خبرگزاري کتاب ايران/ کتاب «آخرين شاه، آخرين دربار؛ سالهاي پاياني رژيم پهلوي به روايت اسدالله خان علم»، به کوشش موسي فقيه حقاني که در بهار سال جاري از سوي موسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران منتشر شده است، در واقع خلاصهاي از دوره هفت جلدي يادداشتهاي اسدالله علم است.
با موسي فقيه حقاني درباره ياداشتهاي علم گفتوگويي انجام دادهايم که در پي ميآيد:
اهميت ياداشتهاي علم در چيست؟
در وزارت دربار، علم در خلوتترين لحظات خصوصي زندگي شاه حضور داشت. بعد از 28 مرداد، شاه در قامت يک ديکتاتور ظاهر شد و حتي سطوح خيلي پايين ارتش را هم خودش اداره ميکرد. علم به مدت 10 سال، وزير دربار بود. البته برخي از امور بود که شاه حتي علم را هم در جريان آن قرار نميداد. اما به هر حال در پيامهايي که شاه مخابره ميکرد و کليت امور و حتي درباره فساد شاه آگاهي داشت. البته علم، در کنار امير هوشنگ دولو قاجار، اردشير زاهدي، اميرهوشنگ متقي و حسن قريشي، کساني بودند که بساط فساد شاه را فراهم ميکردند.
برخي از حوزهها هم بود که شاه خودش به صورت مستقيم با سفراي انگليس و آمريکا وارد گفتوگو ميشد و خودش مسائل را حل و فصل ميکرد. مساله نفت هم از آن جمله بود.
البته فرح به خاطر اين که علم در مسائل فساد شاه نقش داشت، خيلي به او توجه نميکرد. اما بقيه خاندان شاه، خواهران و برادرانش، مسائل خود را از طريق علم برطرف ميکردند. تا سال 1356 که علم در اين سمت بود، در جريان تمام اين مسائل قرار داشت. خودش هم عنوان ميکند که کسي از اين يادداشتها خبر ندارد و جلد به جلد که مينوشته به بانکي در سوئيس ميفرستاده تا در آنجا نگهداري شود. اين يادداشتها در حال حاضر، يکي از منابع قابل اعتنا در مورد دوره پهلوي و به ويژه 10 سال پاياني است.
نقش علم در دربار پهلوي چه بود؟
اسدالله علم به خانوادهاي مهم در شرق ايران وابسته بود. پدرش شوکتالملک علم بود و اينها در بيرجند و سيستان حکومت داشتند و از خانوادههاي متنفذ منطقه به شمار ميرفتند. از مقطعي هم در خدمت سياستهاي استعماري انگليس قرار گرفتند. در زمان رضا خان، خاندان خزعل در خوزستان و خاندان علم در شرق ايران، در خدمت رژيم پهلوي قرار گرفتند و از قدرت آنها کاسته شد. علم تحصيلکرده رشته کشاورزي بود و به واسطه پيوند خانوادگي که با انگليسها داشت، از سال 1327 وارد سياست شد. او در شبکه جاسوسي بدامن با شاپور ريپورتر همکاري ميکرد. شاپور جي، فرزند اردشير جي، مامور دوشبکه جاسوسي مهم در جهان بود. او از يک سو با سازمان سيا در ارتباط بود و از سوي ديگر با يک شبکه فرامليتي که رويکردي صهيونيستي داشت، مرتبط بود.
وقتي شاپور ريپورتر در کسوت يک خبرنگار وارد ايران شد، خود را خبرنگار شبکه سنتي انگليس معرفي کرد. اما فراتر از آن با ام.آي.ايکس و سازمان سيا هم در ارتباط بود. بعدها هم که موظف شدند مصدق را از کار برکنار کنند و اينها در کودتاي 28 مرداد، نقش انکار نشدني داشتند. در همين دوران، علم به تدريج نقش بيشتري در فضاي سياسي پيدا ميکند. در دهه 40، بعد از اميني، نخستوزير ميشود. مهمترين طرح آمريکاييها، موسوم به طرح انجمنهاي ايالتي-ولايتي و همينطور اصلاحات ارضي را او ارائه ميدهد. که در ابتدا با مخالفتهاي آيتالله بروجردي مواجه شد و بعد از فوت او، بيشتر عملي شد. اين اقدامات علم که خودشان نام انقلاب سفيد را به آن ميدادند، منجر به قيام 15 خرداد، توسط امام خميني (ره) شد. علم با هزينههاي زيادي، موفق به سرکوب قيام 15 خرداد شد و بعدها وزارت دربار را به عهده گرفت.
با توجه به موقعيتي که علم در دربار پهلوي داشته، چرا اين يادداشتها را به سوئيس ميفرستاد؟... يعني نميتوانست خودش در ايران، جاي امني براي آن فراهم کند؟
اگر کسي پهلويها را بشناسد از اين کار علم تعجب نميکند. علم خودش هم در يادداشتهايش بارها به اين عبارت اشاره کرده که؛ الملک عقيم. يعني پادشاهي و قدرت، پشت خودش را نميشناسد و حتي فرزند خودش را هم ميکشد تا قدرت خودش را حفظ کند. در تاريخ هم با شاهان بسياري مواجه ميشويم که براي حفظ قدرت خودشان، نزديکانشان را ميکشند. رضا خان هم تمام کساني را که در به قدرت رسيدن او تاثير داشتند به بهانههاي مختلف کشت. عمده احساس خطرها هم توهم او يا پروندهسازيهايي بود که توسط شهرباني انجام ميشد. اندکي بعد از سرکوب قيام 15 خرداد، شاه از علم خواست که استعفا بدهد. علم هم بدون هيچ مقاومتي پذيرفت که محمدرضا شاه هم تعجب کرد.
چرا پذيرفت؟
چون جريان را ميدانست و يک سري از واقعيتهايي را که شاه نميخواست برملا شود. شاه در سالهاي آخر، براي نزديکان خودش هم مامور گذاشته بود. رابطه شاه هم با علم، در عين صميميت، اين حد و مرز را داشت و علم ميدانست که شاه ميتواند او را از بين ببرد. در يادداشتهايش هم بارها اشاره کرده ميترسد که زيادهرويهايي اتفاق افتاده باشد.
اطلاعات موجود در اين يادداشتها، چقدر قابل اعتماد است؟
نبايد خيلي بزرگنمايي کرد و نبايد هم مواردي را ناديده گرفت. مسائل بسياري هست که علم به آنها نپرداخته است و در منابع ديگر موجود است. در برخي از موارد هم قضاوت اشتباه کرده که دکتر عاليخاني هم در جلد هفتم به اشتباهات او اشاراتي داشته است. نميشود کسي هفت جلد، نزديک به سه هزار صفحه، بنويسد و اشتباهي نداشته باشد. يا در برخي موارد دچار غرضورزي نشود. اما با در نظر گرفتن نقاط ضعف، يادداشتهاي علم از مهمترين منابع بررسي سال 46 تا 56 است.
شما چه رويکردي در حذفيات و خلاصه کردن يادداشتها داشتهايد؟
اصل يادداشتها در هفت جلد، موجود است. اما اين يادداشتها، ترتيب موضوعي ندارد و فرد بايد همه هفت جلد را بخواند تا به موضوعي پي ببرد. البته در جلد هفتم، فهرستي آمده که کمي کمک ميکند. من خواستم نسخهاي از اين هفت جلد آماده کنم که توالي تاريخي در آن رعايت شود و در عين حال، تقسيمبندي موضوعي داشته باشد. مثل خانواده، سياست داخلي، سياست خارجي، روحيات و شخصيت شاه و... اگر کسي فرصت مطالعه آن هفت جلد را نداشته باشد يا بخواهد موضوع خاصي را در اين يادداشتها جست و جو کند، به اين ترتيب و با مراجعه به اين کتاب راحتتر است.
در مورد حذفيات هم بايد بگويم که مهمترين بخشهاي آن 7 جلد در اين کتاب موجود است. علاوه بر اين، در مورد هر شخصيتي هم که توضيح داده ميشود، عکسهايي در اين کتاب آمده که عکسها را هم من اضافه کردم. در مجموع اين کتاب خلاصهاي از يادداشتهاي علم است که توالي تاريخي و تقسيمبندي تاريخي دارد.
نگاه شخصي علم به حکومت پهلوي چگونه است؟
او در جاي جاي يادداشتهايش اظهار سرسپردگي ميکند. شايد از ترس لو رفتن بود و شايد هم واقعا علاقه داشته است. به نظر ميآيد که علاقهاي بين او و شاه بود. اما از سوي ديگر، احتياط هم ميکرد که اگر يادداشتها به دست کسي افتاد، جانفشانيها و سرسپردگيها ديده شود. چون در عين حال، نقدهايي هم به نظام سلطنتي و شخص شاه و خانوادهاش و دولت داشت. و جابهجا ميگويد که دوره اين حکومتگريها گذشته است. اما همان جا هم گفته که خدا به شاه عمر طولاني دهد. معلوم است که اينها را براي رد گمکردن ميگويد. البته در مورد شاه هم بعضي از موارد را اشتباه ميکند و خيلي جاها هم جسته و گريخته اشاراتي ميکند. خانواده شاه، وضعيت عمراني کشور، بيسوادي مردم و... را نقد ميکند.
از طرف ديگر، در روزگاري که علم وزير دربار بود، هويدا هم نخستوزير بود و خودش حزبي به نام «حزب مردم» داشت. علم در مطبوعاتي نظير تهران مصور يا خواندنيها که مديرانش از آدمهاي علم بودند، افرادي را تحريک ميکرد تا بر عليه هويدا و دولتش مطلب بنويسند. از سوي ديگر، هر وقت نقدي عليه دولت منتشر ميشد، شاه هم عصباني ميشد. از جمله آن موارد، ميتوان به نقدي اشاره کرد که رفتارهاي دولت را نقد ميکند و ميگويد رفتارهاي دولت با مردم، مثل رفتار يک قوم غالب با مغلوب است. يا اگر نقدي بر آمارهايي که از رشد ايران ارائه داده ميشد، وارد ميآمد، شاه عصباني ميشد.
شما براي تهيه اين کتاب، چه نسخهاي را مورد استفاده قرار داديد؟
مبناي کار من، مجموعه دو جلدي بود که طرح نو منتشر کرده بود با عنوان «گفتوگوي من با شاه». آن هم در واقع خلاصهاي از 6 جلدي بود که تا آن موقع منتشر شده بود. چون جلد هفتم که در واقع آخر و ديرتر از همه به چاپ رسيد، در واقع جلد اول يادداشتهاي علم بود. اين مجموعه هفت جلدي در خارج از کشور منتشر شده بود. من از آن مجموعه دو جلدي طرح نو استفاده کردم و البته به جلد هفتم هم مراجعه کردم.
چرا در سالهاي اخير تلاشهايي براي تطهير دوره پهلوي در حال انجام است؟
توصيه ميکنم کساني که به تاريخ معاصر علاقهمندند يادداشتهاي علم را بخوانند. اين يک جلد، خواندنش راحتتر هم هست و با حال و هواي حکومت پهلوي در 10، 12 سال آخر آشنا ميشوند.
علم سقوط پهلوي را پيشبيني کرده بود. متاسفانه در سالهاي اخير از سوي برخي افراد، تلاشهايي براي تطهير پهلوي صورت ميگيرد که اغلب افرادي هستند که يا خودشان در آن دوره زندگي نميکردند، يا در آن دوره بودند و توجهي به مسائل پيرامونشان نداشتند. براي درک واقعيت مسائل اين دوره، بهتر است اين يادداشتها را بخوانند. به اين ترتيب بسياري از مسائل بعد از انقلاب را ميشناسند و گامهاي موثرتري در راستاي اهداف انقلاب و مردم و جمهوري اسلامي برداشته ميشود.
بازار