متفکر آمریکایی: آیا دوران برتری مهاجمان به پایان رسیده است؟

متفکر آمریکایی: آیا دوران برتری مهاجمان به پایان رسیده است؟متفکر آمریکایی: آیا دوران برتری مهاجمان به پایان رسیده است؟
3
0
17.4K
1405/06/14 - 23:56
1.3K
1405/06/14 - 23:56

فرارو/متن پیش رو در فرارو منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست

عصر جدید به‌دلیل گسترش پهپادها، موشک‌های دقیق و توانمندی‌های شناسایی، به سمت «برتری دفاعی» حرکت کرده و حتی قدرت‌های بزرگ را در فتح سرزمین‌ها با محدودیت مواجه ساخته است. نظریه «تهاجم ـ دفاع» توضیح می‌دهد که آسان یا دشوار بودن فتح چگونه بر امنیت، جنگ، رقابت تسلیحاتی و همکاری کشورها اثر می‌گذارد. بااین‌حال، این توازن ثابت نیست و فناوری، جغرافیا، انسجام سیاسی و ملی‌گرایی آن را تغییر می‌دهند. در نهایت، خطای محاسباتی رهبران همچنان می‌تواند حتی در جهانِ دفاع‌محور، جنگ ایجاد کند.

  استفان والت-فارن پالیسی| تهاجم روسیه به اوکراین و جنگ آمریکا علیه ایران نشان می‌دهد که جهان وارد عصر جدیدی از «برتری دفاعی» شده است؛ عصری که در آن، حتی قدرت‌های بزرگ نیز برای تصرف سرزمین‌ها یا وادار کردن کشورهای بسیار ضعیف‌تر به پذیرش امتیازات گسترده، با دشواری فزاینده‌ای مواجه می‌شوند.

دلایل مستقیم این تحول چندان دشوار نیستند. توسعه پهپادهای پیشرفته و موشک‌های دقیق در کنار ارتقای توانمندی‌های نظارتی و شناسایی اهداف، فعالیت یگان‌های بزرگ نظامی در مناطق باز را دشوارتر کرده است؛ مناطقی که نیروهای مستقر در آنها می‌توانند از سوی مدافعانی که در مواضع پنهان قرار گرفته‌اند، هدف قرار گیرند. به همین ترتیب، تجهیزات پرهزینه‌ای که برای اعمال قدرت در مناطق دوردست به کار گرفته می‌شوند، از جمله ناوهای هواپیمابر و هواپیماهای پنهان‌کار، بیش از گذشته در برابر مدافعان آسیب‌پذیر شده‌اند و در برابر پهپادها و موشک‌های بالستیک ارزان‌تر و آسان‌تر برای استتار، با دشواری بیشتری مواجه می‌شوند.

این قابلیت‌های جدید، هنگامی که در اختیار دشمنی مصمم قرار می‌گیرند، حتی به رقبای نسبتاً ضعیف نیز امکان می‌دهند از قلمرو خود دفاع مؤثری داشته باشند و از فاصله دور نیز هزینه‌هایی را به دشمن تحمیل کنند. همین مسئله نیز وادار کردن قدرت‌های برخوردار از برتری عینی به تسلیم را دشوارتر کرده است.

این وضعیت می‌تواند به‌ویژه برای ایالات متحده چالش‌برانگیز باشد؛ کشوری که به فعالیت تقریباً بدون مجازات در برابر دشمنان خود و برخورداری از «تسلط بر عرصه‌های عمومی» عادت کرده است و از این برتری‌ها برای اعمال قدرت علیه رقبای خود استفاده می‌کند. البته این مزیت‌ها نتوانستند آمریکا را در شکست دادن دشمنان محلی و مصممی مانند ویتنام شمالی و طالبان یاری کنند. با این حال، همین برتری‌ها به واشنگتن امکان دادند دیکتاتورهای شکننده و آسیب‌پذیری مانند صدام حسین، نیکلاس مادورو و معمر قذافی را سرنگون کند و در نبردهایی با عدم توازن شدید مانند حمله به گرانادا در سال ۱۹۸۳ و پاناما در سال ۱۹۹۱، به پیروزی دست یابد.

برتری تهاجم بر دفاع؛ موتور ناامنی در نظام بین‌الملل
نظریه «تهاجم - دفاع» که اندیشمندانی مانند جورج کوئستر، رابرت جرویس، استیون ون اورا، چارلز گلیزر و چایم کافمن آن را بسط داده‌اند، بر یک ایده ساده استوار است: اینکه آسان یا دشوار بودن فتح سرزمین‌ها می‌تواند تأثیر زیادی بر امنیت کشورها و نحوه تعامل آنها با یکدیگر داشته باشد. به بیان ساده، هرچه فتح سرزمین آسان‌تر باشد، امنیت کشورها نیز شکننده‌تر خواهد شد. در چنین شرایطی، برخی کشورها ممکن است به گسترش قلمرو خود ترغیب شوند؛ زیرا از یک سو، تصرف سرزمین‌های دیگر برای آنها آسان‌تر خواهد بود و از سوی دیگر، برخورداری از قلمرو و منابع بیشتر می‌تواند شانس بقای آنها را در بلندمدت افزایش دهد. در نتیجه، شکل‌گیری امپراتوری‌ها آسان‌تر خواهد شد، اما حفظ آنها دشوارتر خواهد بود.

در چنین شرایطی، جنگ‌های پیش‌دستانه و پیشگیرانه نیز افزایش خواهند یافت؛ زیرا وقتی حمله کردن آسان‌تر از دفاع کردن باشد، کشورها انگیزه کمتری برای منتظر ماندن و تحمل خطر حمله از سوی رقیب خواهند داشت. رقابت تسلیحاتی نیز شدت بیشتری خواهد گرفت و بی‌اعتمادی میان کشورها افزایش خواهد یافت؛ زیرا دولت‌ها نگران خواهند بود که اعتماد به رقبا، محدود کردن توان نظامی یا دادن امتیازات دیگر، آنها را در موقعیتی آسیب‌پذیر قرار دهد که دیگران بتوانند از آن سوءاستفاده کنند. 
 
علاوه بر این، اگر تهاجم نسبت به دفاع برتری داشته باشد، کشورها بیشتر به سمت راهبردهای نظامی و دکترین‌های دفاعی تهاجمی حرکت خواهند کرد. این وضعیت می‌تواند ثبات را در زمان بحران کاهش دهد و باعث شود کشورها نیت‌های یکدیگر را بیش از پیش خصمانه ارزیابی کنند. رابرت جرویس نیز در یکی از مقالات مهم خود بر همین نکته تأکید کرده است و توضیح می‌دهد که هرگاه حمله آسان‌تر از دفاع باشد، «معمای امنیتی» با شدت بیشتری خود را نشان خواهد داد.

با این حال، اگر دفاع آسان‌تر از تهاجم باشد، بسیاری از این پیامدها برعکس خواهند شد. در چنین شرایطی، کشورهای کوچک‌تر می‌توانند قدرت‌های بزرگ‌تر را آسان‌تر بازدارند یا حتی شکست دهند و تشکیل امپراتوری‌های گسترده نیز دشوارتر خواهد شد. جنگ‌های پیش‌دستانه و پیشگیرانه نیز توجیه کمتری پیدا خواهند کرد؛ زیرا دستیابی به اهداف مورد انتظار از چنین جنگ‌هایی دشوارتر خواهد بود.

در این شرایط، کشورها می‌توانند با اطمینان بیشتری به یکدیگر اعتماد کنند، بدون آنکه نگران باشند یک امتیازدهی نسنجیده یا اقدام همکاری‌جویانه، آنها را در برابر رقبایشان آسیب‌پذیر کند. همچنین، اگر دفاع بر تهاجم برتری داشته باشد و بتوان میان آرایش‌های نظامی تهاجمی و نیروهایی که صرفاً برای دفاع از قلمرو طراحی شده‌اند، تفاوت قائل شد، کشورهایی که خواهان حفظ وضع موجود هستند می‌توانند به راهبردها و دکترین‌های دفاعی روی بیاورند. این کشورها در چنین شرایطی می‌توانند بدون ایجاد تهدید برای دیگران، امنیت خود را افزایش دهند. در نتیجه، معمای امنیتی تضعیف خواهد شد و زمینه برای حفظ همکاری میان کشورها و تداوم همکاری‌های بین‌المللی نیز فراهم‌تر خواهد شد.

چه عواملی توازن تهاجم و دفاع را تعیین می‌کنند؟
طرفداران این نظریه معتقدند توازن میان تهاجم و دفاع به عوامل مختلفی از جمله تحرک و قدرت آتش گرفته تا توانایی غافلگیر کردن دشمن، شرایط جغرافیایی، کارآمدی دیپلماسی و میزان انسجام سیاسی کشورها وابسته می باشد. برای نمونه، موانع طبیعی مانند کوهستان‌ها، رودخانه‌ها و اقیانوس‌ها می‌توانند پیشروی و فتح سرزمین‌ها را دشوار کنند، در حالی که فناوری‌های جدید و امکان جابه‌جایی سریع نیروها می‌توانند روند تهاجم را آسان‌تر کنند.

فتح کشوری که جمعیتی متحد و دارای هویت مشترک قدرتمندی دارد نیز دشوارتر خواهد بود. در مقابل، زمانی که جامعه یک کشور دچار شکاف و اختلاف باشد، مهاجمان می‌توانند با استفاده از راهبرد «تفرقه بینداز و حکومت کن» آسان‌تر بر آن کشور مسلط شوند. به همین دلیل، ظهور و گسترش ملی‌گرایی مدرن، حفظ یا گسترش امپراتوری‌های دوردست را پرهزینه‌تر کرد و در نهایت، به روند پایان استعمار شتاب بخشید.

فتح سرزمین‌ها همچنین زمانی دشوارتر خواهد بود که کشورها بتوانند نشانه‌های آماده‌سازی برای حمله را به‌سرعت شناسایی کنند و با استفاده از ابزارهای ارتباطی سریع، ائتلافی برای مقابله با کشور متجاوز شکل دهند. علاوه بر این، اگر دفاع آسان‌تر از تهاجم باشد و رهبران کشورها نیز از این واقعیت آگاه باشند، احتمال شکل‌گیری جهانی باثبات‌تر و آرام‌تر افزایش خواهد یافت؛ هرچند چنین شرایطی لزوماً به معنای برقراری صلحی دائمی نخواهد بود.

در مجموع، نظریه «تهاجم ـ- دفاع» بر یک پرسش ساده اما مهم استوار است: آیا فتح سرزمین‌های جدید آسان‌تر است یا دفاع از قلمرو خود؟ این نظریه همین عامل را به‌عنوان متغیری اساسی در نظر می‌گیرد که می‌تواند بسیاری از ویژگی‌ها و رفتارهای موجود در سیاست جهانی را شکل دهد. بنابراین، جای تعجب ندارد که این نظریه از همان زمان مطرح شدن، توجه گسترده‌ای را در میان پژوهشگران به خود جلب کرد و بر بخش مهمی از مطالعات انجام‌شده در این حوزه تأثیر گذاشت.

با این حال، نظریه «تهاجم -دفاع» نیز مانند هر ایده بلندپروازانه دیگری، با نقدهای جدی روبه‌رو شده است. منتقدان می‌گویند سنجش و تعریف دقیق این توازن چندان آسان نیست، زیرا بیشتر تسلیحات را می‌توان هم برای اهداف تهاجمی و هم برای دفاعی به کار گرفت. به همین دلیل، تشخیص اینکه یک نیروی نظامی با هدف فتح سرزمین‌های دیگر ایجاد شده یا صرفاً برای دفاع از قلمرو خود طراحی شده است، کار دشواری خواهد بود.

نکته بحث‌برانگیز دیگر این است که مشخص نیست توازن تهاجم - دفاع یک ویژگی کلی و نظام‌مند در سیاست بین‌الملل است یا باید آن را در هر مورد به‌طور جداگانه بررسی کرد. برای مثال، ممکن است فتح یک کشور دشوار باشد، اما کشور دیگری به‌دلیل موقعیت جغرافیایی، شرایط سیاسی یا عوامل دیگر، به‌راحتی تسخیر شود. در چنین شرایطی، برخی کشورها ممکن است توانایی بالایی برای دفاع از خود داشته باشند، در حالی که برخی دیگر به‌شدت آسیب‌پذیر باشند. این تفاوت‌ها، رسیدن به نتایج کلی درباره سیاست جهانی را دشوارتر می‌کند.

در نهایت، تاریخ جنگ‌ها نشان داده است که کشورها اغلب پیش از آغاز درگیری، درباره نتیجه جنگ و آنچه پس از شروع آن رخ خواهد داد، محاسبات نادرستی دارند. این واقعیت یک پرسش اساسی ایجاد می‌کند: شاید تنها راه مطمئن برای فهمیدن اینکه فتح یک سرزمین آسان است یا دشوار، آغاز جنگ و مشاهده نتیجه آن باشد.

قدرت‌های بزرگ و بازی بی‌پایان فشار بر ضعیف‌ترها
علاوه بر این، برتری تهاجمی یا دفاعی کشورها می‌تواند با ظهور تسلیحات جدید و تغییر تاکتیک‌های نظامی، به‌سرعت دگرگون شود. برای مثال، پس از جنگ جهانی اول، بسیاری از برنامه‌ریزان نظامی تصور می‌کردند جنگ‌های آینده در اروپا به درگیری‌هایی طولانی و فرسایشی تبدیل خواهند شد. با این حال، آلمان با توسعه راهبرد «جنگ برق‌آسا» نشان داد که در شرایط مناسب، می‌توان سرزمین‌های وسیعی را در مدت کوتاهی فتح کرد.

اگر توازن تهاجم - دفاع بتواند به‌سرعت و به شکلی غیرقابل‌پیش‌بینی تغییر کند، معمای امنیتی هیچ‌گاه به‌طور کامل از میان نخواهد رفت و کشورها نیز نمی‌توانند برای مدت طولانی از امنیت خود مطمئن باشند. حتی تحول بزرگی که ظهور تسلیحات هسته‌ای در عرصه دفاعی ایجاد کرد، خیلی زود با توسعه پدافند هوایی و موشکی، شکل‌گیری دکترین‌های مقابله با توان هسته‌ای دشمن و تلاش برای یافتن راه‌هایی جهت جنگیدن و پیروز شدن در یک جنگ هسته‌ای، با چالش روبه‌رو شد.

در جهانی عاقلانه‌تر، چنین وضعیتی می‌توانست کشورها را به کاهش جاه‌طلبی‌های تجدیدنظرطلبانه، تکیه بیشتر بر دیپلماسی و تلاش جدی‌تر برای حل‌وفصل اختلافات از طریق مصالحه و امتیازدهی متقابل سوق دهد. با این حال، متأسفانه به دلایل مختلف، بعید است کشورها تا این اندازه عاقلانه رفتار کنند.

نخست اینکه رقابت میان کشورها پایان نخواهد یافت و هر یک از آنها همچنان به دنبال یافتن راهکاری خواهد بود که بتواند توانایی انجام عملیات نظامی تعیین‌کننده را دوباره به دست آورد. این رقابت هم میان کشورهای ضعیف‌تر و هم میان قدرت‌های بزرگ ادامه خواهد داشت. برای مثال، فناوری‌های نظامی جدید ممکن است ابزارهای مؤثری در اختیار تایوان قرار دهند تا در برابر حمله احتمالی چین از خود دفاع کند؛ اما تردیدی نیست که برنامه‌ریزان نظامی در پکن نیز با جدیت تلاش خواهند کرد راه‌هایی برای مقابله با پهپادها، موشک‌های زمین‌به‌زمین، مین‌ها و دیگر تسلیحاتی پیدا کنند که تایوان در حال توسعه آنهاست.

دوم اینکه قدرت‌های بزرگ حتی زمانی که حمله نظامی مستقیم برایشان از نظر هزینه و فایده توجیه‌پذیر نباشد، از تلاش برای تحت فشار قرار دادن کشورهای ضعیف‌تر و وادار کردن آنها به پذیرش خواسته‌های خود دست نخواهند کشید. همان‌طور که در سال‌های اخیر نیز در موارد مختلف شاهد بوده‌ایم، این کشورها تلاش خواهند کرد ابزارهای فشار خود را به حوزه‌های دیگری منتقل کنند؛ از استفاده از وابستگی متقابل اقتصادی به‌عنوان سلاح و راه‌اندازی جنگ‌های تجاری گرفته تا تلاش برای محاصره رقبا و حتی اقداماتی مانند تغییر نام پهنه‌های آبی.

سوم اینکه هنوز مناطقی در جهان وجود دارند که از حکمرانی ضعیفی برخوردارند و در آنها دفاع از سرزمین چندان قدرتمند نیست. به همین دلیل، تصرف چنین مناطقی ممکن است از نظر نظامی چندان دشوار نباشد. گرینلند نمونه روشنی از این وضعیت است. اگرچه دلایل راهبردی و اقتصادی برای تصرف این جزیره چندان قانع‌کننده نیست و چنین اقدامی می‌تواند هزینه سیاسی سنگینی برای ایالات متحده داشته باشد، اما اجرای آن احتمالاً به اندازه جنگ با ایران، که اکنون دشواری‌های آن به‌خوبی آشکار شده است، پیچیده نخواهد بود.

در نهایت، حتی جهانی که در آن فتح سرزمین‌ها از نظر عینی دشوار باشد و بیشتر کشورها بتوانند بدون تهدید جدی دیگران از امنیت خود اطمینان داشته باشند، لزوماً جهانی صلح‌آمیز نخواهد بود؛ زیرا اگر رهبران اصلی برخلاف واقعیت موجود تصور کنند که پیروزی نظامی آسان و کم‌هزینه است، همچنان ممکن است دست به جنگ بزنند.

🔹"آخرین خبر" در روبیکا
🔹"آخرین خبر" در ایتا
🔹"آخرین خبر" در بله

اخبار برگزیده