ديپلماسي ايراني/
متن پيش رو در ديپلماسي ايراني منتشر شده و انتشار آن به معني تاييد تمام يا بخشي از آن نيست
در شرايط کنوني، «سلفي گري سياسي» تهديدگر منافع ملي دانسته مي شود تا جايي که مهمترين مؤلفه هاي «ايدئولوژيک» انقلاب اسلامي، همچون؛ کاهش شکاف هاي شيعه-سني و عرب-عجم و در برابر، تضاد اسلام- صهيونيسم دستخوش تهديد سلفي هاست.
در خاورميانه کنوني، «امنيت ملي» با پديده پيچيده تروريسم دست به گريبان است. تروريسم در خاورميانه آورده سلفي گري وهابي با قالب «القاعده» است. جريان سلفي تا به امروز مراحل چهارگانه:1-«تئوريک» (ابن تيميه در سده 8 هجري) 2- «تطبيق و اجرا» (محمدبن عبدالوهاب و جانشينانش در ميانه سده 12 و اوايل سده 13 هجري در محيط آزمايشي محدود به حجاز) 3- «نيرومندي و تأثيرگذاري» (امرا و شيوخ سعودي در جهان اسلام) و 4-«ايدئولوژيکي انقلابي» (آغاز سده 15 هجري و عرض اندام در ديگر نقاط، مانند: افغانستان و تازه استقلال يافته هاي شوروي) را طي کرده است. گروه هاي وهابي سلفي با «سازمان دهي» خود به پيرامون جمهوري اسلامي ايران وارد شده اند. جمهوري اسلامي ايران به مثابه «ثبات بخشي منطقه اي» نه تنها در پي انتقال مفاهيمي از جهان بيني اسلامي در قالبي «نرم» به محيط پيراموني و بين المللي است، بلکه مي کوشد در حد توان خود تفکرات و حاميان مورد يورش افراط گري در منطقه را ياري کند. در ادامه، به چند مورد از مهمترين مولفه هاي شتاب بخش به جريان سلفي گري پرداخته مي شود.
سلفي گري: مهم ترين «شتاب بخش ها»
از مهم ترين «شتاب بخش هاي» سلفي گري معاصر عبارتند از:
مبارزان سلفي موسوم به «افغان العرب» برگشته به کشورهاي خود در پي خروج شوروي از افغانستان و در گيري هاي خونين آنان با دولت هاي مستقر عربي (مثل؛ مصر، الجزاير و عربستان) در دهه 1990 ميلادي
جريان قوي سلفي شکل يافته جزيره العرب به دنبال فتاواي تحريم «استعانت از کفار» علماي سلفي پس از اشغال کويت و ورود آمريکا به سواحل جنوب خليج فارس براي جنگ با عراق
«نظام آموزشي» سعودي (مقصر داني آن از سوي آمريکا) براي مماشات با تندروهاي سلفي، نظر به حضور 15 تبعه سعودي در ميان 19 متهم حمله 11 سپتامبر 2011 م)
بسترسازي اشغال 2003 م عراق پيرامون مبارزه سلفيها عليه به اصطلاح کفار (آمريکا) و اهل بدعت (شيعيان عراق) جريان هاي سلفي در سطح جهان عرب و خاورميانه که «سه گانه»اند:
الف: «سنتي» (در دستگاه سعودي و علماي وهابي آن و شبکه هاي وابسته)
ب: «جهادي» (سازمان هايي، مانند؛ القاعده)
پ: «علمي» (در کشورهايي، همچون؛ بحرين و کويت با تأکيد بيشتر بر متون و نصوص سنت و ناپذيري عمليات مسلحانه و خشونت-بار) مي شوند.
سلفي گري: جريان هاي معاصر
سلفي- وهابي سعودي: در 1926 م، عبدالعزيز بن سعود، شاه وقت عربستان، از سوي سلفي ها يا اخوان کشور با انتقاداتي روبه رو شده بود؛ 1-«حرام بودن» نظام پادشاهي 2-جادو و حرمت وسايلي مثل؛ استفاده از اتومبيل، تلفن و تلگراف و 3-عدم وادارسازي شيعيان احساء به اجراي اسلام صحيح (وهابيت) و جلوگيري از حملات اخوان به « کفار» عراق و کويت و پيوستن آن ها به دار الاسلام. از دهه سوم سده 20 م، آل سعود (برخاسته از نجد) با سلفي ها، متحد و بر کل عربستان چيره گشت. سلفي عربستان، به خاطر برخي از عوامل سياسي و تاريخي، از نقش بارزي برخوردار شد. برخي از اسلام گراهاي مرتبط با «اخوان» ضمن تشکيل گروه هاي «مخالف» دولت سعودي، براي ايفاي نقش «رسانهاي» و «سياسي» رهسپار انگلستان شدند. سلفيه و اخوان مسئوليت عملکرد «نوسلفي هاي» (برخوردار از ميراث فکري و نه عملي سلفي و اخوان) متعامل با دولت هاي عربي و اسلامي را به هيچ وجه نمي پذيرند. «نوسلفي هاي» دعوتگر به «اصلاحات و ميانه روي» بسياري از تحصيلکردگان دانشگاه هاي غربي را در بر مي گيرند. اين جريان، ضمن نشانه گيري «مشروعيت» رژيم سعودي، با روي کار آمدن ملک عبدالله و طرح «گفتگوي ملي» و تلاش براي ادغامشان در گفتمان رسمي ، بيشتر به «اندرزدهي» سوق يافت.
سلفي شمال آفريقا: در عين گرايش گسترده شمال آفريقا به «تصوف» و در «اقليت» بودن سلفي ها، در سال هاي گذشته سلفي ها آن جا (چون؛ مغرب ، الجزاير ، تونس و ليبي) با پشتيباني عربستان توانسته اند همفکراني بيابند. عربستان از اوايل سده 19 م ، به نشر سلفي گري در مصر پرداخت. نا برخورداري سلفي گري مصر از نفوذ اجتماعي، باوجود تأسيس « الجمعيه الشرعيه» در 1912 م به دليل صحنه گرداني «اخوان المسلمين» در کشور بود. ضمن کندي رشد سلفي گري در مصر پس از برپايي دانشگاه الازهر و حمايت جمال عبدالناصر از آن و نيز جهت گيري «خصمانه» نسبت به عربستان، با روي کار آمدن انور سادات (1970 م) و ارتباط وي با آمريکا و عربستان، وهابيت تمام قد به فعاليت پرداخت. سلفي هاي مصر با عدول از مواضع خود، تشکيل حزب «النور» و شرکت در انتخابات (کسب جايگاه دوم در انتخابات پيشين) توانستند فضايي دست وپا کنند. اکنون سلفي ها در مصر طرفداران قابل توجهي دارند.
سلفي لبنان: با وجود بودن پرشمارترين سلفي هاي لبنان در شمال کشور، برخي از «جهادي هاي» آنها به اين ترتيب هستند؛ 1- جنبش «توحيد اسلامي» درگيرشده با ارتش سوريه در 1985 م 2- گروه «انصار» ستيزه گر در اردوگاه فلسطين «عين الحلوه» در جنوب لبنان و مقابله گر با ارتش لبنان در 2000 م 3-گروه «عصبه النور» دست يازنده به ترور برخي از جنبش «فتح» در لبنان 4- تشکيلات «جند الشام» ابو مصعب زرقاوي در 1999 ميلادي و 5-گروه « فتح الاسلام» درگير شونده با ارتش لبنان در اردوگاه فلسطيني «نهر البارد» بسياري از سلفي هاي لبنان، به ويژه «جند الشام» طي سال هاي پيشين در کنار القاعده عراق جنگيده اند.
سلفي عراق: در چارچوب تفسير «طايفه گرايانه» سلفي، بنا بر انطباق قدرت «جغرافيايي» باقدرت «سياسي»، امتداد «جغرافياي سياسي» شيعيان خاورميانه با «مرکزيت» ايران هم راستاست. تفاسير «طايفه گرايانه»، کارکرد «ژئوپليتيک اسلامي» را مي کاهد يا خنثي مي کند. سلفي گري و رژيم هاي عرب با تلقي «همگرايي» ايران و عراق بر «ضد» منطق ژئوپليتيکي-فرهنگي خود، در راستاي «برهمزني» تعادل امنيتي بغداد و زير سايه قرار دادن تحولات «ايجابي» در ژئوپليتيک ايران قدم گذاشتند. استفاده عربستان از «اهرم سلفي» در راستاي ضربه زني به ساختار نو عراق و شيعيان، قطع روابط ديپلماتيک رياض-عراق را 11 سال پس از صدام باعث گشته است. بااين وجود، روابط سعودي ها با کردها و سني هاي عراق برقرار است.
سلفي پاکستان: سلفي هاي مرتبط با شرق ايران بيشتر از مدارس ديني هند و پاکستان اعزام شده اند. نظر به ارتباط «ايدئولوژيک» و به احتمال، «سازماني» راديکالهاي افغانستان و پاکستان با تندروهاي مذهبي و قومي مرزهاي شرقي، پيچيدگي و اهميت مسئله بيشتر شده است.
القاعده و ايران: «تأثيرها»
القاعده در مناطق سني کشور داراي تأثيرهاي بيشتر «اجتماعي»، «فرهنگي» و «اعتقادي» هست.
1-«اجتماعي»: «مطالبه افزايي» از حکومت شيعه سهمي از اين مسئله را در بردارد. به اين شکل، خواستههاي «قومي» و «فدرالي» بلوچي پيش از انقلاب اسلامي، با انقلاب صبغه «مذهبي» يافت.
2-«فرهنگي»: در کنار اقدام اخير حاشيه نشينان جنوبي خليجفارس و مصر پيرامون راه اندازي ماهواره هاي عرب ست و نايل ست، به توليد برنامه «فارسي» نيز توجه شده است. با تلاش برخي راديکال هاي سني ايران شبکه «نور» به عنوان «اولين» شبکه سني مذهبان عرب راه اندازي شده است. اقدامات اينترنتي براي تخريب وجهه شيعيان هم ميدان ديگري براي تأثيرگذاري بر امنيت ايران هست.
3-«اعتقادي»: ظهور القاعده زمينه ارتباط بيشتر بخشي از حوزه هاي علميه و مدارس اهل سنت ايران با مراکز اهل سنت خارج به ويژه افغانستان، پاکستان و عربستان گشت. سلفي گري در پي «اخلال ايدئولوژيکي» براي جمهوري اسلامي هست. تداوم «منزلت ايدئولوژيک» منوط به تضعيف شکاف هاي «سني-شيعه» و «عرب-عجم» است. رويکرد «سلفي گري» در پيوند با جهت گيري «صهيونيستي»، خط مشي «وحدت گرايانه» را سست مي کند.
آمريکا: تغذيه گرهاي «هدف منطقه اي»
رويکرد تعارض افزاي منطقه اي آمريکا از جنگ تبليغاتي، روابط تنيده با همسايگان در ستيز با منافع جمهوري اسلامي، توسعه نفوذ اسرائيل بر کشورهاي همجوار، خودمختاري و جريان هايي، چون؛ سکولاريسم، پروتستانيسم و بوديسم گستري در حوزه ايران فرهنگي و فراسوي آن تغذيه ميکند.
«استراتژي» جمهوري اسلامي ايران نسبت به افراطگرايي
اقدام هاي متناسب و مختص به هرکدام از گروه هاي تروريستي در «سند جامع امنيت ملي» کشور
تقويت يا ايجاد بخشي تحت عنوان «ميز مخصوص مطالعات فرقهاي» در وزارتخانههاي کشور، امور خارجه، اطلاعات و شوراي امنيت ملي
انعقاد توافقهاي امنيتي «دو-چندجانبه» با کشورهاي منطقه با توجه به شناوري و گستردگي افراطگرايي. به عنوان مثال، در مورد گروه هاي پ.ک.ک و پژاک با ترکيه و عراق، انصار الاسلام با دولت مرکزي و حکومت خودمختار کردستان عراق و القاعده با پاکستان و افغانستان.
کاربست روزافزون فناوري هاي نوين، ازجمله؛ بانک اطلاعات ملي مجرمان و فناوري «بيومتريک» (زيست سنجي) براي شناسايي عوامل تروريستي.
آسيب شناسي دورنماي ترتيبات امنيتي منطقه خودمختار کردستان عراق با توجه به تمايل آن پيرامون تأسيس پايگاه هاي دائمي آمريکا
شبيه سازي سناريوهاي امنيتي فراروي ايران، نظر به همکاري هاي احتمالي جمهوري اسلامي ايران با ناتو يا ايالات متحده براي مقابله با تندروهاي طالبان و غيره.
سخن پاياني
ابعاد خطرساز سلفي گري براي ايران، به مراتب، ايدئولوژيکي (تبليغات ضد شيعي) و ژئوپليتيکي (هم جواري در افغانستان، پاکستان و عراق با اثرگذاري امنيتي، به خصوص بر نقاط سني نشين کشور) هستند. بعد از پيدايش القاعده، بخشي از سني نشين هاي کشور به «الگوگيري» از جريان يادشده پرداخت. پا به پاي آن، انتظار مشارکت آنان در بخش هاي اجتماعي، سياسي و فرهنگي با همان رويکرد گسترش يافت. برآيندش، اختلاف آفريني مذهبي و موضع گيري منفي بود. چالش «قومي» مناطق مختلف کشور، به ويژه مناطق شرقي، رنگ و بوي «مذهبي» به خود گرفت. اين داعيه خلافت و مبارزه با دولت هاي مرکزي، احتمال شکل گيري گروه هايي مانند؛ جندالله عليه جمهوري اسلامي را متصور ساخت. در شرايط کنوني، «سلفي گري سياسي» تهديدگر منافع ملي دانسته مي شود تا جايي که مهمترين مؤلفه هاي «ايدئولوژيک» انقلاب اسلامي، همچون؛ کاهش شکاف هاي شيعه-سني و عرب-عجم و در برابر، تضاد اسلام- صهيونيسم دستخوش تهديد سلفي هاست. عربستان همچنان «اصلي ترين» پيشران سلفي گري در جهان هست. به هر حال ضمن امکان «حل» داخلي مساله قوميت ها و حکومت مرکزي از راه تساهل و مذاکره، تحريکات خارجي «جدايي طلبانه» باعث بغرنجي بيشتر موضوع است.
*رسول سوري، جهان حيدري
با کانال تلگرامي «آخرين خبر» همراه شويد