینطور در سیاست داخلی به نظرم افشاگری‌های نسبتا خوبی انجام داده. ولی این افشاگری‌ها باید گسترش پیدا کند. شما مقاله یا گزارش اخیر رویترز را دیدید، همینطور سی‌ان‌ان را که راجع به این عروسی گزارش‌های مهمی نوشتند. ما باید مظلومیت و حقانیت آسیب‌دیدگان این جنایات را با ابزارهای حرفه‌ای ژورنالیستی و حقوقی در سطح جهانی بازتاب دهیم. تهیه گزارش‌های میدانی رسانه‌ها فوق‌العاده موثر است و چهره عریان امپریالیسم را برملا می‌کند. اما از منظر سیاست داخلی، نیازمند اصلاح یک خطای بنیادین تحلیلی هستیم. متأسفانه اخیرا برخی از فعالان سیاسی و حتی شماری از دوستانی که می‌شناسیم و به حسن‌نیت و دلسوزی‌شان هم واقفیم، تحلیل‌هایی ارایه می‌دهند که گویی تاریخ مناسبات خارجی ایران و خوی سلطه‌گرایانه امریکا در ۷۰ یا ۸۰ سال گذشته یک‌باره پاک شده است و گویی این بحران‌ها از امروز صبح آغاز شده است! مرتب این گزاره تکرار می‌شود که «اگر پرونده هسته‌ای نبود، چنین مصایبی رخ نمی‌داد». این تقلیل‌گرایی تاریخی بسیار خطاست.

شما به سرنوشت لیبی و عراق نگاه کنید؛ آیا آنها برنامه هسته‌ای موثری داشتند؟ هر دو کشور نه سلاح کشتار جمعی داشتند و نه از بازرسی‌های تحقیرآمیز و تعطیلی تاسیسات خود اجتناب کردند، اما آیا سایه تجاوز و ویرانگری از سر آنان برداشته شد؟ از طرف دیگر، کشورهایی چون پاکستان، هند و رژیم صهیونیستی به سلاح هسته‌ای مجهز هستند و حتی تعهدات پادمانی بین‌المللی را نپذیرفته‌اند، اما آیا چنین برخوردهایی با آنها می‌شود؟ مشخص است که نزاع واشنگتن بر سر یک پرونده فنی مثل انرژی هسته‌ای نیست؛ مساله بنیادین، خوی مداخله‌جویانه امپریالیسم غرب و تلاش برای مهار کشورهایی است که اراده استقلال و ایستادگی دارند.

    به جبهه داخلی اشاره فرمودید. به نظر می‌رسد هدف اصلی دشمن از تشدید تنش‌های نظامی و ضربه زدن به غیرنظامیان، فرسایش آستانه تحمل جامعه و تعمیق شکاف ملت و حاکمیت است. چه اقداماتی باید انجام داد تا انسجام ملی و همبستگی اجتماعی در این شرایط حفظ و تقویت شود؟

نکته کلیدی همین‌جاست؛ مشروعیت و توان ایستادگی در برابر امپریالیسم خارجی، مستقیما از درون پایگاه اجتماعی کشور سرچشمه می‌گیرد. من معتقدم مجموعه ساختار اجرایی دولت و کلیت نظام حکمرانی در جمهوری اسلامی می‌توانند هزاران بار بهتر و کارآمدتر از شرایط کنونی، این ملت فداکار و شریف را حتی زیر شدیدترین بمباران‌ها و تهدیدها اداره کنند. دولت در حال تلاش برای رسیدن به چنین سطحی است. ما نمی‌توانیم چشمان خود را بر واقعیت‌های تلخ اقتصادی ببندیم. وقتی جامعه با تورم عمومی حدود ۹۰ درصدی روبه‌رو است و در کالاهای پایه‌ای و معیشتی نظیر نان، تورم‌های سنگین ۱۴۰ تا ۱۵۰ درصدی ثبت می‌شود، این مساله مستقیما تاب‌آوری جامعه را هدف می‌گیرد. اگر امروز می‌بینید بخشی از بدنه جامعه در مرزبندی میان اقدامات تبهکارانه خارجی و لزوم انسجام داخلی تردید به خود راه می‌دهند، ریشه‌اش در شدت فشارها و اذیت‌هایی است که طی سال‌ها متحمل شده‌اند. در حوزه‌های مدنی، اجتماعی و به‌ویژه اقتصادی، طبقه متوسط شهری در دو دهه گذشته ضربات سهمگینی خورده است؛ به‌تعبیر صریح، هم جیب آنها زده شده و هم احساسات و کرامت اجتماعی‌شان جریحه‌دار شده است.

من در دی‌ماه سال ۱۴۰۴ نیز به خود شما تأکید کردم که پارادوکس بزرگ ما در حکمرانی این است: نمی‌توان با قلبی که جریحه‌دار شده و جیبی که از تورم لجام‌گسیخته خالی مانده، انتظار یک اصلاح ساختاری و ایستادگی همه‌جانبه را داشت، مگر آنکه ابتدا مرهمی بر این زخم‌ها گذاشته شود. رأس حاکمیت، از مقام معظم رهبری گرفته تا آقای پزشکیان و روسای قوای سه‌گانه، این ظرفیت را دارند که فورا تغییر ریل دهند. مردم باید به‌صورت عینی و ملموس حس کنند که حاکمیت به‌صورت جهادی و صادقانه در حال تدبیر معیشت آنان است. نشانگر اصلی این کارآمدی، مهار نرخ ارز و تثبیت تورم است. من ابدا باور ندارم که تمام این تورم ۹۰ یا ۱۰۰ درصدی معلول تحریم، جنگ یا کسری بودجه اجتناب‌ناپذیر باشد؛ حداکثر نیمی از آن به متغیرهای برون‌زا برمی‌گردد. تصور کنید اگر حاکمیت با انضباط مالی، کنترل خلق پول و مدیریت هوشمندانه منابع، ۴۰ تا ۵۰ درصد از نرخ تورم فعلی را از دوش خانواده‌ها بردارد، چه جهش عظیمی در امید و همبستگی اجتماعی رخ خواهد داد. شوک‌های خارجی یا جنگ یک‌بار اثر درآمدی منفی می‌گذارند و دولت باید بودجه و دخل‌وخرج را بر تراز جدید متناسب با درآمدهای واقعی منطبق کند، نه اینکه هزینه‌ها را به جامعه تحمیل کند. دولت آقای پزشکیان و مجموعه ساختار تصمیم‌گیری کشور توان بالقوه بسیار بالایی برای ارتقای کیفیت زیست مردم دارند و باید این توان را هرچه سریع‌تر به عرصه عمل بیاورند.اما متاسفانه تلاش‌های دولت به سمع و نظر مردم نمی‌رسد.

    شما اشاره کردید که فداکاری‌ها و هزینه‌های نیروهای مسلح و ارکان مدیریتی کشور آن‌طور که باید برای افکار عمومی ملموس و باورپذیر نمی‌شود. ریشه این اختلال ارتباطی و گسست در اقناع افکار عمومی کجاست؟

یکی از کانون‌های اصلی این بحران، عملکرد صداوسیما است. بنده البته بیش از سه یا چهار دهه است که خود را از نعمت تماشای این رسانه محروم کرده‌ام، اما واقعیت جامعه این است که افول شدید مخاطب و بی‌توجهی اکثریت مردم به این رسانه، بهترین نشانه برای اثبات ناکارآمدی و وجود خلأ عظیم در نظام رسانه‌ای کشور است. دستگاهی که باید نماد گفت‌وگوی فراگیر ملی باشد، امروز بخش اعظم جامعه را عصبی می‌کند و به‌جای ایجاد آرامش و امید، دوقطبی‌های کاذب را دامن می‌زند. مشکل دیگر، نوع رویکرد برخی ارکان امنیتی، انتظامی و قضایی است. اینکه در شرایط بحران‌های معیشتی و فشارهای خردکننده، ادبیات مبتنی بر تهدید، برخوردهای تند و هشدارهای سلبی نسبت به هرگونه اعتراض مسالمت‌آمیز غلبه پیدا کند، نشانه یک ایراد راهبردی در نحوه مواجهه با مردم است. این شیوه، با منطق حکمرانی مدرن و کشورداری سنجیده همخوانی ندارد. من این نکات را در دیدارهای مختلف با مقامات عالی کشور نیز با صراحت مطرح کرده‌ام. یک جامعه تحت تورم ۹۰ درصدی و با دستمزدهایی که کفاف هزینه‌های ۱۰ روز اول ماه را هم نمی‌دهد، بیش از آنکه نیازمند تهدید و خط‌ونشان کشیدن باشد، نیازمند شنیده‌شدن، همدلی و آرامش است. نمی‌توان جامعه را مدام با زبان سلبی و بخشنامه‌ای کنترل کرد؛ کشور نیازمند پلتفرم‌های رسانه‌ای بی‌طرف، کارآمد و حرفه‌ای برای یک گفت‌وگوی صادقانه ملی است، عنصری که در حال حاضر متأسفانه به شکل فاحشی مفقود است.

    اخیرا مهندس عزت‌الله ضرغامی نیز به نکته‌ای تأمل‌برانگیز اشاره کردند؛ اینکه در اوج بحران‌ها و فشارهای پیچیده بین‌المللی، جریان‌هایی با اصرار بر طرح‌های مناقشه‌برانگیزی مثل قانون حجاب و عفاف، تمرکز کشور را برهم می‌زنند و نفوذ واقعی را باید در چنین رفتارهایی جست‌وجو کرد. تحلیل شما از تحرکات این طیف‌ها چیست؟

درست است، اما من معتقدم این مساله فراتر از اصرار بر اجرای لایحه حجاب و عفاف است؛ طرح‌هایی نیز که تحت عنوان «مقابله با نفوذ» در برخی راهروها و اتاق‌های فکر پیگیری می‌شود، دقیقا در همین مدار و با همان آثار مخرب قابل تحلیل است. با صراحت می‌گویم که خود این طرح‌ها در ماهیت خود «نفوذگرایانه» و ضدامنیت ملی است. تجربه تاریخی به ما نشان داده است هر طرحی که به جای تقویت تخصص، کارآمدی و وحدت ملی، دایره خودی‌ها را تنگ‌تر کند، منجر به نخبه‌کشی و بسترسازی برای رخنه عناصر مشکوک خواهد شد. مکانیسم نفوذ همواره از معبر ریاکاری و تندروی‌های ساختگی عبور می‌کند؛ عناصر فرصت‌طلب و فاسد با گرفتن مواضع تندروانه و سوپرانقلابی در دفاع ریاکارانه از این طرح‌ها، سریعا در ساختارها تأیید صلاحیت می‌شوند، نردبان ترقی را طی می‌کنند و درست در جایگاه‌های کلیدی مستقر می‌شوند تا اساس کشور و امید نسل‌های آینده را به باد دهند. این نوع طرح‌های مخرب باید پیش از تحمیل هزینه‌های غیرقابل جبران بر دوش کشور، متوقف شود. انسجام ملی، گشایش اقتصادی، حفظ کرامت شهروندان و کارآمدسازی ساختار حکمرانی تنها پادزهر واقعی در برابر تهاجم بیگانگان است.

🔹"آخرین خبر" در روبیکا
🔹"آخرین خبر" در ایتا
🔹"آخرین خبر" در بله

اخبار برگزیده