مخمصه راهبردی آمریکا در ایران با توهم پیروزی سریع در جنگ

مخمصه راهبردی آمریکا در ایران با توهم پیروزی سریع در جنگمخمصه راهبردی آمریکا در ایران با توهم پیروزی سریع در جنگ
0
0
1.7K
1405/07/30 - 14:00
122
1405/07/30 - 14:00

ایرنا/ متن پیش رو در ایرنا منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست 

روزنامه مصری «Daily News Egypt» با بررسی مخمصه‌ای که آمریکا با به‌راه‌انداختن جنگ علیه ایران و ترور مقامات ارشد و شناخته‌شده سیاسی و نظامی این کشور، در آن گرفتار شده است، نوشت: این دقیقا همان وضعیتی است که اکنون واشنگتن را ناگزیر کرده تا با محدودیت‌های قدرت نظامی و توهم پیروزی سریع و قاطع چشم‌درچشم شود.

این رسانه مصری در این مطلب می‌نویسد: در امور سیاسی و نظامی، موفقیت نه با میزان ویرانی‌هایی که به دشمن تحمیل می‌شود، بلکه با توانایی تبدیل حملات نظامی به واقعیتی سیاسی، قاطع و پایدار سنجیده می‌شود.

جنگ‌ها گاهی قدرت‌های بزرگ را با پرسش‌هایی مواجه می‌کنند که هرگز آنها را پیش‌بینی نکرده‌اند و در نتیجه، پیروزی‌های میدانی و تاکتیکی به مخمصه‌های راهبردی فلج‌کننده تبدیل می‌شوند. حذف چهره‌های شاخص و نابودی زیرساخت‌های حیاتی، هرچند شاید هزینه‌های سنگینی به دشمن تحمیل کند، اما در نهایت می‌تواند کانال‌های مذاکره را مسدود و سازوکارهایی را از میان ببرد که امکان پایان دادن به درگیری از طریق آنها وجود دارد. این دقیقا همان مخصمه‌ای است که دولت آمریکا پس از آنکه حملاتش به عالی‌ترین سطوح رهبری ایران رسید، در آن گرفتار شده؛ وضعیتی که واشنگتن را وادار کرده است که با محدودیت‌های قدرت نظامی و توهم پیروزی سریع و قاطع چشم در چشم شود.

واشنگتن با هدف ایجاد خلأیی گسترده در ساختار نظام سیاسی ایران، راهبردی را دنبال کرد و اینگونه می‌پنداشت که چنین اقدامی تهران را تضعیف و به تسلیم وادار می‌کند. در عوض آنچه پدیدار شده، بحرانی بنیادی‌تر است و شخص ترامپ در گردهمایی‌هایی اخیرش در آستانه انتخابات میان‌دروه‌ای آمریکا، ضمن اعتراف ضمنی به مخمصه‌ای که در آن گرفتار آمده، از آن تحت عنوان «زیاده‌روی» یاد کرده است.

دونالد ترامپ، رئیس‌ جمهوری آمریکا، به‌تازگی در ادامه (لفاظی‌های ضد ایرانی‌اش) گفت که «شاید در هدف قرار دادن رهبران ایران زیاده‌روی کردیم و باید در سطح اول یا دوم تنش‌آفرینی متوقف می‌شدیم»؛ و به اذعان وی، این اقدام مذاکرات جاری برای پایان بخشیدن به جنگ را پیچیده‌تر کرده است. به باور نگارنده، این اظهارات بسیار فراتر از یک لفاظی بداهه و بی‌فکر بود و واقعیت نهفته در دل درگیری را آشکار کرد و به‌طور ضمنی، اما انکارناپذیر، اعترافی بود مبنی بر اینکه واشنگتن بدون درکی روشن از اهداف سیاسی نهایی خود و بدون راهبردی معتبر برای پایان دادن به جنگ از مسیر مذاکره، وارد این درگیری شده است.

این مسئله ابهامی مهم و جنجال‌برانگیز درباره منطق راهبردی زیربنایی رفتار آمریکا در بحران‌های پیچیده را مطرح می‌کند: فقدان هیچگونه نقشه راه سیاسی مشخص برای دوران پس از پایان درگیری‌ها.

فرض محوری این بود که حملات به عالی‌ترین سطوح رهبری، سیاسی و نظامی ایران، از جمله ترور آیت‌الله علی خامنه‌ای، رهبر (شهید) انقلاب، شوک و خلأ قدرتی ایجاد خواهد کرد و متعاقب آن به سرنگونی حکومت منجر خواهد شد.

با این حال،‌ واقعیت پرده از یک کوته‌بینی محاسباتی برداشت که بر توهم قدرت برتر استوار بود. در واقع، کارزار وحشیانه آمریکا به‌جای آنکه خیزش مردمی مورد انتظار واشنگتن را رقم بزند، به عاملی برای تقویت انسجام ملی تبدیل شد و با ایجاد اثر «حول پرچم»، ایرانیان را به سمت همبستگی با ساختار حکومت سوق داد.

روند جنگ شکاف عمیقی را میان تاثیر نظامی حملات و نتایج سیاسی مورد انتظار آنها آشکار کرده است. هرچند ماه‌ها بمباران آمریکا و (رژیم) اسرائیل خسارات قابل توجهی را به زیرساخت‌ها و صنایع راهبردی ایران وارد کرد و به ادعای برخی، به موفقیت‌های تاکتیکی در میدان نبرد انجامید، شکست راهبردی واشنگتن روزبه‌روز آشکارتر شد.

جمهوری اسلامی نه‌تنها فرو نپاشید، بلکه در عوض، در پیگیری اهداف مرکزی خود یعنی بیرون راندن نیروهای آمریکایی از خلیج فارس، لغو تحریم‌ها و وادار کردن جامعه بین‌المللی به پذیرش ایران به‌عنوان قدرتی بزرگ در منطقه، بی‌باک‌تر شد. ناتوانی واشنگتن در درک تحولات تاریخی و اجتماعی ایران، اکنون آمریکا را در مخصمه‌ای دشوارتر از خودِ جنگ گرفتار کرده است: یافتن راهی برای خروج.

به نظر می‌رسد که بسیاری از مقامات آمریکایی بر این باور هستند که فشار اقتصادی‌ که به‌اندازه کافی شدید باشد، سرانجام ایرانیان را به خیابان‌ها می‌کشاند؛ یا اینکه جمهوری اسلامی از بیم بقای خود، در نهایت در برابر خواسته‌های آمریکا تسلیم خواهد شد. در این فرضیات (واهی) این موضوع که ایران طی ۱۵ سال گذشته اقتصادی را توسعه داده که به‌طور مشخص برای مقاومت در برابر جنگ اقتصادی آمریکا طراحی شده، نادیده انگاشته شده است(!) به‌عنوان نمونه، دولت‌های ایران یکی پس از دیگری همواره روابط گسترده‌ای با کشورهای همسایه برقرار کرده‌اند تا این کشور بتواند در تامین مواد غذایی به سطح قابل توجهی از خودکفایی دست یابد.

به باور نگارنده، البته این بدین معنا نیست که ایرانیان کاملا به آینده کشورشان خوش‌بین‌ هستند و (بدون تردید) خواهان ثبات و کاهش فشارهای اقتصادی‌اند اما، در عین حال، لزوما جنگ آمریکا و (رژیم)اسرائیل را راه دستیابی به این خواسته‌ها نمی‌دانند. به‌دنبال حذف چهره‌های سیاسی و اجرایی صاحب‌نام و شناخته‌شده ایران در پی حملات آمریکا و (رژیم) اسرائیل، واشنگتن اکنون خود را با خلأ سیاسی عمیقی روبه‌رو می‌بیند و هرچه بیشتر در بن‌بستی رعب‌انگیز گرفتار می‌شود.

در پایان این مطلب آمده است: تجربه (این جنگ) نشان داده است که تضعیف نظامی دشمن، به معنای توانایی تحمیل صلح(ادعایی) نیست. در چنین شرایطی، گزینه‌های پیش روی واشنگتن روزبه‌روز محدودتر می‌نمایند. آمریکا که در رقابتی فشرده با زمان قرار گرفته، ممکن است ناچار شود تا هدف دستیابی به توافقی جامع را کنار بگذارد و بیش از پیش به میانجی‌ها تکیه و از طریق آنها توافق‌هایی محدود و مرحله‌به‌مرحله را بررسی کند. این توافق‌ها می‌توانند شامل توافق‌های جزئی برای بازگشایی مسیرهای دریایی، کاهش تنش‌های نظامی یا ایجاد سازوکارهای موقت تنش‌زدایی باشند.

🔹"آخرین خبر" در روبیکا
🔹"آخرین خبر" در ایتا
🔹"آخرین خبر" در بله

اخبار برگزیده