آرمان امروز/ «دیپلماسی در جهان گذار» عنوان سرمقاله در روزنامه آرمان امروز به قلم امید بابلیان است که میتوانید آن را در ادامه بخوانید:
در جهانی که نظم در حال گذار است، دیپلماسی بیش از گذشته به توانایی دیدن همزمان چند حقیقت نیاز دارد. ممکن است میان دو کشور اختلاف جدی وجود داشته باشد، اما همکاری آنها همچنان ضروری باشد. ممکن است یک کشور رقیب باشد، اما در یک موضوع مشخص شریک باشد. ممکن است یک بحران امنیتی، همزمان ابعاد اقتصادی، انسانی و تمدنی داشته باشد. و ممکن است هیچیک از بازیگران، به تنهایی قادر به حل مسئله نباشند. اینجا دیگر پاسخهای مطلق کارایی خود را از دست میدهند.
از همین زاویه، میتوان ناراض فوفا، ابلاموف و دایی جان ناپلئون را سه استعاره برای سه وسوسه سیاسی نیز دانست: وسوسه نارضایتی از جهانی که دیگر مطابق گذشته نیست؛ وسوسه انفعال در برابر جهانی که تغییر آن اجتنابناپذیر است؛ و وسوسه یافتن یک توضیح ساده برای پیچیدگیهایی که ساده نیستند. سیاست بینالملل امروز، بیش از هر زمان دیگری، نیازمند فاصله گرفتن از هر سه است.
شاید گرامشی برای زمانه ما همچنان مهم است، اما نه فقط به دلیل تصویر «هیولاها». اهمیت او در فهم لحظهای است که در آن، قدیم هنوز کاملاً نرفته و جدید هنوز کاملاً نیامده است. در چنین لحظهای، اضطراب افزایش مییابد، روایتهای ساده جذابتر میشوند و میل به بازگشت به قطعیتهای گذشته شدت میگیرد. اما تاریخ معمولاً در چنین لحظاتی نه به عقب بازمیگردد و نه فوراً به یک نظم تازه و کامل میرسد؛ بلکه برای مدتی طولانی در وضعیتی سیال باقی میماند.
از این منظر، شاید مهمترین وظیفه دیپلماسی در عصر جدید، پیشبینی دقیق آینده نباشد؛ بلکه توانایی زیستن و عمل کردن در میان عدم قطعیت باشد. دیپلماسی باید بتواند بدون افتادن در دام نوستالژی، تغییر را بفهمد؛ بدون تسلیم شدن در برابر تغییر، با آن حرکت کند؛ و بدون تقلیل پیچیدگی به توطئه، برای آن روایت و راهحل پیدا کند. در نهایت، سه شخصیت ادبی و فرهنگی ما یک پرسش مشترک پیش روی ما میگذارند: وقتی جهان دیگر شبیه تصویری نیست که از آن در ذهن ساختهایم، چه میکنیم؟ ناراض فوفا شکایت میکند؛ ابلاموف درنگ میکند؛ دایی جان برای آن توضیحی پنهان پیدا میکند. اما دیپلماسی راه دیگری پیشنهاد میکند: دیدن، شنیدن، تمایز گذاشتن و مذاکره کردن.
شاید به همین دلیل است که در جهان پس از کلیشهها، «ظرافت» دیگر یک فضیلت جانبی برای دیپلمات نیست؛ یک ضرورت است. زیرا جهان آینده احتمالاً نه با پاسخهای ساده، بلکه با توانایی تشخیص تفاوتهای ظریف اداره خواهد شد.
و شاید معنای عمیقتر دیپلماسی همین باشد: هنر فهمیدن جهانی که هنوز شکل نهایی خود را پیدا نکرده است.
















