کيهان/ « دون کيشوتها در نبرد با آسياب بادي » عنوان يادداشت روز روزنامه کيهان به قلم حسين شمسيان است که ميتوانيد آن را در ادامه بخوانيد:
مرحله اول انتخابات هفتم اسفند، چند روزي است که به پايان رسيده، شهرها از پوسترها و بنرهاي تبليغاتي پاک شده و اندکاندک هياهوي روزهاي تبليغات جاي خود را به روزهاي آرام و معمولي زندگي ميدهد. گرچه اصل برپايي پرشکوه انتخابات، پيروزي بزرگ نظام و شکست دشمنان و بدخواهان بود، اما عدهاي اصرار دارند بدون توجه به اصل اين پيروزي بزرگ، دو قطبيسازي را همچنان دنبال کنند! آنها با هياهو و جنجال، واقعيات را بصورت معکوس و مغلوب به مردم نشان ميدهند، خود را پيروز انتخابات نشان داده و با کمک ابزار رسانهاي و تبليغي، کار رواني و نمايشي انجام ميدهند! البته نميتوان انکار کرد که از بين جمع کثيري از نامزدها، تنها گروهي محدود به مجلس راه پيدا ميکنند و اين طبيعت انتخابات و آزادي مردم در تعيين وکلاي خود است و اين همان چيزي است که در ادبيات سياسي از آن به عنوان برد و باخت انتخاباتي ياد ميشود. فارغ از ادعاي بيپشتوانه جماعت اصلاحطلب که عليرغم آمار موجود که اصولگرايان را حائز اکثريت در کل کشور نشان ميدهد، اصرار دارند در مقابل تصميم مردم، با شعار خود را برنده انتخابات معرفي کنند و با تکيه به رأي تهران دست به شعبدهبازي بزنند و رأي ايران را ناديده بگيرند، موضوعاتي در ميان است که نميتوان از آن گذشت و با فروکش کردن تب انتخابات، قطعاً گريبانگير مدعيان خواهد شد. از قضا به نظر ميرسد اين هياهو براي به تأخير انداختن هر چه بيشتر همان موضوعات مهم است. شايد يادآوري برخي از معضلات برجاي مانده و حل نشده، سبب شود برج عاجنشينان و رجزخوانان، کمي به خود آيند و به ياد آورند که کارهاي بر زمين مانده زيادي دارند که بايد براي آن به مردم جواب بدهند.
1- نگاهي به رأي اغلب مناطق کشور و رويگرداني آنها از ليست حاميان دولت، چه پيامي را به ذهن متبادر ميکند؟ آيا اين موضوع نشان از يک پيروزي بزرگ براي دولت دارد!؟ مسلماً چنين نيست و اگر چنين بود، هر کس با پرچم اعتدال و حمايت از دولت آمده بود، پيروز ميدان انتخابات بود، در حالي که اعتداليون تنها 5 درصد از آراء مردم را به دست آوردهاند! اين نه تنها يک پيروزي نيست که از قضا رويگرداني و ادبار جدي به برنامههاي دولت در سراسر کشور است. نگاهي به سوابق انتخابات پيشين حاکي از آن است که معمولاً نخستين مجلسي که بعد از روي کار آمدن هر دولتي تشکيل ميشود همواره همسو با دولت مستقر بوده است. اما اکنون چرا چنين شد!؟
2- جوانان کشور، با هر نژاد و قومي و با هر فاصلهاي به مرکز، در يک موضوع مشترکند و آن نياز به اشتغال و حس عزت و سربلندي است. ممکن است اين حس را در روزهاي انتخابات با چند ميتينگ پرشور و هيجاني، به صورت موقت، ارضاء کرد و تمناي آن را التيام بخشيد اما به محض فروکش کردن اين هيجانات، باز همان جوان است و کلي نياز و آرزوي برآورده نشده! اوست و نياز اوليه و حداقلي به نام شغل! در اين مقطع ديگر نميتوان براي او رجز خواند، شعار داد و هيجان ايجاد کرد. نميتوان برايش پيام عاشقانه خواند و از فضاي حقيقي زندگي به فضاي مجازي کشاندش! در اين لحظه لازم است در عالم حقيقي، روي زمين براي او شغلي ايجاد کرد تا بتواند عزت نفس خود را تأمين کند. حال بايد پرسيد در دولت يازدهم، اين اتفاق افتاده؟ تکرار آمار بيکاري و بيکار شدن يک نفر در هر 5 دقيقه، جز تلخي ذائقه مخاطب ثمري ندارد، اما حتي اگر نگوئيم و ننويسيم، واقعيت موجود، خود به بلندترين صدا، اين کاستي و ناراستي را فرياد ميزند. اين يکي از آن چيزهاي ماندگاري است که پيروز يا مغلوب بودن در ميدان انتخابات تأثيري در آن ندارد و انتظاري به حق از دولت است. تاکنون که دولت در اين عرصه نمره قبولي نداشته و روال جاري نشان ميدهد، در آينده هم وضع به همين شکل خواهد بود!
3- به جز جوانان، موضوعات ديگري هم هست که بعد از انتخابات بايد براي آنها فکري کرد و تدبيري انديشيد. نمونهاي ديگر از آن موضوعات، واقعيتي به نام «سياست خارجي» است. اين واقعيت، همان روزهايي که انتخابات برگزار ميشد، وجود داشت و تأثير خود را بر تمامي شئون ما ميگذاشت. در آينده نيز چنين است. اما دولت براي آن چه تدبيري دارد!؟ ممکن است کسي خرده بگيرد که؛ اين چه حرفي است!؟ موفقترين بخش اين دولت، بخش سياست خارجي بوده و نشانه آن برجام است. اما چون قرار است با واقعيات زندگي کنيم و از هياهوي انتخاباتي بگذريم، بايد پرسيد آنچه در برجام بود براي ما هم کاري کرد!؟ ميدانيم که آژانس بينالمللي انرژي اتمي، چند روز قبل گزارش داد که ايران به همه تعهدات ناشي از برجام به درستي عمل کرده است. اما در نقطه مقابل چه خبر است؟ سوئيفت باز شد!؟ کسي از هزار السي که شخص رئيس جمهور در يک سخنراني، صراحتاً از گشايش آن خبر داد، اطلاعي دارد!؟ اين نه سخن کيهان، که سخن مسئولان رسمي بانک مرکزي و مقامات اتاق بازرگاني است که تاکنون حتي يک السي باز نشده است و آن سخنان نمايشي بود و کارکرد انتخاباتي داشت. از سوي ديگر، جز اجازه عکس يادگاري با ايرباس، هيچ تحريم ديگري هم که برداشته نشده است! اگر اينها را ثمره مهمترين دستآورد سياست خارجي دولت يازدهم بدانيم، ميتوان فهميد که چه اتفاقي افتاده و چرا بايد نگران اين حوزه بود و اگر جز آنچه گفته شد، ثمره عيني ديگري در کار است، خوب است گفته شود تا مردم در شادي آن سهيم باشند.
4- دولت مردان علاوه بر موارد مزبور تکليف بسيار مهم ديگري هم دارند. اکنون سه سال است که کشور در رکود عميقي که در تاريخ انقلاب بيسابقه است فرو رفته. شواهد تاريخي نشان ميدهد که هيچ دولتي با حمله به رقبا و منتقدين و يا با ادعاي پيروزي در انتخابات، نتوانسته بر اين مشکل اقتصادسوز غلبه کند! باز هم براساس تجربيات علمي، بشري، حل اين مشکل، به برنامهريزي دقيق، صداقت با مردم، پاکدستي، چشمپوشي از منافع شخصي و بستن کمر همت نياز دارد و به جز اين، هيچ راه ديگري وجود ندارد. اکنون اغلب کارشناسان، هشدار ميدهند سال آينده رکود عميقتر ميشود و ممکن است رکود ساده به رکود تورمي تبديل شود! معني اين حرف چيست!؟ آيا جز اين معني ميدهد که عده بيشتري بيکار ميشوند!؟ آيا جز اين معني را دارد که کارگاهها و کارخانههاي بيشتري تعطيل ميشود!؟ آيا جز اين است که قيمت کالاهاي اساسي بيشتر خواهد شد!؟ و آيا...
5- اما همه آنچه گفته شد و همه آنچه را مردم با همه وجود خود حس ميکنند را مقايسه کنيد با سخنان ديروز رئيس جمهور محترم در همايش روز صنعت خودرو: «با توجه به شرايط کشور که بعد از چند سال تحريم شديد غيرقانوني ظالمانه مسير رشد و توسعه صنعتش دچار اختلالاتي شده بود لازم بود با منطق و بيان به دنيا بگوييم که مردم ايران، مردمي صلحخواه، امنيتدوست و خواهان همکاري و تعامل با مردم جهان هستند... در سال 92 مردم با صداي رسا به دنيا گفتند ما اعتدال را ميخواهيم نه افراط را، ما تعامل با جهان را ميخواهيم نه تقابل را، ما ميخواهيم مشکلاتمان را با منطق و استدلال و پشت ميز مذاکره حل و فصل کنيم... ما به ملت قول داديم که مشکلات را پشت ميز مذاکره در برابر قدرتهاي بزرگ جهاني حل و فصل کنيم و حقوقشان را بازپس بگيريم و منطق را براي همکاري و توسعه جهاني به کار گيريم که آنچه وعده داده بوديم با همکاري و حمايت و پشتيباني ملت ايران به انجام رسانديم.» ظاهراً که خبري از مشکلات مردم و آنچه گفته شد نيست و هنوز دولت در حال اثبات صلح دوستي ما به دنياست! خوب اکنون که مدتي است دنيا فهميده ما صلح دوستيم! اهل مذاکرهايم! براي اثبات آن قرارداد يکطرفهاي را هم امضا کرديم و براي اثبات بيشتر، آن قرارداد را به تمامه اجرا کرديم و دل از صنعت هستهاي بريديم و ميدان را به آنها واگذار کرديم، به قول طلاب «ثم ماذا»!؟ بعد چه!؟ آيا از اينهمه اثبات صلح دوستي، چيزي هم گير ملت ايران آمده است؟ آيا حقيقت اين نيست که سي ماه براي گفتن اين حرفها کافي بود و حالا بايد کاري کرد؟
اکنون، ميتوان از دولت پذيرفت که با اين اوصاف و در اين شرايط خطير، مشغول رجزخواني براي پيروزي خيالي در انتخابات و حمله به اردوي رقيب باشد!؟ رقيب و دشمن اصلي همه مردم ما، نه فلان جناح سياسي، که آمريکا و توطئههاي بيپايان اوست. مشکل اصلي، نه از سر راه برداشتن فلان منتقد، که بيکاري و رکود و تعطيلي اقتصاد کشور است. ميدان نبرد، نه صندوق رأي که کف کارخانهها و مزارع است، همان جا که زحمتکشترين مردم کشور با هزار اميد و آرزو به آنجا ميروند و هر روز چراغ يکي ديگر از آنها خاموش ميشود. موضعگيريها و رفتار برخي دولتمردان، به گونهاي است که هيچ مشکلي باقي نمانده و بايد وقت و هم و غم خود را از چندين ماه قبل از انتخابات تا چند ماه بعد از انتخابات، صرف دخالت مستقيم و رقابتهاي جناحي کرد! درست مثل دن کيشوت که هر روز سوار بر اسب ميشد، لباس رزم ميپوشيد و در هيبت شواليهاي تمام عيار و آماده رزم ظاهر ميشد. هر که او را ميديد، تصور داشت که او قصد عزيمت به ميدان جنگ دارد، اما در کمال ناباوري، او به جنگ آسيابهاي بادي ميرفت!
با کانال تلگرامي «آخرين خبر» همراه شويد