خاطرات/ یک روزِ ناصرالدین شاه چگونه می گذشت؟

منبع
خراسان
بروزرسانی
خاطرات/ یک روزِ ناصرالدین شاه چگونه می گذشت؟
خراسان/ ادوارد پولاک پزشک آلماني که در اواسط قرن نوزدهم، 10 سال در ايران زندگي مي کرد، با شاه قاجار، حشر و نشر زيادي داشته است. او در سفرنامه اي که درباره اين اقامت طولاني نوشته، يک روز ناصرالدين شاه را اين گونه توصيف کرده است: شاه حدود ساعت هشت صبح از حرمسرا خارج مي شود، يک فنجان چاي با قدري نان روغني ميل مي کند که از طرف قهوه چي باشي تقديم حضور مي گردد. برحسب اشتها و خلق و خوي خود، بين ساعت نه تا يازده و نيم به بانگ بلند مي گويد: «ناهار بيار.» و جواب خدمه هميشه اين است «بله، قربانت شوم.» رئيس خلوت که فرمان به وي ابلاغ شده، به سهم خود فرمان را به آبدارباشي و او نيز به فراش باشي و فراش باشي هم به شاگردش بازگو مي کند. کم اتفاق مي افتد که اين بچه فرمان را فراموش کند تا آن که شاه با بي صبري امريه را تکرار مي کند تا بالاخره به او برسند و غذايش را بدهند. با مقدار غذايي که هر روز در مقابل شاه مي گذارند، حدود صد نفر مي توانند سير شوند اما وي به تبعيت از رسمي موجود هميشه تنها غذا صرف مي کند. اطباي مخصوص شاه، در فاصله اي ايستاده اند. يکي از درباريان، ماجرايي را از وقايع نامه ها بازمي خواند يا محاسبات مربوط به درآمد و مخارج مملکتي را به عرض مي رساند که شاه پس از صرف صبحانه با «صحيح است» خود به آن ها صحه مي گذارد. وي بر طبق رسم آن کشور، با انگشتان خود چلو برمي دارد و بي آن که نگاه کند مي داند چگونه چيز خوب را از بد جدا کند. در نتيجه من بار ها شنيدم که مي گفت: «شما چطور با اين ابزار ها غذا مي خوريد؟ مزه غذا از سر انگشتان آدم شروع مي شود.» «ايران و ايرانيان»، صفحه 98 با کانال تلگرامي «آخرين خبر» همراه شويد