فرهیختگان/متن پیش رو در فرهیختگان منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست
دعوای علی کریمی با دارودسته پهلوی از ابتدا سطح نازلی داشت و این ابتذال طبیعی بود؛ چه آنکه از کوزه همان برون تراود که در اوست و مگر کل این جریان برانداز چه سطح فاخری داشتند که حال چهارچوب دعوایشان ارزشمند باشد؟ اما با گذشت زمان، سطح دعوا از همان ابتذال اولیه پایینتر آمده و حتی به جایی رسیده که حال مشاجره علنی در فضای مجازی بر سر پرداخت صورت حساب رستوران است! در میان این جنگ مجازی و داخلی براندازان آنچه رد و بدل میشود جالبتوجه است؛ طرفین همدیگر را به نفوذی جمهوری اسلامی بودن، پروژه وزارت اطلاعات بودن، خوشگذرانی و بیاعتنایی به آنچه غم مردم میخوانند، سوءاستفاده از خون جانباختگان و امثال آن متهم میکنند. از سویی موضوع تنها به برچسبزنی محدود نمیشود و طرفین در خلال این جدال، افشاگریهای عجیبی را علیه همدیگر انجام میدهند که بسیار جالبتوجه است.
معادلات سیاسی براندازان در قبال جمهوری اسلامی ایران آنگونه که میخواستند پیش نرفته است؛ علیرغم کمک نظامی آمریکا و اسرائیل به براندازان و به جان خریدن لکه ننگ «درخواست از دشمن خارجی برای حمله به وطن» و «هورا کشیدن برای موشکباران وطن و مرگ هموطنان» از سوی براندازان، همچنان جمهوری اسلامی پا برجاست، همچنان هیچ بخشی از ایران جدا نشده است و همچنان خیابانهای ایران در دست حامیان ایران است و براندازان شکست را با همه گوشت و پوست خود درک میکنند. در چنین فضایی، سرخورده از گذشته و ناامید از آینده، به درون خود مینگرند و میبینند که شاید براندازی را باید اول از درون خود میکردند! علی کریمی همان کسی است که قبلاً گفته بود هر کسی که مخالف «شاهزاده رضا پهلوی» باشد، حکمش از دو حال خارج نیست یا در جمهوری اسلامی منافعی دارد یا جزء پدیدآورندگان انقلاب 57 بوده است. حال خود او مقابل شاهزاده! ایستاده است.
روایت علی کریمی از یک تجربه!
مهمترین اعتراف کریمی در جریان مشاجرات اخیر با سلطنتطلبان اذعان به خرج کردن پولهای بسیار برای پیشبرد اهداف پهلوی در فضای مجازی است و او مشخصاً از پروژهای سازمانیافته برای هدایت افکار عمومی در فضای مجازی با استفاده از اکانتهای اجارهای و هشتگهای دیکتهشده نوشته که بودجههای دریافتی صرف آموزش مدنی یا مبارزه واقعی با جمهوری اسلامی نمیشود و برای «ساخت و اجاره صدها اکانت، کانال و پیجهای پرمخاطب» مورد استفاده قرار میگیرد. او همچنین اذعان کرده این صفحات به صورت «اتاق فکری و دستوری» هدایت میشوند و حتی «کلمات کلیدی، هشتکها و سوژههای تخریب» در ساعت مشخصی به آنها داده میشود تا موجی مصنوعی از خشم و تحسین را در فضای مجازی ایجاد کنند.
بیراه نیست که بگوییم علی کریمی از یک راه طی شده و تجربه شده توسط خود سخن میگوید. در آذر سال گذشته، شبکه اجتماعی ایکس قابلیتی را معرفی کرد که محل فعالیت کاربران را بر اساس کشور مشخص میکند. بر اساس این قابلیت، اطلاعات حساب کاربری علی کریمی نشان داد این حساب از انگلستان در حال فعالیت و ارسال پست است؛ در حالی که خود او پیشتر ساکن کانادا بوده و اکنون هم در آمریکا زندگی میکند.
این موضوع در ادامه اخباری است که در جریان اغتشاشات سال ۱۴۰۱ منتشر شد؛ اخباری مبنی بر واگذاری حساب کاربری علی کریمی به فردی اماراتی که گفته میشد با موساد در ارتباط است. در آن زمان، تفاوت چشمگیر میان ادبیات و سطح اطلاعات سیاسی کریمی با محتوای منتشرشده در حسابش توجه بسیاری از کاربران را جلب کرده بود که با انتشار اطلاعات جدید گمانهزنیهای پیشین درباره اجاره یا واگذاری حسابهای مجازی او تقویت میشود؛ لذا باید اعتراف وی را جدیتر از چنین اعترافی از زبان هر کس دیگری در نظر گرفت، زیرا او خود در همین مسیر بوده است. گرچه اکنون هم روشن نیست که جدال او با سلطنتطلبان را به شکل مستقل، خود او پیش میبرد یا از جایی دیگر کارگردانی میشود که با توجه به سابقه کریمی و براندازان و البته شناخت نحوه عملکرد سرویسهای امنیتی اسرائیل و آمریکا، حدس آن چندان سخت نخواهد بود.
بیاعتباری عددهای مجازی براندازان
این افشاگری کریمی به عنوان فردی از دل جریان برانداز، خشم سلطنتطلبان را برانگیخته و مطابق مشی خود روی به فحاشی آوردهاند؛ اما صرفنظر از واکنشها به این افشاگری، اصل آنچه نوشته شده، دو واقعیت مهم را برجسته میکند؛ نخست، شکاف عمیق در میان اپوزیسیون خارج از کشور که دیگر حتی در حفظ ظاهر هم نمیکوشند و آشکارا به تخریب یکدیگر مشغول هستند. این البته در میان یک جریان بهشدت بیاخلاق، فردگرا، دیکتاتورمنش و بهدور از تعقل و شرافت سیاسی چندان عجیب نیست؛ آنها وطن خود را به خاطر مطامع سیاسی فروختند، همفکران سیاسی و جریانی که جای خود دارد!
دوم، اعتبارزدایی از کنش مجازی بهعنوان ابزار مبارزه؛ چراکه وقتی بخش قابلتوجهی از موجهای مجازی، مصنوعی و با اجاره اکانت ساخته میشوند، آنگاه مرز میان اراده واقعی مردم و پروژههای اتاقهای فکر مخدوش میشود. براندازان همواره خود را صدای مردم ایران میدانند، اما اگر واقعاً مردم در جمعیتی حداکثری حامی آنها باشند، طبعاً این جمعیت باید در فضای مجازی هم به شکل طبیعی نمود داشته باشد و نیازی به آرایش مصنوعی فضای مجازی فارسیزبان به سود پهلوی نبود.
این افشاگری نشان میدهد بخش قابلتوجهی از آنچه بهعنوان «صدای مردم» در فضای مجازی علیه ایران بازتاب داده میشود، نه برخاسته از یک جنبش خودجوش یا حتی نظرات واقعی افراد، بلکه محصول پروژههای مهندسیشده و بودجهمحور است. این افشاگری ثابت میکند بسیاری از پیامها، هشتگها و موجهای ظاهراً مردمی از اتاقهای فکر هدایت میشوند، نه از دل جامعه ایران. زمانی که هشتگها دیکته میشوند، زمان انتشارشان از پیش تعیین و حجم حمایت یا خشم بهصورت مصنوعی تزریق میشود، دیگر نمیتوان به انعکاس «افکار عمومی» در این فضا اعتماد کرد. حالا میتوان نشانه دیگری یافت بر اینکه حرف این جماعت، حرف مردم نیست؛ بلکه بازتاب منافع گروههایی است که بودجه و اکانت در اختیار دارند و آنچه در شبکهها به چشم میآید، تصویری دستکاریشده است. اعتراف کریمی پرده از این واقعیت برمیدارد که در میدان مجازی براندازان، صداهای بلند، کمترین نسبت را با واقعیت جامعه دارند. همانطور که تجربه ماههای اخیر نشان داد آنها در کف خیابان هم نسبتی با اکثریت ندارند.
















