1. برگزیده
تحلیل ها

«شهرهای موشکی» جایگزین دریافت های گزاف مستشاران آمریکایی

منبع
خراسان
بروزرسانی
«شهرهای موشکی» جایگزین دریافت های گزاف مستشاران آمریکایی
خراسان/ درحالي که ايران قبل از پيروزي انقلاب اسلامي هم عنوان «ژاندارم منطقه» را يدک مي کشيد، چرا از تغييرات عرصه دفاعي و نظامي کشور برخي به عنوان ارتقاي قدرت ايران ياد مي کنند؟ درحالي که قبل از پيروزي انقلاب اسلامي، ايران متحد آمريکا به شمار مي رفت و طبعا بايد داراي پيشرفته ترين جنگ افزارها مي بود، چرا در برخي مقايسه ها از ايران کنوني به عنوان کشوري مقتدر در حوزه صنايع نظامي ياد مي کنند؟ و اساسا برنامه موشکي ايران به عنوان نماد صنعت دفاع و اقتدار نظامي کشور، چگونه به نقطه کنوني رسيد؟ براي پرداختن به اين موضوعات در مطلب پيش رو در دو بخش به بيان نکاتي خواهم پرداخت که تلاش مي شود پاسخي به سوالات فوق باشد. عرصه نظامي دفاعي ايران، پيش از انقلاب براي آن که مختصات، چگونگي تصميم گيري و قدرت افزايي در حوزه نظامي را در دوران پهلوي دوم بررسي کنيم، بهتر است به سراغ ديدگاه هاي کساني برويم که در سطوح بالاي نظامي دوران محمدرضاشاه ايفاي نقش کرده اند. از ميان منابع متعدد، سراغ مجموعه تاريخ شفاهي و تصويري معاصر ايران مي رويم که به کوشش «حسين دهباشي» تهيه شده و از ميان مجلدات اين مجموعه به طور ويژه بخش هايي از کتاب پرمخاطب «فرماندهي و نافرماني» را که خاطرات سپهبد «شاپور آذربرزين» است مرور مي کنيم. «آذربرزين» معاون عملياتي و جانشين نيروي هوايي ارتش در دوره محمدرضا شاه و پس از انقلاب اسلامي نيز به مدت 12 روز (از 24 بهمن تا 6 اسفند 57) فرمانده نيروي هوايي ارتش بود و پس از آن مدتي زنداني شد که با توصيه مهندس بازرگان آزاد شد. شاه چگونه فرماندهاني را انتخاب مي کرد؟ طبعا نيروهاي نظامي به عنوان سيبل مقابله کشور با انواع تهديدها، نيازمند استفاده از استعدادهاي برتر و افراد مبتکر و باهوش هستند تا بتوانند هم به نيازها در توسعه زيرساخت هاي نظامي پاسخ دهند و هم در مواقع تهديد، مقابل دشمن استراتژي هاي جديد داشته باشند. با اين حال «آذربرزين» که در دوره خدمتش در ارتش به درجه سپهبدي نائل شده بود، مي گويد: «شاه در انتخاب فرماندهان هيچ وقت آدم قوي نمي خواست... محبوب هم نمي خواست، ابدا مبتکر هم نمي خواست، مي گفت همين که من مي گويم بکن». (1) طبعا قدرت فرماندهي درجايي است که به فرمانده و ابتکارات و ديدگاه هاي او ميدان داده شود تا بتواند به خلاقيت در عرصه صنايع و استراتژي هاي نظامي برسد. مفهومي که گويا در دوره محمدرضا کاملا ناشناخته بود: «پادشاه در بالاترين سطح فرماندهي هيچ گاه به يک فرمانده اجازه نمي داد نظرات خود را اعلام نمايد و اصولا از اين کار خوششان نمي آمد به همين دليل فرماندهان ارتش به دنبال ابتکار و برنامه جديد نبودند... معيار ارزيابي فرماندهان اين نبود که کدام يک بهتر فکر مي کند يا مدير بهتري است يا ارتش را به سمت هدف هاي ملي خود هدايت مي کند، فرمانده خوب به کسي اطلاق مي شد که دستورات داده شده را بهتر اجرا کند...شاه ايران دوست نداشت فرماندهان مبتکر باشند و اگر پيشنهادي براي اولين بار از دهان يک فرمانده خارج مي شد درجا آن را رد مي کرد...» (2) وابستگي به آمريکا در امنيتي ترين مسائل عرصه هاي دفاعي و نظامي در جهان هميشه از محرمانه ترين عرصه هاي هر کشوري است تاجايي که ممکن است مدت ها يک فناوري کاربردي در حوزه نظامي استفاده شود اما به دلايل امنيتي و محرمانه بودن اطلاعات آن به بيرون درز پيدا نکند. دستگاه هاي متعدد اطلاعاتي و به ويژه ضداطلاعات در نهادهاي نظامي وظيفه مقابله با درز هرگونه اطلاعات به بيرون را برعهده دارند، چه رسد به اين که يک بيگانه وارد سيستم نظامي کشور شود و بتواند به راحتي به اطلاعات مختلف دسترسي داشته باشد. اتفاقي که در دوره پهلوي سيستماتيک بود. جالب اين جاست که در مقابل، رئيس افسران مستشاري خارجي هيچ مدرکي به مقامات ايراني نمي داد و مي گفت: «طبقه بندي شده است»(3) آذربرزين مي گويد: «پادشاه ايران درباره انتخاب فرماندهان و بلندپايگان کشور بدون دليل با مقامات آمريکايي به خصوص سفير آمريکا (در تهران) تبادل نظر مي کرد و به توصيه آن ها بيش از اندازه گوش مي داد.در ارتش ايران سفير و مستشاران آمريکايي محرم بودند. افسران و فرماندهان با در ميان گذاشتن مواردي که اصولا نمي بايست با خارجي ها در ميان گذاشته شود، آن ها را در جريان کليه طرح هاي طبقه بندي شده کشور قرار مي دادند.» (4) هرچند با وجود همه اين وابستگي ها، آمريکا حتي از پذيرش شاه بيمار خودداري کرد تا فرح پهلوي به نقل از همسرش محمدرضا چنين بگويد:« تمام عمرم را صرف سرکوب نيروهاي کمونيستي و چپگرا کردم تا منافع غرب و در راس آن آمريکا را حفظ کنم. هر چه به من گفتند، از جان و دل پذيرفتم و مانند يک غلام حلقه به گوش، مجري دستورات منطقه ‌اي و فرا منطقه ‌اي آن ها بودم...حالا حق دارم براي معالجه به آمريکا بروم...آن ها مرا مانند يک تفاله بي خاصيت از کشور بيرون انداختند.» مستشاران نظامي از جمله مهم ترين نمادهاي وابستگي پهلوي به غرب و به ويژه آمريکايي ها بودند. جايي که ايران در ظاهر پادشاه داشت اما در واقع کشورهاي استعمارگر براي ايران تعيين تکليف مي کردند. به گفته «شاپور آذربرزين» « يک سرهنگ (مستشاري) تقريبا در حدود 5 هزار دلار مي گرفت... و (سرهنگ نيروي هوايي ايران) با حق پروازش حدود 12 هزار تومان مي گرفت. مستشار 3 برابر اين (سرهنگ ايراني) مي گرفت(5)... اين ها باغ داشتند، مستخدم داشتند، راننده داشتند، ورزش هاي اشرافي مي کردند، گلف و تنيس و اسکي اين ها...(6)» جالب اين جاست که حتي کسي نمي توانست به اين مستشاران انتقاد کند و در صورت انتقاد در فهرست سياه قرار مي گرفت. مستشاراني که در سال هاي دهه 50 عملا از مستشاران فني خارج و به نيروهاي اطلاعاتي تبديل شده بودند. خريدهاي نظامي دوره محمدرضا شاه درحالي که پهلوي به قدرت نظامي خود افتخار مي کرد، در حوزه ساخت و ساز صنايع دفاعي ايران هيچ حرفي براي گفتن نداشت و براي جبران اين ضعف مهم لاجرم خزانه کشور به روي غربي ها براي خريدهاي سنگين نظامي باز بود. خريدهاي تسليحاتي محمدرضا از آمريکايي ها و انگليسي ها، خود يک فايل جدا براي مطالعه است. خريدهايي که يکي پس از ديگري صورت مي‌گرفت و رقم هاي درشتي در آن جابجا مي‌شد. در يکي از گزارش‌هاي پنتاگون در نيمه دوم سال 1973 ميلادي در اين زمينه آمده است: «دولت ايران يک معامله تسليحاتي بزرگ با آمريکا انجام داد که تا آن زمان بزرگ ترين معامله تسليحاتي محسوب مي‌شد.» (7) اين خريدها با سرشار شدن درآمدهاي نفتي ايران در دهه 50 شمسي بيشتر و بيشتر نيز شد: «فريدون هويدا سفير ايران در سازمان ملل و برادر اميرعباس هويدا نخست وزير آماري را در کتاب خودش « سقوط شاه» ارائه مي دهد که از سال 1950 تا 1971 در يک دوره 21 ساله ميزان خريد سلاح از آمريکا به يک ميليارد دلار نمي رسيد اما از 1971 تا 1978 در عرض 7 سال اين ميزان خريد تسليحات به 19 ميليارد دلار رسيد.» (8) البته آمريکايي ها آن طور که بايد و شايد هم حاضر نبودند تمام و کمال به محمدرضا هر سلاحي را بفروشند. گفته مي شود که نيکسون به شاه قول داده بود هر گونه سلاحي بخواهي ما به تو مي دهيم به جز سلاح اتمي .(9) اين خريدها درحالي بود که به گفته آذربرزين حتي روي آن نظارت هاي لازم نيز انجام نمي شد و عمدتا فرمايشي و دستوري بود. انجام بدون برنامه و استراتژي اين خريدها با ارقام بسيار کلان تاجايي بود که آذربرزين درجايي به ارتشبد حسن طوفانيان که آجودان مخصوص محمدرضا و رئيس اداره خريد و سفارشات خارجي صنايع نظامي و جانشين وزير جنگ بود مي گويد: «مگر جانشين وزارت جنگ نيستيد؟ وقتي مي رويد پنج ميليارد دلار قرارداد امضا مي کنيد چرا به وزير جنگ گزارش نمي کنيد؟ [طوفانيان] گفت: اعلاحضرت خواستند.» (10) انقلاب اسلامي، تغيير معادلات نظامي پيروزي انقلاب اسلامي البته اين معادلات و وابستگي هاي نظامي را کنار زد و در سال هاي متمادي سبب شد، ايران از يک کشور وابسته صرف در عرصه نظامي و صنايع دفاعي به يک کشور مقتدر در استراتژي هاي دفاعي و پيشرو در توليد ابزار نظامي تبديل شود. در فوريه 1979 (بهمن 1357) نيويورک تايمز به نقل از ساليوان سفير وقت آمريکا در تهران نوشت که «مقامات وزارت دفاع آمريکا درباره لغو يا تعليق 8 تا 10 ميليارد دلار قرارداد خريد تجهيزات نظامي توسط ايران از آمريکا تصميم گيري خواهند کرد.» بنابراين عنصر مهمي که در اين معادله بايد حتما لحاظ کرد، اين است که در 39 سال گذشته، روند اقتدار افزايي نظامي ايران در شرايطي بوده که از نخستين ماه هاي پيروزي انقلاب اسلامي غربي ها به ويژه آمريکا و انگليس با اين که پول بسياري از قراردادهاي خريد جنگ افزارها را دريافت کرده بودند اما به صورت يک طرفه آن قراردادها را لغو و ميلياردها دلار از اموال ايران را مصادره کردند. گفته مي شود حدود 2.5 ميليارد دلار از اين رقم ها مربوط به قراردادهاي خريد تجهيزات نظامي از ديگر کشورهاي غربي بوده است. نظام نوپاي ايران مقابل جنگ 8 ساله اما هيچ کدام از اين اتفاقات يعني نه پايان حضور مستشاران نظامي آمريکايي، انگليسي، فرانسوي و ... در حوزه هاي نظامي و نه لغو خريدهاي نظامي ايران باعث نشد که کشور در يکي از سخت ترين برهه هاي خود پا پس بکشد و تسليم ابرقدرت ها شود. جايي که صدام با کمک هاي چند ميليارد دلاري کشورهاي اروپايي و غربي و عربي به مرزهاي ايران حمله کرد تا نظام نوپاي انقلاب اسلامي را از پاي درآورد. کمان 99، آغاز اتکا به متخصصان ايراني حتي وقتي مستشاران نظامي غربي ايران را ترک کردند و همه تصور مي کردند، ايراني ها پس از 22 بهمن 57 نمي توانند از تجهيزات نظامي غربي استفاده کنند، تنها کمتر از 24 ساعت پس از حمله صدام به ايران، يعني در اول مهر 1359، 140 فروند از هواپيماهاي ايراني با هدايت و راهبري خلبانان و تکنسين هاي جان برکف نيروي هوايي ارتش در عمليات سايه البرز (کمان ۹۹) نقاط نظامي و فرودگاه‌ها و آشيانه‌هاي نظامي ارتش عراق را در مناطق کرکوک، موصل، رشيد، حبانيه، ناصريه، شعيبيه، کوت و المثني هدف قرار دادند. در مجموع در موج اول عمليات، از پنج پايگاه 140 فروند جنگنده به خاک عراق حمله کردند و 60 فروند هواپيما و جنگنده اعم از تانکرهاي سوخت‌رسان‌ و تام‌کت‌ها وظيفه پشتيباني از بمب‌افکن‌ها را به‌عهده داشتند. اين نقطه آغازي بود بر استفاده جنگي از تجهيزاتي که تا چند ماه قبل استفاده از آن منوط به حضور يا آموزش توسط مستشاران آمريکايي و انگليسي و ... بود. روندي که از « کمان ۹۹» آغاز شد، در ديگر عرصه ها نيز به کمک نيروهاي نظامي ايران آمد و ميزان زيادي از تجهيزات و جنگ افزارها که از سال هاي قبل از انقلاب باقي مانده بود و خيلي ها تصور مي کردند بدون حضور مستشاران غربي امکان کاربري ندارند، به مدد اتکاي انقلاب اسلامي به جوانان ايراني به ابزار دفاع از تماميت ارضي کشور و دفاع از زنان و مردان ايراني تبديل شد. اتکاي انقلاب اسلامي به جوانان ايراني اتکاي امام خميني (ره) به توان و استعداد جوانان ايراني و حضور پرشور مردم در جبهه ها و نيز پشتيباني نهادهاي علمي و صنعتي کشور از صنايع نظامي سبب شد به تدريج نشانه هاي استقلال دفاعي ايران نمايان شود. نقطه شروع دستيابي ايران به موشک نيز جايي بود که صدام با موشک هاي دوربرد خود شهرهاي ايران را هدف مي گرفت و مردم مظلوم ايران که از يک سو تحت تحريم هاي شديد نظامي بودند و نمي توانستند حتي يک متر سيم خاردار را به راحتي از بازارهاي خريد و فروش اسلحه تهيه کنند و از سوي ديگر اقتصاد کشورشان در نتيجه تحريم هاي آمريکا آسيب هاي جدي خورده بود و حتي براي خريد مايحتاج روزانه هم از کوپن استفاده مي کردند، هدف موشک هاي بالستيک صدام قرار گرفتند. در اين شرايط تقريبا هيچ کشوري به تقاضاهاي ايران براي کمک هاي نظامي و دفاعي توجه نمي کرد و اين شرايط، کشور را در عرصه اي غيرقابل تصور گرفتار کرده بود. اهميت مقابله با موشک هاي صدام سرانجام باعث شد ايران يک حلقه 12 نفره از جوانان آشنا به حوزه توپخانه را مامور کار روي ساخت موشک هاي کوتاه برد و ميان برد کند. مسئول اين گروه جواني به نام حسن تهراني مقدم بود. کسي که امروز به عنوان پدر موشکي ايران شناخته مي شود و به «مردي با آرزوهاي دوربرد» معروف شده است. حسن وقتي فرمانده يگان توپخانه شد، هيچ توپي نداشت! تاجايي که برخي به شوخي به او مي گفتند: اين چه توپخانه اي است که تو داري! اما پاسخ تهراني مقدم، غرور آميز بود: توپ هاي ما در خاک دشمن است! او با استفاده از همان توپ هاي غنيمتي، نخستين اقدامات را براي تجهيز جبهه خودي به توپ و موشک هاي ميان برد و دوربرد آغاز کرد. موشک هايي که چند ماه بعد توانست معادلات جنگ را عوض کند و به حملات موشکي صدام به شهرها و مناطق مسکوني پايان دهد. اين گروه در سوريه آموزش ديدند چرا که حافظ اسد رئيس جمهور وقت سوريه ارتباطات نزديکي با جمهوري اسلامي داشت و اين کشور يکي از کانال هاي اصلي خريد، انتقال و آموزش استفاده از موشک هاي بالستيک بود. دوره هاي فشرده دو ماهه، سه ماهه و دوره هايي با مدت زمان بيشتر يا کمتر کم کم به تسلط نيروهاي ايراني به حوزه استفاده از موشک منتهي شد. «در اولين مرحله پرتاب موشک ها توسط اين گروه که از اسفند 63 تا اواخر فروردين 64 صورت گرفت نقاطي مانند پالايشگاه کرکوک، بانک رافدين بغداد، اطراف کاخ صدام و... هدف قرار گرفت» (11) روايت محسن رضايي از اين ماجرا بدين شرح است: «جنگ شهرها که آغاز شد، صدام به شدت شهرهاي ما را با موشک و بمباران هوايي مورد حمله قرار مي‌داد و فشار خيلي زيادي روي ما مي‌آمد. من يک روز برادر محسن رفيقدوست را که مسئول لجستيک سپاه بود خواستم و گفتم ما چاره‌اي نداريم جز اين که جواب موشک‌ها را با موشک بدهيم، لذا ايشان را فرستاديم سوريه و ليبي و در آخر جنگ هم کره شمالي. بعد ديدم بايد سامان دهي موشک‌ها را خودمان انجام دهيم. بعد از مشورت با برادران رشيد، صفوي و شمخاني به اين نتيجه رسيدم که فرد مناسب براي اين کار حسن طهراني است. ايشان را فراخوانديم و گفتيم توپخانه را بسپار به شفيع‌زاده و با تيمي از دوستانت يگان موشکي را تشکيل دهيد. ايشان کمي به من نگاه کرد و چيزي نگفت. بعدها برادر جعفري مسئول زرهي سپاه به من گفت در سوريه که بوديم حسن به من گفت: برادر محسن از من خواسته تيپ موشکي تشکيل بدهم. توپخانه را مي‌شد کاري کرد، ولي موشک‌ها خيلي پيچيده‌اند. به هر حال بايد با توکل اين کار را انجام دهيم»(12) پايان جنگ تحميلي البته پايان برنامه ايران براي توسعه موشک هاي بالستيک نبود. در حقيقت استفاده از نيروهاي مبتکر، زبده و مسلط به علوم مرتبط با حوزه هاي نظامي و صنعتي سبب شد نخبگاني که در عرصه نظامي قبل از انقلاب اسلامي جايي نداشتند وارد حوزه دفاعي شوند و دکترين دفاعي ايران را بر قدرت بازدارندگي بنا کنند. در اين دکترين موشک هاي بالستيک نقش اصلي را ايفا مي کنند. کشورهاي منطقه خاورميانه به ويژه ايران، با توجه به طيف وسيعي از تهديدها، موشک ها را جزء مهم راهبرد بازدارندگي نظامي خود در نظر گرفته اند. اين که موشک ها اساسا بازدارنده اند، نکته اي است که از نظريات «امستر» برداشت مي شود. به نظر او «ورود به عصر موشک هاي ميان قاره اي، استراتژي خاصي را به دنبال دارد که اساسا بازدارنده اند.» امستر و شروين دو نويسنده غربي معتقدند که موشک ها با تهديد شهرها مي توانند اثرات بازدارنده مهمي داشته باشند. آسيب پذيري شهرها در برابر موشک ها بالاست. (13) درحقيقت جمهوري اسلامي ايران مي خواست با تسلطي که بر ساخت موشک پيدا کرده است، از اين مزيت براي دور نگه داشتن خطر از مرزهاي کشور استفاده کند. سلاح هايي کاملا پيشرفته و داراي پيچيده ترين فناوري و قطعاتي که به راحتي نمي شود از بازارهاي جهاني، حتي بازارهاي سياه تهيه کرد. با اين حال، تمرکز بر حوزه دانش ساخت اين سلاح هاي پيچيده و استفاده از دانشگاه ها و دانشمندان ايران که با خواست ملي و انقلابي مردم نيز همراه شد، دکترين دفاعي ايران را تکميل کرد. تا کمتر از يک دهه پس از يک جنگ خانمان سوز که در برهه اي سخت، لطمات بعضا جبران ناپذيري به زيرساخت هاي کشورمان زد و درحالي که تا پيش از آن مستشاران آمريکايي با حقوق چند هزار دلاري براي صنايع نظامي ايران تعيين تکليف مي کردند، ايران به مدد ميدان دادن به دانشمندان جوان و اتکا به توان و ابتکار فرماندهان نظامي خود وارد باشگاه دارندگان فناوري طراحي و ساخت سلاحي راهبردي مانند موشک هاي دوربرد شد. البته در اين مسير از کمک ها و مشورت هاي برخي کشورهاي نزديک به ايران نيز نبايد گذشت اما واقعيت اين است که حتي اگر يک موشک آماده شليک داشته باشي و تمام قطعات را مانند يک پازل جدا و بخواهي مشابه آن طراحي و توليد کني، خود به يک دانش پيشرفته و صنايع پيچيده نياز دارد. به معناي ديگر ايران با تکيه بر توان داخلي خود توانست موشک ها را به عنوان يک «ابزار قدرتمند» براي «مقابله فعال» با تهديدات دشمن در يک برنامه راهبردي و دورانديشانه به کار گيرد. به اين ترتيب، درحالي که تا حدود سه سال اول جنگ تحميلي هيچ کشوري به ايران مهمات نمي فروخت اما ايران در اواسط دهه 70 قدم هاي نخست براي تبديل شدن به يک قدرت موشکي را برداشت و پس از تسلط بر دانش ساخت موشک، با تغييراتي در نوع راهبرد خود بر طراحي و ساخت موشک هاي نقطه زن متمرکز شد. قدرت بازدارندگي اين موشک ها توازن قدرت را در منطقه عوض کرد؛ تاجايي که اواسط تابستان 94 باراک اوباما رئيس جمهور وقت آمريکا در يک نشست محرمانه با رهبران يهودي آمريکا تاکيد کرد که «جنگ با ايران براي آمريکا و حتي بيشتر از آن براي اسرائيل مي تواند يک فاجعه باشد و موشک هاي حزب ا... به سمت تل آويو پرتاب خواهند شد.» اين گونه اذعان ها، نشان مي دهد بازدارندگي که موشک هاي بسيار مقدماتي ايران در دهه 60 ايجاد کرد، محدود به صدام نماند و جايگاه راهبردي موشک ها در دکترين دفاعي ايران، بازدارندگي در برابر حملات دشمن را به کل منطقه گسترش داد تا کشوري که روزي ناچار بود با منور و پيام راديويي صورت خود را سرخ نگه دارد و از جان مردمش حفاظت کند، امروز غرش موشک هاي نقطه‌زنش نواي آرامش بخش امنيت شود و مردمي که روزي از سايه سياه موشک هاي صدام در امان نبودند، با گذر از سال هاي سخت و تحمل فشارهاي مختلف، امروز در سايه اقتدار موشک هاي ايراني امنيتي مثال زدني را تجربه کنند. مردمي که البته خود اصلي ترين عامل تامين امنيت کشورشان هستند. (14) پي نوشت ها: 1- فرماندهي و نافرماني؛ حسين دهباشي، ص 115 2- همان،ص 129 3- همان،ص 418 4- همان،ص 130 5- همان،ص 418 6- همان،ص 404 7 - باشگاه خبرنگاران؛ ۲۱ بهمن ۱۳۹۵ 8- موسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران؛ 19 بهمن 1394 9- همان 10- فرماندهي و نافرماني؛ حسين دهباشي، ص 123 11- تسنيم؛ 29 خرداد 1396 12- الف؛ ۱۱ اسفند ۱۳۹۱ 13- نقش موشک ها در بازدارندگي جمهوري اسلامي ايران؛ حميدرضا قوام ملکي 14- روزنامه خراسان؛ 15 تير 1396 همراهان عزيز، آخرين خبر را بر روي بسترهاي زير دنبال کنيد: آخرين خبر در تلگرام https://t.me/akharinkhabar آخرين خبر در ويسپي http://wispi.me/channel/akharinkhabar آخرين خبر در سروش http://sapp.ir/akharinkhabar آخرين خبر در گپ https://gap.im/akharinkhabar
اخبار بیشتر درباره

اخبار بیشتر درباره

آخرین خبر | «شهرهای موشکی» جایگزین دریافت های گزاف مستشاران آمریکایی