اعتماد/متن پیش رو در اعتماد منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست
محسن هاشمی: مسیر بازگشت به میز تفاهم نه یک اقدام حزبی بلکه تصمیمی جمعی و برخوردار از مشروعیت کامل حاکمیتی است
اسماعیل گرامیمقدم: اجرای بیکموکاست توافق منافع ملی را محقق میکند
مهدی بیکاوغلی| با فرونشستن نسبی غبار نبرد نظامی اخیر و ورود منازعه تهران و واشنگتن به فاز شکننده «نه جنگ، نه صلح»، ضرورت بازیابی تعادل راهبردی بیش از هر زمان دیگری در کانون توجه تصمیمسازان ایرانی قرار گرفته است. تحلیل تفصیلی مواضع محسن هاشمی، عضو شورای مرکز حزب کارگزاران سازندگی و اسماعیل گرامیمقدم، قائممقام حزب اعتمادملی نشان میدهد که در پس نمایش بازدارندگی سخت در تنگه هرمز، یک اجماع بیسابقه حاکمیتی حول محور اجرای «تفاهمنامه ۱۴ مادهای» شکل گرفته است؛ توافقی که به باور صاحبنظران، نهتنها دستاوردهای میدانی را در برابر فرسایش ناشی از بحران معیشتی بیمه میکند، بلکه با نقد کردن برگهای برنده نظامی در قالب یک صلح شرافتمندانه، تنها مسیر عقلانی برای شکستن حصر اقتصادی و بازیابی توان ملی به شمار میرود.
اسماعیل گرامیمقدم: رجوع فوری به منطق دیپلماسی یک ضرورت اجتنابناپذیر است
مواجهه نظامی اخیر میان ایران و ایالات متحده را میتوان نقطه عطفی در دکترین تقابل دو کشور دانست. ارزیابی اسماعیل گرامیمقدم از صحنه عملیات نشان میدهد که محاسبات واشنگتن در تحمیل اراده به تهران با بنبست کامل روبهرو شده است. به باور این فعال سیاسی که با «اعتماد» گفتوگو میکرد، ناکامی طرف مقابل در تحقق اهداف راهبردی، به معنای تحمیل یک شکست محاسباتی بر حریف بود؛ شکستی که نشان داد هرگونه اقدام تجاوزکارانه علیه تمامیت ارضی ایران، تاوانی سنگین و فراتر از توان پیشبینی پنتاگون به دنبال دارد. رویارویی شجاعانه نیروهای مسلح و تثبیت اقتدار تسلیحاتی کشور در کنترل شاهراه انرژی جهان در تنگه هرمز، تصویر سنتی و دستنیافتنی از هیمنه قدرت نظامی امریکا را شکست. اما در پس این موازنه نظامی، واقعیت عریانتری از اقتصاد سیاسی منازعه نهفته است؛ واقعیتی که گرامیمقدم از آن تحت عنوان «طنابکشی فرسایشی» یاد میکند. در این چارچوب، پیروز نهایی نه لزوما دارنده موشکهای دقیقتر، بلکه طرفی خواهد بود که تابآوری اجتماعی و اقتصادی بالاتری در برابر ضربات متقابل داشته باشد.
امروز آثار این رویارویی در هر دو جغرافیا هویداست: در تهران، تداوم فشارهای تحریمی، حصر دریایی و التهابات معیشتی، زندگی روزمره تودههای مردم را در تنگنایی کمسابقه قرار داده است و در واشنگتن، جهش بهای بنزین، شوک در زنجیره حملونقل جهانی و تورم اقلام مصرفی، دولت مستقر را در آستانه بحرانهای گسترده اجتماعی و سیاسی قرار داده است. در چنین فضایی که فرسایش دوجانبه منافع هر دو ملت را نشانه رفته، ادامه انفعال و ماندن در تله «نه جنگ، نه صلح» بازی در زمین باخت-باخت تلقی میشود و رجوع فوری به منطق دیپلماسی را به یک ضرورت اجتنابناپذیر بدل میسازد. تاکید بر دیپلماسی در لحظه اوج اقتدار، ریشه در تجارب تاریخی و پرهزینه چهار دهه گذشته دارد. بازخوانی تاریخ معاصر روابط خارجی ایران موید آن است که اتکا به برتری میدانی بدون تثبیت آن در ساختارهای حقوقی بینالمللی، اغلب به مستهلک شدن فرصتها انجامیده است. اسماعیل گرامیمقدم با دست گذاشتن بر رخدادهای درسآموزی همچون تسخیر سفارت امریکا و ایستگاههای تعیینکننده در طول جنگ تحمیلی هشت ساله ایران و عراق هشدار میدهد که ایران بارها در «موقعیتهای برتر» و با دستی کاملا پر قرار داشته، اما تعلل در تبدیل این اهرمها به امتیازات عینی، فرصت بهرهبرداری حداکثری را از دیپلماتها سلب کرد. اکنون نیز شلیک موشکها، پایداری نیروهای مسلح و نمایش سلاحهای تست شده در رزمایشها و صحنه واقعی، دست برتر را در میدان آفریده است؛ اما اگر این اقتدار به فوریت در چارچوب یک سند دیپلماتیک متبلور نشود، ارزش استراتژیک خود را در طول زمان و زیر بار فشارهای خردکننده اقتصادی از دست خواهد داد. تصور اینکه میتوان بدون مذاکره و صرفا با اتکا به فاز نظامی تا ابد بازدارندگی ایجاد کرد، توهمی آسیبرسان به منافع ملی است. در برابر گزینه مذاکره، تنها دو حالت وجود دارد: یا لغزش ناخواسته به سمت جنگ ویرانگر یا ماندن در بلاتکلیفی برزخگونه؛ دو وضعیتی که خروجی هر دو جز خسران اقتصادی و تحلیل رفتن سرمایههای استراتژیک کشور نخواهد بود.
اجماع همهجانبه در ساختار قدرت، شکسته شدن تابوی توافق
نکته بنیادین و متفاوتی که در شرایط حاضر جلب توجه میکند، سطح همگرایی کمنظیر در داخل ساختار سیاسی ایران است. محسن هاشمی با ارزیابی دقیق فضای سیاسی کشور تاکید میکند که امروز برخلاف گذشته، هیچ جریان سیاسی، نهاد حاکمیتی یا شخصیت صاحب نفوذی وجود ندارد که نسبت به کارآمدی و لزوم بازگشت به «تفاهمنامه ۱۴ مادهای» تردید داشته باشد. هاشمی ادامه میدهد: این سند نه تنها از سوی اصلاحطلبان و نیروهای میانهرو مورد اقبال قرار گرفته، بلکه در کانون محافل سنتی، اصولگرا و نهادهای راهبردی نیز به عنوان متنی متوازن و حافظ منافع بنیادین کشور پذیرفته شده است. شاهدی عینی بر این مدعا، تغییر ملموس ادبیات چهرههای شاخص امنیتی و جریانهای موسوم به محافظهکار است. حتی افراد تاثیرگذار حاکمیتی نیز از ضرورت اجرای این تفاهم در راستای منافع ملی سخن گفتهاند. اشاره هاشمی به مواضع حسین طائب، از چهرههای کلیدی امنیتی که تاکید کرده بود کاخ سفید چارهای جز گردن نهادن به اجرای این تفاهمنامه ندارد و جمهوری اسلامی با هر توافقی که منافعش را تضمین کند موافق است، نمادی از تکمیل این زنجیره اجماع ملی است. به اعتقاد هاشمی وقتی روسای سه قوه، رییسجمهور و نهادهای عالی دفاعی بر مطلوبیت این توافق صحه میگذارند، به این معناست که مسیر بازگشت به میز تفاهم نه یک اقدام حزبی، بلکه تصمیمی حاکمیتی و برخوردار از مشروعیت کامل برای ورود به فاز عملیاتی است. با وجود اتفاقنظر بر سر اصل ضرورت مصالحه، یک گره نظری در نحوه پیادهسازی توافق وجود دارد: واکنش به بحران داخلی دونالد ترامپ. در ایالات متحده، منتقدان کاخ سفید مدعیاند ترامپ متنی را امضا کرده که امتیازات بیشماری به ایران داده و دستاوردی برای واشنگتن نداشته است. در برابر این ادعا، دو رویکرد درون تحلیلهای کارشناسی مطرح میشود: محسن هاشمی اما در گفتوگو با «اعتماد» قاطعانه با هرگونه دستکاری، اصلاح یا بازنویسی مفاد ۱۴ مادهای مخالفت میکند. از دیدگاه این عضو شورای مرکز حزب سازندگی، ایران باید نهایت تلاش خود را صورت دهد تا نهایتا عینیت تفاهم 14مادهای اجرایی شود. باز شدن مجدد متن تفاهم و تغییر و دستکاری آن، مساوی با فرصتسوزی، تعلیق بیشتر و گشودن درهای جدید برای باجخواهی طرف امریکایی است. هاشمی معتقد است: سند موجود کامل است، به نفع منافع ملی امضا شده و باید «بی کموکاست» به اجرا گذاشته شود. تنها وظیفه تهران، ارسال سیگنالهای قاطع مبنی بر آمادگی برای اجرای کامل و مطالبهگری شفاف از واشنگتن جهت پایبندی به تعهداتش است.
در نقطه مقابل اسماعیل گرامیمقدم رفتارشناسی ترامپ را مدنظر قرار میدهد. ترامپ پس از فروریختن ابهت نظامی کشورش در منطقه، سخت محتاج یک پیروزی تبلیغاتی و راهی آبرومندانه برای برونرفت از مهلکه است. اما آیا دادن چنین فضایی به ترامپ مستلزم عقبنشینی ایران از منافع اساسی خود است؟ پاسخ گرامیمقدم منفی است. خط قرمز اعلامی ترامپ همواره توقف برنامه ایران برای ساخت سلاح هستهای بوده است؛ امری که با فتوای مذهبی رهبری و دکترین دفاعی اعلام شده تهران در مغایرت بنیادین قرار دارد و ایران پیشاپیش تعهد خود را مبنی بر عدم حرکت به سمت بمب اتمی در همین تفاهمنامه مکتوب ساخته است. بنابراین پافشاری بر همین موضعِ قبلا توافق شده، بهترین فرمول برای مانور تبلیغاتی ترامپ نزد افکار عمومی امریکا بدون واگذاری حتی یک امتیاز فرامتنی از جانب ایران خواهد بود. گرامیمقدم یادآور میشود: «اجرای این نقشه راه از خلأ عبور نمیکند، بلکه متکی بر زیرساختهای دیپلماتیک تثبیت شده در خاورمیانه است. همانگونه که شواهد میدانی و مواضع سخنگوی دستگاه سیاست خارجی نشان میدهد، کانال عمان مراحل نهایی هماهنگیهای لازم را سپری کرده و ستونهای توافق با پادشاهی مسقط استوار شده است. همزمان نباید نقش حیاتی میانجیگری دوحه و اسلامآباد را نادیده انگاشت، چراکه اساسا تفاهمنامه ۱۴ مادهای بر بستر ابتکار عمل دیپلماتیک پاکستان و قطر متولد شده است. قائممقام حزب اعتمادملی میگوید: این شبکه منطقهای تضمینهای مهمی را پیش روی طرفین میگذارد. به جای بازگشت به فاز اصطکاک نظامی و تهدید امنیت کشتیرانی در خلیجفارس، میتوان هرگونه تفسیر مناقشهبرانگیز یا نقض تعهدات از سوی طرف امریکایی را از طریق همین مجاری واسط و در نهایت ساختارهای بینالمللی مانند شورای امنیت پیگیری کرد. اتکا به نهادهای بیطرف و واسطههای قابل اعتماد، سپری محکم در برابر بدعهدی احتمالی واشنگتن ایجاد میکند؛ بدعهدیای که گرامیمقدم تاکید دارد باید همواره با هوشیاری و سوءظن با آن مواجه شد، اما نباید به بهانهای برای فرار از منافع ملموس مذاکره بدل شود.
مجالی برای نوسازی بنیانهای دفاعی و گشایش اقتصادی
در برآیند کلی دیدگاههای مطرح شده، خروج از گرداب تقابل نظامی یک انتخاب تاکتیکی صرف نیست، بلکه تصمیمگیری درباره آینده توسعه و امنیت ایران است. حفظ دستاوردهای میدانی و پایداری در برابر فشارها زمانی معنای حقیقی پیدا میکند که به سفره مردم و رونق تولید ملی پیوند بخورد. بازگشت سریع و محاسبه شده به «تفاهمنامه ۱۴ مادهای» دو دستاورد راهبردی و همزمان برای کشور به ارمغان میآورد: نخست، تزریق آرامش به فضای کسبوکار، کاهش انتظارات تورمی و شکستن نسبی زنجیره تحریم و محاصره که مستقیما در خدمت ترمیم معیشت شهروندان خواهد بود و دوم، خرید زمان استراتژیک برای بازسازی، نوسازی و ارتقای صنایع دفاعی پس از هفتهها نبرد سنگین. از این رو، دیپلماسی شرافتمندانه نه یک عقبنشینی، بلکه ابزاری کارآمد در دستان نظام برای تبدیل پیروزیهای نظامی به دستاوردهای ماندگار اقتصادی و سیاسی در تاریخ ایران است.
















