نماد آخرین خبر

سرمقاله وطن امروز/ معکوس‌سازی استراتژی مهار

منبع
وطن امروز
بروزرسانی
سرمقاله وطن امروز/ معکوس‌سازی استراتژی مهار
وطن امروز/ « معکوس‌سازي استراتژي مهار » عنوان يادداشت امروز در روزنامه وطن امروز به قلم مهدي محمدي است که مي‌توانيد آن را در ادامه بخوانيد: يکم- استراتژي مهار سال‌هاست در کنار يا به موازات راهبردهايي مانند «براندازي» و «تغيير رفتار» به عنوان يکي از اصلي‌ترين طرح‌ريزي‌‌هاي آمريکا عليه ايران به کار گرفته شده است. بنا به تعريف، در اينجا، مقصود از مهار، ايجاد شرايطي است که اولا ايران نتواند از امکانات سياسي، نظامي، امنيتي، اقتصادي و انساني خود عليه آنچه آمريکا به عنوان منافع حياتي يا اساسي تعريف کرده استفاده کند و ثانيا، ايران قادر نباشد اصول، ايده‌ها، اهداف و منافع خود را در محيط منطقه‌اي يا بين‌المللي پياده کند. در واقع راهبرد مهار، بر کاهش منابع و افزايش هزينه‌‌هاي ايران استوار بوده و حداقل در 2 دهه گذشته به شيوه‌‌هاي مختلف از سوي آمريکا عليه ايران پيگيري شده است. دولت بيل کلينتون استراتژي مهار ايران را بر تحريم‌‌هاي اقتصادي متمرکز کرد. دولت جرج بوش، بر اين عقيده بود که‌‌‌‌ مي‌تواند با حضور قدرتمند نظامي در شرق و غرب ايران، هراس از حمله نظامي را تبديل به مهم‌ترين عامل مهار ايران کند. دولت اوباما، از استراتژي ترکيب گزينه‌‌هاي فشار براي مهار ايران استفاده کرد که بشدت به توانمندسازي بازيگران منطقه‌اي عليه ايران و ايجاد يک نيروي سياسي- اجتماعي غرب‌گرا در داخل ايران وابسته بود. دولت ترامپ نيز به‌رغم تلاش براي اتخاذ رويکرد متفاوت نسبت به اوباما، در واقع راه او را‌‌‌‌ مي‌رود با اين تفاوت که روي نقش گزينه‌‌هاي نيمه‌سخت مانند آشوب، عمليات اطلاعاتي و... حساب بيشتري کرده و نيروهاي سياسي غرب‌گرا در ايران را به اندازه اوباما جدي‌‌‌‌ نمي‌گيرد. در واقع براي ترامپ شکاف «مردم- حکومت» مهم‌تر از شکاف‌‌هاي درون حکومت است و تصور‌‌‌‌ مي‌کند شکاف‌‌هاي درون نظام، تنها زماني‌‌‌‌ مي‌تواند براي آمريکا کارآمد باشد که ابتدا محيط داخلي ايران به صحنه رويارويي نيمه‌سخت مردم و نظام تبديل شده باشد. دوم- روند به‌کار‌‌‌گيري استراتژي مهار عليه ايران روندي طنزآلود بوده است. اتفاقي که رخ داده اين بوده که بتدريج از توان آمريکا براي مهار ايران کاسته و در مقابل، آمريکا خود «مهارپذير»تر شده است. تئوري مهار دولت بيل کلينتون به اين دليل شکست خورد که اساسا آمريکا در آن دوران، از مهارت و توانايي لازم براي استفاده از دسترسي زيرساختي خود به نظام مالي جهاني براي اعمال موثر گزينه تحريم برخوردار نبود و زمان زيادي طول کشيد تا تئوري تحريم‌ها در وزارت خزانه‌داري و جامعه اطلاعاتي آمريکا تدوين و بالغ شود. با وجود اينکه دولت کلينتون باني تئوري تحريم‌ها محسوب‌‌‌‌ مي‌شود (با قانون داماتو در 1995) اما در توسعه قابليت‌‌هاي دولت آمريکا براي تبديل کردن نظام مالي جهاني به يک سلاح جنگ اقتصادي عليه ايران چندان موفق نبود. به همين دليل آمريکا در آن دوران نتوانست فشار تحريمي جدي به ايران وارد کند و گزينه تحريم‌ها در حد يک مانور سياسي باقي ماند. استراتژي مهار در دوران جرج بوش هم، خيلي زود به ضد خود بدل شد. بوش با حمله به عراق و افغانستان صدام و طالبان، 2 دشمن اصلي ايران در شرق و غرب مرزهايش را از ميان برد و همان‌طور که استراتژيست‌‌هاي غربي بارها گفته‌‌‌‌اند، ايران را به دست خود به يک ابرقدرت پرنفوذ و برخوردار از دست‌‌هاي بلند در منطقه تبديل کرد. از اين مهم‌تر، با فرو بردن آمريکا در باتلاق خاورميانه، اين امکان را به ايران داد که آمريکا را در محيط پيراموني خود گروگان بگيرد و توان تحميل هزينه‌‌‌هايي به آن را پيدا کند که تا پيش از آن به دليل نداشتن دسترسي مستقيم به نيروها و زيرساخت‌‌هاي نظامي آمريکا، از آن بي‌بهره بود. از اين مهم‌تر، بوش اين امکان را به ايران داد که براي نخستين‌بار راهبرد ايجاد دولت‌‌هاي متحد در خاورميانه را کليد زده و آن را با ايده قديمي‌تر- ولي بشدت موثر - ايجاد و حمايت از گروه‌ها و نهضت‌‌هاي مقاومت ترکيب کند. استراتژي مهار در دوران اوباما اما سرنوشتي متفاوت پيدا کرد. شکست اصلي اوباما در دوران خود اين بود که با طراحي و حمايت از فتنه 88 در ايران عملا بخش بزرگي از جريان غرب‌گرا به عنوان مهم‌ترين دارايي راهبردي آمريکا در ايران را در يک محاق امنيتي طولاني‌مدت فرو برد. اما از سوي ديگر، اوباما توانست به گزينه تحريم‌ها اعتباري دوباره ببخشد و با اعمال بي‌سابقه‌ترين تحريم‌ها عليه ايران از سال 89 به بعد و ترکيب آن با گزينه‌‌‌هايي مانند معتبرسازي تهديد نظامي، عمليات سايبري، عمليات اطلاعاتي و مهم‌تر از همه، ايجاد يک نيروي نيابتي راديکال عليه ايران در منطقه به نام داعش، فشار قابل توجهي به ايران وارد کرده و در نهايت، با توافق برجام برنامه هسته‌اي ايران را مهار کند. با اين حال، راهبرد اوباما عليه ايران پس از برجام، گرفتار شکستي حتي بزرگ‌تر از آن چيزي شد که بوش آن را تجربه کرده بود. فشارهاي آمريکا عليه ايران در دوران اوباما در نهايت به ظهور ايران به عنوان يک قدرت بلامنازع منطقه‌اي انجاميد که موفق شد يک جبهه يکپارچه مقاومت از مرزهاي شرقي افغانستان تا کرانه مديترانه ايجاد کند و به‌رغم اينکه اوباما و تيم امنيت ملي او تصور‌‌‌‌ مي‌کردند برجام به سرعت به الگويي براي مهار برنامه موشکي و منطقه‌اي ايران هم تبديل خواهد شد، برجام به مرزهاي برنامه هسته‌اي محدود ماند و اراده راهبردي ايران پس از برجام براي توسعه برنامه موشکي و منطقه‌اي و تلفيق آن دو، شتاب بيشتري پيدا کرد. راهبرد دولت ترامپ هم چيزي جز يک نسخه پرسر و صدا ولي عقب‌مانده از استراتژي اوباما نيست. او با خروج از برجام موقعيت غرب‌گرايان را نه فقط در حکومت، بلکه حتي در متن جامعه ايراني بشدت متزلزل کرده و از طريق ايجاد شکاف در مجريان پروژه تحريم، از اعتبار اين گزينه بيش از هر وقت ديگري کاسته است. سوم- بر اساس آنچه گفتيم، راهبرد مهار ايران در 2 دهه گذشته جدي اما کم دستاورد بوده است. در اين ميان اما حقيقتي ظهور کرده که بسيار کم به آن توجه شده و آن هم اين است که دولت آمريکا به عنوان مهم‌ترين دشمن راهبردي ايران، خود بتدريج ضعيف‌تر، آسيب‌پذيرتر و از حيث راهبردي عقب‌مانده‌تر شده و اين خود شرايطي ايجاد کرده که ايران‌‌‌‌ مي‌تواند با معکوس کردن راهبرد مهار، از آن براي ضربه زدن به خود آمريکا استفاده کند. دلايل اصلي «مهارپذير» شدن تدريجي آمريکا چنين است: 1- قدرت نظامي به عنوان اصلي‌ترين ابزار تمام‌کننده دولت آمريکا در منازعاتي که در آن درگير‌‌‌‌ مي‌شده، کارايي سابق خود را به طور کامل از دست داده است. اکنون دسته بزرگي از استراتژيست‌‌هاي آمريکايي عقيده دارند استفاده بي‌رويه از نيروي نظامي تا همين جا هم آمريکا را در باتلاق‌‌هاي عميقي فرو برده و از اين پس، استفاده از اين گزينه به جاي حل بحران‌ها به نفع آمريکا، به تشديد اين بحران‌ها و افزايش آسيب‌پذيري آمريکا خواهد انجاميد. در واقع، قدرت نظامي توان تمام‌کنندگي خود را از دست داده و به دليل ضعف بي‌سابقه ارتش آمريکا، بالا رفتن هزينه‌‌هاي اقتصادي، عدم همراهي متحدان و قدرت گرفتن بازيگران محلي، بيشتر به ابزار توليد انزوا و نفرت براي آمريکا بدل شده است. باراک اوباما کسي بود که قبل از همه به اين حقيقت که ارتش آمريکا ديگر کارکرد تمام‌کننده ندارد پي برد و آن را با اين جمله معروف توصيف کرد که «وقتي يک چکش قدرتمند داريد نبايد فکر کنيد همه چيز ميخ است»! 2- کاهش قدرت نظامي آمريکا نتيجه ناگوارتري هم داشته که از آن با عنوان تهديد پهن‌شدگي ياد‌‌‌‌ مي‌کنند. مقصود از اين تعبير اين است که ارتش آمريکا در سراسر جهان بويژه در جاي جاي منطقه خاورميانه پهن شده و نه‌تنها خود‌‌‌‌ نمي‌تواند بجنگد و منازعات راهبردي را به نفع آمريکا يکسره کند، بلکه خود به يک هدف بشدت ضربه‌پذير براي کساني تبديل شده که‌‌‌‌ مي‌خواهند به آمريکا بابت اقداماتش هزينه تحميل کنند. 3- دولت آمريکا در دهه‌‌هاي پس از جنگ جهاني دوم مبالغ هنگفتي را در بيرون از مرزهاي خود هزينه کرده اما روزبه‌روز در تبديل کردن اين هزينه‌ها به رفاه براي مردم خود ناتوان‌تر شده است. افول سريع شاخص‌‌هاي زندگي در آمريکا در کنار فرسودگي زيرساختي اين کشور، باعث شده برخي متفکران آمريکايي نظير نوام چامسکي از تعبير جهان سوميزه شدن آمريکا استفاده کنند. اين موضوع ظرف چند سال اخير بسيار جدي شد و دونالد ترامپ عملا با دست گذاشتن روي آن و دادن وعده ضرورت هزينه‌کرد منابع در خاک آمريکا، توانست توجه راي‌دهندگان آمريکايي را جلب کند. اين کاري است که پيش‌تر باراک اوباما هم کرده بود. 4- مداخلات بي‌ضابطه و طولاني‌مدت در خارج از مرزها، بتدريج آمريکا را به کانون نفرت جهاني هم تبديل کرده است. تا زماني که اين نفرت بعد رسانه‌اي داشت و حداکثر خود را در قالب مقداري شعار و تظاهرات ضدآمريکايي نشان‌‌‌‌ مي‌داد، آمريکايي‌ها مشکلي با آن نداشتند اما اکنون اين نفرت به نوعي بسيج جهاني عليه آمريکا انجاميده و پديده‌اي غريب و مهيب به نام «روندهاي راديکال شدن» در جهان را هدايت‌‌‌‌ مي‌کند که آمريکا به هيچ شکلي قادر به مهار آن نيست. نيروهايي که زماني از سوي آمريکا ايجاد و تقويت شدند تا رقباي راهبردي آمريکا را مهار کنند، اکنون هدفي جديد يافته‌‌اند و در حال بازگشت به خانه هستند. اين امر حتي در حوزه نبرد سايبري هم صادق است و بدافزارهايي مانند استاکس‌نت نيز اکنون به خانه بازگشته‌‌اند و در آمريکا قرباني‌‌‌‌ مي‌گيرند. 5- عامل بعدي که ايران در شکل‌‌‌گيري آن نقشي ويژه ايفا کرده، ايجاد تجربه شکست‌پذير بودن آمريکاست. زماني آمريکا يک کشور غير قابل مواجهه دانسته‌‌‌‌ مي‌شد که رويارو شدن با آن و تلاش براي به چالش کشيدن آن بيشتر يک ريسک متهورانه بود تا برنامه‌‌ريزي راهبردي عاقلانه‌اي که بتوان عملا آن را محقق کرد. ايران، اين مانع ذهني را در جامعه جهاني از ميان برداشت و بويژه با پيش بردن برنامه منطقه‌اي خود توانست به بازيگران با انگيزه ولي خفته در سراسر جهان نشان بدهد آمريکا را هم با هزينه معقول‌‌‌‌ مي‌توان شکست داد و از آن امتياز گرفت. ظهور يک ايران پيروز در خاورميانه و فرو ريختن هيمنه راهبردي آمريکا نيروهايي را در سراسر جهان آزاد و فعال کرده است که پيش از اين به‌رغم آمادگي نظري، هرگز رويارويي عملي با آمريکا را آغاز نکرده بودند. 6- عامل بسيار مهم ديگر اين است که آمريکا با استفاده بي‌رويه از ابزار فشار عليه کشورها و جوامع مختلف به شکل‌‌‌گيري نوعي ائتلاف ضد خود کمک کرده که دولت‌‌‌هايي از سراسر جهان در آن گرد آمده‌‌‌اند. نگراني مشترک اين کشورها اين است که اولا آمريکا به محض اينکه بتواند از هر ابزاري حتي نيروي نظامي عليه آنها استفاده خواهد کرد، ثانيا آمريکا به استفاده از زيرساخت‌‌هاي اقتصاد جهاني براي ايجاد محدوديت‌‌هاي اقتصادي نامشروع عليه آنها روي آورده است، ثالثا آمريکا به رژيم تحريم‌ها معتاد شده و به هزينه‌‌هاي اجتماعي و انساني آن کاملا بي‌اعتناست، رابعا اهداف آمريکا در ابعاد منطقه‌اي و جهاني زورگويانه و کاملا فاقد مشروعيت است، خامسا دولت آمريکا از وضعيت نرمال خارج شده و آينده جهان را با تصميم‌‌هاي نابخردانه پي‌درپي به خطر انداخته است و سادسا آمريکا در حال به کارگيري فعالانه ابزارهايي نظير تروريسم، مداخله در امور داخلي و جنگ سايبري عليه آنهاست. تهديد مشترکي به نام آمريکا به ايجاد منافع مشترک در ميان جمعي از قدرتمندترين کشورهاي جهان انجاميده و اين کشورها- که گاه حتي قدرت‌‌‌هايي مانند آلمان هم به حضور در آن ابراز علاقه‌‌‌‌ مي‌کنند- به اين نتيجه رسيده‌‌اند که به‌رغم اختلاف در حوزه‌‌هاي ديگر، بايد بلوکي ضدآمريکايي در جهان ايجاد کنند که حداقل بتواند از حيث اقتصادي و ژئوپليتيکي آمريکا را تا حدودي مهار کند. آمريکا بخواهد يا نه، اقدامات مهمي در اين راستا آغاز شده و اين بلوک به عنوان يک ضرورت ژئوپليتيکي عملا در مسير شکل‌‌‌گيري قرار گرفته است. 7- واپسين عامل، به‌هم‌ريختگي بي‌سابقه و آشوب داخلي حيرت‌انگيز در محيط داخلي آمريکاست. اکنون يک توفان سياسي آمريکا را درنورديده که بسياري از ناظران آن را بي‌سابقه‌‌‌‌ مي‌دانند. منازعه ترامپ و مخالفانش جامعه و نخبگان آمريکا را کاملا دوقطبي کرده و توان ايجاد اجماع ملي در آمريکا براي هر تصميم‌‌‌گيري بزرگي را از ميان برده است. رئيس‌جمهور در عالي‌ترين سطوح با اتهاماتي بي‌سابقه مواجه است و مخالفان نشان داده‌‌اند به چيزي کمتر از برانداختن او راضي‌‌‌‌ نمي‌شوند. همه اينها ناشي از اين حقيقت است که افکار عمومي آمريکا گرفتار نوعي فروپاشي شده و براي نخستين‌بار در طول تاريخ اين کشور بشدت از عمليات‌‌هاي رواني و رسانه‌اي هدايت شده از خارج و داخل آمريکا تاثير‌‌‌‌ مي‌پذيرد. عمليات‌پذير شدن افکار عمومي و جامعه سياسي آمريکا حقيقتي بسيار مهم است که مقام‌‌هاي ارشد جامعه اطلاعاتي اين کشور از جمله «دان کاتس» مدير اطلاعات ملي به آن اشاره کرده و بابت آن بشدت ابراز نگراني کرده‌اند. اين فهرست را‌‌‌‌ مي‌توان بسط فراوان داد. همه اين عوامل نشان‌‌‌‌ مي‌دهد تاريخ در گذرگاهي حساس قرار گرفته و آمريکا از هر زمان ديگري مهارپذيرتر است. تلاش براي اين کار‌‌‌‌ مي‌تواند به رفع برخي تهديدات بلندمدت عليه ايران بينجامد که عمده آنها از آمريکا نشأت‌‌‌‌ مي‌گرفته است. اين خدمتي بزرگ به جهان خواهد بود که دست و پاي آمريکا کمي از گوشه و کنار جهان جمع شود. همراهان عزيز، آخرين خبر را بر روي بسترهاي زير دنبال کنيد: آخرين خبر در سروش http://sapp.ir/akharinkhabar آخرين خبر در ايتا https://eitaa.com/joinchat/88211456C878f9966e5 آخرين خبر در بله https://bale.ai/invite/#/join/MTIwZmMyZT آخرين خبر در گپ https://gap.im/akharinkhabar
اخبار بیشتر درباره

اخبار بیشتر درباره