نورنیوز/ متن پیش رو در نورنیوز منتشر شده و انتشارش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست
ترامپ با یک تناقض راهبردی مواجه است: از یک سو، ادامه جنگ و افزایش تنش میتواند هزینه سیاسی بیشتری برای دولت او ایجاد کند؛ از سوی دیگر، پذیرش شکست در میدان سیاست خارجی یا عقبنشینی بدون دستیابی به دستاوردی قابل ارائه، ممکن است با تصویری که او از اقتدار خود ساخته است، ناسازگار باشد. در این میان، یک احتمال نگرانکننده وجود دارد: تلاش برای تغییر فضای سیاسی داخلی از طریق تشدید بحران خارجی.
تحولات بازه زمانی کوتاه پس از اعلام نتایج انتخابات آمریکا تا الان، نشان میدهد که ارزیابی پیشتر گفتهشدهی هیلاری کلینتون درباره نخستین واکنشهای ترامپ پس از شکست جمهوریخواهان تاحدی درست از آب درآمده است: انتقال مسئولیت شکست به دیگران، نپذیرفتن سهم شخصی در نتیجه و اصرار بر درستی تصمیمات گذشته. برای ترامپ، شکست در صندوق رأی، پایان یک رقابت سیاسی نیست؛ آغاز مرحلهای خطرناک است.
شکست سنگین جمهوریخواهان در انتخابات میاندورهای آمریکا و از دست رفتن اکثریت هر دو مجلس کنگره، دونالد ترامپ را با یکی از جدیترین چالشهای سیاسی دوره دوم ریاستجمهوریاش مواجه کرده است. این انتخابات فقط شکست نامزدهای جمهوریخواه نبود؛ رأیدهندگان آمریکایی در بخش مهمی از کشور، به سیاستها، عملکرد و جهتگیری دولت مستقر نیز واکنش منفی نشان دادند.
اما پرسش مهمتر از خود شکست این است که ترامپ با این شکست چه خواهد کرد؟ آیا آن را فرصتی برای بازنگری در سیاستهای داخلی و خارجی خود خواهد دید یا در برابر آن موضعی واکنشی اتخاذ خواهد کرد و برای جبران اقتدار آسیبدیده، به اقدامات پرهزینهتر و پرریسکتر روی خواهد آورد؟ این همان پرسشی است که هیلاری کلینتون، وزیر خارجه پیشین آمریکا و رقیب انتخاباتی ترامپ در سال ۲۰۱۶، پیش از انتخابات اخیر مطرح کرده بود؛ هشداری که اکنون، با توجه به نخستین واکنشهای ترامپ، اهمیت بیشتری یافته است.
شکست، ترامپ را خطرناکتر میکند؟
کلینتون در گفتوگویی با کارا سویشر در روزهای پایانی اکتبر، پیشبینی کرد که اگر جمهوریخواهان در انتخابات شکست سنگینی متحمل شوند، ترامپ نهتنها مسئولیت آن را نخواهد پذیرفت، بلکه ممکن است رفتاری تهاجمیتر و پرخطرتر در پیش بگیرد. او با اشاره به یک مفهوم در روانشناسی رفتاری توضیح داد که افراد در موقعیت احساس زیان، گاهی به جای کاهش ریسک، برای جبران خسارت به استقبال خطرهای بزرگتر میروند. کلینتون مشخصاً از احتمال افزایش حملات نظامی آمریکا علیه ایران سخن گفت و هشدار داد که چنین اقدامی میتواند جان نظامیان و غیرنظامیان آمریکایی و همچنین مردم کشورهای دیگر را در معرض خطر بیشتری قرار دهد.
اهمیت این اظهارات در آن است که کلینتون صرفاً درباره واکنش لفظی یا عصبانیت سیاسی ترامپ صحبت نمیکرد؛ او از احتمال تبدیل فشار سیاسی ناشی از شکست انتخاباتی به تصمیمات پرهزینه در عرصه سیاست خارجی سخن میگفت. تحولات پس از انتخابات نشان دادهاند که طرح این نگرانی بیمبنا نبوده است. نخستین اظهارات ترامپ پس از آشکار شدن ابعاد شکست جمهوریخواهان، حاوی نشانههای قابل تأملی بود. او در گفتوگوهای رسانهای خود از نتیجه انتخابات ابراز شگفتی کرد، اما مسئولیت اصلی شکست را متوجه عملکرد نامزدهای جمهوریخواه دانست. در شبکه اجتماعی خود نیز تأکید کرد که اگر شخصاً در انتخابات حضور داشت، جمهوریخواهان پیروزی قاطعی به دست میآوردند. این نوع واکنش را باید در چارچوب یک الگوی سیاسی بررسی کرد: فاصله گرفتن از مسئولیت شکست و انتقال آن به عوامل پیرامونی.
اما نکته مهمتر در موضع او درباره ایران آشکار شد. ترامپ پذیرفت که جنگ با ایران یکی از عوامل شکست جمهوریخواهان بوده است؛ بااینحال، تصریح کرد که از تصمیم حمله پشیمان نیست و اگر به گذشته بازگردد، همان کار را تکرار خواهد کرد. این اظهارات از نظر راهبردی بسیار مهماند. زیرا نشان میدهند که دستکم در نخستین واکنشها، شکست انتخاباتی به بازنگری در یکی از مناقشهبرانگیزترین تصمیمات سیاست خارجی او منجر نشده است. به عبارت دیگر، ترامپ ظاهراً اثر سیاسی جنگ را پذیرفته، اما درستی راهبرد خود را همچنان مورد تأیید قرار میدهد. این تفاوت کوچکی نیست.
برای تحلیل رفتار ترامپ، بهتر است به جای نسبت دادن ویژگیهای روانشناختی یا تشخیصهای شخصیتی به او، به الگوهای رفتاری ثبتشده در دوران فعالیت سیاسیاش توجه کنیم. در کارنامه سیاسی ترامپ چند ویژگی قابل مشاهده وجود دارد:
نخست، او معمولاً شکستهای سیاسی را بهآسانی بهعنوان مسئولیت شخصی خود نمیپذیرد و در بسیاری از موارد، عوامل بیرونی، رسانهها، مخالفان و حتی نزدیکان سیاسی را در جایگاه پاسخگویی قرار میدهد.
دوم، در مواجهه با مخالفت، بارها از زبان تقابلی و فشار سیاسی استفاده کرده است. در چنین فضایی، عقبنشینی میتواند از نظر سیاسی برای او هزینه اعتباری داشته باشد؛ بهویژه هنگامی که پیشتر تصمیمی را بهعنوان نشانه اقتدار و قدرت معرفی کرده باشد.سوم، سیاست خارجی ترامپ در برخی مقاطع با تغییرات سریع در مواضع، تهدیدهای علنی و استفاده از فشار حداکثری همراه بوده است. این ویژگی، پیشبینی دقیق تصمیمات آینده او را دشوار میکند.
چهارم، او به نمایش قدرت و دستاوردهای بزرگ در عرصه عمومی اهمیت زیادی داده است. از این منظر، بحرانهای خارجی میتوانند هم به ابزاری برای نمایش اقتدار تبدیل شوند و هم هزینههای سیاسی و اقتصادی سنگینی برای دولت او ایجاد کنند. مجموع این شواهد به ما اجازه میدهد احتمال واکنشهای تقابلی را جدی بگیریم؛ اما نه اینکه از پیش، وقوع یک تصمیم نظامی مشخص را قطعی بدانیم.
سناریوی جنگ، ابزار جبران شکست سیاسی
جنگ با ایران از همان ابتدا برای دولت ترامپ یک مسئله صرفاً نظامی نبوده است. این جنگ ابعاد اقتصادی، منطقهای، بینالمللی و داخلی گستردهای پیدا کرده و اکنون یکی از عوامل نارضایتی رأیدهندگان آمریکایی نیز محسوب میشود. افزایش هزینههای زندگی و قیمت سوخت، نگرانی درباره امنیت نیروهای آمریکایی، نبود چشمانداز روشن برای پایان جنگ و تردید درباره اهداف نهایی عملیات نظامی، همگی به موضوعات مهمی در رقابتهای انتخاباتی تبدیل شدهاند.
در چنین شرایطی، ترامپ با یک تناقض راهبردی مواجه است: از یک سو، ادامه جنگ و افزایش تنش میتواند هزینه سیاسی بیشتری برای دولت او ایجاد کند؛ از سوی دیگر، پذیرش شکست در میدان سیاست خارجی یا عقبنشینی بدون دستیابی به دستاوردی قابل ارائه، ممکن است با تصویری که او از اقتدار خود ساخته است، ناسازگار باشد. در این میان، یک احتمال نگرانکننده وجود دارد: تلاش برای تغییر فضای سیاسی داخلی از طریق تشدید بحران خارجی.
تاریخ نمونههای متعددی از تلاش دولتها برای استفاده از بحرانهای خارجی بهمنظور تغییر دستور کار سیاسی داخلی نشان میدهد. بااینحال، نمیتوان صرفاً بر اساس این سابقه نتیجه گرفت که ترامپ حتماً چنین محاسبهای خواهد کرد. نکته مهمتر این است که اگر دولت آمریکا در شرایط فشار سیاسی به این جمعبندی برسد که نمایش قدرت نظامی میتواند ابتکار عمل را به آن بازگرداند، خطر محاسبه اشتباه افزایش خواهد یافت. از همین رو، نگرانی کلینتون درباره افزایش حملات علیه ایران را باید جدی گرفت؛ نه بهعنوان خبری از یک تصمیم قطعی در واشنگتن، بلکه بهعنوان هشداری درباره یکی از سناریوهای خطرناک پیش رو.
یکی از تفاوتهای مهم شرایط کنونی با سالهای گذشته، تغییر موازنه سیاسی در کنگره است. اکنون دموکراتها در هر دو مجلس اکثریت دارند و این وضعیت میتواند محدودیتهای سیاسی و نظارتی بیشتری برای دولت ترامپ ایجاد کند. کنگره میتواند از ابزارهای نظارتی، جلسات استماع، بررسی بودجهها و پیگیری قانونی برای مطالبه پاسخگویی دولت استفاده کند. همچنین نمایندگان و سناتورهایی که نگران هزینههای جنگ هستند، امکان بیشتری برای طرح انتقاد و ایجاد فشار سیاسی خواهند داشت.
البته نباید تصور کرد که تغییر اکثریت کنگره به معنای کنترل کامل سیاست خارجی و نظامی رئیسجمهور است. اختیارات قانونی رئیسجمهور در مقام فرمانده کل نیروهای مسلح همچنان اهمیت دارد و محدودیتهای عملی و حقوقی کنگره نیز باید در نظر گرفته شود. بااینحال، یک کنگره منتقد میتواند هزینه سیاسی و نهادی تصمیمات یکجانبه را افزایش دهد.
نکته مهم دیگر، موضع افکار عمومی آمریکاست. اگر رأیدهندگان جنگ را یکی از عوامل اصلی مشکلات اقتصادی و ناامنی کشور بدانند، ادامه آن میتواند فشار مضاعفی بر دولت وارد کند. بنابراین ترامپ فقط با مخالفان حزبی خود روبهرو نیست؛ او باید با پیامدهای سیاسی تصمیماتی نیز مواجه شود که اکنون در معرض قضاوت عمومی قرار گرفتهاند. برای ارزیابی آینده، میتوان سه مسیر متفاوت را در نظر گرفت:
یکم) بازنگری و تعدیل سیاستها. ترامپ ممکن است شکست انتخاباتی را نشانه ضرورت تغییر مسیر تلقی کند؛ از شدت درگیری نظامی بکاهد، برای پایان جنگ تلاش کند و در سیاست داخلی به دنبال توافقهایی با دموکراتها باشد. چنین مسیری میتواند به کاهش هزینههای سیاسی و اقتصادی دولت کمک کند، هرچند مستلزم پذیرش برخی محدودیتها و تغییر در مواضع قبلی خواهد بود.
دوم) تداوم وضع موجود همراه با تشدید تنشهای مقطعی. در این سناریو، ترامپ از پذیرش شکست راهبردی خودداری میکند، اما در عین حال از ورود به یک جنگ گستردهتر نیز پرهیز خواهد کرد. ممکن است فشارهای اقتصادی، تهدیدهای نظامی، عملیات محدود و مذاکرات متناوب ادامه پیدا کنند. این وضعیت میتواند به تداوم نااطمینانی در منطقه و افزایش خطر برخوردهای ناخواسته منجر شود.
سوم) تشدید رویارویی نظامی برای بازسازی اقتدار سیاسی. این همان سناریویی است که کلینتون نسبت به آن هشدار داده است. در این وضعیت، فشار ناشی از شکست سیاسی و محدود شدن قدرت دولت ممکن است با تصمیم به افزایش حملات نظامی یا گسترش دامنه درگیری همراه شود. چنین تصمیمی میتواند از نظر محاسبات سیاسی داخلی، تلاشی برای تغییر فضای عمومی و بازگرداندن ابتکار عمل تلقی شود؛ اما پیامدهای آن ممکن است بسیار فراتر از محاسبات اولیه باشد. درگیری گستردهتر با ایران میتواند امنیت منطقه، بازار انرژی، نیروهای نظامی آمریکا و ثبات اقتصاد جهانی را تحت تأثیر قرار دهد.هیچیک از این سه سناریو را نمیتوان از پیش قطعی دانست. آنچه اهمیت دارد، شناسایی عواملی است که میتوانند تصمیمگیری دولت آمریکا را به سوی هر یک از آنها سوق دهند. شاید مهمترین درس انتخابات اخیر آمریکا این باشد که شکست در صندوق رأی همیشه به معنای تغییر فوری در رفتار صاحبان قدرت نیست. گاهی درست در لحظهای که قدرت سیاسی محدود میشود، انگیزه برای نمایش اقتدار افزایش مییابد. هیلاری کلینتون پیش از انتخابات نسبت به چنین احتمالی هشدار داده بود.
اکنون نخستین واکنشهای ترامپ، بهخصوص اصرار او بر درستی تصمیم حمله به ایران با وجود اذعان به هزینه انتخاباتی جنگ، نشان میدهد که این نگرانی باید در محاسبات سیاسی و امنیتی منطقه جدی گرفته شود. بااینحال، نباید فراموش کرد که ترامپ در برابر مجموعهای از محدودیتها قرار دارد: کنگرهای با اکثریت مخالف، افکار عمومی ناراضی از جنگ، فشارهای اقتصادی، هزینههای نظامی و پیامدهای بینالمللی هرگونه تشدید درگیری. این محدودیتها میتوانند در تصمیمگیری او نقش بازدارنده داشته باشند. شاید امروز، مهمترین پرسش برای ایران و منطقه همین باشد: آیا واشنگتن از پیام رأیدهندگان خود درس خواهد گرفت، یا هزینههای یک شکست سیاسی را بار دیگر به میدان پرآشوب خاورمیانه منتقل خواهد کرد؟
آیا شکست انتخاباتی، ترامپ را به شروع مجدد جنگ میکشاند؟
1405/08/14 - 11:48
241
1405/08/14 - 11:48
















