نماد آخرین خبر

شرق گزارش داد: 120 روز التهاب؛ وضعیت اسفناک زنان بازگشته از کمپ شفق

منبع
شرق
بروزرسانی
شرق گزارش داد: 120 روز التهاب؛ وضعیت اسفناک زنان بازگشته از کمپ شفق
شرق/ متن پيش رو در شرق منتشر شده و انتشار آن به معني تاييد تمام يا بخشي از آن نيست خبري که آمد کوتاه بود و تکان‌دهنده؛ وضعيت کمپ شفق خوب نيست. زناني که بعد از گذراندن دوران سه تا پنج‌ماهه از شفق آزاد شده بودند در پي تماس‌هاي مکرر اعلام کردند، مي‌خواهند حقايقي را از وضعيت شفق بازگو کنند. به گفته چندين زن که به‌تازگي از شفق آزاد شده بودند شرايط نابسامان بهداشتي کمپ شفق، تنبيه بدني، کمبود غذا و دارو، باعث وخيم‌شدن هرچه بيشتر اوضاع زنان شده بود. يکي از آنها ادعا مي‌کرد سهميه روزانه آنها براي پنير به اندازه يک سيم‌کارت تلفن بود و هرگز در پنج ماه بستري‌شدن در کمپ شفق لب به گوشت و مواد پروتئيني نزدند، اين در حالي است که وعده‌هاي مسئولان اين کمپ روزهاي ديگري را در اذهان متصور کرده بود. زن‌ها پرده از اتفاقاتي برداشتند که نمي‌توان آن را بيان کرد و البته تلاش خبرنگار «شرق» براي تماس با مسئولان امر براي پيگيري اين مسائل بي‌نتيجه ماند. آنها اعلام کردند براي بررسي اين مسائل نيازمند زمان هستند و البته به صحبت‌هاي زنان معتاد يک‌طرفه نمي‌شود اعتماد کرد. گفته بودند اين‌بار با هميشه فرق دارد؛ اينکه جاي معتاد در خيابان و پارک نيست. گفته بودند دليل نمي‌شود آنها را هر بار به بهانه ماده ١٦ به‌زور نزديکِ عيد به کمپ‌ها ببرند و بعد از مدتي رهايشان کنند و دوباره همان آش و همان کاسه. در حرف‌هايشان تأکيد کرده بودند از وضعيت پيشين عبرت گرفته شده، حالا ساماندهي کرده‌اند، مي‌خواهند بعد از ترک اعتياد معتادان متجاهر، آنها را ساماندهي ‌کنند و به مراکزي بفرستند تا به آنها کار و حرفه آموزش داده شود. گفتند قصدشان ياددادن ماهيگيري است چون قرار نيست تا ابد دست آنها ماهي بدهند. نام اين مراکز بهاران بود. بعد از آنکه عده‌اي به اسم مردم و محلي‌ها به معتادان پارک حقاني حمله کردند و چادرهاي آنها را آتش زدند وضعيت پيچيده‌تر شد. ماده ١٦ که بسياري از کارشناسان آن را شکست‌خورده مي‌پنداشتند دوباره بر سر زبان‌ها افتاد. همان ماده قانوني مبارزه با مواد مخدر که براساس آن معتادان به مواد مخدر و روان‌گردان مذکور در دو ماده (۴) و (۸) فاقد گواهي موضوع ماده (۱۵) و متجاهر به اعتياد، با دستور مقام قضائي براي مدت يک تا سه ماه در مراکز دولتي و مجاز درمان و کاهش آسيب نگهداري مي‌شوند. تمديد مهلت براي يک دوره سه‌ماهه ديگر با درخواست مراکز مذکور بلامانع است. با گزارش مراکز مذکور و بنابر نظر مقام قضائي، چنانچه معتاد آماده تداوم درمان طبق ماده (۱۵) اين قانون باشد، تداوم درمان وفق ماده مزبور بلامانع مي‌باشد... بعد از اعلام و انتقاد دادستان عمومي و انقلاب تهران مبني بر جمع‌آوري زنان کارتن‌خواب از سطح شهر، قرار شد کمپ شفق که پيش از اين جواب خود را پس داده بود، به‌طور کامل در اختيار زنان معتاد و کارتن‌خواب قرار بگيرد تا آنها دوره ترکشان را در آنجا بگذرانند و بعد به بهاران تحويل داده شوند؛ اما انتقال به شفق و ترک اعتياد خودخواسته نبود و کسي به اين فکر نکرد معتاد تا نخواهد ترک نمي‌کند. زن‌ها را سوار ماشين کردند و به شفق بردند؛ زن‌هاي معتاد متجاهر را. کمپ شفق که بين معتادان کارتن‌خواب به اردوگاه شفق معروف است، براساس اصلاحيه قانون درمان اعتياد مصوب سال ٨٩ براي درمان معتادان متجاهر ايجاد شد. قرار بود اين اردوگاه زيرنظر شوراي هماهنگي مبارزه با مواد مخدر ايجاد شود و وزارت بهداشت، ستاد مبارزه با موادمخدر، شهرداري تهران و... در ايجاد و تجهيز و ساماندهي معتادان در اين مراکز مشارکت داشته باشند؛ اما هيچ‌کدام از اين اتفاق‌ها رخ نداد. کمپ شفق پيش از اين مرکز ترک اعتياد مردان بود، مرکزي که به دليل وضعيت نابسامان و مشکلات عديده تعطيل شد و مراکز و مددکارهاي بسياري از گرفتن مسئوليت آن براي بازگشايي مجدد سر باززدند. درهاي کمپ شفق در اواخر سال ٩٢ به‌دنبال انتشار گزارش‌هايي تکان‌دهنده از وضعيت نگهداري معتادان بسته شد و گزارش‌هايي که هيچ‌گاه کذب‌بودن آن عنوان نشد حاکي از وضعيت بسيار وخيم نگهداري معتادان در آن بود؛ پس از منتشرشدن اين گزارش‌ها در فضاي رسانه‌اي کشور، کمپ شفق با دستور شخص وزير کشور بسته شد و باوجود آنکه بابک دين‌پرست، معاون کاهش تقاضا و افزايش مشارکت‌هاي مردمي ستاد، از عدم شکايت شاکيان خصوصي نسبت به اين مرکز خبر داده بود، ولي دبيرخانه ستاد را به‌عنوان بزرگترين شاکي درخصوص اقدامات انجام‌گرفته و غيرانساني در اين مرکز معرفي کرد. معتاد متجاهر يعني معتادي که از ظاهر و طرز لباس‌پوشيدنش، اعتيادش هويداست؛ کسي که مي‌تواند از نظر ظاهري به شهر آسيب بزند. پس اين مسئله آسيب‌زا به کمپ‌ها فرستاده شدند و درهاي کمپ‌ها ازجمله شفق به روي خبرنگاران بسته شد. نامه‌نگاري‌ها بي‌جواب ماند. رفتن تا شفق در منطقه کهريزک هم بي‌فايده بود. بعد از ترخيص سري اول معتادان و فرستادن آنها به مراکز بهاران، تلاش خبرنگار «شرق» براي رفتن به بهاران و گرفتن گزارش از وضعيت اين مراکز هم بي‌فايده بود. مسئولان اين مراکز اعلام مي‌کردند که معتادان نياز به آرامش دارند و خبرنگار شرايط آرام مراکز ما را بر هم مي‌زند. اما خبرهاي خوبي از شفق به گوش نمي‌رسيد. آنهايي که فرار کرده بودند مي‌گفتند شرايط ناگوار است. مسئولان شفق از مرگ سه نفر به دليل مشکلات جسمي و نرسيدن مواد مخدر خبر داده بودند اما خبرهاي غيرموثق چيز ديگري مي‌گفت؛ تا اينکه نهم فروردين تلفن‌ها شروع شد. زن‌ها آرام‌آرام از شفق بازمي‌گشتند و با خبرنگار تماس مي‌گرفتند. درخواست ديدار مي‌کردند و اين ديدار روز شنبه ١٤ فروردين در ميدان غار تهران ميسر شد. قول شهردار در پارک حقاني و محله هرندي عملي شده، محله را باغ لاله‌ها کرده‌اند؛ تا چشم کار مي‌کند لاله کاشته‌اند. لاله‌هاي زرد و سرخ، چهره محله را عوض کرده. دورتادور پارک حقاني را هم فنس کشيده‌اند تا معتادها نتوانند وارد پارک شوند. درِ ورودي هم فقط مختص کارکنان پارک است. عوضش روي پله‌هاي مسجد و نزديک پمپ گاز در کوچه عليزاده جمع شده‌اند و زرورق آتش مي‌زنند. لبه يکي از فنس‌ها را مي‌گيرم تا داخل پارک بپرم. بالاي لبه فنس که مي‌رسم، يکي از خدمه پارک با چوب روي پايم مي‌زند و مي‌گويد اگر پايپ مي‌خواهم بايد به در پشتي بروم. سراغ مينا* را مي‌گيرم، مي‌گويد به شلتر شوش رفته. تقريبا هولم مي‌دهد. از لبه فنس پايين مي‌پرم و راهم را به سمت ميدان رجبعلي‌خياط کج مي‌کنم. گله‌به‌گله نشسته‌اند و سر قيمت چک و چانه مي‌زنند. نسرين لنگان‌لنگان نزديک مي‌شود، مي‌گويد از شفق يک هفته است که آزاد شده و براي دادن کرايه عقب‌افتاده خانه‌اش مجبور شده براي کار به خانه‌ها برود و از پله‌هاي يک خانه به پايين پرت شده و حالا پايش در رفته. نسرين عصباني است، يک جمله در ميان مي‌گويد: «تو به من بگو اصلا براي چي بايد تو کمپ زنونه اين همه مرد باشه؟ ما زندون بوديم، کمپ بوديم يه دونه مرد نبود. برا چي مرد مي‌فرستادن بالا سر ما؟» نسرين مي‌گويد تا دو هفته اول به آنها روسري نداده‌اند و بعد از دو هفته به دليل آمدن مسئولان ناچار شده‌اند روسري به آنها بدهند، بعد ادامه مي‌دهد: «غذا افتضاح بود، همه‌چيز بخارپز بود. هر دو هفته يک‌بار سه دقيقه اجازه حمام‌کردن داشتيم، بعد با کف مي‌آمدند و به زور کتک از حمام خارجمان مي‌کردند. همان مردها. باور مي‌کني؟» نسرين ادعا مي‌کند، سميه و آذر به‌دليل گرسنگي مرده‌اند. او مي‌گويد اتفاق‌هاي زيادي در شفق افتاده که گفتني نيست. بعد هم راهش را مي‌کشد و مي‌رود. دور ميدان رجبعلي‌خياط، کنار باغ لاله‌ها، پسر جوان پايپ شيشه‌اش را چاق مي‌کند مي‌نشيند، بعد چشمش سياهي مي‌رود و با سر داخل لاله‌هاي قرمز و زرد ميدان سقوط مي‌کند. اول خيابان انبار گندم ايستاده‌ايم. مي‌گويند مينا را اگر پيدا کنم حتما همه‌چيز را مي‌گويد، از گلي مي‌خواهم درباره شفق بپرسم که سرم داد مي‌زند و مي‌گويد: از شفق بدم مياد. تو اگر مي‌خواي از شفق بدوني، خودت برو اونجا، غلط مي‌کني از ما مي‌پرسي. حداقل اينجا هيچي زورکي نيست. اونجا ٣٠ گرم متادون خالص دادن به سميه، بدبخت اُوردوز کرد، زدن تو آپانديس آذر، آپانديسش ترکيد صبح ديگه بلند نشد. شب‌ها بهمون سويا مي‌دادن با ردپاي تخم‌مرغ، يک‌بار توي اين پنج ماه بهمون تخم‌مرغ ندادن. توي اين پنج ماه که شپش از سر و کولمون بالا مي‌رفت کدوم گوري بودي؟ يکي‌ديگر از زن‌ها که نامش نرگس است مي‌گويد: ما تا دو هفته روسري نداشتيم، براي دادن لوازم بهداشتي بايد التماس مي‌کرديم، کي بود کمکمون کنه؟ بچه‌ها به خاطر يک بسته سيگار دست به هر کاري مي‌زدن... مي‌فهمي چي مي‌گم؟ خب وقتي مرد باشه توي فضاي زنونه اين‌طوري مي‌شه ديگه... يک مردي بود اونجا که بيرونش‌کردن به اسم م... . چرا بايد آشپز مرد داشته باشيم. حرف‌هاي همه‌شان شبيه هم است... همه‌شان مي‌گويند شرايط بهداشتي شفق خوب نيست، مي‌گويند در کمپ تنها يک مددکار وجود داشته، مي‌گويند کتک و بي‌احترامي از اجزاي جدانشدني کمپ شفق بود، مي‌گويند کسي به آنها نگفت به بهاران برويد و حالا دوباره به خانه‌شان بازگشته‌اند به دروازه‌غار، به خيابان... * اسامي افراد در اين گزارش مستعار انتخاب شده و مستندات اين گزارش نزد خبرنگار روزنامه «شرق» محفوظ است و صداهاي ضبط‌شده از مصاحبه‌شوندگان در اختيار ستاد مبارزه با مواد مخدر قرار داده شده است. *شهرزاد همتي با کانال تلگرامي «آخرين خبر» همراه شويد