دکتر جعفر یاحقی: شریعتی بهتر از ما ادبیاتی‌ها از ادبیات استفاده کرد

منبع
خبرگزاري کتاب ايران
بروزرسانی
دکتر جعفر یاحقی: شریعتی بهتر از ما ادبیاتی‌ها از ادبیات استفاده کرد
خبرگزاري کتاب ايران/ شايد يکي از موضوعات مهم اين روزهاي ادبيات که به ساعت‌ها و شايد روزها بحث و گفت‌وگو نياز دارد، ادبيات دانشگاهي ماست؛ متاسفانه خروجي دانشگاه‌هاي ما در حوزه ادبيات و زبان فارسي چنگي به دل نمي‌زند و اين شرايط دلايل متنوعي دارد. از اين رو با محمدجعفر ياحقي هم‌کلام شديم تا پيرامون اين موضوع صحبت‌ کنيم که در ادامه مي‌خوانيد. بخشي از اتفاقات ادبي ما داخل دانشگاه رقم مي‌خورد و دانشگاه با ارائه رشته زبان و ادبيات فارسي اين ادعا را دارد که مي‌تواند اديب تربيت کند. با اين حال بسيار از کارشناسان معتقدند که اين موضوع صرفا شامل ادبيات کلاسيک است و توجه لازم به ادبيات معاصر در دانشگاه‌ها وجود ندارد. شما اين نکته را قبول داريد؟ تا حدودي بله؛ اما شرايط به اين شکلي که شما مي‌گوييد هم نيست که اصلا به ادبيات معاصر توجه نشود. در رشته زبان و ادبيات فارسي ما گرايش ادبيات معاصر داريم که در آنجا به شکل مشخصي به ادبيات معاصر مي‌پردازند و تمام تخصص دانشجويان به سمت ادبيات معاصر مي‌رود. بنابراين در آنجا چنين مشکلي وجود ندارد و اتفاقا دغدغه ما اين است که شايد در اين گرايش آن طور که بايد و شايد به ادبيات کلاسيک ما پرداخته نمي‌شود و نکند اين افراد از ادبيات کلاسيک دور شوند. چرا به شکل ويژه روي ادبيات کلاسيک تاکيد داريد؟ ادبيات کلاسيک بن‌مايه ادبيات معاصر هم است و همه کساني که در ادبيات معاصر درخشيدند، کساني هستند که ابتدا ادبيات کلاسيک را در خود تقويت کرده‌اند و بعد از آن به انديشه‌هاي جديد فکر کردند و در اين راه گام نهادند. به گرايش ادبيات معاصر اشاره کرديد اما منظور من ساير گرايش‌هاي ادبي است. در آن بخش‌ها شرايط به چه گونه‌اي است؟ در رشته ادبيات نيز درس‌هاي ادبيات معاصر تدريس مي‌شود؛ شايد حجم اين درس‌ها بالا نباشد اما به نسبت خوب است. از 130-40 واحدي که دانشجوي ادبيات مي‌گذراند، ممکن است 10 تا 12 واحد ادبيات معاصر از صد و سي، چهل واحدي که دانشجوي ادبيات پاس مي‌کند، ممکن است 10 تا 12 واحد ادبيات معاصر باشد که اين نسبت هم به درستي انتخاب شده است؛ چراکه ادبيات کلاسيک ما به قدري گسترده است که بيشتر از اين سهم ادبيات معاصر نمي‌شود. باشد که اين نسبت هم به درستي انتخاب شده است؛ چراکه ادبيات کلاسيک ما به قدري گسترده است که بيشتر از اين سهم ادبيات معاصر نمي‌شود. از رشته ادبيات که فاصله بگيريم، رشته‌هاي ديگر دانشگاهي نيز بي‌نصيب از ادبيات معاصر نيستند. در همه رشته‌هاي دانشگاهي درسي به نام فارسي عمومي وجود دارد که دانشجو بايد الزاما آن را طي کند؛ درسي که در آن بسياري از متن‌ها مربوط به ادبيات معاصر است. البته اين امکان وجود دارد که گاهي اوقات سليقه استادان نباشد و متن‌ها را عوض کنند يا به متن‌هاي معاصر نپردازند، اما اين شرايط در همه دانشگاه‌ها به يک شکل نيست. با همه اين تفاسير گلايه اين روزها از محيط‌هاي آکادميک کم نيست. به اعتقاد شما مشکل کار کجاست؟ به نظرم شکل ارائه کار مشکل دارد. اگر مشکلي در اين رشته وجود دارد به دليل حضور برخي از مدرسان است. نمي‌خواهم از کلمه غيرمتخصص استفاده کنم و ترجيح مي‌دهم در معرفي اين اساتيد از کلمه «کم ارتباط» و «بي‌ربط» استفاده کنم. متاسفانه در برخي از دانشگاه‌هاي ضعيف، اين استادان «کم‌ارتباط» تدريس مي‌کنند و سوال من از شما اين است که وقتي فردي خودش به چيزي علاقه ندارد، چگونه مي‌تواند به آموزش آن حرفه بپردازد و با تدريس خود براي دانشجو علاقه ايجاد کند. به همين دليل اين افراد نه تنها باعث جذب بچه‌ها نمي‌شوند؛ بلکه باعث دفع آنها مي‌شوند و کاري مي‌کنند که دانشجو از اين رشته زده مي‌شود. تا حدودي با شما موافقم اما فکر مي‌کنم که سرفصل‌ها و دروس رشته ادبيات نياز به تغيير دارد. شما در مراکز مختلفي مثل فرهنگستان زبان، وزارت علوم و دانشگاه فردوسي حضور داريد؛ چرا در برنامه‌ريزي‌ها فکري به حال تغيير شيوه‌هاي فعلي نمي‌کنيد؟ چند سال پيش تغييراتي در برنامه‌ها شکل گرفته و مطالب بسياري از ادبيات معاصر در واحدها گنجانده شده است. خود من نيز عضو کميته برنامه‌ريزي وزارت علوم هستم و درس‌هايي از ادبيات معاصر را پيشنهاد کرده‌ايم؛ البته شايد گاهي اين درس‌ها به صورت آزاد ارائه مي‌شود و نياز است که استاد خودش براي ارائه درس انگيزه داشته باشد. به جرات مي‌توانم بگويم که براي دانشگاه‌هايي که امکانات و استاد علاقه‌مند داشته باشند، بسته‌هاي درس ادبيات معاصر فراوان است. يعني بسته‌هايي تعريف کرده‌ايم؛ اما به دليل آنکه آزاد است، آنها که امکانات ندارند، اين دروس را ارائه نمي‌دهند. شما به علاقه اشاره کرديد. بسياري از دروسي که در رشته ادبيات وجود دارد به مباحث تئوريک ارتباطي ندارد و کاملا تجربي است؛ اما با اين حال ما اصرار داريم که اين دروس را نيز اساتيد و فارغ‌التحصيلان دانشگاهي تدريس کنند و اين در شرايطي است که ما قبل از انقلاب اخوان و جلال را داشتيم که در دانشگاه تهران تدريس مي‌کردند، اما اين روزها شرايط به اين شکل نيست. نظر شما چيست؟ شما موافق يا مخالف حضور شخصيت‌هاي ادبي در دانشگاه هستيد؟ من کاملا موافق اين موضوع استادان بي‌علاقه به ادبيات نه تنها باعث جذب دانشجويان نمي‌شوند؛ بلکه باعث دفع آنها مي‌شوند و کاري مي‌کنند که دانشجو از اين رشته زده مي‌شود. هستم؛ اما به شرط اينکه ضابطه داشته باشد؛ چراکه اگر بي‌ضابطه شود، هر رئيس دانشگاه يا مدير گروهي افراد بيکار خانواده خودش را با اين نگاه مي‌تواند به دانشگاه بياورد. بنابراين اگر روي ضابطه جلو نرويم، کار خراب مي‌شود؛ اما شايد بد نباشد که بگويم از نظر قانوني گروه‌ها مي‌توانند چنين کاري را انجام دهند و يک فرد شايسته را در دانشگاه بياورند. البته اين حضور به شکل غيررسمي و حق‌التدريسي خواهد بود. قبل از انقلاب نيز شرايط به اين شکل بوده است. حتي شما توجه داشته باشيد که در اين درس‌هاي پيشنهادي بسته‌اي ادبيات معاصر نيز کارگاه پيش‌بيني کرده‌ايم و در آنجا گفته‌ايم که در اين کارگاه‌ها بايد از متخصصان استفاده شود. يعني اگر کارگاه داستان‌نويسي است، از يک داستان‌نويس مطرح براي تدريس دعوت کنند و نه اينکه دوباره به سراغ همان استاد دانشگاه بروند. اين را گفتم تا بگويم که اين پيش‌بيني‌ها انجام شده است؛ اما متاسفانه اجرا نمي‌شود. به نظر شما مهم‌ترين دستاورد چنين اتفاقي چه مي‌تواند باشد؟ قطعا حضور اين افراد در دانشگاه مي‌تواند، دانشجويان را به بازار کار نزديک کند و اين يک اتفاق مهم و بزرگ است. چرا براي حضور اين افراد به حالت کارگاهي اشاره کرديد؟ به اين دليل که شايد حضور اين افراد در واحدهاي درسي و به شکل تدريس کلاسيک خيلي جواب ندهد و بهتر باشد که براي تدريس اين افراد، به سراغ آموزش‌هاي کارگاهي برويم تا کساني که در کلاس حاضر مي‌شوند با عشق و علاقه در کلاس شرکت کنند. آيا چنين برنامه‌اي را در دانشگاه فردوسي پياده کرده‌ايد؟ بله. ما نيز چنين کارهايي را برگزار مي‌کنيم. همين چند هفته پيش در دانشکده ادبيات دانشگاه فردوسي کارگاه ترجمه با حضور استاد عبدالله کوثري برگزار کرديم و شايد بد نباشد که بگويم ما در دانشکده ادبيات به شکل مرتب از حضور عبدالله کوثري استفاده مي‌کنيم. چرا اين اتفاق در ساير دانشگاه‌ها رخ نمي‌دهد؟ اين فضا به چند دليل در دانشگاه‌ها ايجاد نمي‌شود؛ چراکه از طرفي برخي از اين دوستان نويسنده، مترجم و شاعر حس کلاس رفتن ندارند؛ يعني کلاس رفتن يک حس و نظم خاصي مي‌طلبد که در اهل قلم و هنرمندان کمتر ديده مي‌شود. مدرس دانشگاهي بايد سر وقت در کلاس حاضر شوند، سر وقت از کلاس خارج شوند، در يک مدت زمان طولاني حضور منظم داشته باشد و از طرفي با قوانين دانشگاه کنار بيايد که اين موضوع کمي براي اين افراد سخت است. البته اين افراد حق دارند که ضوابط را نپذيرند؛ چراکه منظم نيستند و بهتر است که از اين افراد به شکل آزاد استفاده شود. از طرف ديگر دانشگاه‌ها نيز منافع خودشان را در نظر مي‌گيرند دانشجوي امروز از فضاي قانوني و ضابطه‌مند فراري است و چنين فضايي براي او جذابت ندارد. دانشجو دوست دارد آزاد باشد. و اگر قرار باشد که کارگاهي برگزار کنند، براي خودشان اين کار را مي‌کنند تا حق‌التدريس را خودشان بگيرند. به اين شکل ما کمتر شاهد رخ دادن چنين اتفاقي در دانشگاه‌ها هستيم. البته اين را بايد بگويم که متاسفانه چنين ديدگاهي آفت دانشگاه‌هاي ما شده و اين مشکل در دانشگاه‌هاي ما وجود دارد. يعني حاضر نيستند از کار کنار بروند و آن را به فرد بهتري بدهند. شما خودتان که چنين ديدگاهي نداريد؟ من خودم هميشه کمترين کلاس‌ها را برمي‌دارم و هميشه گفتم هر کسي مي‌خواهد بيايد و درس‌هايي که برداشتم را بردارد. متاسفانه خيلي از همکاران به اين شکل نيستند و بايد حتما حق‌التدريس‌شان پُر شود. اين مشکل را اگر ما بتوانيم حل کنيم و اين فرهنگ را در ميان هيات علمي دانشگاه‌ها جا بيندازيم، راه‌ را براي فعاليت‌هاي فوق‌برنامه باز کرده‌ايم. برنامه‌ها هميشه خوب است؛ اما متاسفانه خوب اجرا نمي‌شود و مشکل به ما برمي‌گردد که اين برنامه‌ها را با پايين‌ترين کيفيت برگزار مي‌کنيم. خيلي‌ها مي‌ترسند فرد بهتر از خودشان را به دانشگاه‌ بياورند و مي‌گويند که اگر بازار رقيب گرم باشد، بازار خودشان کساد مي‌شود و اين افراد از اين موضوع واهمه دارند و مي‌ترسند موقعيت خودشان به خطر بيفتد. اين‌ها را گفتم تا بگويم که آن ايثار، ‌فداکاري، علم‌انديشي و عاقبت‌انديشي که براي ارتقاي نظام آموزش‌عالي نياز است در ما وجود ندارد. در اين بين فقط دانشگاه مقصر است؟ نه. موانعي سر راه است و همه مشکلات به افراد دانشگاهي و محيط آموزشي برنمي‌گردد. گاهي خيلي از اين مشکلات به محيط‌هاي خارج از دانشگاه برمي‌گردد. بري مثال جاذبه‌هايي در محيط‌هاي ديگر آموزشي وجود دارد که به دليل ضوابط دانشگاه نمي‌تواند باشد. کهنه‌گي فضاي فکري دانشگاهيان و اساسا بي‌علاقگي و کم‌تخصصي همکاران ما باعث رمندگي دانشجويان نسبت به فضاي آموزشي کشور مي‌شود. چه چيزي دانشجو را رمنده مي‌کند؟ دانشجوي امروز از فضاي قانوني و ضابطه‌مند فراري است و چنين فضايي براي او جذابيت ندارد. دانشجو دوست دارد آزاد باشد. به محض اينکه ما از کلمه «بايد» استفاده مي‌کنيم، او ديگر علاقه‌اي به کار ندارد. اگر شما اين روزها کلاس‌هاي پررونقي مي‌بينيد، به اين دليل است که اين افراد ضوابط را کنار گذاشته‌اند. مثالي هم براي کنار گذاشتن ضوابط داريد؟ مثلا خوشبختانه دکتر شفيعي‌کدکني هيچ قاعده‌اي را رعايت نمي‌کند و شايد شما تعجب کنيد اما دکتر شريعتي سر کلاس رسما سيگار مي‌کشيد و اين کار ترک نمي‌کرد. همين بي‌قاعدگي جاذبه ايجاد کرده است. اگر او طبق قوانين دانشگاه سر ساعت بيايد، سر ساعت هم حضور و غياب کند و هر کسي که دير مي‌آيد جلوي نامش غيبت بزند، کلاس او هم کسل‌کننده مي‌شود؛ اما در حال حاضر مي‌بينيد که وقتي او در دانشگاه کلاس دارد، علاقه‌مندان روي در و ديوار کلاس هم مي‌نشينند. شفيعي سر کلاس‌هايش هيچ سرفصلي را رعايت نمي‌کند و آنچه که فکر مي‌کند آن روز بايد درس بدهد بيان مي‌کند. بايد توجه داشته باشيم که امر و نهي‌هاي نظام آموزشي باعث رميدگي آن شده است. اصلا مخالفت با قوانين براي دانشجو جاذبه دارد و اگر من اين قوانين را زير پا بگذارم براي آنها شيرين است. آيا اين اختيارات را ساير اساتيد هم دارند؟ اين شرايط تنها براي نمونه‌هاي استثنايي ممکن است و واقعا همه چنين حقي را ندارند. البته من خودم هم چنين رويه‌اي را دنبال مي‌کنم و در بيشتر مواقع علاقه‌مند هستم که چنين اقداماتي را انجام دهم. براي مثال گاهي کلاس دانشجوهاي دکتري را در داخل خانه برگزار کرده‌ام. از کلاس‌هاي جذاب صحبت کرديد و معتقد هستيد که فضاي آموزشي بايد به شکلي باشد که براي دانشجو جذابيت ايجاد کند. در زمان دانشجويي کلاس‌هاي کدام استاد چنين ويژگي داشت و باعث مي‌شد تا از حضور در کلاس درس لذت ببريد؟ در زمان دانشجويي ما کلاس‌هاي دکتر شريعتي به همين شکل بود و هيچ‌ گونه قاعده و قانوني نداشت. او هروقت دلش مي‌خواست به کلاس مي‌آمد؛ تا هر زمان که دلش مي‌خواست کلاس را ادامه مي‌داد؛ اصلا هر چيزي که دوست داشت آموزش مي‌داد؛ از همه اين‌ها مهم‌تر سر کلاس حرف‌هاي قشنگ و جذابي مي‌زد که دانشجويان از شنيدن اين حرف‌ها هيچ وقت خسته نمي‌شدند. چرا حرف‌هاي او براي شما دانشجويان جذاب بود؟ دکتر شريعتي کاراکتر خاصي داشت. شايد شما تعجب کنيد اما او سر کلاس رسما سيگار مي‌کشيد و اين کار را ترک نمي‌کرد. هرگز دفتر حضور و غياب نداشت. شريعتي قدرت تجزيه و تحليل‌اش و ارتباط آسمان و زمين‌اش خيلي قوي بود. او بهترين کسي است که از ادبيات در جهت پيشبرد اهدافش استفاده کرده است و حتي ما ادبياتي‌ها نتوانستيم از ادبيات به اندازه او براي پيشبرد کار و نفوذکلام‌مان استفاده کنيم. بنابراين ادبيات به او خيلي کمک کرد. او قادر بود صحبت‌هاي معمولي و پيش‌پاافتاده که همه مي‌دانستيم را به شکلي بيان شريعتي بهترين کسي است که از ادبيات در جهت پيشبرد اهدافش استفاده کرده است و حتي ما ادبياتي‌ها نتوانستيم از ادبيات به اندازه او براي پيشبرد کار و نفوذکلام‌مان استفاده کنيم. کند که حتي مخالفان نيز جذب او شوند. در دهه 40 دانشجوي دکتر شريعتي بوديم و در آن زمان 99 درصد دانشجويان به شکل رسمي کمونيسم بودند؛ حتي کساني مثل من با ديدگاه ميانه‌رو و خنثي انگشت‌شمار بودند، به شکلي که اصلا ديده نمي‌شدند؛ اما بد نيست که بدانيد همان بچه‌هاي چپ چنان جذب‌ صحبت‌هاي شريعتي مي‌شدند که حرف او را قبول مي‌کردند. شريعتي آسمان و ريسمان را شرق و غرب را به هم ارتباط مي‌داد و از حرف‌هاي کهنه مسائل جديد و تازه مي‌ساخت. مجموعه اين عوامل است که آن کاراکتر را مي‌سازد و او را به يک انسان فوق‌العاده تبديل مي‌کند. چقدر از آن ويژگي‌هاي دکتر شريعتي در کلاس‌هاي درس شما نيز نمايان است؟ من هرگز نمي‌توانم نمونه‌اي مثل شريعتي باشم؛ اما خودم سعي مي‌کنم که دانشجويان را محدود نکنم تا شرايط براي آنها سخت شود. شايد من قدرت تجزيه و تحليل شريعتي را نداشته باشم؛ اما سعي کردم تا از ادبيات به شکل خوب و مناسبي استفاده کنم. به عنوان آخرين سوال؛ خاطره جذابي از کلاس‌هاي دکتر شريعتي داريد؟ خاطره زياد است و من بخشي از اين خاطرات را در يکي از آثارم نوشته‌ام؛ اما اگر يکي از اين خاطرات را بخواهم تعريف کنم، بايد بگويم که همان‌طور که گفته شد دکتر شريعتي قواعد و قانون را رعايت نمي‌کرد. مثلا مي‌آمد سر کلاس و جلسه را چهار ساعت ادامه مي‌داد و کلاس بعدي هم از بين مي‌رفت و استاد کلاس بعدي نيز که مي‌ديد کلاس به اين اندازه گرم است در رودربايستي مي‌ماند و به اتاقش مي‌رفت. اما به خاطره بپردازم. يک عصري ما از ساعت 4 تا 6 با دکتر کلاس داشتيم؛ اما ساعت از 6 گذشت و کلاس ادامه داشت و هرچقدر مي‌گذشت دکتر شريعتي کلاس را تعطيل نمي‌کرد. از طرفي هيچکس هم احساس خستگي نمي‌کرد؛ در حالي که در کلاس‌هاي معمولي يک ساعت که مي‌گذرد همه مي‌گويند، «استاد خسته نباشيد.» باور کنيد که سر کلاس‌هاي شريعتي ما نمي‌فهميديم زمان چطور مي‌گذرد. آن وقت‌ها سيستم دانشکده به اين شکل بود که سرايداري داشت که سر ساعت مشخص در را مي‌بست و به خانه مي‌رفت. سرايدار دانشگاه در آن زمان پيرمردي به نام آقاي شرعي بود. رئيس دانشکده هم مرحوم احمدعلي رجايي بود که در اوج اقتدار و قدرتمندي از کلاس شريعتي خوشش مي‌آمد و نگاه او و تفکر او را دوست داشت و نمي‌توانست از کارهاي او ايراد بگيرد. آقاي رجايي در آن شب قصد داشت که زودتر به خانه برود؛ اما هرچقدر صبر مي‌کرد چراغ اتاق 11 خاموش نمي‌شد. ما سر کلاس بوديم و حس مي‌کنم که ساعت از 9 شب گذشته بود که دکتر رجايي آمد، در زد و سرش را از لاي در آورد داخل و گفت، «آقاي دکتر شريعتي، شرعي مي‌خواهد برود.» همه تازه متوجه زمان شديم و از حرف دکتر رجايي خنده‌مان گرفت. دکتر شريعتي هم لبخند زد و گفت: «چشم آقاي دکتر کلاس را تمام مي‌کنم.» ما را در کانال «آخرين خبر» دنبال کنيد
اخبار بیشتر درباره

اخبار بیشتر درباره