قانون/ متن پيش رو در قانون منتشر شده و انتشار آن به معني تاييد تمام يا بخشي از آن نيست.
خورخه ماريو برگوليو در بوئنوس آيرس بهدنيا آمد و يکي از پنج فرزندِ خانواده يتاليايي بود که به آرژانتين مهاجرت کرده بودند. پدرش کارگر راه آهنو مادرش خانهدار بود. وي مدرک کارشناسي ارشد در رشته شيمي را از دانشگاه بوئنوس آيرس دريافت کرد و سپس در ويلا دوتو در مدرسه علوم ديني به تحصيل پرداخت.فرانسيس اول با يک ريه تنفس ميکند و بخش بزرگي از يک ريهاش را در دوران کودکي به علت يک بيماري از دست داده است او به زبانهاي ايتاليايي، اسپانيايي و آلماني صحبت ميکند و با زيانهاي انگليسي، فرانسه وپرتغالي آشناست. رقص سنتي آرژانتين تانگو را دوست دارد و به گفته خودش «در جواني آن تانگو ميرقصيده است.» او عضو کانون هواداران باشگاه فوتبال سن لورنزو است. انتخاب نام فرانسيس به خاطر علاقه وي به قديس فرانسيس آسيزي ايتاليايي است که در قرن ۱۳ ميلادي زندگي ميکرده و حامي فقرا بوده است.پس از استعفاي پاپ بنديکت شانزدهم، يکبار ديگر کاردينالهاي کليساي کاتوليک در کليساي سيستين واتيکان بدور هم گرد آمدند تا دوباره درباره گزينش پاپ جديد با يکديگر به گفتوگو بنشينند و يک پاپ جديد براي رياست بر واتيکان و کليساي کاتوليک انتخاب کنند.
نخستين نشست در روز ۱۲ مارس ۲۰۱۳ برگزار شد که نتيجهاي در بر نداشت و از دودکش معروفِ کليساي سيستين، دود سياه بيرون آمد که نشان دهنده ناهمخوانيِ آراي راي دهندگان در معرفي پاپ بود. اما در دور دوم راي گيري در روز دوم و در تاريخ ۱۳ مارس ۲۰۱۳ خورخه ماريو برگوليو از بوئنوس آيرس به عنوان دويستوشصتوششمين پاپ برگزيده شد و پس از آن عنوان فرانسيس را براي خود برگزيد.
فرانسيس بهعنوان پاپ کمتر از پيشينيان خود به تشريفات ميپردازد و شمايي که از خود در رسانهها تصوير کرده بي پيرايگي است.براي نمونه؛ در شبِ گزينشش بهعنوان پاپ بهجاي استفاده از اتومبيل ويژه پاپ با اتوبوس و بههمراه ديگر کاردينالها به هتل برگشت.وي معتقد است تئوري بيگبنگ درباره منشأ آفرينش و تئوري تکامل هيچ تضادي با تعاليم ديني ندارند و نبايد خداوند را جادوگري ببينيم که با عصاي جادويياش ميتواند دست به هر کاري بزند.
درماه اخير، پاپ فرانسيس، سفر حائز اهميتي به کوبا و آمريکا داشت که رسانه هاي جهان اهميت معنوي و ديپلماتيک آن را بازتاب دادند. وي در سفرش به کوبا بعد از ايراد خطبه در ميدان انقلاب هاوانا، با فيدل کاسترو ملاقات کرد. در آمريکا نيز بعد از ملاقات با پرزيدنت اوباما، در کنگره و مجمع عمومي سازمان ملل سخنراني کرد.
ولي در بين همه اين سر و صدا هاي رسانهاي، پدر روحاني جورج ماريو برگوگليو کيست؟ پارادوکس و سير تحول پاپ فرانسيس (گناهکار) چگونه بود؟ در زندگي رباني خود، چه مواضعي نسبت به شوراي واتيکان دوم، الهيات رهاييبخش، محيط زيست، احکام، آوارگان، کليسا، مستضعفين، سرمايه داري لجام گسيخته و نقش زنان داشته است؟ وي هميشه يک فقيه مردمي و عدالتخواه نبود، بلکه زندگي وي دو فاز کاملا متمايز و متفاوت داشت.
برگوگليو در يک خانواده ايتاليايي تبار در شهر بوئنوس آيرس آرژانتين متولد شد. در جواني بعد از مدت کوتاهي کار هاي متفاوت به زندگي روحاني و تحصيل کشيشي روي آورد. وقتي که برگوگليو وارد دانشگاه علوم ديني شد، اين دوره همزمان بود با اجلاس « واتيکان دوم ».
ژان 23، پاپ مترقي و تحول خواه ايتاليايي بود که اجلاس « شوراي واتيکان دوم» را آغاز کرد. بين سال هاي 1962 و 1965 هدف آن کانسول اين بود که ديالوگي با دنياي مدرن برقرار کرده و درهاي واتيکان به جهان تحول پذير در پيرامون خودش باز شود. در نتيجه، در اين دوره موارد احکام و فقه (دوگما) نيز مورد بررسي قرار مي گرفت. فقهاي مترقي کاتوليک اين مرحله را دوران طلايي واتيکان در قرن بيستم قلمداد مي کنند. (هانس کونگ يکي از فقهاي روشنفکر کاتوليک سوئيسي مشاور واتيکان دوم، بعد از انقلاب ايران با هدف ديالوگ بين مذاهب سفر هايي به ايران داشت). در اين مقطع، در زمان جنگ سرد، پاپ ژان 23 سعي کرده بود که براي ديالوگ بين آمريکا و شوروي ميانجي گري کند. گويا خروشچف آماده همکاري بود، ولي جان کندي بهخاطر کاتوليک بودنش، نگران واکنش اکثريت پروتستان در آمريکا بوده، آماده اين همکاري نشد (ماهنامه مادر جونز).
ولي در مقايسه با کشورهاي ديگر آمريکاي لاتين، نهاد رسمي کليسا در آرژانتين محافظه کار و سنتي بوده و در نتيجه برخورد متفاوتي با جريان رفرم در قلب کليساي کاتوليک در روم داشت. بهخاطر استعداد و تلاش شخصي اش برگوگليو سلسله مراتب مديريتي در کليسا را پيمود و در سن پايين 36 سالگي به مقام بالاي مديريتي و مسئوليت ناحيه اي از کليسا را بهدست مي گيرد. ولي در اين مرحله از زندگي اش، منش مديريتي وي آمرانه، با ديد از بالا؛ و غير دموکراتيک بود. از طرف ديگر قرائت ديني وي محافظه کار و جزمي محسوب مي شد. اين تا حدي بود که باعث نگراني و ناراحتي زير دستان و دانشجويان علوم ديني وقت شده بود.
در اين مقطع، نسيم ترقي خواهي عليه اليگارشي ها در کشورهاي آمريکاي لاتين ميوزيد و در اين راستا، کليساي آمريکاي لاتين نيز استثنا نبوده و در معرض تحول خواهي قرار گرفته بود ؛ گفتمان ستم ستيز راه پيدا مي کرد. بسياري از کشيش ها، مناطق محروم و فقير نشين شهر را براي سکونت بر مي گزيدند، با اين استدلال که کليساي مردمي بايد در يک فرآيند تجربي مستضعفين را نيز دريابد ؛ که در جدار يکديگر، محرومين و نمايندگان مردمي کليسا در يک تعامل دو جانبه از يکديگر تاثيرپذير شوند. برگوگليو در نقش مديريت بالا و دانشگاهي خود، کشيش ها را سرزنش و يا حتي ممنوع مي کرد که به مناطق محرومين شهر منتقل شوند. آن ها را قدغن ميکرد که در جوامع حاشيه اي با اتحاديه ها و تعاونيها همکاري کنند. در عين حال، وي عليه «الهيات رهايي بخش» موضع گرفته و کتاب هاي مربوطه را بيرون مي ريخت.
از ديد تعاليم «الهيات رهايي بخش»، گناه فقط محدود به زندگي فردي نيست، بلکه گناه به عنوان ساختار بي عدالتي در سطح اجتماعي نيز مطرح است. الهيات رهايي بخش معتقد بود که اگر ظلم و استضعاف گناه کبيره محسوب ميشوند، بنابر اين نمي شود نسبت به ساختار و يا نظام اجتماعي که باعث استثمار مظلومين است، بي تفاوت بود. آن ها سمت گيري سنتي کليسا به حمايت از اليگارشي-- يا حافظ وضع موجود-- را نمي پسنديده و موضعي به نفع محرومين ارائه ميدادند. گوستاو گوتي يرز، از پيشگامان الهيات رهايي بخش از کشور پرو ،دکترين: Preferential option for the poor را مطرح کرد.
قرائت سنتي دين مي پنداشت که هر چه هست، قسمت و خواست پروردگار است ولي موج جديد، ريشه فقر را جبر، قسمت و اجتناب ناپذير قلمداد نمي کرد، بلکه استضعاف را معلول مناسبات اجتماعي و مناسبات قدرت شمرده، که قابل تغيير و ترميم نيز هست. در بينش الهيات رهاييبخش، ذهنيات، قرائت و کلام در خلا شکل و معني نميگيرد، بلکه در تعامل با تجربيات، عمل گرايي و پراکسيس کامل مي شود.
در سال 1976 يک خونتا در آرژانتين با کودتاي نظامي دوره رعب و ترور را آغازکردند. نهاد سنتي کليسا خود را با خونتا همدست مي ديد، ولي کشيش هاي مردمي و متاثر از الهيات رهاييبخش خط ديگري را دنبال مي کردند. در سالهاي حکومت نظامي، 30 هزار نفر بهوسيله خونتا و نظاميان به هلاکت رسيدند؛ از بين آن ها 1500 نفر از کشيشان و راهبه ها يا کشته، يا دستگير يا شکنجه شدند. در اين دوره بسياري از کشيشهاي مردمي شاکي بودند که در مقام رسمي خود، برگوگليو از آن ها حمايت نکرد.
در اين کشمکش ها، بهخاطر نارضايتي ها، مقامات کليسا برگوگليو را به استان دور افتاده «کوردوبا» فرستادند که نوعي تبعيد محسوب مي شد. در آن دو سال، براي مدتي برگوگليو يک دوران رياضت و بحران دروني را سپري مي کرد. ولي بعد از مدتي، از اين فرصت استفاده کرد که به تفکر و تجديد نظر بپردازد. در اين مقطع تعيينکننده نظرات برگوگليو کاملا عوض شد. بعد از مدتي برگوگليو به مقام بيشاپ شهر بوئنوس آيرس رسيد. ولي در کسوت اين مقام، وي کاملا متحول شده و دموکرات و انعطاف پذير عمل ميکرد. اکثر اوقاتش را در مناطق محروم شهر در بين مردم ميگذراند. برعکس دوره سابق، کشيشها را تشويق مي کرد که به مناطق محروم رفته و بين مردم باشند. بر عکس سابق، اکنون کشيشهاي زير دست را تشويق مي کرد که با اتحاديه ها و تعاونيها همکاري کنند. ساده زيستي برگوگليو در کليسا مشهور بوده، از اتوبوس و مترو استفاده کرده و بارها در آدابي مسيح وار پاي تهيدستان را مي شست.
بعد از مدتي وي به تاثير ساختار اجتماعي و سيستم فاسد مالي بر گناه فقر اعتقاد پيدا کرد. بهطور تدريجي گفتمان برگوگليو متحول شده و برنامه عدالت را مکمل مفهوم خيرات و صدقه ميشمرد. در زمان بحران سال 2001 آرژانتين و برنامه رياضتي صندوق جهاني پول، بخش وسيعي از جامعه زير خط فقر قرارگرفت. در اين مقطع که وي گفتمان الهيات رهايي بخش را دروني کرده بود، گفت، « نمي توان به اصول رياضتي نئوليبراليسم معتقد بود، و در عين حال خود را دنباله روي مسيح دانست.» (1)
وي در سال 2007 کنفرانس بيشاپ ها در برزيل را مديريت کرده و رسالت رهايي در انتشارات کنفرانس منعکس شد. اين نتيجه زحمات کساني چون لئوناردو باف برزيلي بود که در زمان پاپ ژان پل- دوم (لهستاني) خلع لباس شده بود. برگوگليو در 2012 به مقام پاپ رسيده، 6 ماه بعد از آغاز حضورش در واتيکان، از گوستاو گوتيرز اصليترين متفکر الهيات رهايي بخش در واتيکان دعوت بهعمل آورد.
پاپ، بنا به جهان بيني شان و بنا به خصوصيات اخلاقي شان، لقبي را براي خود انتخاب مي کنند. اين لقب بهطور سمبليک تا حدودي گوياي نوع مديريت آن ها در واتيکان نيز است. پاپ قبلي کاردينال راتزينگر که آکادميک و محافظه کار بود، لقب بنديکت 16 را انتخاب کرده بود. کاردينال برگوگليو، لقب «فرانسيس» را انتخاب کرده که يادآور فرانسيس مقدس آسيسي است. فرانسيس، يک کشيش (راهب) عرفاني، ساده زيست و مردمي بود.
در ماه جولاي در بازديد از کشور بوليوي پاپ در سخنراني خود اعلان کرد که «حرص پول و سرمايه، به محيط زيست صدمه زده و اين اثر شيطان است.»
بوليوي کشوري است که جمعيت بومي چشمگيري دارد، پاپ فرانسيس در سفرش اخيرش به بوليوي در ماه جولاي، به خاطر نقش واتيکان در جنايات کلنياليسم قاره آمريکا و تاثير دهشتناک آن بر بوميان، از آنها بهطور رسمي عذرخواهي کرد. رئيس جمهور بوليوي اوو مورالس صليبي که کپي کاردستي يک کشيش شهيد بود را به پاپ هديه کرد.
جملات و مفاهيمي که در سخنراني بوليوي خود مطرح کرد، به شکل مستقيم و بي دريغ طرز تفکر انتقادي وي را منعکس کرد. پاپ فرانسيس گفت، «وقتي که سرمايه در جامعه جايگاه بت پيدا کرده و مورد پرستش قرار گيرد و معيار تصميمگيري ها شود، وقتي حرص سرمايه بهطور کامل بر شئونات اقتصادي-اجتماعي غالب شود، انسانها را به برده تقليل داده، اخوت بين آن ها را از بين برده، و خانه مشترک ما، زمين را به بحران مي کشد.»
يکي از محققين واتيکان، ماسيمو فرانکو ميگويند که اين پاپ از ناحيه پيرامون به مسائل مي نگرد و نه از ناحيه متروپل و بر اين باور است که در اين تعامل، جنوب مي تواند به متروپل درسهايي بياموزد. جان آلن از روزنامه بوستن گلوب مينويسدپاپ معتقد است که کشور آمريکا گهگاه نقش خود را در جهان اغراق آميز مي بيند.
در سفر اخير ش به آمريکا، صحبت هاي کلي پاپ فرانسيس، همبستگي و حمايت از محرومين، خطر ماترياليسم لگام گسيخته، کرامت انسان، آلودگي و نابودي محيط زيست کرهزمين بوده است. پاپ در سخنراني کنگره يادي از دو کاتوليک آمريکايي کرد. خانم دوريس دي، از کاتوليکهايي بود که در دهه 1930 با اتحاديههاي کارگري و حرکت هاي عدالت اجتماعي درگير بود. توماس مرتون، نيز کشيشي بود که در نوشتههايش، منش عرفاني داشته و در تظاهرات عليه جنگ ويتنام شرکت مي کرد. ذکر نام اين دو شخصيت آمريکايي بهوسيله پاپ فرانسيس معني دار است .
در سخنراني اش در مجمع عمومي سازمان ملل پاپ فرانسيس اظهار داشت که بايد از گسترش سلاح هاي هسته اي جلوگير شود، وي بهطور مشخص به ديپلماسي توافق وين (برجام) اشاره کرده و آن را ارزشمند دانست.
در سخنراني اش در مقابل مجمع عمومي سازمان ملل، وي حمايت محيط زيست و عدالت را به هم گره زده و گفت، « ولع براي ثروت بي حد، منابع طبيعي را تهديد کرده و مردم بي قدرت را به حاشيه کشانده است.» پاپ در سخنراني خود در مقر سازمان ملل افزود، وظيفه اخلاقي ماست که از طبيعت زيست حمايت کنيم و اينکه تخريب محيط زيست به مثابه خطر براي کرامت انساني ما ست. وي در مورد برنامه هاي کشوري گفت، در امر سياسي و اقتصادي هرگز نبايد فراموش شود که مردم محروم يک مقوله انتزاعي در برنامه ريزي نيستند، بلکه همراه با عزت خود بايد توانمند شوند. پاپ فرانسيس گفت که نهاد هاي مالي بين المللي بايد از نحوه وام دهي ظالمانه به کشورها پرهيز کنند، چه بسا آن نظام مالي، بهجاي توانمندي مردم، آن ها را فقير و وابسته مي کند. (متن کامل سخنراني پاپ فرانسيس در سازمان ملل به زبان انگليسي در دسترس است.) بهخاطر تحولات اخير منطقه اي، پاپ به خطر جزم انديشي و دوگماتيسم در دنياي کنوني نيز اشاره کرد.
بايد در نظر داشت، حمايت از محيط زيست، نوعي دخالت در امور است که استثمار طبيعت بهوسيله انسان را به نحو تعمدي و دخالت جويانهاي محدود کرده، بر روش شناسي «نورماتيو» بنا شده است. به عبارت ديگر، عزم براي عمل سياسي و اقدام براي حمايت از محيط زيست، پايگاه ارزشي اش بر يک داوري و ايدئولوژي اخلاقي استوار بوده و با نئوليبراليسم و سرمايه داري همخواني ندارد. از آنجا که سپهر کاپيتاليسم متکي بر قوانين بازار آزاد بوده، هر نوع دخالت را انحراف در تعادل و تنظيم خود به خودي بازار مي بيند. در پارادايم کاپيتاليستي، توليد کننده و مصرف کننده هر دو حق دارند بدون قيد و شرط وچون و چرا از منابع مختلف (طبيعت، کار) ثمره حداکثري ببرند. از اينجا ست که بسياري از جمهوريخواهان راست، با تفکر پاپ فرانسيس به مثابه وجدان انتقادي راحت نيستند. « سيستم قدرت» آن نوع پاپ را مي پسندد که دعايي بخواند، عوام را سرگرم کرده و برود پي کارش.
پاپ فرانسيس بر آن است که کيوريا (بوروکراسي واتيکان) را دموکراتيزه تر کرده و بانک واتيکان را پاسخگو تر کند. نيروهاي متعددي در واتيکان اعمال قدرت مي کنند و پروژه پاپ فرانسيس براي رفرم خيلي راحت بهنظر نميرسد. بعضي از فقهاي مترقي کاتوليک معتقدند که تغيير گفتمان بسيار مهم و موثر است، ولي براي رفرم هاي اساسي تر نياز به اجلاس يک «شوراي واتيکان سوم» است.
تاريخ شگفت انگيز است. يکي دو دهه پيش، طرز تفکر الهيات رهايي بخش آمريکاي لاتين مورد سرکوب پاپ هاي سابق ( ژان پل دوم و بنديکت 16) قرار گرفت ولي مهم اينکه، بدون آشنايي با روحيه و تعاليم الهيات رهايي بخش، کشيش برگوگليو، به پاپ فرانسيس تبديل نمي شد.
بالاترين مقام مذهبي کليساي کاتوليک در سخنراني خود در آکادمي علوم جامعه اسقفها در واتيکان با تأييد تئوري بيگ بنگ (مهبانگ) و نظريه تکامل چارلز داروين که از ديرباز به عنوان مهمترين وجوه اختلاف جهانبيني علمي و نگرش مذهبي بر سر مسئله آفرينش شناخته ميشوند گفت هر دو نظريه واقعي و درست بوده و با خداباوري و پذيرش خدا به عنوان آفريدگار نهايي سازگارند و با ديدگاههاي کليسا درباره منشأ هستي و حيات مغايرتي ندارند.رهبر کليساي کاتوليک همچنين تصريح کرد: «تکامل در طبيعت بوده و مويد وجود آفريدگار است نه نافي آن. بيگبنگ هم نميتواند نافي وجود آفريدگاري الهي باشد بلکه نيازمند وجود آن است.»باوجود پررنگ بودن نيروهاي الهي در جهانبيني پاپ بسياري از مخاطبان بيان اين ديدگاهها را «گام بزرگ کليساي کاتوليک به جلو» خواندهاند.پاپ فرانسيس در مقايسه با رهبران پيشين کليسا در بسياري زمينهها از جمله حقوق همجنسگرايان و اقليتهاي جنسي ديدگاههاي منحصربهفردي دارد که از زمان روي کار آمدنش دنيا را شگفتزده کرده تا جايي که برخي او را «هيپيترين رهبر مذهبي جهان» و «ليبرالترين پاپ تاريخ» خواندهاند.