معادله نفتی جدید در تنگه هرمز؟

معادله نفتی جدید در تنگه هرمز؟معادله نفتی جدید در تنگه هرمز؟
7
0
35K
1405/06/15 - 11:10
2.2K
1405/06/15 - 11:10

دنیای اقتصاد/متن پیش رو در دنیای اقتصاد منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست

کامران کرمی| یکی از مهم‌ترین گزاره‌هایی که طی هفته‌های اخیر در تحلیل تحولات ایران و آمریکا ادعا شده، کاهش یا حتی از بین رفتن برگ برنده تنگه هرمز برای تهران است. استدلال این است که آمریکا با تضعیف ظرفیت‌های نظامی ایران، ایجاد سازوکار اسکورت دریایی و استفاده از توان نظامی و اطلاعاتی خود برای هدف قرار دادن نفتکش‌های ایرانی توانسته بخشی از جریان انرژی را دوباره از بخش جنوبی تنگه عبور دهد و در نتیجه، قابلیت ایران برای استفاده از هرمز به‌عنوان اهرم فشار علیه آمریکا و بازار جهانی انرژی کاهش یافته است. اما آیا کاهش اثرگذاری یک اهرم، به معنای از بین رفتن آن است؟ و مهم‌تر از آن، آیا حتی در صورت پذیرش این گزاره، ترامپ از مذاکره با ایران بی‌نیاز شده است؟
 
واقعیت این است که آنچه در هرمز رخ داده، بیش از آنکه پایان مساله باشد، نوعی تغییر در صورت مساله است. آمریکا نشان داده که می‌تواند با اتکا به قدرت نظامی، مین‌روبی، اسکورت و ایجاد کریدورهای امن، بخشی از تردد دریایی را احیا کند. در دوم سپتامبر نیز وزیر انرژی آمریکا اعلام کرد که ۱۷‌میلیون بشکه نفت در یک روز از تنگه عبور کرده است؛ رقمی که نشان‌دهنده بازگشت قابل‌توجه جریان نفت به سطح پیش از جنگ است. اما مساله اصلی اینجاست: آیا این توانایی نظامی می‌تواند به یک ترتیب پایدار امنیتی تبدیل شود؟ پاسخ فعلا منفی است. حتی گزارش‌های رسمی و تحلیلی در آمریکا نیز تاکید دارند که اسکورت دریایی، اگرچه یک گزینه است، اما الزاما به معنای بازگشت پایدار تردد به وضعیت عادی نیست؛ به‌خصوص در شرایطی که ایران همچنان ظرفیت بازسازی توان موشکی و تهدید خطوط کشتیرانی را دارد.

در واقع، باید میان توان عبور دادن نفت و حل مساله جریان پایدار انرژی از تنگه هرمز تفاوت گذاشت. حتی اگر بپذیریم جریان نفت به حدود ۱۴‌میلیون بشکه در روز برسد، این رقم همچنان حدود ۶ تا ۷‌میلیون بشکه پایین‌تر از سطح پیش از جنگ یعنی ۲۰ تا ۲۲‌میلیون بشکه خواهد بود. بنابراین آنچه آمریکا به دست آورده، لزوما بازگرداندن وضعیت عادی نیست؛ بلکه ایجاد ظرفیتی برای مدیریت یک وضعیت غیرعادی است. این تفاوت از منظر راهبردی بسیار مهم است؛ ترامپ زمانی می‌تواند واقعا مدعی بی‌نیازی از مذاکره با ایران باشد که سه اتفاق همزمان رخ دهد: نخست، اسکورت آمریکایی از یک عملیات موقت به یک ترتیبات پایدار و کم‌هزینه امنیتی در تنگه تبدیل شود؛ دوم، تهدید ایران و مهم‌تر از آن، ادراک تهدید ایران از سوی شرکت‌های کشتیرانی، بیمه‌گران و بازار انرژی به شکل عینی از بین برود و سوم، حضور آمریکا در منطقه از یک وضعیت پرهزینه و اضطراری به یک وضعیت عادی و قابل مدیریت بازگردد. در غیر این صورت، واشنگتن صرفا توانسته هزینه استفاده ایران از اهرم هرمز را بالا ببرد، نه اینکه خود اهرم را کاملا از بین ببرد.

نشانه مهم‌تر این است که خود آمریکا نیز هنوز هرمز را یک مساله حل‌شده تلقی نمی‌کند. مذاکرات و میانجی‌گری‌ها برای بازگشایی تنگه ادامه داشته و توافق موقت ژوئن نیز اساسا برای پایان عملیات نظامی و تضمین عبور امن کشتی‌های تجاری طراحی شده بود؛ توافقی که تنها برای ۶۰ روز پیش‌بینی شده بود و در نهایت پایدار نماند؛ حتی تحولات روزهای اخیر نیز نشان می‌دهد که بحران همچنان به منطق کنترل متکی است، نه عادی‌سازی. حمله آمریکا به مواضع ایران در لارک و تشدید مجدد تنش‌ها، در کنار تداوم فشار اقتصادی و تحریم‌ها، نشان می‌دهد که واشنگتن هنوز برای حفظ وضعیت موجود نیازمند هزینه نظامی، اطلاعاتی و سیاسی است. بنابراین شاید روایت دقیق‌تر مبتنی بر این استدلال است که جنگ، برگ هرمز ایران را تضعیف کرده، اما آن را از صفحه بازی حذف نکرده است. آمریکا توانسته بخشی از اثرگذاری این برگ را خنثی کند، اما هنوز نتوانسته معادله‌ای بسازد که در آن هرمز دیگر یک مساله امنیتی، اقتصادی و سیاسی نباشد.


در چنین شرایطی، مذاکره نه الزاما نشانه ضعف آمریکا و نه صرفا امتیاز دادن به ایران است؛ بلکه می‌تواند بخشی از فرآیند تبدیل یک دستاورد نظامی موقت به یک نظم پایدار باشد. اگر آمریکا بتواند بدون مذاکره، عبور پایدار نفت و کشتیرانی را تضمین کند، تهدید ایران را به‌طور عینی و ادراکی خنثی کند و هزینه حضور خود در منطقه را نیز کاهش دهد، آنگاه ادعای بی‌نیازی ترامپ از مذاکره معنا پیدا می‌کند. اما تا زمانی که برای باز ماندن هرمز، ناوگان آمریکایی باید در منطقه بماند، نفت با ریسک ژئوپلیتیک معامله شود، قیمت‌ها تحت‌تاثیر تهدیدهای جدید قرار بگیرند و هر دور تشدید تنش دوباره مسیرهای کشتیرانی را مختل کند، مساله هرمز هنوز نه تنها حل نشده، بلکه تنها شکل آن تغییر کرده و دقیقا در همین نقطه است که برگ برنده ایران، حتی اگر ضعیف‌تر از گذشته باشد، هنوز می‌تواند به یک برگ مذاکره تبدیل شود.

🔹"آخرین خبر" در روبیکا
🔹"آخرین خبر" در ایتا
🔹"آخرین خبر" در بله

اخبار برگزیده