ويکي پديا/ گوژپشت نتردام يا نتردام دوپاري(به فرانسوي: Notre-Dame de Paris) رماني است به قلم ويکتور ماري هوگو، نويسنده فرانسوي که در ۱۸۳۱ انتشار يافت. اين کتاب يکي از آثار ادبي برجستهٔ جهان است که در سبک رمانتيک نگاشته شده است.[۱]
زمينه پيدايش
هوگو در مقدمه کتاب مينويسد: ((چند سال پيش نويسنده اين کتاب به هنگام تماشا يابهتر بگوييم ضمن کاوش در کليساي نتردام در يکي از زواياي تاريک برجهاي آن کلمه ANATKH را که دستي عميقاً بر يکي از ديوارها کنده بود مشاهده کرد.))... ((کسي که اين کلمه را بر ديوار برج کليساي نتردام نقش زده بود چندين قرن پيش از جهان رخت بربسته و نوشته او هم بدنبال وي ناپديد گرديده، پايان عمر کليسا نيز بسيار نزديک است.کتاب حاضر درباره سنگ نوشته مزبور به رشته تحرير در آمدهاست.))
چکيده داستان
در پاريس قرن پانزدهم، دختر کولي جوان و زيبايي بنام اسمرالدا به همراه بز باهوش خود جالي ميرقصيد و برنامه اجرا ميکرد. کلود فرولو، رييس شماسهاي نتردام و راهبي که نفس شکنجهاش ميدهد در نهان عاشق اسمرالدا شدهاست، او سعي ميکند با کمک کازيمودو، ناقوس زن گوژپشت و بدشکل نتردام اسمرالدا را بربايد، ولي با دخالت کاپيتان فوبوس دوشاتوپر ناکام ميماند و کازيمودو دستگير ميشود. کازيمودو را در ميدان اعدام با شلاق مجازات ميکنند و تنها اسمرالدا که قلبي مهربان دارد به او کمک ميکند و جرعهاي آب به او ميدهد: ((دخترک بدون اينکه سخني بر زبان راند به محکوم نزديک شد، گوژپشت ميخواست به هر قيمتي شده خود را از وي کنار کشد. ولي دختر قمقمهاي را که بر کمربند آويخته بود باز کرد و به آرامي آن را با لب سوزان مرد بينوا آشنا ساخت. در چشم شرربار و خشک گوژپشت اشکي حلقه زد و بر چهره نازيباي او فروغلطيد. شايد اين نخستين قطره اشکي بود که در سراسر زندگي از ديده فرو ميريخت.))
بررسي داستان
طرح داستان آميخته به مبالغه و بسيار ثقيل است و ارزش رمان، بيش از هرچيز، مولود تجسم قوي و معجزهآسا و سرشار از قدرت و تغزل پاريس در قرون وسطاست؛ با آن کوچههاي رازآميزش که همهشان انباشته از قيل و قال و هياهوي توده مردماند. قهرمانها، پيش از هرچيز عناصر مجموعه سترگي هستند که انديشه انسجام و روانشناسي فرد را کنار ميگذارد. شخصيتها ابتدايي و سطحي و بيتنوعاند و بيشتر از آنکه موجوداتي زنده و واقعي باشند غير واقعي و خيالي به نظر ميرسند. رئيس شماسها خائن اين ملودرام است و کازيمودو، که جسم دهشتبار و روح بسيار گرانمايهاي دارد، نوکر او است. و اما فرمانده فوبوس همان جوان اول ماجراست؛ پسري خوشگل و سبکسر و بيوفا. سيماي اسمرالدا، که ذرهاي کمتر از قهرمانهاي ديگر جنبه قراردادي دارد، با اين حال از لطف و ملاحت گيرايي برخوردار است که بسيار زود او را به شخصيتي مردمپسند تبديل کرد.
هوگو در نوتردام دوپاري و به همين گونه هم چندي بعد در بينوايان توفيق مييابد که به روياهاي سترگ و شگرف ذهن خود روح و جسم بدهد و به نمادها حيات ارزاني بدارد و شخصيترين و اغلب قابل اعتراضترين نظرهاي خودش را مثل واقعيتي تاريخي تحميل کند. همين الهام و قدرت خلاقهاست که به توصيفهاي شايان تحسيني که هوگو از تالار بزرگ کاخ دادگستري و ميدان گرو(ميدان اعدام پاريس) رقم زدهاست، روح ميدهدو همه رنگ و بوي حقيقت را به دنياي ولگردها و گداها ارزاني ميدارد که به وجهي غريب جامعهشناس آن شد؛ در صورتي که اين دنيا را تا اندازهاي خودش آفريده بود. هوگو که از حس دراماتيک مسلمي برخوردار است و رئاليسمي حيرتانگيز به اين حس نيرو ميدهد در اين رمان پارهاي از گيراترين و حيرتبارترين صفحههايي را که در عمر خود نگاشته، به ارمغان آوردهاست. براي آنکه به اين نکته اعتقاد پيدا کنيم، بايد يک بار ديگر شرح سقوط کلود فرولو را از برجهاي نتردام بخوانيم و به همه اين دلايل است که اين اثر همواره مايه هيجان و شيفتگي خوانندگان بسياري بودهاست.
واکنشها
گوژپشت نتردام، به محض انتشار سختپسند افتاد و از التفات بسيار مردم برخوردار شد. براساس اين رمان يک فيلم سينمايي و يک فيلم پويانمايي يا انيميشن توسط کمپاني والت ديزني ساخته شده است.
در زبان فارسي
گوژپشت نتردام توسط انتشارات توسن، سعيدي، عين اللهي، آرمان، بشارت، نهال نويدان، ارغوان، عبيد زاکاني، سمور، حقوقي و جاودان خرد منتشر شدهاست.
با کانال تلگرامي «آخرين خبر» همراه شويد