خبرآنلاين/
متن پيش رو در خبرآنلاين منتشر شده و انتشار آن به معني تاييد تمام يا بخشي از آن نيست
هرچه در علم جديد پيش رفته باشيم، تنها در حد يادگيري آنچه ديگران يافتهاند، پيش ميرويم. اين را ذيل ميگويند نه اصل. ما نيازمند آن هستيم که در علم خالص، گامهاي تأسيسي و اولي برداريم. در اين زمينه، قدمهاي بسيار بسيار جزيي برداشتهايم. مسلماً وابستگي علمي، بسيار بدتر از وابستگيهاي ديگر است، چون علم مادر تمدن است، و ما امروز اين علم تأسيسي، بهرهاي نداريم. بيجهت اين قدر از خودمان تعريف و تمجيد نکنيم.
شايد يکي از پربسامدترين مفاهيم در مباحث و نوشته هاي تمدني و اجتماعي ما، بويژه در مقايسه ميان غرب و شرق، مفهوم «عقب ماندگي»، يافتن علل آن و تلاش براي جبران آن يعني رسيدن به پيشرفت و توسعه باشد. در اين وضعيت، يکي «ما» هستيم و ديگر «غرب». نسبت اين دو به همديگر، و فاصله عريض و طويل ميان آنها، تأمل بسياري از انديشمندان و سياستمداران ما را در پي داشته است. در چند دهه اخير، با پيشرفتي که در شرق آسيا پيش آمده، يک ابهام ديگر هم بر آنچه بود افزوده شده است. معمولا گفته مي شد، غرب و شرق، اما حالا بخشي از شرق، خود را از وضعيت عقب ماندگي قبلي رهانيده و با سرعت در حال رقابت با «غرب» است. با اين حال، خاورميانه و کشورهاي پيراموني آن و نيز افريقا و بخش هايي از امريکاي لاتين، همچنان از عقب ماندگي رنج مي برند، و طبعا در فکر رهايي از اين وضعيت هستند.
متفکران ما چه انديشه اي در اين باره داشته اند و چه راه حلي ارائه داده اند؟
در اين باره، و در طول يک قرن و نيم، صدها هزار صفحه از کتاب و مجله و مقاله نوشته و چاپ شده و بارها و بارها در اين باره سخن گفته شده است. راه حلهاي اقتصادي، سياسي، نظامي، اجتماعي، فرهنگي و تربيتي همواره ارائه شده، و بوده اند کساني هم که راه حلهاي ترکيبي ارائه کرده اند. اين راه حلها همواره مورد حمايت اصحاب انديشه و عمل بوده و دولت ها براي اعمال برخي از اين راه حلها تلاش کرده اند. کمتر دولتي بوده و هست که هوس رسيدن به «تمدن» را نداشته باشد. از عباس ميرزا تا ناصرالدين شاه که سه بار به اروپا رفت که تمدن بياورد، تا برسد به انقلابيون مشروطه، که مي خواستند ايران را نجات دهند، تا صد و ده سال پس از مشروطه، همه در آرزوي اين بوده اند که کشوري پيشرفته داشته باشند.
اين که چه اندازه در اين باره آگاهانه عمل شده، و اين چرا ما نتوانسته ايم به نقطه مطلوب برسيم، همچنان يک سوال اساسي اما بدون پاسخ است. روشن است که ايجاد نوعي تعادل در مجموعه شرايط اقتصادي و اجتماعي و سياسي و فرهنگي، مي تواند پيش شرط رسيدن به نقطه اي باشد که ما در مسير پيشرفت و توسعه قرار گيريم. بماند که بسياري از مردم ما، از اساس مخالف پيشرفت بوده و همه اين پيشرفت ها را مظهري از مظاهر تمدن غربي دانسته و تا آنجا که توانستند و بتوانند برابر آن مقاومت کرده و مي کنند. با اين حال، در ظاهر، اين جريان به اين صراحت عمل نمي کند، و دست کم، بسياري از متفکران و سياستمداران ما در شعار با آن جريان همراهي ندارند، و طرفدار توسعه و پيشرفت هستند. من همچنان به اين که بخشي از جامعه ما عميقا نگران اين گونه پيشرفت است و دلش مي خواهد در همان وضع قبلي بماند، فکر مي کنم.
شايد يکي از جدي ترين راه حلها در اين زمينه، سرمايه گذاري روي حوزه تعليم و تربيت، تأسيس مدارس و سپس دانشگاهها بوده است. تأسيس دارالفنون در آغاز سلطنت ناصرالدين شاه و با پيگيري امير کبير، نخستين گام براي پيشرفت بود. بماند که اندکي بعد شاه مملکت به خاطر اين که دارالفنون چشم و گوش مردم را باز مي کند و سلطنت ايشان به خطر مي افتد آن را محدود کرد و اجازه رفتن دانشجو به خارج را هم نداد.
بعدها در سطح مدارس و سپس تأسيس دانشگاه تهران اين کار ادامه يافت تا امروز که ما شمار زيادي دانشگاه در سطح کشور داريم که قرار است ايران را به لحاظ علمي پشتيباني کرده و راه توسعه را هموار کنند. مسلم است که نمي توان در باره اهميت نقش «علم در پيشرفت» ترديد کرد، اگر ادعا نشود که اين امر، بنيادي ترين نکته در ايجاد تمدني است که در پنج قرن اخير، متکي بر علم و کشفيات جديد، به اين نقطه رسيده است.
اکنون سوال اين است که کشور ما از تأسيس دارالفنون تا الان، آيا توانسته است کشور ما را از نقطه نظر علمي به مرحله اي برساند که براي ايجاد يک کشور قوي و متمدن آمادگي داشته باشد؟ به نظر مي رسد، ما به اين نقطه نرسيده ايم. در واقع، به رغم تلاش هايي که صورت گرفته ما از نظر علمي، نتوانسته ايم به نقطه مطلوب برسيم. ممکن است در قديم، سهمي در بخش علمي تمدن قديم داشته باشيم، اما امروز، ما چه سهمي در پيشرفت علمي بشر داريم؟ آيا براي يک بار هم شده، موفق به گرفتن جايزه نوبل در فيزيک يا شيمي شده ايم؟ روشن است که برخي ممکن است نسبت به اين مسأله با تمسخر برخورد کنند، و با توجه به چيزهايي که صبح تا شام از راديو و برخي از سخنرانان مي شوند حق دارند، اما حقيقت آن است که سهم ما در توليد علم در جهان امروز بسيار اندک است. ممکن است ما توانسته باشيم علم جديد غربي را تا حدودي درک کنيم، يا در پزشکي، در دل جريان علم پزشکي امروز غرب براي خود جايي باز کنيم، اما از نظر تأسيس دانش نه پزشکي و نه ديگر علوم جدي، کاري انجام نداده ايم.
البته که در بخش کاربردي علم در تکنولوژي، خلاقيت هايي داشته و داريم، اما مقصود از علم، دانش اصيلي است که زيربناي تمدن فعلي است، رياضي، فيزيک، شيمي و رشته هاي ديگري که در سطح اين دانشها هستند. مع الاسف بايد گفت، ما حتي در مرحله يادگيري دانش روز دنيا نيز در سطح مناسبي قرار نداريم چه برسد به آن که بتوانيم در توليد دانش به صورت اساسي، نقشي داشته باشيم. گو اين که به هر حال، در اين مسير، استادان و دانشجويان فعالي داريم که تلاش مي کنند و به صورت جزئي و موردي، يافته هاي خوبي دارند، اما مع الاسف، به حدي پيشرفت علمي در دنيا گسترش يافته است که ما از نظر علمي، و به تناسب آنچه در باره سطح دانشگاه هاي ايران در کنار دانشگاه هاي بزرگ دنيا گفته مي شود، رتبه بسيار نازلي در حوالي چهارصد تا پانصد داريم.
اکنون سوال اين است که چرا در علم گرفتار توقف شده ايم؟ در کجاي کار مشکل وجود دارد که امکان تأسيس در علم را نداريم؟ آموزش ابتدايي ما مشکل دارد؟ خواندن درس رياضي ما مشکل دارد؟ محدوديت زبان فارسي از نظر ارتباط با دانشگاه ها و دانشها مشکل دارد؟ مشکل رواني و اخلاقي و ديني داريم؟ چرا نمي توانيم علم را بياموزيم و به نسل هاي بعدي منتقل کنيم و در اين ميانه، قدم هاي جدي برداريم؟
يک وقتي کسروي مي گفت، مشکل ما در اين ديوان شعرايي است که همه اش شعر عاشقانه و غزل گفته اند. اگر آنها را بسوزانيم، ملت ما از دست آن مطالب خلاص مي شود! اين هم يک مدل بود! من با سخن او موافق نيستم، اما با هر کسي که در اين باره تأمل کند، و در يافتن علل اين توقف تلاش ذهني داشته باشد، همراهم.
شايد کساني بگويند ما وقت مردم را صرف همه چيز مي کنيم جز کسب دانش واقعي. معمولا تأکيد مي شود که روي کميت تکيه مي کنيم و بر عدد دانشجويان مي افزاييم اما از نظر کيفي کاري انجام نمي دهيم. تقريبا همه ما مي دانيم، زماني فاصله ما با غرب اندک بود، حالا اين فاصله به قدري توسعه يافته که ديگر تصور اين که ما بتوانيم حرکت جدي داشته باشيم، ناممکن شده است. سياستمداران ما هميشه اميد داده اند، چون مصلحتشان در اين بوده که بگويند ما به سمت دروازه هاي تمدن بزرگ مي رويم، اما در عمل، کار جدي انجام نشد. اين که خيابانها قشنگ تر مي شود، پل ها زده مي شود، پارک ساخته مي شود، همه ما مي دانيم، اينها هيچ نشاني از پيشرفت علم نيست، اين ها نوعي تکنولوژي غربي است که ما به عنوان کارگر ياد گرفته و از روي دست آنها تکرار مي کنيم. حتي در همين مرحله هم، صد سال پس از تأسيس متروي نيويورک ما مترو درست کرديم.
امروز به تعداد شبکه هاي راديويي که در ايران فعال است نگاه مي کردم. شبکه هاي خوبي است، بماند که ديگر مردم چندان به آنها توجه نمي کنند، اما در ميان اين شبکه ها، هيچ نشاني از شبکه علم و دانش نيست. ممکن است راديو فرهنگ برنامه مختصري داشته باشد، اما روشن است که در کنار راديوي سلامت، در کنار آوا، در کنار اقتصاد، نياز به يک برنام ريزي مستمر براي علم و دانش داريم. قديم تر ها يک مجله دانشمند بود، اما اکنون در اين زمينه، به نسبت زمان، همان اندازه هم بر اطلاعات علمي عمومي مردم افزوده نمي شود.
اين ايام، هزاران هزار برنامه ديني و اخلاقي حتي با هدف تقويت حس ملي ـ ديني مردم از سوي مديران فرهنگي و سياسي جامعه، تهيه و تدارک ديده مي شود، اما کسي نمي گويد اگر ضعف علمي ما به اين شکل ادامه يابد، مهم ترين نقطه آسيب در کشور ما خواهد بود. آن وقت، اگر همه ايران هم نفت شود، بايد همه را بدهيم و اندکي دارو وارد کنيم. کسي توجه ندارد که دانش کشاورزي امروزه، اگر درست باشد، سرمايه جذب کن و اگر به همين شکل ادامه يابد، تنها با همين مورد تراريخته، تمام سرمايه مملکت را نابود مي کند. چطور ممکن است سياستمداران ما به فکر تقويت نيروي نظامي باشند، به فکر تقويت حس ديني و مذهبي باشند، اما ندانند که «دانش» نقش محوري و اساسي در حفظ و حراست از مملکت و مردم دارد. اين که همه ناخواسته در اين باره نظراتشان را سانسور مي کنند، اين که سخنرانان ما همه چيز مي گويند و فرياد مي کنند ... جز حمايت از علم و دانش، اين که مي توانيم ميليونها نفر را در مسير اخلاق و دين حرکت دهيم اما نمي توانيم ننگ ده ميليون بيسواد مطلق را از اين مملکت پاک کنيم، اينها و مانند اينهاست که زمينه تعميق جهل و ناداني و دوري از علم و دانش در کشور ما را فراهم مي کند. بماند که سالهاست به اسم توليد علوم طبيعي اسلامي، طب اسلامي، علوم اجتماعي و سياسي اسلامي و مانند اينها، به جاي اين که بچه ها با علم واقعي آشنا شوند، دوباره و براي صدمين بار، بايد مطالب ديگري بشنوند. اي کاش، براي يکسال، همه اهل منبر، روي منابر، از علم مي گفتند، و از مردم مي خواستند، فرزندانشان را براي آموختن علم واقعي تشويق کنند. اي کاش به مردم مي گفتند اگر ما در گذشته خطايي در اين باره مرتکب شديم، حالا مي خواهيم جبران کنيم. شما براي آينده کشور و فرزندانتان به علوم رياضي و طبيعي و پزشکي و تجربي بيشتر اهميت بدهيد.
ما بايد بدانيم و هر روز به مردم توضيح دهيم که بدست آوردن علم، آن هم در دنياي امروز بسيار سخت و دشوار است. با همهمه و فرياد و حسين قلي کردن، راه به جايي نخواهيم برد. بايد بنشينيم و فکري به حال اين علم بکنيم، علمي که از دارالفنون تاکنون، بالاصاله، چيزي از خودمان بر آن نيفزديم و نهايت با ترجمه و آوردن معلم خارجي و تدريس کتابهاي ديگران، فقط توانستيم ظاهر کار را قدري بهبود ببخشيم که اي کاش در همين زمينه هم برنامه بهتري داشتيم. يک روز تيم استقلال کارش زمين ماند، رفت و مربي آلماني آورد، اما در علم و دانش، يک صدم اين غيرت را هم نداريم.
*رسول جعفريان
با کانال تلگرامي «آخرين خبر» همراه شويد
بازار