1. برگزیده
تحلیل ها

فرهیختگان نوشت: «تومنی» شدن انسان امروزی

منبع
فرهيختگان
بروزرسانی
فرهیختگان نوشت: «تومنی» شدن انسان امروزی
فرهيختگان/ متن پيش رو در فرهيختگان منتشر شده و انتشار آن به معني تاييد تمام يا بخشي از آن نيست. يکي از دغدغه‌هاي اصلي فلاسفه و جامعه‌شناسان در عصرهاي مختلف ترسيم يوتوپيا و جهان آرماني بوده است. آنها همواره سعي داشتند ويژگي جامعه مطلوب را بيان کنند و بگويند چه عوامل و سازوکارهايي باعث مي‌شود که يک جامعه مطلوب شکل بگيرد. به‌عنوان نمونه کارل مارکس، معتقد بود که وضعيت شيء گشتگي انسان از خود زماني به‌وجود مي‌آيد که انسان مصنوعات خود را برتر و ازلي‌تر از خود تلقي مي‌کند و در اين صورت جهان کالا‌ها مظهر اصلي انسانيت مي‌شود به همين خاطر در پي ترسيم جهان آرماني و مطلوب خود برآمد. جواد ميري، عضو پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي، در گفت‌وگو با فرهيختگان، ضمن برشمردن عوامل از خود بيگانگي انسان از خود به ويژگي‌هاي جامعه مطلوب و آرماني از ديد خود اشاره مي‌کند. بيگانگي انسان از خود و به تعبيري شيء‌گونگي انسان، يکي از معضلات انسان قرن 21 است. به نظر شما چه عواملي باعث مي‌شود که انسان‌ها در يک جامعه به جاي اينکه انسانيت و خلاقيت‌شان به منصه‌ظهور برسد به سمتي مي‌روند که از خود بيگانه مي‌شوند؟ عصر ما عصر بي‌خود شدن است، به اين معنا که انسان‌ها در اين دوره ذره‌ها را مي‌شکافند ولي به‌گونه‌اي از خود دور مي‌شوند. اينکه چه عواملي باعث شده انسان‌ها از خود دور شوند پرسشي است که بايد مورد تامل قرار بگيرد. به نظر من يکي از شاخصه‌هاي جوامع اين عصر اين است که قشر ضعيف و خرد جامعه و کساني که در دايره قدرت جايي ندارند مانند چرخ‌دنده‌هاي ماشين خرد و نابود مي‌شوند. داستايوفسکي، انديشمند بزرگ روسي در اين‌باره مي‌گويد: «اگر مي‌خواهيد يک تمدن و جامعه‌اي را بشناسيد ببينيد آن جامعه و تمدن نسبت به اقشار ضعيف و بزهکار خود چگونه تعامل مي‌کند. آيا آنها را نابود مي‌کند يا اينکه شخصيت انسان را دوباره بازيابي مي‌کند و شخصيت‌ها را خرد و تخريب نمي‌کند. از آنجاست که مي‌توان فهميد آن تمدن يا مدنيت چه شاخصه‌ها و مختصاتي دارد.» عين همين مثال را مي‌توانيم در مورد جامعه خود داشته باشيم در جامعه‌اي که ضعيفان بي‌ارزش شمرده مي‌شوند و آنها را از بين مي‌برند چگونه مي‌توانيم از شخصيت انساني و تصويري که از آينده بشريت براي خود ترسيم مي‌کنيم تصوير روشني داشته باشيم. آيا شما جامعه مطلوب را به‌مثابه جامعه آرماني ترسيم کرده‌ايد؟ به عبارت ديگر شاخصه‌هاي جامعه مطلوب را از واقعيت‌هاي اجتماع استنتاج کرده‌ايد؟ نمي‌خواهم جامعه مطلوب و آرماني را مترادف هم قرار بدهم اما از هم جدا نيستند چون جامعه‌اي که آرمان و ايده‌آل‌ها در آن وجود نداشته باشد جامعه مطلوب را نمي‌تواند براي خود ترسيم کند چراکه جامعه‌اي مطلوب جامعه است که در آن به شخصيت انسان‌ها کرامت گذاشته مي‌شود و به زبان حکماي قديم جامعه‌اي مطلوب است که در آن کس‌ها به چيزها تبديل نمي‌شوند، بلکه چيزها به کس تبديل مي‌شوند. به اين معنا که در آن چيزها سيطره پيدا نمي‌کند بلکه در آن جامعه شخصيت‌ها و نقاط لطيف و متعالي رشد مي‌کند. زماني که مي‌خواهيم جامعه آرماني خود را ترسيم کنيم بايد در نظر داشته باشيم که آرمان‌ها صرفا از واقعيت روزمره زندگي نيستند بلکه برگرفته از خلاقيت‌ها و ايده‌آل‌هايي است که بشر به دنبال آنها بوده است. يکي از اين ايده‌آل‌ها مي‌تواند تحقق عدالت باشد. ما نمي‌توانيم بازتعريف کنيم رابطه ما با خودمان به‌عنوان انسان چگونه است. رابطه ما با ديگري به‌عنوان انسان چگونه بايد باشد. رفتار و تعاملات ما مبتني‌بر رفتارها و تعاملات انساني است. بايد ببينيم چيزي که به آن مي‌گوييم نهاد دولت يا حکومت (کليت آن چيزي که واقعيت اجتماعي ما را در ابعاد مختلف نشان مي‌دهد) چگونه تعامل با انسان‌ها را بازتعريف مي‌کند. آيا عدالت و مهرورزي در اين تعريف وجود دارد يا خالي و تهي از اين واقعيت‌هاست؟ پس بايد بگويم به نظر من، جامعه مطلوب جامعه‌اي است که در آن عقلانيت توام با مهرورزي و محبت وجود دارد. در جامعه‌اي که اينها وجود نداشته باشد آن جامعه مطلوب نيست. متاسفانه يکي از دغدغه‌ها و مشکلاتي که جامعه ما دست به گريبانش است تجاري‌شدن زندگي است. امروزه مسائل پيش از هر چيز در مناسبات پولي قرار مي‌گيرند در صورتي که تا سال‌ها پيش ما چنين تجربه‌هايي را از سر نگذرانده بوديم. به‌عنوان نمونه بيماري در کشور ما مانند بسياري از کشورهاي ديگر دنيا تبديل به تجارت شده است. اگر شما بيمار شويد تبديل به بازاري شده‌ايد براي کساني که دارو مي‌فروشند و خدمات پزشکي مي‌دهند. تمام اينها نشان مي‌دهد که بيماري به يک مقوله تجاري در ايران تبديل شده است، اينکه طبيب حق دارد شرعا بابت درمان وجهي دريافت کند سوالي است که بارها مطرح مي‌شود؛ البته بايد بگويم کالايي شدن جامعه انساني شاخصه جامعه ايراني نيست. دو مفهوم محوري در انديشه اريک فروم وجود دارد؛ يکي مفهوم ميکروفيلي و ديگري بيوفيلي. بيوفيلي به معني دوست‌دار زندگي است اما ميکروفيلي يعني کسي که دوست‌دار مرگ و شيئيت است. فروم معتقد است جوامع و رويکرد‌هاي اجتماعي نظام سرمايه‌داري که امروزه ما را دست به گريبان خود کرده است به سمت ميکروفيلي شدن رفته است يعني ما به جاي اينکه طبيعت و زيبايي را دوست بداريم به سمت شيء شدن مي‌رويم. کسي که باغ را نمي‌تواند به‌مثابه يک باغ دوست داشته باشد شيء شده است. او ترجيح مي‌دهد درختان باغ را بسوزاند و آن را تبديل به برج‌هاي بلند کند و اين يکي از شاخصه‌هاي شيء شدن و کالايي شدن انسان‌ها در اين عصر است. آيا در کتاب جامعه مطلوب، صرفا جامعه مطلوب از ديد ساير انديشمندان را بررسي مي‌کنيد يا خود نيز در اين وادي صاحب‌نظر هستيد؟ من حدود 25 سال در اروپا، آمريکا و چين زندگي کرده‌ام و پنج سالي مي‌شود که به ايران بازگشته‌ام. در اين مدت، زندگي خود در کشورهاي مختلف را مرور کرده‌ام. يکي از ايده‌هاي ايران اين بود که انسان‌ها حق انتخاب داشته باشند. وقتي انسان‌ها حق انتخاب داشته باشند به اين معني است که به سمت خير مي‌روند و اين انتخاب مطلوب خواهد بود اگر شرايط فراهم شود و اين شرايط در يک پهنه اجتماعي دست به دست هم بدهند با يک ايدئولوژي و نظامي همراه مي‌شود که باعث مي‌شود جامعه مطلوب انساني شکل بگيرد. در مدتي که در ايران زندگي مي‌کنم به آموزش و پرورش، آموزش عالي و وضعيت سياسي اجتماعي و فرهنگي ايران تامل بسياري کردم اما مشاهده کردم که جامعه ما به سمتي مي‌رود که شاخصه‌هاي يک جامعه لجام‌گسيخته را تداعي مي‌کند. البته باز هم مي‌گويم که اين روند مختص ايران نيست بلکه يک پديده جهاني است. اگر در ايران صحبت از آلودگي هوا، بيکاري و بزه مي‌شود اين معضلات در آمريکا، ترکيه و چين نيز وجود دارد. همين سرنوشت مشترک باعث شده است انديشمندان به اين نتيجه برسند که بايد براي گذار از اين اوضاع يک نگاه مشترک پيدا کنند. به نظر من يک راه‌حل مشترک براي انسان امروزي اين است که از آموزه‌ها و فرهنگ معنوي، انساني توليد و بازنمايي کنيم که بتوانيم از اين وضعيت او را به وضعيت مطلوب ارتقا بدهيم چراکه ما نمي‌توانيم در خلأ فکر کنيم. يکي از مسائل و منظرهايي که مي‌تواند ما را کمک کند استمداد از نگاه‌هاي انديشمندان بزرگ شرق و غرب مانند مولوي و امرسون و کساني است که به نوعي يک تعريف معنوي از انسان ارائه مي‌دهند. اين انسان ميراث مشترک بشري را تشکيل مي‌دهد که مي‌تواند به ما، براي عبور از بحران‌هاي قرن 21، که همان از خودبي‌خود شدن و دور شدن انسان از خود است، کمک کند. مراد و منظور شما از انسان معنوي مي‌تواند مترادف انسان ديني باشد؟ خير، زماني که مي‌گويم معنوي، مراد و منظور من وجوه مشترکي است که در تمام اديان است و نگاه تئولوژيک منظورم نيست. اگر با اين نگاه وارد شويم دوباره گرفتار مي‌شويم در صورتي که مي‌خواهيم از اين شرايط عبور و ‌گذار کنيم. بي‌توجهي به انسانيت يکي از اساسي‌ترين و ابتدايي‌ترين چيزهايي که مي‌توانيم براي جامعه انساني تصور کنيم اين است که از اقشار ضعيف جامعه دستگيري کنيم، اما متاسفانه در ايران ما آنقدر روابط انساني بر مدار پول مي‌چرخد که رابطه‌هاي من و تويي به رابطه تومني تبديل شده است که بسياري از اصول اخلاقي را نمي‌بينيم و توجه نمي‌کنيم جوامع انساني نهادها و سازمان‌ها به جاي اينکه در خدمت انسان باشند به انسان توجه نمي‌کنند. فرانس فانون خطاب به سارتر مي‌گويد شما اروپايي‌ها که الجزاير را اشغال کرده‌ايد صحبت از انسان مي‌کنيد و مي‌گوييد که حاضر هستيد جان‌تان را براي انسانيت بدهيد اما همسايه خود را نمي‌بينيد. در حال حاضر جامعه انساني آنقدر شتاب‌زده به سمت سرمايه‌داري مي‌رود که نمي‌توانيم تصور کنيم به کجا خواهيم رفت. سيرانوش موسوي