ترجمه جدیدی از میشل اوباما در بازار کتاب ایران

منبع
خبرگزاري کتاب ايران
بروزرسانی
ترجمه جدیدی از میشل اوباما در بازار کتاب ایران
خبرگزاري کتاب ايران/ دومين کتاب ميشل اوباما که در عرض دو هفته صدرنشين نيويورک‌تايمز شد. به‌خاطرِ عنوان عجيب و جنجالي خود توجه خيلي از مردم دنيا را به خود جلب کرد؛ به‌نظر مي‌رسيد اين عنوان جزء دوم از عبارت دو کلمه‌ايست و احتياج به کامل شدن دارد. ميشل اوباما در يکي از مصاحبه‌هاي تلويزيوني خود با اپرا وينفري دليل انتخاب خود را اين‌گونه شرح داد: «در مقدمه کتابم، به سوالي اشاره کردم که بزرگ‌ترها از بچه‌ها مي‌پرسند و من از آن متنفرم. به نظرم اين زشت‌ترين سوال دنياست: اين‌که «وقتي بزرگ شدي مي‌خواهي چه‌کاره شوي؟» انگار بزرگ شدن متناهي است!‌ انگار آدم هر کاره‌اي هم که بشود، همين بس است و ديگر والسلام و نامه تمام! اما حقيقت اين است که ممکن است انسان در زندگي چندين و چند کاره شود؛ مثلِ خود من که چندکاره شدم: وکيل، نائب‌رئيس بيمارستان، همسر، مادر و در نهايت بانوي اول آمريکا. انسان پيوسته در مسير شکل گرفتن است؛ مسيري که هيچ وقت کامل نمي‌شود و انتهايي ندارد، چون اگر انتهايي داشته باشد و آدم از شدن دست بکشد، ديگر چه چيزي باقي مي‌مانَد؟» سپيده حبيبي مترجم اين کتاب در مقدمه مي‌نويسد: «من مترجم به‌عنوان يک زن، از خواندن و ترجمه اين کتاب نهايت لذت را بردم؛ با آن خنديدم، گريه کردم، نگران شدم و فهميدم که زنان در تمام نقاط دنيا چه وجه اشتراک‌هايي دارند. اميدوارم شما خوانندگان عزيز نيز، مرد و زن و به عبارتي ديگر «انسان»، از خواندن آن لذت ببريد و داستان زندگي خود را مثل ميشل اوباما، با افتخار فرياد بزنيد.» «شدن» با مقدمه‌اي تاثيرگذار شروع مي‌شود که در آن ميشل اوباما با زباني گرم، جوري که خواننده احساس مي‌کند اين خودِ نويسنده است که با او سخن مي‌گويد، از پايان دوران رياست جمهوري همسرش، نقل مکان از کاخ سفيد و دادن قدرت به خانواده ترامپ صحبت مي‌کند. او در پاراگراف اول اين مقدمه به سوالي "به درد نخور" اشاره مي‌کند که بزرگ‌ترها از بچه‌ها مي‌پرسند: «وقتي بزرگ شدي مي‌خواي چه کاره بشي؟» و مي‌گويد انگار بزرگ شدن متناهي است! انگار در آخر هر کاره‌اي هم که بشوي، همين بس است و ديگر بعد از آن چيزي وجود نخواهد داشت! ميشل اوباما فصل اول اين قصه را با دوران کودکي خود شروع مي‌کند و خواننده را از روحيه شکست ناپذير و بلندپرواز خود باخبر مي‌نمايد. پدر و مادر او، فِريزر و ماريان رابينسون در پرورش شخصيت او و برادرش کرگ نقشي اساسي دارند و از همان دوران کودکي آن‌ها را مسئوليت پذير و داراي قدرت انتخاب بار مي‌آورند. مادر ميشل هميشه مي‌گويد: «صداي خودتو به گوش برسون و نترس.» ميشل اوباما پس از باموفقيت پشت سرگذاشتن دوران کودکي و نوجواني، وارد کالج و دانشگاه مي‌شود و پس از اخذ دکتراي خود در رشته حقوق و قرار گرفتن در معرض تبعيض‌هاي نژادي و جنسي حاضر در جامعه، موفق به کارکردن در يکي از بهترين شرکت‌هاي حقوقي ايالت ايلينوي مي‌گردد. در همين اثنا با باراک اوباما که به عنوان کارآموز به اين شرکت آمده است، آشنا مي‌شود و پس از علاقه‌مند شدن به او و ديدن استانداردها و ارزش‌هاي او، به اين پي مي‌برد که شايد مسيري اشتباه را در زندگي طي کرده است و به جستجوي دوربرگردان مي‌پردازد. شايد انتظار اين را نداشته باشيد، اما ميشل با ورود همسرش به دنياي سياست شديداً مخالف بوده است. او به خاطر ناعدالتي‌هايي که گريبان گير خودش و خانواده‌اش شده بود، هيچ دل خوشي از دولت نداشت و ترجيح مي‌داد شوهرش از اين تصميم خود برگردد. اما باراک که خيال تبديل کردن اين دنيا به جايي بهتر را در سرش مي‌پرورانَد، کارش را با نمايندگي در مجلس آغاز مي‌کند. باراک هميشه مي‌گويد: «شما مي‌توانيد در دنيايي که وجود دارد زندگي کنيد؛ اما باز هم مي‌توانيد براي تبديل آن به دنيايي که بايد وجود داشته باشد، تلاشتان را به کار بگيريد.» همچنين يکي از محورهاي اصلي اين داستان، قدرتي است که از زنان سلب شده است. ميشل از تبعيض‌هاي جنسيتي‌اي مي‌گويد که مانع بالا رفتن زنان اقصي نقاط جهان از نردبان موفقيت گرديده و اعتقاد دارد که زنان بايد صدايشان را به گوش برسانند و قبل از اين که جامعه براي آن‌ها هويت‌سازي کند و آن‌ها را مورد قضاوت قرار دهد، بايد بيرون بروند و هويت واقعي خودشان را نشان دهند. او که يکي از مُهره‌هاي اساسي کمپين رياست جمهوري شوهرش بود، به دفعات مورد انتقاد و قضاوت قرار گرفت و همين باعث شد روحيه شکست‌ناپذير او به تزلزل بيفتد. ميشل در اين قسمت از داستان مي‌گويد: «من زني سياهپوست و قوي بودم و اين براي بعضي از مردم کوته فکر در يک کلمه خلاصه مي‌شد: "عصباني". اين هم يکي از همان کليشه‌هاي مخرب جامعه بود؛ کليشه‌اي که هميشه با هدف کنار زدن زنان به گوشه اتاق به کار برده مي‌شود. مثل پيامي که مي‌خواهد به‌طور غيرمستقيم مردم را ترغيب کند که حرف زنان را جدي نگيرند.» ميشل پس از بانوي اول شدن، چهار کمپين راه مي‌اندازد که نقشي اساسي در بهبود وضعيت غذايي، شغلي و تحصيلي آمريکا دارند. به ياري زحمات او، مدرسه‌ها از سرو کردن غذاهاي چرب و پر از قند دست مي‌کشند، کارخانه‌ها و شرکت‌‌هاي بزرگ شروع به استخدام کهنه سربازان و خانواده‌هاي ارتشي مي‌کنند و زمينه مناسبي براي زنان اقصي نقاط جهان در زمينه تحصيلي فراهم مي‌شود. اين کمپين‌هاي او هنوز هم ادامه دارند. و در آخر، ميشل از قلدري‌ها و ويژگي‌هاي بد دانلد ترامپ ياد مي‌کند و از انتخاب شدن او به عنوان رئيس‌جمهور جديد آمريکا ابراز ناراحتي مي‌نمايد. به خاطر قضاوت‌ها و دروغ‌هاي ترامپ، خانواده‌ ميشل در معرض خطر جاني قرار مي‌گيرند و اينجاست که ميشل به طور مستقيم در کتاب خود مي‌گويد: «هيچ‌وقت دانلد ترامپ را نخواهم بخشيد.» اين داستان پندها و اندرزهاي زيادي را در خود جاي داده است، اما يادي کنيم از سخنِ آخر ميشل: «با هر دري که به روي من باز شد، من نيز سعي کردم درهايي را به روي ديگران باز کنم.‌ اين حرفي است که مي‌‌خواهم به عنوان سخن آخر به شما بزنم: بياييد دل‌‌هايمان را به همديگر نزديک کنيم؛ شايد فقط آن‌‌موقع بتوانيم ترس خود را از بين ببريم؛ قضاوت‌‌هاي اشتباه خود را کاهش دهيم و دست از تبعيض و کليشه‌‌هايي بکشيم که بيهوده بين ما تفرقه انداخته‌‌اند. شايد اين‌‌گونه بهتر بتوانيم وجه‌‌ تشابه‌‌هايمان را به آغوش بکشيم. مهم نيست که کامل نيستيد، مهم نيست که درنهايت به کجا مي‌‌رسيد. قدرت يعني اين‌‌که به خودتان اجازه بدهيد شناخته و شنيده شويد. با افتخار داستان منحصربه‌‌فرد خود را تعريف کنيد و صداي واقعي خود را فرياد بزنيد.‌ بزرگواري يعني اين‌‌که براي آشنا شدن با ديگران و شنيدن داستان‌‌هاي آن‌‌ها مشتاق باشيد. از نظر من، اين‌‌گونه است که ما، ما مي‌‌شويم.» کتاب "ميشل اوباما شدن"، نوشته ميشل اوباما، ترجمه سپيده حبيبي در 552 صفحه و شمارگان 3000 نسخه به بهاي 75هزار تومان توسط انتشارات ماناکتاب (موسسه نگارش الکترونيک کتاب) به چاپ رسيد. ما را در کانال «آخرين خبر» دنبال کنيد
اخبار بیشتر درباره

اخبار بیشتر درباره