فرهیختگان/متن پیش رو در فرهیختگان منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست
دن کین، رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا اخیراً در اظهاراتی درباره مسائل مختلف نظامی بین واشنگتن و رقبایش صحبت کرده که یک بخش آن مربوط به ازبینرفتن مصونیت در برقراری ارتباط امن میان واحدهای ارتش است. کین به طور خاص گفته است: «ازاینپس باید فرض را بر این بگذاریم که یگانهای ما توسط سامانههای خودکار شکار، در تمامی طیفهای فرکانسی مختل و بهصورت لحظهای ردیابی خواهند شد.»
«اختلال» در ارتباطات و «ردیابی» واحدهای ارتش با رهگیری همین ارتباطات، شاهکلید سخنان رئیس ستاد ارتش آمریکا هستند. این سخنان احتمالاً برآوردی از جنگ ۷ ماهه با ایران است که طی آن سربازان آمریکایی در هتلها و منازل امن توسط ایران شکار شدند، مراکز محرمانه سازمان اطلاعات مرکزی موسوم به سیا هدف قرار گرفتند و بر نقلوانتقال سلاحها و تجهیزات جدید که پس از آتشبس انجام شدند، اشراف وجود داشت.
ارتباطات امن یکی از عناصر اصلی و خدشهناپذیر در ارتش آمریکا بود که عملکردی صددرصدی داشت. پیشازاین نیز فرماندهان آمریکایی به ازبینرفتن و خدشه به عناصر اصلی رزم کشورشان اعتراف کرده بودند. کنت مککنزی، فرمانده وقت سنتکام در سال ۲۰۲۱، اعتراف کرد به دلیل قدرت پهپادی ایران و محور مقاومت، برتری کامل هوایی غرب از بین رفته است. تا پیشازاین، جنگندهها و پدافند غرب تمام تهدیدهای هوایی را برای عملیات امن و کمدغدغه خنثی میکردند؛ اما نفوذهای پهپادی و موشکی به پایگاههای آمریکا و متحدانش این برتری کامل را از بین برد. در جنگ ۴۰ روزه، انسداد هرمز، انهدام نقاط مهم در پایگاههای پیشرو آمریکا در جنوب خلیجفارس بهوسیله پرتابهها نشان دادند برتری هوایی کامل غرب از بین رفته و واشنگتن مجبور شد نقطه ثقل استقرار خود را از خلیجفارس به جنوب شام، در فلسطین اشغالی و اردن منتقل کند که در اردن، ضربات سنگینی دریافت کرد. با ازبینرفتن برتری هوایی کامل آمریکا، حالا ارتباطات کاملاً امن این کشور هم خدشهدار شده و واشنگتن در حال حاضر آگاهی دارد که این امر به افزایش خسارتهایش منجر میشود.
واشنگتن از یافتههایش درباره ازبینرفتن برتری هوایی کامل خود درس درستی نگرفت و پایگاههایش در جنوب خلیجفارس از چرخه عملیاتی خارج شدند. گفتههای اخیر کین هم نشان میدهد واشنگتن نمیخواهد پا پس بکشد و تنها به نظامیان و جامعه هشدار داده که باید برای تلفاتی ناگزیر، آماده باشند. آمریکا آسیبپذیر شده اما آنها نهتنها باعث مهار واشنگتن نشدهاند؛ بلکه احتمال دارد واشنگتن برای ترمیم ضعف و احیای بازدارندگی تهاجمیتر شود؛ نبرد ادامه دارد و بهجای ساختن رؤیا باید بیشتر از هر چیز به شکستن برتریهای مختلف آمریکا ادامه داد تا در بلندمدت این گاو وحشی، خسته و مهار شود.
نکات
درباره موضعگیری جدید رئیس ستاد ارتش آمریکا نکات ذیل حائز اهمیتند. جنگ درسهای بسیاری داشته است.
1- در یک سیاست واحد، اظهارات مقامات و رسانههای آمریکایی تحریک برای افزایش بودجه نظامی را نشان میدهند. منظور از این مسئله کاهش ابعاد تهدید نیست؛ بلکه سطح بالای تهدیدات بخشی از پیشران این سیاست است. چنین اظهاراتی باعث تحریک سیاستمداران و جامعه برای اختصاص منابع مالی به نیروهای مسلح میشود.
2- یکرویه معمول در نیروهای مسلح در تمام جهان وجود دارد که طی آن فرماندهان عالی درباره تحولات میدان جنگ و ضرورت توجه به آن صحبت میکنند.
3- ارتش آمریکا پس از فروپاشی شوروی با ارتشهای قدرتمندی نجنگیده است. تا زمانی که شوروی وجود داشت، آمریکا در برابر هر دولت و گروهی که وارد جنگ میشد، آن دولت یا گروه مورد پشتیبانی اطلاعاتی، آموزشی و تسلیحاتی مسکو قرار میگرفت. در جریان جنگ کره در اوایل دهه ۱۹۵۰، کره شمالی به آخرین فناوری هوایی شوروی، یعنی میگ-۱۵ مجهز شد. در جنگ ویتنام طی اواخر دهه ۱۹۶۰ و اوایل دهه ۱۹۷۰، ویتنام شمالی از جنگندههای میگ-۲۱ و سامانه پدافند هوایی سام-۲ بهرهمند شد. حمایت شوروی از کمونیستها در هر دو جنگ، ناکامی سنگین آمریکا بود.
پس از فروپاشی نظام دوقطبی، افول قدرت ایدئولوژیک، سیاسی و مالی روسها باعث شد آمریکا همواره دولتهای مضطرب و بدون پشتیبان را برای نبرد گیر آورد. حمله به یوگسلاوی که پس از فروپاشی بلوک شرق و شوروی، آن نیز روبه اضمحلال گذاشته بود، دو تهاجم به عراق، اشغال افغانستان، حمله به لیبی و عملیات علیه سودان و سوریه این اقدامات بودند. این دولتها زمانی برای ضربه انتخاب شدند که پشتیبانی خارجی و وضعیت داخلی در اوج ضعف قرار داشتند.
آمریکا در زمانی مجدداً وارد نبردهای بزرگ شده که احتمال تکرار وقایعی مشابه دوران جنگ سرد، بر اثر قدرتگیری چین و احیای روسیه وجود دارد. برخورد با تغییر شرایط سراسیمگی در واشنگتن را در پی داشته است. جنگ با ایران به آمریکا نشان داد دوره گیرآوردن دولتهای ضعیف تمام شده و دولتهای قوی در انتظار واشنگتن هستند. بااینحال جنگ با تهران یک واقعیت دیگر را هم برای آمریکا در پی داشت؛ جهان برای آمریکا به چیزی بدتر از جنگ سرد بازگشته است و آن ظهور قدرتهای جدید و منطقهای است که زور ابرقدرتها به آن نمیرسد.
4- چین و روسیه با مدلهای جدیدی در حال پیشرفتهای کیفی و کمی در فناوری هستند. چینیها اساساً خواهان آن هستند که رقابتشان با آمریکا بهجای حوزههای نظامی، ایدئولوژیک و سیاسی و یا حتی کلیت اقتصاد، در فناوریها باشد. این کشور برای جلوگیری از تکرار اتفاقات جنگ سرد که در آن شوروی بر اثر پیگیری سیاست برابری همهجانبه با آمریکا از توان افتاد، سیاست هوشمندانهای را در پیش گرفته است. جنگ اوکراین یکی از همین عرصههاست. برخی جنگ در زمین اوکراین، میان روسیه و اروپا را بهنوعی جنگ چین و آمریکا تلقی میکنند. بااینوجود آمریکا بین ۲۰۰ تا ۳۰۰ میلیارد دلار کمک مالی و نظامی در اختیار اوکراین قرار داد درحالیکه کمک چین به روسها تداوم ارتباطات اقتصادی و حفظ تجارت بود. چینیها نفت و گاز بیشتری با تخفیف بالاتر از روسها خریداری کرده و در قالب مبادله، آن را با کالا تسویه میکردند. چین با فروش مواد دوگانه به روسیه و عدم ورود و یا حمایت مستقیم، از تحریم و اتهام دخالت در جنگ گریخت و حتی بخش مهمی از کمکهای مالی غرب به اوکراین صرف واردات از چین شدند.
روسیه و اوکراین حجم بالایی کوادکوپتر و قطعات آن را از چین وارد کردند. پکن در جنگ اوکراین سود بسیاری کسب کرد، از اتهامات و غرقشدن در مدیریت نبرد گریخت، وجهه خود بهعنوان دولتی بیطرف را حفظ کرده و به همین ترتیب مانع از شکست مسکو در جنگ شد. ترامپ پس از روی کار آمدن تلاش کرد سیاست چین را الگوبرداری کند. وی تأکید کرد کمکی به اوکراین نخواهد کرد؛ اما اروپا میتواند با پرداخت پول از آمریکا برای این کشور سلاح بخرد. ترامپ میگوید باید پولهایی که در دولت بایدن خرج کییف شده نیز در آینده به واشنگتن بازگردند. او در این قالب خواهان کسب امتیاز منابع معدنی اوکراین شده بود. مدلهای جدیدی که رقبای آمریکا در عرصههای نظامی، اقتصادی و سیاسی پیگیری میکنند برای واشنگتن خطرساز است. آنها پابهپای آمریکا و با هزینههای معقول در حال تعقیب این کشور در زمینه ایجاد منظومههای ماهوارهای و راکتهای قابل بازیابی هستند.
5- در حوزه پهپادی غرب تمام فناوری و منابع مالی خود را به کمک اوکراین آورد. نتیجه آن حملات گسترده کوادی به خطوط مقدم، حملات دقیق به جبهه پشتیبانی و تهاجم گسترده به عمق خاک روسیه علیه پالایشگاهها، کارخانجات و انبارهای مهم بود. بااینوجود، روسها همواره دست برتر را در مقابل غرب در این جنگ داشتهاند که ناشی از سرعت یافتن درسگیری و ایجاد تحول در روسیه است.
6- جنگ با ایران یک درس بزرگ برای رقبای مختلف آمریکا داشت. ایران وسعت، منابع، جمعیت و قدرت نظامی چین و یا روسیه را برای مقابله با آمریکا نداشت؛ اما موفق شد با تقویت و ایجاد منابع قدرت جدید با این کشور مقابله کند. تنها دیدن ایران در این جنگ یک اشتباه بزرگ است. تهران طی چند دهه عملاً مرزها و جغرافیای خود را توسعه داد تا در جنگ ۴۰ روزه، آمریکا با جنگ منطقهای روبهرو شود. این جنگ در عراق و لبنان هم جریان داشت و در آستانه کشیدهشدن به یمن بود. این امر به رقبای آمریکا نشان داد اگر در شاخصهای کلان با این کشور برابر نیستند و در قامت ابرقدرتهای اصلی جهان نمیتوانند قد علم کنند، راهکارهایی برای توسعه جغرافیا، جمعیت و قدرت نظامی وجود دارد.
دومین درس، بهرهگیری از ظرفیتهایی ژئوپلیتیک برای کاهش اثرگذاری فناوری بر میدان نبرد بود. سلطه و اعمال حاکمیت ایران بر تنگه هرمز و یمن بر تنگه بابالمندب این امر را نشان دادند.
سومین درس، ایجاد قابلیتهای نظامی نامتقارن است که خاموش ناپذیر باشند. برخلاف جنگ کلاسیک که غلبه نظامی راهگشاست در جنگ نامتقارن تداوم شلیک مؤثر است. قابلیتهای سرکوبناپذیر موشکی و پهپادی ایران که پس از تحریمها، حمله به کارخانجات و پایگاهها همچنان در دسترس تهران و محور مقاومت قرار دارند، درس بزرگی برای دولتها بود.
7- یک هدف مهم برای آمریکا جلوگیری از نزدیکی روابط و افزایش همکاریها میان قدرتهای شرقی بود که خواهان تضعیف واشنگتن بودند. محاصره دریایی ایران، اتهامزنی به چین و روسیه در خصوص دخالت در جنگ و تهدید به قطع ارتباط اقتصادهای جهانی از بازار آمریکا جزء این گامها هستند. بااینحال آنچه از نگاه واشنگتن در حال رقمخوردن است، تداوم این ارتباطات در تمام عرصههای ممکن است. بهعنوان نمونه، جنگ طولانیمدت علیه ایران، شیوههای رزم، عملکرد سلاحها و مهمات، آسیبپذیریها، سیاستهای جنگی، تابآوری اجتماعی و مواردی ازایندست را برای ایران آشکار کرده و این اطلاعات میان دولتهای شرقی مبادله میشود.
















