نقد کتاب/ «تیله آبی»، یکی از بهترین مجموعه داستانهای بعد از انقلاب
تبيان
بروزرسانی
تبيان/ «تيله آبي» اثر محمدرضا صفدري شامل ٧ داستان کوتاه است که چاپ اولش در سال ١٣٧٧ توسط «انتشارات زرياب» و بهتازگي به وسيله «انتشارات ققنوس» روانه بازار کتاب شده. مجموعه داستان «تيلهآبي» را به جرات ميتوان يکي از بهترين مجموعه داستانهاي منتشر شده بعد از انقلاب دانست.
محمد رضا صفدري که توانست با مجموعه اولش يعني«سياسنبو»نام خود را به عنوان يک نويسنده مطرح به اثبات برساند يکي از نويسندگاني است که سويه اي ديگر از شناخت جهان پهناور ادبيات داستاني راهدف گرفته است.
صفدري در مجموعه داستان«تيله آبي»تمايل شديدي به افسانه هاي جنوب کشور و دنياي کودکي از خود نشان داده ،تمايلي که در داستان هايي چون«درخت نخستين» و«تيله آبي»به اوج رسيده است.
محمد رضا صفدري در داستان هاي کوتاهش بر خلاف رمانش يعني«من ببر نيستم پيچيده به بالاي خود تاکم» هرگز به سوي تجربه هاي ديگرگونه نويسي نرفته و بر همين اساس اغلب کارهاي کوتاهش به عنوان خاطره در ذهن خوانندگان علاقه مند به او جا خوش مي کنند.
شيوه نگاه صفدري به حوزه افسانه در ادبيات داستاني شيوه اي بکر است که تا کنون توسط هيچ نويسنده اي تجربه نشده ،او به زيبايي از بستر يک افسانه براي ساخت و ساز يک داستان مدرن بهره مي برد بدون آن که بخواهد دخل و تصرفي درآن داشته باشد.
قدرت نويسنده در شناخت فضاهاي بومي، جزئينگريهاي اعتقادي، باورها و سنتهايي که با زندگي اکثر روستاييان عجين شده، از آن کتابي قابل دفاع ساخته است.
مجموعه داستان تيلهآبي شامل داستانهاي پريون، تيله آبي، دلگريخته، ديدار، دو بلدرچين، مويه و درخته نخستين است. اين مجموعه بيشتر حول خانواده و عشق و افسانههاي محلي ميگذرد. انگار افسانه يا اسطوره، تولدي ديگر را براي نويسنده رقم ميزند.
«افسانه در کتب لغت مترادف واژههاي قصه و اسطوره بهکار برده ميشود و از لحاظ نگاه ادبي به اين مقوله به سرگذشت يا رويدادي خيالي از زندگي انسانها، حيوانات، پرندگان يا موجودات وهمي همچون ديو و پري و غول و اژدها اطلاق ميشود که با رمزورازها و گاه مقاصدي اخلاقي، آموزشي توأم است که باز ميان اسطوره – قصه – و افسانه تفاوتهاي وجود دارد؛ اسطورهها بيشتر ريشه در باورها و انديشههاي کهن دارند چيزي شبيه خرافات سحر و جادوگري و افسون کاري در صورتي که افسانهها هيچگاه مرجع ايمان و اعتقاد ملتي نيستند و صرفا زاييده خيالند و فرق ميان افسانه و قصه در اين است که افسانه قالبي است که تمامي ويژگيهاي لفظي قصه را داراست با اين تفاوت که عناصر خيالي و امور خارقالعاده در آن زيادتر و قويتر است»
محمدرضا صفدري از افسانههاي ايراني بهره ميگيرد تا بتواند بهوسيله ساخت فضاهاي فولکلوريک هم به روايت ساختگي ژرف و غني بدهد و هم بتواند آداب و رسوم مردم خورموج و دشتي را در قالب روايتهاي تودرتو به نمايش بگذارد. او با دامنه واژگان گسترده و ترکيبسازيهاي بکر دست به ساخت تصويرهاي زيبايي ميزند تا مخاطب هم به القاي مفهوم در متن برسد و هم از لحاظ زيباشناسي تصوير در زبان لذت ببرد.
محمدرضا صفدري از افسانههاي ايراني بهره ميگيرد تا بتواند بهوسيله ساخت فضاهاي فولکلوريک هم به روايت ساختگي ژرف و غني بدهد و هم بتواند آداب و رسوم مردم خورموج و دشتي را در قالب روايتهاي تودرتو به نمايش بگذارد. او با دامنه واژگان گسترده و ترکيبسازيهاي بکر دست به ساخت تصويرهاي زيبايي ميزند تا مخاطب هم به القاي مفهوم در متن برسد و هم از لحاظ زيباشناسي تصوير در زبان لذت ببرد.
يکي از خوشساختترين داستانهاي اين مجموعه خود داستان «تيله آبي» است. طرح اين داستان در مورد دو شخصيت راوي و احمد است. دو پسربچه که به بازسازي خاطرات به وسيله فلاشبکهايي که در روايت زده ميشود ميپردازند. همهچيز انگار از يک بازي کودکانه شروع ميشود و خاطراتي از ماشينباري و توبا و ديدن مردي عاشقپيشه. اين داستان با ساختاري محکم و شخصيتپردازي فوقالعاده و ديالوگهاي زنده و ملموس که نشاندهنده توجه خاص صفدري به لحن است پيش ميرود؛ روايتي تودرتو که اين شاخصه بيشتر در رمان «ملکان عذاب» و «اسفار کاتبان» ابوتراب خسروي ديده ميشود.
موضوع کلي داستان برميگردد به توبا همسر بهزاد شاهنده که قبلا بغل دست راننده نشسته است و عازم آبادان شده در صورتي که هيچ حضوري در داستان ندارد ولي تمام موضوعيت داستان بهوسيله خردهروايتها شکل گرفته و به صورتي غيرمستقيم به او برميگردد. گفته: «به کي به تو. احمد گفت: چراغهايش سرخ شد دلم رفته بود تو چراغها، سرخ نبودها، سرخيش جوري بود که نديده بودم.» يا در صفحه ٢٦ گفت: «کدام شب تا يادم ميآد اين همين جاافتاده» گفت: «همون شبي که توبا بغل دست رانندهاش نشست و رفت آبادان»
ماشين باري نشانهاي از مدرنيسم است. محمدرضا صفدري در اين داستان کوتاه تقابل بين سنت و مدرنيسم را خوب به تصوير ميکشد.
ماشين باري بهعنوان يک اصل مدرنيسم در اين داستان بهعنوان يک پديده به مردم روستا معرفي ميشود و مردم روستا بهوسيله تفکرات و ذهنيتهاي خود در مورد اين ماشين باري که جلوي قهوهخانه است نظر ميدهند و اين روند در مورد بچهها به فرم يا صورتي ديگر اتفاق ميافتد و اين خود بيانگر بهوجود آمدن و برخورد دونسل با پديدههاي جهان مدرنيسم است. در زيرلايههاي اين داستان انگار به صورت خيلي هوشمندانه صفدري شکاف بين نسلها را بيان ميکند. اين داستان روايت گمشدههاست. توباي گمشده، تيلهاي که رفت تو لجنهاي ته حوض و عشق گمشده مرد. انگار همه نشانههايي که صفدري در ساختار روايي و کلي داستان به کار ميبرد در گذار از يک جامعه سنتي هستند و راهي جزء پذيرفتن مدرنيسم ندارند. توبا فرار ميکند و به آبادان ميرود. چون هنوز در فضاي روستا آن نگاه سنتي به زن و نقش او در خانواده به رسميت شناخته نشده و حتي حقوقي متناسب با آن در جوامع عقبافتاده تعريف نشده است.
صفدري علاقه زيادي به روايت داستان از ديدگاه کودکان دارد و اين اتفاق هم در داستان «تيله آبي» و هم در داستان «درخت نخستين» ميافتد اما تنها ضعفي که در اين دو داستان مخاطب با آن برخورد ميکند خارج شدن لحن بچههاست که گاهي آدم فکر ميکند راوي آدمبزرگ و جزئينگري است در صورتي که تشخيص خيلي از رنگها با اين جزييات براي بچهها مشکل است. اما نگاه او به سوژهها و شگرد او در پرداخت داستان قابل تحسين است.
افسانهها براي او تجربه زيستي درون متني خوبي را رقم ميزند؛ در روايت داستان «پريون» روايت مختص به چند کودک است. اين کودکان در دايره و استراتژي ذهني خود انگار خواب بچگي پدرانشان را ميبينند. حساسيت صفدري در اين داستان و ما بقي داستانها را نسبت به زبان ميتوان به خوبي درک کرد. زبان به خودي خود انگار تنها اصلي است که نسبت به ديگر مولفهها برتري نسبي دارد هرچند مابقي مولفهها هم همزمان با داستان داراي تناسب خوبي هستند و متناسب با زبان پيش ميروند. نگاه تيزبينانه صفدري به محيطزيستي و قصههايي که نسل به نسل از مادربزرگها و پدربزرگها شنيده ميشود شايد دستمايه داستاني شبيه پريون شده باشد.
زبان داستاني صفدري زباني است که برگرفته از ساختار ذهني و شخصيتي اوست. او را ميتوان در زمره نويسندگاني قرار داد که زبان داستاني و فردي خود را دارد. زبان هر نويسنده سبک نوشتاري آن نويسنده را تعيين ميکند و همين سبکها باعث تفاوت آنها ميشود. در داستان کوتاه ديدار خانه که به نوعي بازآفريني يا يادآوري خاطره است، سبک بهگونهاي خود را برجسته نشان ميدهد. داستاني تودرتو با شخصيتهاي تودرتو و مکانهاي تودرتو؛ انگار که همهچيز با هم ترکيب شده است. پسربچهاي که به بزرگسالي رسيده اولين شخصيتي است که ديدار خانه را مرور ميکند.
يکي از نکاتي که بايد در داستان هاي صفدري بيشتر مورد مطالعه قرار گيرد تاثير همه کارها بر يکديگر است به گونه اي که هر کدام از آن ها با شکل و شمايلي ديگرگونه در کارهاي بعدي او يافت مي شوند،اين حضور مداوم و در عين حال نامحسوس جاهايي در حد يک نام ظاهر مي شوند که به عنوان مثال مي توان جمله اي از داستان کوتاه «دو بلدرچين»را نام برد که سال ها بعد به عنوان نام تنها رمان نويسنده يعني «من ببر نيستم پيچيده به بالاي خود تاکم »ايفاي نقش مي کند.
مي توان گفت که سمت و سوي دنياي داستاني محمد رضا صفدري در مجموعه داستان «تيله آبي»بيش از کارهاي ديگرش مشهود است ،در اين مجموعه است که مي توان جغرافياي تخيل نويسنده را در شهري خود ساخته به نام«شيلگستان»جستجو کرد و نماد تنهايي انسان مدرن را در قالب داستاني چون «دلگريخته»ديد و با داستان هاي نابي چون «ديدارخانه»،«چتر و باراني»و....زندگي کرد.
داستانهاي اين مجموعه چه از لحاظ ساختاري و چه از لحاظ تکنيکي و زباني داستانهاي برجسته و درخشاني هستند بهجز داستان دو بلدرچين که انگار نويسنده به جاي ترسيم ابهام هنري بيشتر به ساخت معما دست زده است.