خراسان/ «لااقل دفاع مقدس دوم و سوم را از بخشنامهها نجات دهیم» عنوان یادداشت روز در روزنامه خراسان به قلم سید مصطفی صابری است که میتوانید آن را در ادامه بخوانید:
چند دهه قبل مدارس که باز میشد، شروع هفته دفاع مقدس را داشتیم، زمان زیادی در صفهای کشدار میماندیم تا مدیر برایمان صحبت کند؛ بهخانه که میرفتیم برنامههای تلویزیون روال عادیاش را برای گرامیداشت هفته دفاع مقدس تغییر میداد و برنامههای کودکانه جایش را به محتواهای نچسب میداد؛ انگار همه دستبهدست هم داده بودند تا بچههایی که آن روزها را از لنز دنیای کودکی دیده بودند و حتی شاهد حضور نزدیکانشان در جنگ بودند، حس خوبی به این مناسبت مهم نداشته باشند؛ خیلی گذشت تا برخی از ما تلاش کردیم آن حماسهها را از دل کتابها و روایتهای بهتر و هنرمندانه بشناسیم؛ چرا که اگر قرار بود به مدرسه و تلویزیون و... دل ببندیم که یک روایت پر اعوجاج از دفاع مقدس پیش رویمان بود و بس. تازه دنیای نسل ما محدود بود؛ با یکی دو شبکه تلویزیونی، بدون اینترنت و... اما روایت و بازنمایی دفاع مقدس اول، دوم و سوم برای بچههای نسلهای جدید چطور خواهد بود؟ نسلی که بومیان فضای مجازی هستند؛ در ذهنشان فرم از محتوا پیشی گرفته و جذب کردنشان دشوار است.
یادمان باشد ما در هر روز از زندگی و با هر تصمیمی که برای ساختن، کنار هم ایستادن یا بیتفاوت بودن نسبت به پیرامونمان میگیریم، در حال دفاع از این آب و خاک یا نادیده گرفتن دِینمان به آن هستیم؛ اما این روح جاری دفاع از میهن گاه در مقاطعی سرنوشتساز، نمودهای عینی و فراگیری مییابد که روایت درستش میتواند سازنده باشد و به تاریخ جهت بدهد. ما یک دفاع مقدس را در دهه شصت از سر گذراندیم و در ماههای اخیر، دو تبلور زیبا و حماسی دیگر از آن را زیستیم: «دفاع مقدس دوم» یعنی دفاع ۱۲روزه و پر از حماسه برابر رژیم صهیونیستی، و «دفاع مقدس سوم» در جنگ ترکیبی و تجاوز نظامی ۴۰ روزه از سوی آمریکا و اسرائیل. دو تجاوز نظامی که بر فرض فروپاشی جامعه درگیر چالش اقتصادی ایران استوار بود، اما در عمل هر دو به سد پولادین حافظه جمعی و تاریخی قوی و زیست پر از انسجام ملتی اصیل برخورد کرد که در عین فرسایش زیاد به دلایل مختلف، فارغ از نگاه سیاسی، اعتقادی و سبک زندگی، حول فصل مشترکی بهنام ایران اختلافها را فراموش کرد. اما حالا که زمان بازنمایی آن حماسه ملی برای ثبت در تاریخ و تثبیت در حافظه جمعی فرارسیده، یک نگرانی عمیقی وجود دارد: «آیا قرار است آن ماشین پرهزینه، بیسلیقه و بوروکراتیکی که روح زنده حماسه دفاع مقدس اول را در شعار، بخشنامه و پوسترهای بیروح و برنامههای فاقد ذوق و هنر محدود کرد، همان کجسلیقگیها را برای دفاع مقدس دوم و سوم هم مرتکب شود و روایت حماسهای خودجوش و مردمی را از واقعیتش دور کرده و به اشکال خاص مصادره کند؟»
همانطور که گفتیم برای بسیاری از ما، بازنمایی رسمی دفاع مقدس ۸ ساله با ایستادن صفهای طولانی، کسلکننده و اجباری اول مهر گره خورده است؛ آیینهایی بیرمق با بلندگوهایی گوشخراش که حماسهای بزرگ را از یک تجربه غنی انسانی به یک آیین ملالآور تقلیل میداد. سالها شهدا را بهجای انسانهایی با همه دلبستگیها، عاطفهها، دغدغهها و علایق متکثر سیاسی و... به کاراکترهایی ماورایی، دستنیافتنی و تکرنگ تبدیل کردند. بخشهای مهمی از وصیتنامههای شهدا که آینه نقد قدرت و مطالبه صریح اصلاح از مسئولان بود بایکوت شد و تنها پوسته شعاری آن روی بنرها نشست که از مردم انواع مطالبهها را داشت. نتیجه آن شد که هنر و ادبیات نحیف ماند، نسل کودک و نوجوان بهجای کشش به سمت ارزشهای این دفاع، از آن رانده شدند، و در مواردی حتی خون شهدا به سپری برای توجیه ناکارآمدیهای اجرایی مدیران بعدی بدل شد؛ طوریکه به اشتباه در نگاه برخی از بچههای نسلهای قبل، شهدا انگار متعلق به یک جریان فکری و سیاسی شدند؛ طوریکه کمکاری مسئولان هم به پای اصل دفاع مقدس از میهن نوشته میشد.
اما دو تجربه اخیر نشان داد که چشمه زنده غیرت ملی، مستقل از دستگاههای تبلیغاتی، در اعماق روان ایرانیان جاری است. در جنگ ۱۲روزه، برآورد نهادهای اتاق فکر دشمن این بود که جامعه زیر تیغ شوک اقتصادی به خیابان میریزد و فروپاشی از درون کلید میخورد؛ اما مردم در اوج غافلگیری، بلوغی خیرهکننده از تابآوری و همدلی را به نمایش گذاشتند. فراتر از آن، در دفاع ۴۰ روزه بود که مفهوم دفاع همهجانبه تجسمی بیبدیل در کوچه و خیابان یافت؛ جایی که در روزهای ابتدایی جنگ، مردم بعد از افطار خیابانها را پر کردند؛ شهرها لبریز از همدلی بود؛ تفاوتهای متعدد در باورهای سیاسی، سبک زندگی، پوشش و... در برابر عظمت یک کلانمفهوم رنگ باخته بود یعنی نام «ایران». اما با عبور از شبهای اضطرار، رفتارهای نادرست کم کم به چشم آمد؛ تکثرها کم شد و نوک پیکان شعارها از سوی دشمن به سمت خودیها اعم از دولت و هموطن چرخید. رسانه ملی هم در خیلی از موارد به سیاق گذشته، بیتوجه به ضرورت تداوم انسجام، رفتارهای تنگنظرانه را با حضور چهرههای تکراری تداوم بخشید.
امروز، در هفتهای که مربوط به بزرگداشت دفاع مقدس اول است و در میانه تجربه دو دفاع مقدس دوم و سوم، باید بیلکنت هشدار داد: دفاع از کیان ایران، در انحصار هیچ طبقه، سلیقه و دستگاه خاصی نیست. شهدای عزیزی که در این آزمونها جان فدا کردند، متعلق به همه خطوط فکری و طیفهای فکری این سرزمین بودند که در روزهای سخت کنار هم قرار گرفتند. موشک دشمن هسته سخت و غیرسخت نمیشناخت. اگر بازنمایی دفاع دوم و سوم هم مانند حماسه اول در شعارزدگی مسدود شود، نه تنها در انتقال حقایق به کودکان و نوجوانان شکست میخوریم، بلکه سرمایه تابآوری ملی را در مواجهه با چالشهای سهمگین پیشرو از دست خواهیم داد. اگر قرار است نهادها و سازمانها در این بازنمایی سهیم باشند باید در چارچوب حمایت غیرمستقیم از جامعه، هنرمندان و اهالی قلم باشد نه کارگردانی سفارشی حماسهها. ما نیازمند روایتی انسانی، صادقانه، بدون روتوش و عاری از شعارهای مرسوم اداری هستیم؛ روایتی که کودک و نوجوان این دیار را نه دلزده، بلکه به این باور برساند که ایران اسلامی، مأمن مشترک همه ماست و در هنگامه خطر، هیچ دیواری نمیتواند میان کسانی که قلبشان برای این خاک میتپد فاصله بیندازد.
















