آرمان ملی/ «ترامپ و نتانیاهو علیه تهران » عنوان سخن روز در روزنامه آرمان ملی به قلم علی اصغر زرگر است که میتوانید آن را در ادامه بخوانید:
رابطه اسرائیل و آمریکا، در واقع، رابطهای شبیه به رابطه با ایالت پنجاهویکم آمریکا است؛ چراکه اسرائیل در واقع بخشی از سیاستهای کلی آمریکا در منطقه را اجرا میکند.
بنابراین، ترامپ بهوضوح دارد این موضوع را برملا میکند که دیگر تفاوتی میان سیاستهای اسرائیل و آمریکا وجود ندارد و تمام اقداماتی که اسرائیل در منطقه انجام میدهد، مورد حمایت و تأیید کامل آمریکا، بهویژه هیات حاکمه کنونی این کشور، است. در نتیجه، مسئولیت همه این اقدامات بر عهده هر دو طرف، یعنی آمریکا و اسرائیل، است. برای مثال، باید به حملاتی که علیه ایران انجام شد، توجه کنیم.
ترامپ با ترغیب و تشویق، یا در واقع، کشاندن آمریکا به جنگ با ایران، نقش مهمی در این زمینه ایفا کرد. این مسأله کاملاً روشن است که پس از سفرهای متعدد نخستوزیر اسرائیل به آمریکا طی دو سال گذشته، سیاستهای تهاجمی علیه ایران و تجاوز به خاک این کشور طراحی شدند و سپس با هماهنگی کامل به اجرا درآمدند. اکنون نیز ترامپ میخواهد در صورت احتمال وقوع حمله یا جنگی مجدد علیه ایران، بار دیگر با اسرائیل هماهنگ شود. به نظر میرسد که بسیاری از آمریکاییها، حتی در میان جمهوریخواهان، دیگر موافق جنگ مجدد نیستند.
بااینحال، ترامپ امیدوار است که اگر قرار باشد حملهای آغاز شود، این حمله از سوی اسرائیل شروع شود. سپس او میتواند اینگونه استدلال کند که آمریکا باید در کنار اسرائیل قرار بگیرد و از اقدامات این کشور، از جمله تجاوز به ایران، حمایت کند. بر این اساس به نظر میرسد، اصل حرف ترامپ نیز همین است. وقتی نتانیاهو از او حمایت میکند و میگوید که در واقع، شخص دیگری نمیتواند سیاستهای مطلوب آمریکا یا اسرائیل را پیش ببرد، منظور همین است.
اگر دولت جدیدی در اسرائیل روی کار بیاید، هرچند افرادی که در این کشور در عرصه سیاست حضور دارند، عموماً جنگطلب هستند، ممکن است دولت جدید با مشارکت در حمله به ایران و هماهنگی با آمریکا موافق نباشد. در چنین شرایطی، اگر آمریکاییها بخواهند بهتنهایی این اقدام را انجام دهند، ممکن است ترامپ به دلیل مخالفتهای داخلی نتواند بهراحتی حمله مجدد به ایران را توجیه کند.
اما اگر اسرائیلیها پیشقدم شوند و به قول خودشان بخواهند کار را تمام کنند، ترامپ میتواند این اقدام را توجیه کند و بگوید که آمریکا باید در کنار اسرائیل بایستد و از آن حمایت کند. اما اینکه خود ترامپ واقعاً قصد دارد جنگ دیگری را آغاز کند یا خیر، مسئله دیگری است.
در حال حاضر، به نظر میرسد که او، دستکم پیش از انتخابات، بیشتر به تهدید بسنده کند. بااینحال، اگر احیاناً در انتخابات شکست بخورد، این احتمال وجود دارد که بخواهد بار دیگر رویکردی تهاجمی در پیش بگیرد و با انجام حملاتی، حتی محدود، نوعی پیروزی به نفع خود اعلام کند.
بنابراین، به اعتقاد من، تضمین آمریکا مبنی بر اینکه به ایران حمله نکند، در عمل ارزش قابل اتکایی نخواهد داشت. ایران در شرایط کنونی باید بر ایجاد بازدارندگی تمرکز کند؛ بازدارندگی که در برابر هرگونه حمله، بر دفاع همهجانبه استوار باشد و هزینههای سنگین و خسارتهای جدی به طرف مهاجم وارد کند. در مجموع، به نظر میرسد که سیاستهای ترامپ و اسرائیل در واقع یکپارچه شدهاند.
آنها در یک مسیر حرکت میکنند و تهدیدهایشان نیز در یک راستا قرار دارد. بااینحال، اگر ایران همچنان کنترل تنگه هرمز را با جدیت حفظ کند و قیمت انرژی بهشدت افزایش یابد، احتمالاً فشارهای بینالمللی، از جمله فشارهای اروپا و سایر کشورها، میتواند باعث شود که هم اسرائیل و هم آمریکا درباره حمله مجدد به ایران تجدیدنظر کنند و نتوانند بهراحتی بار دیگر دست به تجاوز بزنند. شرایط به جایی رسیده است که مردم جهان، بهویژه اروپاییها، دریافتهاند که آمریکا متحد قابل اتکایی نیست. بنابراین، آنها باید در روابط خود تجدیدنظر کنند و حسابشان را از آمریکا جدا سازند. آمریکاییها نیز باید پیش از تصمیمگیری برای حمله مجدد به ایران، چندین بار درباره پیامدهای چنین اقدامی بیندیشند.
















