کتابخوان/ "آب هرگز نمی‌میرد"، روایت به آب زدن غواصان کربلای 4

منبع
ميزان
بروزرسانی
کتابخوان/ "آب هرگز نمی‌میرد"، روایت به آب زدن غواصان کربلای 4
ميزان/ "آب هرگز نمي‌ميرد" نوشته حميد حسام به خاطرات سردار جانباز ميرزا محمد سُلگي مي‌پردازد و بخش‌هايي از خاطرات او به عمليات کربلاي چهار اختصاص دارد. کتاب «آب هرگز نمي‌ميرد» خاطرات سردار جانباز ميرزا محمد سُلگي است که به کوشش حميد حسام گردآوري در مدت 20 ماه ثبت شده است. ميرزامحمد سُلگي فرمانده گردان 152 حضرت ابالفضل‌ (ع) لشگر 32 انصار‌الحسين بود. وي از ۲۲ سالگي در جبهه‌هاي غرب و جنوب جنگ تحميلي حضور يافت و در اين مدت پنج بار مجروح شد که در آخرين مجروحيت هر دو پاي خود را از دست داد و همچنين از ناحيه پهلو و دست چپ هم آسيب ديد. در مقدمه «آب هرگز نمي‌ميرد» مي‌خوانيم: «اين کتاب اسلوبي تازه و طرحي نو در تاريخ شفاهي است که با محوريت خاطرات سردار ميرزا محمد سلگي و روايت جمعي از رزمندگان گردان حضرت ابالفضل و چهار فرمانده لشگر 32 انصار‌الحسين به سامان رسيده است. اين روش براي جامعيت روايت و تواتر و تکميل خاطرات بوده است و ليکن اذعان مي‌کنم با وجود اين تلاش جمعي به باطن کربلا يا همان سرحاج ميرزا نرسيده‌ام که آن حقيقت بزرگ نه از طريق واژه‌ها و بيان خاطرات که فقط با زبان زخم‌ها و تير و ترکش‌هايي که بر سر و سينه و دست و دوپاي قطع شده حاج ميرزا نشست، روايت مي‌‌شود.» حسام، «آب هرگز نمي‌ميرد» را در يازده فصل با عنوان‌هاي کُر شيخ علي ممد، رنگ خدا، زير علم عباس، گردان سقا‌ها، مجنون؛ جنگ آب و آتش، شب عاشورايي انصار‌الحسين، فاو؛ سلام بر تشنگي، آب هرگز نمي‌ميرد، ما گردان ابالفضليم، با دو پاي بريده و فصلي با عنوان خدا با ما بود، تدوين کرده و در خلال کتاب نيز تصاوير مرتبط با هر فصل نيز به صورت سياه و سفيد آورده است. در صفحه 501 تا 503 «آب هرگز نمي‌ميرد» درباره عمليات کربلاي چهار و به شهادت رسيدن تعداد زيادي از غواصان ايران، مي‌خوانيم: «طرح مانور از نحوه عبور غواصان و شکستن خط، شبيه عمليات قبلي يعني والفجر 8 بود با اين تفاوت که اينجا عرض رودخانه اروند رود در بيشتر جاها،‌ کمتر از منطقه والفجر 8 و دهانه خليج فارس بود. اين نزديکي يک مزيت براي رسيدن سريع و برق‌آساي غواصان به ساحل دشمن به حساب مي‌آمد و در محاسبات روي کالک و نقشه،‌ عبور از عرض 800 متري اروند در اين منطقه به مراتب آسان‌تر از عبور دهمين رودخانه با عرض 2000 متر در عمليات والفجر 8 بود. در عين حال يک اشکال اساسي ما را تهديد مي‌کرد و آن عدم رعايت اصول امنيتي و اطلاع دشمن از حضور قريب يکصد هزار نيروي ايراني در عقبه اين منطقه بود که تا زمان عمليات در اردوگاه‌ها و پادگان‌هاي مختلف جنوب مشغول آموزش بودند. مزيد بر مباحث مشترک و کلي همه لشگرها،‌ دو ويژگي شرايط لشگر ما را از بقيه متماير مي‌کرد. نخست اينکه ما براي اولين بار با نيروي خط‌ شکن غواص در موج اول قرار مي‌گرفتيم و حال آنکه در عمليات قبلي، ما در ادامه موج دوم و با گردان‌هاي پياده وارد کارزار در فاو شديم. دوم اينکه محدوده عملياتي ما در ميانه و وسط پنج لشگر خط‌ شکن بود و غواصان ما بايد از محل تلاقي رودخانه کارون و اروند رود به آب مي‌زدند و در سکوت کامل از کنج جزيره عراقي ام‌الرصاص در داخل اروند عبور مي‌کردند و با رعايت اصل غافلگيري در شب، خط دشمن را در سمت چپ جزيره ام‌الرصاص به طول سه کيلومتر به تصرف خود درمي‌آوردند. وجود جزيره ام‌الرصاص در داخل اروند و مقابل کارون برگ برنده دشمن محسوب مي‌شد و قطعاً دشمن را هوشيارتر مي‌کرد و کار را براي عبور غواصان سخت‌تر. در پادگان شهيد مدني دزفول بوديم که خبر رسيد، هواپيماهاي عراقي اردوگاه گردان غواصي جعفر طيار در سد گتوند را بمباران کرده‌اند و تعداد زيادي از غواصانم به شهادت رسيده‌اند، جعفر طيار در جزيره مجنون 90 غواص داشت و حالا قريب سه برابر اين نيرو را سازماندهي کرده بود. به علاوه تعدادي از غواصان با تجربه گردان‌هاي پياده، کمک کار غواصان جعفر طيار بودند. به همين دليل جعفر طيار از گروهان به گردان ارتقاء يافته بود. آنها بايد از چند نقطه که قبلاً غواصان اطلاعات و عمليات شناسايي کرده بودند،‌ به آب مي‌افتادند و آن سه کيلومتر را مي‌شکستند و راه را براي حرکت برق‌آشاس قايق‌ها و گردان‌هاي پياده باز مي‌کردند، خبر بمباران اين گردان در سد گتوند، موجي از نگراني در سطح فرماندهان انداخت و ترديدها براي اطلاع دشمن از عمليات قريب‌الوقوع بيشتر شد. کمي بعد، تا رده مسئول و جانشين گروهان‌ها را به منطقه عملياتي برديم و از ساختمان بلند و چند طبقه‌اي در کنج روخانه کارون و مقابل جزيره ام‌الرصاص حد عملياتي گردان حضرت اباالفضل مشخص شد. شاخص ما در خشکي، پشت خط دشمن يعني منطقه الحاق گردان ما با گردان‌هاي مجاور امام‌زاده‌اي به نام امام‌زاده عبدالله بود. امام‌زاده دو کيلومتر عقب‌تر از خط اول دشمن قرار داشت و ديدن آن احساس خوبي به ما داد و قلباً باور داشتيم که اين امام‌زاده نيز دست ما را مي‌گيرد. هر بار که از ديدگاه به منطقه نگاه مي‌کرديم، تحرکات جديد دشمن بيش از قبل هويدا بود. آنها نخل‌هاي پشت خطشان را مي‌انداختند و بين عقبه و خطشان تا لب آب جاده مي‌زدند و به دليل هموار بوددن زمين برجستگي‌هايي از خاک مثل يک تپه کوتاه مي‌ساختند که در صورت لزوم تانک روز آن بايستد و از آن بالا اروند رود را بزند. در خط مقدم نيز وجود کانال سراسري بتوني با سنگرهاي متعدد تيربار و حتي پدافند ضدهوايي نشان مي‌داد که احتمالاً دشمن از عمليات خبردار شده است.» حسام پيش از اين 12 عنوان کتاب ديگر با نام‌هاي «پوتين‌هاي آشنا: روايت زندگي، حماسه و شهادت سردار شهيد بختيار جمور»، «دليل: روايت حماسه شهيد علي چيت‌سازان»، «ده‍ل‍ي‍ز ان‍ت‍ظار»، «راز ن‍گ‍ي‍ن‌ س‍رخ‌«، «سفر به روايت سرفه‌ها : سفرنامه هيروشيما مرداد ۱۳۹۱»، «سوم خردادي‌ها: بر اساس زندگي شهيد محمود شهبازي فرمانده سپاه همدان و جانشين‌ لشکر ۲۷ محمد رسول‌ الله (ص)»، « سهم من از چشمان او»، «عطر شب‌بوها: قصه فرماندهان (سردار شهيد مهندس حاج محمود شهبازي)»، «شهيد محمود شهبازي فرمانده سپاه همدان و جانشين لشکر ۲۷ محمد رسول‌الله (ص)»، «غ‍واص‌ه‍ا ب‍وي‌ ن‍ع‍ن‍ا م‍ي‌ده‍ن‍د»، «فقط غلام حسين باش: روايت جانباز سرافراز٬ حسين رفيعي» و «وقتي مهتاب گم شد: خاطرات علي خوش‌لفظ» نوشته و منتشر کرده بود. کتاب «راز نگين سرخ» او به زبان انگليسي هم ترجمه شده است.
آخرین خبر | کتابخوان/ "آب هرگز نمی‌میرد"، روایت به آب زدن غواصان کربلای 4