خبرگزاري کتاب ايران/ «جشن مهرگان» کهن جشن ايرانيان باستان است. از نگاه اسطورهاي دليل گراميداشت اين روز در نزد ايرانيان آن است که پس از شهرياري جمشيد شاه، ضحاک در ايران زمين پادشاهي کرد. دوران او براي ايرانيان، دوران بيداد و ستم بود اما سرانجام فريدون به همراهي کاوه آهنگر بر ضحاک شوريد. از پادشاهي برکنارش کرد و او را در کوه دماوند به بند کشيد. ايرانيان به شکرانه اين رخداد نيک و آزادي که در روز مهر از ماه مهر روي داده است، جشني بزرگ برپا کردند و هر ساله تا به امروز اين جشن را گرامي ميدارند.
تاريخپژوهان و اسطورهشناسان ميگويند که مهرگان منسوب به ايزد مهر است. ايزدان بزرگ ايراني مانند ايزد سروش و ايزد آناهيتا، مربوط به پيش از دين زرتشتي هستند. براي اين ايزدان جشني سراغ نداريم که مربوط به پيش از زرتشت باشد. هرچه هست آيينهايي محسوب ميشود که منسوب به آنان است. بعدها در متون اوستايي مثل مهريشت و کتاب کهن ونديداد، جشنهايي به اين ايزدان ويژه ميشود.
مهريشت يکي از يشتهاي کهن اوستا است (يشت دهم) و پس از فروردينيشت بلندترين يشت بهشمار ميآيد. اين يشت منسوب به مهر و ميترا است. در اين يشت اينگونه ميخوانيم: «بشود که «مهر» از براي ياري به سوي ما آيد. از براي آزادي بهسوي ما آيد. از براي آرامش بهسوي ما آيد. از براي آمرزش بهسوي ما آيد. از براي تندرستي بهسوي ما آيد. از براي پيروزي به سوي ما آيد. از براي اشويي (راستي و پاکي و عشق اهورايي) بهسوي ما آيد. آن نيرومند هميشه پيروز، سزاوار ستايش، که هرگز فريب نميخورد و هميشه هوشيار و بيدار است.»
مهرگان جشني است که چند وجه دارد، نخست اين که جشني ماهانه است. در گذشته باستاني ايران هر روزي که با نام ايزدي برابر ميشده آن را روز را جشن ميگرفتند. از سويي ديگر مهرگان جشن فصلي (گهنبار) نيز هست. ايرانِ کهن در سرآغاز هر فصل جشني داشته است. چله در ابتداي زمستان بوده و مهرگان در آغاز پاييز. در کنار اينها جشنهاي سالانه هم داشتهايم که عملا دو تا بودهاند، يکي نوروز در نيمه اول سال و ديگري مهرگان در نيمه دوم سال. ما نيمه دوم را به فراموشي سپرديم و امروزه تنها نيمه اول را جشن ميگيريم، اين جشنها در شاهنامه فردوسي و متون کهن باستاني روايت شدهاند.
جشن مهرگان همواره در آيينه سرودههاي چکامهسرايان پارسيگوي آمده و نشان ميدهد که چکامهسرايان پارسيسرا تا چه اندازه به اين آيين چشم داشتهاند. فلسفه جشن مهرگان سپاسگزاري از خداوند به دليل نعمتهايي است که به انسان ارزاني داشته و استواري دوستي و مهر ميان انسانهاست. بيگمان ادبيات ما و به دنبال آن چامهسرايان ايراني از نياکانمان و گذشته باشکوهشان و از تاريخ و فرهنگ باستاني پندها و اندرزهاي فراواني گرفته و در انديشه ژرف خود توصيفهايي را به وجود آوردهاند، که جشن مهرگان نيز يکي از آنهاست.
فردوسي توسي در شاهنامه سترگش اينگونه از جشن مهرگان ياد ميکند:
فريدون چو شد بر جهان کامگار / ندانست جز خويشتن شهريار
به رسم کيان تاج و تخت مهي / بياراست با کاخ شاهنشهي
به روز خجسته سر مهرماه / به سر برنهاد آن کياني کلاه
زمانه بياندوه گشت از بدي / گرفتند يک سر ره ايزدي
مي روشن و چهرهي شاه نو / جهان گشت روشن سر ماه نو
بفرمود تا آتش افروختند / همه عنبر وزعفران سوختند
پرستيدن مهرگان دين اوست / تنآساني و خوردن آيين اوست
کنون يادگار است ازو ماه مهر / بکوش و به رنج ايچ منماي چهر
اسدي توسي نيز در گرشاسبنامه درباره جشن مهرگان چنين سروده است:
همان سال ضحاک را روزگار / دژم گشت و شد سال عمرش هزار
بيامد فريدون به شاهنشهي / وز آن مارفش کرد گيتي تهي
سرش را به گرزکيي کوفت خُرد / به بستش به کوه دماوند برد
چو در برج شاهين شد از خوشه مهر / نشست او به شاهي سر ماه مهر
بر آرايش مهرگان جشن ساخت / به شاهي سر از چرخ مه برفراخت
رودکي سمرقندي نيز از جشن مهرگان اينگونه ياد ميکند:
ملکا جشن مهرگان آمد / جشن شاهان و خسروان آمد
جز به جاي ملحم و خرگاه / بدل باغ و بوستان آمد
مورد به جاي سوسن آمد باز / مي به جاي ارغوان آمد
تو جوانمرد و دولت تو جوان / مي به بخت تو جوان آمد
منوچهري دامغاني در ديوان اشعارش درباره جشن مهرگان اينگونه سروده است:
شاد باشيد که جشن مهرگان آمد / بانگ و آواي دُراي کاروان آمد
کاروان مهرگان از خزران آمد / يا از اقصاي بلاد چينستان آمد
مهرگان آمد، هان در بگشاييدش / اندر آريد و تواضع بنماييدش
از غبار راه ايدر بزداييدش بنشانيد و به لب خرد بخاييدش
خوب داريد و فراوان بستاييدش / هر زمان خدمت لختي بفزاييدش
توصيفات
مسعود سعد سلمان درباره جشن مهرگان اينگونه است:
روز مهر و ماه مهر و جشن فرخ مهرگان / مهربيفزا اي نگار ماهچهر مهربان
مهرباني کن به جشن مهرگان و روز مهر / مهرباني کن به روز مهر و جشن مهرگان
جام را چو لاله گردان از نبيد باده رنگ / وندر آن منگر که لاله نيست اندر بوستان
دقيقي توسي نيز اينگونه از مهرگان ياد ميکند و ميسرايد:
خجسته مهرگان آمد، سوي شاه جهان آمد / ببايد داد داد او را به کام دل بهر چت کر
مهرگان آمد جشن ملک افريدونا / آن کجا گاو به پرورش بر مايونا
فرخي سيستاني در ديوان اشعارش درباره جشن مهر ميسرايد:
همايون و فرخنده بادت نشستن / بدين جشن فرخندهي مهرگاني
عنصري بلخي از جشن مهرگان اينگونه ياد ميکند:
مهرگان آمد گرفته فالش از نيکي مثال / نيک روز و نيک جشن و نيک وقت و نيک حال
ناصرخسرو درباره جشن مهرگان ميسرايد:
باد مهرگان چو برفکند / چرخ را از ابر تيره پيرهن
قطران تبريزي مهرگان را بر خسرو خجسته ميداند و ميسرايد:
آدينه و مهرگان و ماه نو / بادند خجسته هر سه بر خسرو
امير معزي در چکامهاي به جشن مهرگان ميپردازد:
عيد را با مهرگان هست اتفاق و اتصال/
هر دو را دارند اهل دولت و ملت به فال
مهرگان بر تو همايون باد و از تاثير بخت / سال سرتاسر همه ايام چون مهرگان
ازرقي هروي نيز در سرودههايش اينگونه به مهرگان اشاره ميکند:
مهرگان نو درآمد بس مبارک مهرگان / فال سعد آورد و روز فرخ و بخت جوان
سوزني سمرقندي نيز اين چنين از مهرگان ياد ميکند:
با مهرگان چو نيک فتاد اتفاق عيد / خون ريز و برگريز پديد آمد و عيان
بازار