کولاک قاسم بصیر

کولاک قاسم بصیرکولاک قاسم بصیر
11
7
12.9K
1405/06/23 - 20:50
4.1K
1405/06/23 - 20:50

اعتماد/متن پیش رو در اعتماد منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست

نام «قاسم بصیر» این روزها بیش از همیشه بر سر زبان‌ها افتاده است؛ موشکی که پس از مطرح ‌شدن استفاده ایران از قابلیت‌های اپتیکی علیه شناورهای امریکایی در هرمز، بار دیگر توجه‌ها را به نسل تازه موشک‌های بالستیک ایران جلب کرده است

نام «قاسم بصیر» تا همین چند روز پیش برای مخاطبی که اخبار حوزه موشکی را به‌طور تخصصی دنبال نمی‌کرد، شاید تنها نام یکی از موشک‌های جدید ایران بود؛ موشکی که اردیبهشت سال گذشته رونمایی شد و در همان زمان به عنوان نمونه‌ای ارتقا یافته از خانواده «حاج قاسم» معرفی شد. اما حالا نام این موشک در میانه یکی از حساس‌ترین نقاط جغرافیایی منطقه، یعنی تنگه هرمز دوباره مطرح شده است؛ جایی که رویارویی ایران و امریکا از سطح تهدیدهای لفظی فراتر رفته و پای شناورهای نظامی دو طرف به معادله باز شده است.

در روزهای اخیر گزارش‌هایی درباره استفاده ایران از موشک‌هایی با قابلیت هدایت الکترواپتیکی علیه شناورهای امریکایی منتشر شده است؛ قابلیتی که اهمیت آن در یک جمله خلاصه می‌شود: موشک در مرحله پایانی مسیر، صرفا به مختصات از پیش تعیین ‌شده تکیه نمی‌کند، بلکه می‌تواند با استفاده از حسگرهای تصویری و حرارتی، هدف را شناسایی و مسیر خود را برای اصابت دقیق‌تر اصلاح کند. برخی گزارش‌ها در همین ارتباط نام «قاسم بصیر» را مطرح کرده‌اند؛ موشکی که از زمان رونمایی، یکی از ویژگی‌های اصلی آن، برخورداری از سامانه هدایت مقاوم‌تر در برابر جنگ الکترونیک و جست‌وجوی اپتیکی عنوان شده بود.

قاسم بصیر پیش از آنکه به عنوان یک سلاح مورد استفاده احتمالی در هرمز مطرح شود، بخشی از روند تحول موشک‌های بالستیک ایران بود؛ روندی که در آن دقت، مقاومت در برابر اخلال و توانایی تشخیص هدف، به اندازه برد و قدرت تخریب اهمیت پیدا کرده‌اند.

قاسم بصیر؛ موشکی که نامش با هرمز گره خورده است
این روزها نام «قاسم بصیر» دیگر فقط در فهرست موشک‌های جدید ایران دیده نمی‌شود؛ نام این موشک حالا با یکی از مهم‌ترین صحنه‌های رویارویی ایران و امریکا در تنگه هرمز گره خورده است. موشکی که تا پیش از این بیشتر به واسطه مشخصات و فناوری‌های به‌ کار رفته در آن شناخته می‌شد، حالا در میدان نبرد و در جریان هدف قرار گرفتن یک ناو امریکایی مورد توجه قرار گرفته است. اهمیت ماجرا فقط به اصابت یک موشک به یک شناور نظامی بازنمی‌گردد؛ آنچه این اتفاق را برجسته می‌کند، نوع قابلیتی است که قاسم بصیر برای رسیدن به هدف در اختیار دارد: توانایی هدف‌گیری اپتیکی در مرحله نهایی مسیر.

تنگه هرمز در سال‌های گذشته بارها صحنه رویارویی شناورهای ایرانی و امریکایی بوده است، اما هر بار که یک سامانه موشکی جدید وارد این معادله می‌شود، یک سوال قدیمی دوباره اهمیت پیدا می‌کند: در فاصله‌ای که میان شلیک موشک و رسیدن آن به هدف وجود دارد، چگونه می‌توان یک شناور متحرک را با دقت بالا هدف گرفت؟ پاسخ قاسم بصیر به این پرسش، فقط در برد موشک یا وزن سرجنگی آن خلاصه نمی‌شود. اینجا فناوری هدایت و تشخیص هدف اهمیت پیدا می‌کند؛ جایی که موشک در مرحله پایانی مسیر، به جای آنکه صرفا به مختصات اولیه متکی باشد، از سامانه‌های تصویری و حرارتی برای شناسایی هدف استفاده می‌کند.

«قاسم بصیر» اردیبهشت ۱۴۰۴ رونمایی شد و از همان زمان به عنوان یکی از نمونه‌های جدید موشک‌های بالستیک سوخت جامد ایران معرفی شد. این موشک در امتداد مسیر توسعه خانواده «حاج قاسم» قرار دارد؛ مسیری که در آن افزایش برد، بهبود دقت و افزایش مقاومت در برابر جنگ الکترونیک همزمان دنبال شده است. در معرفی رسمی، برد قاسم بصیر دست‌کم ۱۲۰۰ کیلومتر اعلام شد؛ بردی که آن را در زمره موشک‌هایی قرار می‌دهد که می‌توانند اهدافی در فاصله قابل توجه از محل پرتاب را در تیررس قرار دهند.

اما برد، تنها بخشی از داستان است. در جنگ موشکی مدرن، موشکی که بتواند مسافت بیشتری را طی کند، لزوما موشک موثرتری نیست؛ اگر در انتهای مسیر نتواند هدف را با دقت کافی پیدا کند یا در برابر اقدامات الکترونیکی طرف مقابل آسیب‌پذیر باشد، بخشی از مزیت برد خود را از دست خواهد داد. به همین دلیل، توسعه سامانه‌های هدایت و جست‌وجوی دقیق، به یکی از مهم‌ترین مسیرهای تحول موشک‌های بالستیک تبدیل شده است.

قاسم بصیر در همین نقطه اهمیت پیدا می‌کند. این موشک با تکیه بر پیشران سوخت جامد، برد اعلام ‌شده حدود ۱۲۰۰ کیلومتر و کلاهکی با وزن حدود ۵۰۰ کیلوگرم، یک موشک بالستیک بردبلند محسوب می‌شود؛ اما ویژگی‌ای که در ماجرای اخیر هرمز بیشتر از همه مورد توجه قرار گرفته، سامانه هدایت و جست‌وجوی آن است. بر اساس مشخصاتی که هنگام معرفی این موشک اعلام شد، قاسم بصیر از سامانه هدایت اپتیکی و تصویربرداری حرارتی بهره می‌برد؛ قابلیتی که به آن اجازه می‌دهد در مرحله نهایی، تصویر هدف را دریافت و مسیر خود را برای رسیدن دقیق‌تر به آن اصلاح کند.

این ویژگی زمانی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند که هدف یک سازه ثابت روی زمین نباشد، بلکه یک شناور در حال حرکت باشد. ناو یا ناوشکن، برخلاف یک تاسیسات ثابت، در طول زمانی که موشک مسیر خود را طی می‌کند، می‌تواند موقعیت خود را تغییر دهد. بنابراین هر چه زمان پرواز بیشتر باشد، مساله تشخیص موقعیت نهایی هدف اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. در چنین شرایطی، برخورداری موشک از یک سامانه جست‌وجوگر در مرحله پایانی می‌تواند یک لایه مهم به فرآیند هدف‌گیری اضافه کند.

از همین ‌جاست که «قاسم بصیر» را باید در چارچوب بزرگ‌تری از تحول توان موشکی ایران دید. مسیر توسعه موشک‌های بالستیک ایران دیگر فقط مسیر افزایش برد نیست. در نسل‌های جدید، دقت، تحرک، مقاومت در برابر جنگ الکترونیک و توانایی اصلاح مسیر، به اندازه برد اهمیت پیدا کرده‌اند. به بیان ساده‌تر، مساله دیگر فقط این نیست که موشک تا کجا می‌تواند برود؛ مساله این است که وقتی به محدوده هدف رسید تا چه اندازه می‌تواند آنچه باید بزند، پیدا کند.

قاسم بصیر از این منظر محصول همین تغییر رویکرد است؛ موشکی که نامش حالا از روی یک مشخصات فنی و مراسم رونمایی عبور کرده و با یک رخداد عملیاتی در تنگه هرمز پیوند خورده است. اصابت به ناو امریکایی، در این روایت، فقط یک نمایش قدرت موشکی نیست، بلکه فرصتی برای دیدن نتیجه مسیری است که در آن توسعه سامانه‌های هدایت و دقت، در کنار افزایش برد و قدرت تخریب دنبال شده است.

البته برای فهم اهمیت این موشک، باید از خود اتفاق هرمز یک گام عقب‌تر رفت و پرسید قاسم بصیر دقیقا چه تفاوتی با نسل‌های قبلی دارد، سامانه اپتیکی آن چگونه کار می‌کند و چرا «دیدن هدف» در آخرین مرحله پرواز می‌تواند در یک نبرد موشکی، به اندازه قدرت پرتاب و برد موشک اهمیت داشته باشد. پاسخ این پرسش‌ها، تصویر روشن‌تری از این موشک و جایگاه آن در سبد تسلیحاتی ایران به دست می‌دهد.

وقتی موشک در آخرین لحظه هدف را پیدا می‌کند
در یک نبرد موشکی، لحظه شلیک آغاز ماجراست، اما پایان آن نیست؛ تازه آغاز مسیری است که موشک باید آن را طی کند تا به هدف برسد. این مسیر برای یک موشک بالستیک می‌تواند صدها کیلومتر طول داشته باشد و در همین فاصله، شرایط میدان نبرد تغییر کند، هدف جابه‌جا شود و طرف مقابل نیز تلاش کند با استفاده از سامانه‌های جنگ الکترونیک و دفاعی، مسیر حمله را مختل کند. به همین دلیل، یکی از مهم‌ترین پرسش‌ها درباره نسل جدید موشک‌های دقیق این است که موشک در آخرین بخش مسیر خود چگونه می‌فهمد دقیقا باید به کجا برود.

پاسخ قاسم بصیر به این پرسش، در سامانه هدایت و جست‌وجوی آن قرار دارد؛ قابلیتی که این موشک را از یک پرتابه صرفا متکی به مختصات اولیه فراتر می‌برد. در معرفی این موشک، استفاده از سامانه‌های هدایت اپتیکی و تصویربرداری حرارتی به عنوان یکی از ویژگی‌های مهم آن مطرح شده است. معنای ساده این فناوری آن است که موشک در مرحله نهایی مسیر، تنها بر اطلاعاتی که از لحظه پرتاب در اختیار داشته، تکیه نمی‌کند، بلکه می‌تواند از اطلاعات تصویری هدف برای اصلاح مسیر استفاده کند.

برای درک اهمیت این موضوع باید تفاوت میان یک هدف ثابت و یک هدف متحرک را در نظر گرفت. اگر هدف، یک تاسیسات ثابت روی زمین باشد، مختصات آن تغییر چندانی نمی‌کند و موشک می‌تواند بخش عمده مسیر خود را بر اساس داده‌های از پیش تعیین ‌شده طی کند. اما در دریا، داستان متفاوت است. یک ناو یا ناوشکن در فاصله میان شلیک تا رسیدن موشک، همچنان در حال حرکت است. بنابراین مختصاتی که در لحظه شلیک در اختیار موشک قرار گرفته، ممکن است در لحظه رسیدن دیگر دقیقا همان نقطه‌ای نباشد که شناور در آن قرار دارد.

اینجاست که مفهوم «هدایت نهایی» اهمیت پیدا می‌کند. موشک در بخش پایانی مسیر به اطلاعات تازه‌ای درباره محیط اطراف خود نیاز دارد تا بتواند خطای احتمالی را کاهش دهد. در سامانه‌های اپتیکی، حسگر می‌تواند تصویری از صحنه پیش روی موشک دریافت کند و با پردازش آن، نشانه‌های مربوط به هدف را تشخیص دهد. اگر این فرآیند با موفقیت انجام شود، موشک می‌تواند در آخرین مرحله پرواز، مسیر خود را نسبت به موقعیت واقعی هدف تنظیم کند.

در قاسم بصیر، آنچه این قابلیت را جذاب‌تر می‌کند، ترکیب «جست‌وجوی اپتیکی با تصویربرداری حرارتی» است. دوربین حرارتی برخلاف یک دوربین معمولی، صرفا به نور مرئی وابسته نیست و اختلاف تابش حرارتی اجسام را نیز می‌تواند تشخیص دهد. در یک محیط دریایی، جایی که یک شناور بزرگ با موتور، تجهیزات و سازه‌ای با ویژگی‌های حرارتی متفاوت از سطح آب حرکت می‌کند، این قابلیت می‌تواند برای شناسایی هدف در مرحله پایانی پرواز اهمیت داشته باشد.

البته نباید از این فناوری تصویری شبیه یک دوربین ساده ساخت که موشک با آن مانند یک انسان «نگاه» می‌کند. سامانه جست‌وجوگر، مجموعه‌ای از حسگرها، پردازشگرها و الگوریتم‌های شناسایی و تطبیق تصویر است. اطلاعات دریافت ‌شده باید در زمانی بسیار کوتاه پردازش شود و سامانه هدایت بر اساس آن تصمیم بگیرد که آیا هدف مورد نظر را پیدا کرده یا خیر و در صورت نیاز، چه میزان اصلاح مسیر انجام دهد. ارزش واقعی چنین فناوری‌ای نیز دقیقا در همین فاصله بسیار کوتاه میان مشاهده، پردازش و واکنش قرار دارد.

این قابلیت از یک جهت دیگر نیز اهمیت دارد و آن «جنگ الکترونیک» است. در میدان نبرد مدرن، طرف مقابل تلاش می‌کند سامانه‌های هدایت موشک را مختل کند؛ از ایجاد اختلال در ارتباطات گرفته تا فریب یا کور کردن برخی سامانه‌های شناسایی. هر چه یک موشک برای رسیدن به هدف به منابع خارجی و سیگنال‌های قابل اخلال وابستگی بیشتری داشته باشد، امکان مقابله با آن نیز افزایش پیدا می‌کند. اما وقتی بخشی از فرآیند شناسایی هدف در خود موشک و از طریق حسگرهای آن انجام می‌شود، یک لایه دیگر از استقلال به فرآیند هدایت اضافه خواهد شد.

همین ویژگی است که در معرفی قاسم بصیر، موضوع مقاومت در برابر جنگ الکترونیک را در کنار سامانه هدایت آن مهم می‌کند. البته این به معنای «غیرقابل اخلال بودن» موشک نیست. هیچ سامانه‌ای را نمی‌توان صرفا بر اساس برخورداری از یک حسگر اپتیکی، مصون از تمامی روش‌های جنگ الکترونیک دانست. اما استفاده از چند شیوه هدایت و شناسایی می‌تواند پیچیدگی کار طرف مقابل برای مقابله با موشک را افزایش دهد. از این منظر، تفاوت قاسم بصیر با یک موشک متکی بر مختصات از پیش تعیین ‌شده را می‌توان در یک تصویر ساده توضیح داد: در حالت اول، موشک از ابتدا می‌داند قرار است به کدام نقطه برسد؛ اما در حالت دوم، در مرحله پایانی تلاش می‌کند هدف واقعی را در صحنه نبرد پیدا کند. همین تفاوت کوچک در ظاهر، در یک میدان عملیاتی می‌تواند اهمیت زیادی داشته باشد. البته رسیدن به چنین قابلیتی فقط به نصب یک دوربین یا حسگر حرارتی روی بدنه موشک محدود نمی‌شود. موشک باید بتواند در سرعت بالا و شرایط بسیار پیچیده پروازی، تصویر دریافت ‌شده را پردازش کند، هدف را از پس‌زمینه تشخیص دهد و در مدت کوتاهی فرمان اصلاح مسیر را صادر کند. هر چه فاصله هدف کمتر و زمان واکنش کوتاه‌تر باشد، پیچیدگی این فرآیند نیز بیشتر می‌شود. بنابراین سامانه هدایت را باید یک مجموعه یکپارچه از حسگر، پردازش، نرم‌افزار و سازوکار کنترل مسیر دانست.

در ماجرای اخیر تنگه هرمز، همین ویژگی بیش از هر مشخصه دیگری توجه‌ها را به قاسم بصیر جلب کرده است. وقتی هدف یک شناور امریکایی است که در محیط دریایی حرکت می‌کند، ارزش توانایی شناسایی هدف در مرحله پایانی بیشتر از زمانی است که موشک به سمت یک مختصات ثابت روی زمین شلیک می‌شود. به همین دلیل، «اپتیکی» بودن شکار، صرفا یک اصطلاح فنی نیست؛ بخش مهمی از پاسخ به این سوال است که چگونه یک موشک بالستیک می‌تواند در برابر یک هدف متحرک، دقت خود را حفظ کند.

در واقع، تحول مهمی که در چنین موشکی دیده می‌شود، عبور از مفهوم سنتی «اصابت به مختصات» به سمت «اصابت به هدف» است. این دو در ظاهر تفاوت چندانی ندارند، اما در میدان نبرد فاصله میان آنها بسیار مهم است. مختصات نقطه‌ای است که در یک زمان مشخص به موشک داده می‌شود؛ هدف، اما یک موجودیت واقعی و گاه متحرک است که ممکن است تا لحظه اصابت جای خود را تغییر داده باشد.

قاسم بصیر را از این منظر می‌توان یکی از نمونه‌های تلاش برای حل همین مساله دانست. ترکیب برد، پیشران سوخت جامد، سامانه هدایت و جست‌وجوی اپتیکی و قابلیت تصویربرداری حرارتی، مجموعه‌ای را شکل می‌دهد که هدف آن تنها رساندن یک کلاهک به یک منطقه مشخص نیست، بلکه افزایش احتمال اصابت دقیق در شرایطی است که میدان نبرد دایما در حال تغییر است و این همان نقطه‌ای است که نام قاسم بصیر را از یک مشخصات فنی روی کاغذ جدا می‌کند. ماجرای هرمز نشان داد که در نبرد موشکی امروز، «قدرت فقط در دورتر رفتن موشک خلاصه نمی‌شود؛ گاهی مهم‌تر این است که موشک در چند ثانیه پایانی بتواند ببیند، تشخیص دهد و مسیرش را اصلاح کند».

وقتی هدف روی آب حرکت می‌کند قاسم بصیر در هرمز چه معنایی دارد؟
تنگه هرمز فقط یک آبراه باریک میان ایران و کشورهای جنوبی خلیج‌فارس نیست؛ در هر رویارویی نظامی، یکی از پیچیده‌ترین محیط‌های عملیاتی منطقه به شمار می‌رود. در این محدوده، شناورها دایما در حرکتند، فاصله‌ها به سرعت تغییر می‌کند و همزمان مجموعه‌ای از سامانه‌های شناسایی، راداری، ارتباطی و جنگ الکترونیک در دو سوی میدان فعال است. به همین دلیل، هدف قرار دادن یک شناور در چنین محیطی با حمله به یک تاسیسات ثابت روی زمین تفاوت اساسی دارد. ماجرای اخیر و اصابت موشک به ناو امریکایی در همین نقطه اهمیت پیدا می‌کند؛ جایی که مساله فقط قدرت انفجاری یک موشک نیست، بلکه توانایی رساندن آن به یک هدف متحرک مطرح است.

یک شناور جنگی حتی اگر در یک محدوده مشخص در حال انجام ماموریت باشد، هدفی ثابت نیست. از لحظه‌ای که اطلاعات مربوط به موقعیت آن ثبت می‌شود تا زمانی که یک موشک مسیر خود را طی کند، ناو می‌تواند ده‌ها یا صدها متر جابه‌جا شود و همین تغییر موقعیت، برای یک سلاح دقیق اهمیت دارد. هر چه فاصله پرتاب بیشتر و زمان پرواز طولانی‌تر باشد، احتمال ایجاد اختلاف میان مختصات اولیه و موقعیت واقعی هدف نیز بیشتر می‌شود. بنابراین در چنین شرایطی، داشتن اطلاعات دقیق در زمان شلیک مهم است، اما کافی نیست.

اینجا همان نقطه‌ای است که قابلیت هدایت نهایی قاسم بصیر اهمیت پیدا می‌کند. موشک می‌تواند بخش عمده مسیر خود را طی کند و در مرحله پایانی، با استفاده از اطلاعاتی که حسگرهای آن دریافت می‌کنند، نسبت به موقعیت هدف واکنش نشان دهد. این فرآیند به زبان ساده یعنی فاصله میان «نقطه‌ای که هدف در زمان شلیک قرار داشته» و «جایی که هدف هنگام رسیدن موشک قرار دارد» می‌تواند تا حدی مدیریت شود.

در جنگ دریایی، این قابلیت یک مزیت مهم محسوب می‌شود، زیرا شناورهای نظامی علاوه بر تحرک، از تجهیزات دفاعی متعددی نیز برخوردارند. یک ناو امریکایی صرفا یک هدف بزرگ و قابل مشاهده نیست؛ مجموعه‌ای از سامانه‌های راداری، دفاع هوایی، اخلال الکترونیکی و تجهیزات هشداردهنده در اطراف آن قرار دارد که برای شناسایی تهدید و مقابله با آن طراحی شده‌اند. بنابراین عبور یک موشک از مرحله کشف هدف تا رسیدن به نقطه اصابت، یک زنجیره پیچیده از اقدامات و واکنش‌هاست.

در چنین شرایطی، دقت موشک فقط به معنای «خطای کمتر» نیست؛ دقت بیشتر می‌تواند به معنای افزایش احتمال عبور موفق از یک زنجیره دفاعی باشد. اگر موشک بتواند در بخش پایانی مسیر خود اطلاعات تازه‌ای دریافت کند و بر اساس آن مسیرش را اصلاح کند، طرف مقابل باید علاوه بر مقابله با مسیر اولیه موشک، با امکان تغییر مسیر آن در مرحله نهایی نیز مواجه شود. این موضوع، کار سامانه‌های دفاعی را پیچیده‌تر می‌کند؛ هر چند به معنای غیرممکن شدن رهگیری نیست.

اهمیت این مساله زمانی بیشتر می‌شود که بدانیم شناورهای امریکایی از جمله اهدافی هستند که برای مقابله با تهدیدات موشکی و هوایی، لایه‌های مختلف دفاعی در اختیار دارند. بنابراین هر فناوری که بتواند دقت، انعطاف‌پذیری یا مقاومت یک موشک را در برابر این سامانه‌ها افزایش دهد، در محاسبات نظامی اهمیت پیدا می‌کند. در این میان، قابلیت جست‌وجوی اپتیکی و تصویربرداری حرارتی قاسم بصیر، همان حلقه‌ای است که کاربرد این موشک را در برابر اهداف متحرک دریایی قابل توجه می‌کند. اما نباید نقش اطلاعات شناسایی را در این میان نادیده گرفت. حتی پیشرفته‌ترین موشک جست‌وجوگر نیز بدون اطلاعات اولیه مناسب نمی‌تواند به ‌سادگی هدف مورد نظر را پیدا کند. برای حمله به یک شناور، ابتدا باید موقعیت آن مشخص شود، مسیر حرکت آن مورد ارزیابی قرار گیرد و اطلاعات لازم برای ایجاد یک راهنمای اولیه در اختیار سامانه موشکی قرار بگیرد. در این فرآیند، پهپادها، رادارها، سامانه‌های شناسایی ساحلی و سایر ابزارهای اطلاعاتی می‌توانند نقش مهمی داشته باشند.

به همین دلیل نباید «قاسم بصیر» را به‌ تنهایی دید. موشک در میدان نبرد بخشی از یک زنجیره بزرگ‌تر است؛ زنجیره‌ای که از شناسایی هدف آغاز می‌شود، به انتقال اطلاعات و تصمیم‌گیری عملیاتی می‌رسد و در نهایت با شلیک و هدایت موشک ادامه پیدا می‌کند. هر چه این زنجیره سریع‌تر و دقیق‌تر عمل کند، فاصله میان کشف هدف و حمله به آن کمتر خواهد شد.

در تنگه هرمز، این مساله شکل پیچیده‌تری به خود می‌گیرد. آبراهی که بخش مهمی از رفت‌وآمد انرژی جهان از آن عبور می‌کند، همواره با ترافیک دریایی گسترده روبه‌رو است. در چنین محیطی، تشخیص یک شناور نظامی از دیگر شناورها و تعیین موقعیت دقیق آن اهمیت حیاتی دارد. موشکی که قرار است یک هدف مشخص را دنبال کند، باید بتواند در مرحله نهایی میان هدف اصلی و محیط اطراف تمایز ایجاد کند. بنابراین قابلیت‌های اپتیکی و حرارتی، اگر در کنار اطلاعات دقیق شناسایی قرار بگیرند، بخشی از این مساله را حل می‌کنند.

ماجرای ناو امریکایی در همین چارچوب قابل بررسی است. اهمیت این اتفاق صرفا در این نیست که یک موشک ایرانی توانسته به یک شناور امریکایی اصابت کند؛ اهمیت بزرگ‌تر در آن است که این رخداد، بار دیگر موضوع مواجهه موشک‌های دقیق ایران با شناورهای مجهز به سامانه‌های دفاعی پیشرفته امریکا را به مرکز توجه آورده است. سال‌هاست که بخش مهمی از رقابت نظامی ایران و امریکا در خلیج‌فارس بر سر همین معادله شکل گرفته است: ایران تلاش می‌کند توان ضربه‌زنی از فاصله دور و دقت موشک‌های خود را افزایش دهد و طرف مقابل نیز بر توسعه سامانه‌های کشف و رهگیری و جنگ الکترونیک تکیه دارد.

در این میان، یک نکته مهم درباره قاسم بصیر وجود دارد: این موشک اساسا برای یک هدف دریایی خاص ساخته نشده است. قابلیت‌های آن را باید در چارچوب گسترده‌تر توسعه موشک‌های بالستیک ایران دید. اما وقتی چنین قابلیتی در برابر یک هدف متحرک دریایی به کار گرفته می‌شود، معنای عملیاتی آن روشن‌تر می‌شود. همان فناوری‌ای که روی کاغذ به عنوان «جست‌وجوی اپتیکی» معرفی می‌شود، در میدان نبرد تبدیل به توانایی مواجهه با هدفی می‌شود که موقعیتش ثابت نیست.

این موضوع همچنین نشان می‌دهد که چرا در سال‌های اخیر مفهوم «دقت» در توان موشکی ایران اهمیت بیشتری پیدا کرده است. افزایش برد به تنهایی نمی‌تواند تضمین‌کننده موفقیت یک حمله باشد. موشکی که صدها یا هزاران کیلومتر پرواز می‌کند، باید بتواند در انتهای مسیر با خطای کمتر به نقطه مورد نظر برسد. اگر هدف نیز متحرک باشد، اهمیت این مساله چند برابر خواهد شد. از این منظر، استفاده از قاسم بصیر در ماجرای اخیر هرمز را می‌توان در امتداد همان روندی دید که در آن موشک‌های ایرانی از صرفا «دوربرد بودن» به سمت ترکیبی از برد، دقت، تحرک و هدایت پیشرفته حرکت کرده‌اند. قاسم بصیر در این زنجیره یک نمونه مهم است، زیرا قابلیت‌های اعلام‌ شده برای آن دقیقا در نقطه‌ای معنا پیدا می‌کند که یک هدف متحرک باید در یک محیط پیچیده شناسایی و دنبال شود.

با این حال، نباید یک اصابت را به معنای پایان رقابت میان موشک و سامانه دفاعی دانست. جنگ موشکی یک مسابقه دایمی میان کشف و اختفا، هدایت و اخلال، سرعت و زمان واکنش است. هر فناوری تازه‌ای که وارد میدان شود، طرف مقابل نیز به دنبال راهی برای مقابله با آن خواهد رفت. بنابراین اهمیت قاسم بصیر تنها در یک عملیات مشخص خلاصه نمی‌شود؛ اهمیت آن در مسیری است که نشان می‌دهد نبرد آینده بیش از آنکه نبرد میان تعداد موشک‌ها باشد، نبرد میان کیفیت اطلاعات، سرعت تصمیم‌گیری و توانایی اصابت دقیق به هدف خواهد بود.

تنگه هرمز نیز یکی از همان نقاطی است که این رقابت را به شکلی عینی نشان می‌دهد. در این آبراه، یک شناور نمی‌تواند مانند یک پایگاه ثابت منتظر رسیدن موشک بماند؛ حرکت می‌کند، موقعیتش تغییر می‌کند و سامانه‌های دفاعی‌اش فعال می‌شوند. در مقابل، موشکی مانند قاسم بصیر نیز قرار نیست صرفا یک مسیر از پیش تعیین ‌شده را تا پایان طی کند. نقطه قوت آن، در مرحله‌ای آشکار می‌شود که باید از اطلاعات دریافتی استفاده کند و خود را با شرایط نهایی میدان تطبیق دهد. به همین دلیل است که در ماجرای اخیر، شاید مهم‌ترین کلمه درباره قاسم بصیر نه «برد» باشد و نه حتی «قدرت تخریب»، بلکه «هدف» باشد. موشکی که برای رسیدن دقیق‌تر به هدف طراحی شده، وقتی در برابر یک شناور متحرک قرار می‌گیرد، معنای واقعی فناوری‌های به ‌کار رفته در آن را نشان می‌دهد؛ همان جایی که فاصله میان یک موشک دوربرد و یک سلاح دقیق، خودش را نشان می‌دهد.
 

🔹"آخرین خبر" در روبیکا
🔹"آخرین خبر" در ایتا
🔹"آخرین خبر" در بله

اخبار برگزیده