0
0
0

خداحافظ براي هميشه و ممنون بابت اون همه ماهي از يک سو روايت تلاشهاي آرتور است براي کنار آمدن با اين پارادوکس و يافتن توضيحي منطقي براي اين تناقض و از سوي ديگر داستان آشناشدن آرتور با دختري زميني است که شايد بتواند آرتور را در حل اين معماي ياري کند و البته ماجراي ناپديدشدن ناگهاني دلفينها از کره زمين و آخرين پيام آنها براي بشريت: خداحافظ براي هميشه و ممنون بابت اون همه ماهي!
ترجمه طنز متعالي، پُرمعنا و عميق، به ويژه آنگاه که طنز زباني کنايي و چند پهلو دارد، به دشواري ترجمه شعر است چراکه زبان در هر دو ژانر نقشي تعيينکننده دارد.
مترجم در پيشگفتار اين کتاب مينويسد: زبان آدامز در اين رمان زباني روايي و گفتاري است که زيباييهاي زبان ادبي را نيز حفظ کرده است. کوشيدهام تا، علاوه بر انتقالِ طنزِ رمان، شيوه، سبک، روال و لحن و شگردهاي نويسنده را نيز به فارسي منتقل کنم.
زبان آدامز در اين رمان، که براي خواندن از راديو تنظيم شده است، زباني گفتاري است. زبان محاورهاي يا شکسته فارسي معادلي است مناسب براي اين زبان،. به همين دليل تصميم گرفتم تا در مجموعه راهنماي کهکشان براي اتواستاپزنها، هم در متن روايي و هم در گفتوگوها، از زبان محاورهاي بهره گيرم و متن روايي و گفتوگوها را دو با رسمالخط متفاوت متمايز کنم.
شايد اين روال يا قراري که من با خود نهادهام به چشم برخي خوانندگان عجيب بنمايد. اما نوشتن زبان شکسته يا محاورهاي فارسي هموازه با دشواريهاي بسياري همراه است از جمله به اين دليل که رسمالخط يا آيين نگارش فارسي درباره شيوه نوشتن ضميرها و فعلهاي شکسته قواعد پذيرفته شدهاي وجود ندارد. هدف اصلي من اين بوده است که تمامي متن کتاب با رسمالخطي يکسان نوشته شود.
در ترجمه عنوان و در متنِ اين کتاب از عبارت «اتواستاپزدن» معادلِ Hitch hiking بهره گرفتهام. سفر به شيوه «اتواستاپزدن» در ايران چندان مرسوم نيست اما در اروپا و آمريکا شيوهاي جا افتاده است. جوانان، و به ويژه دانشجوياني که توانايي مالي چنداني ندارند، با بار و بنه مختصر خود کنار جادهها ميايستند و خودروهاي شخصي آنان را مجاني سوار ميکنند و تا مقصد مشترک يا تا آن جا که مسير يکسان است با خود ميبرند. در زبانهاي رايج در کشورهاي اروپايي واژه Hitchhiker به اين شيوه سفر برميگردد، به معناي کسي است که با کمترين هزينه سفر ميکند. اين کلمه را «اتواستاپزن» ترجمه کردهام. در زبان فارسي معادلي جا افتاده براي Hitchhiking يا اتواستاپزن و واژهاي جا افتاده براي اين شيوه سفر وجود ندارد. در برخي متون براي اتواستاپزن معادلهاي ديگري چون «مسافرانِ مجاني» يا «مسافرانِ ميانراهي» به کار بردهاند اما اين معادلها معناي کامل و واقعيِ اتواستاپزدن را نميرسانند و معناها و بارهاي ديگري دارند.
همانگونه که پيش از اين گفتم يکي از شروط مهمِ به کار گرفتن صورتِ اصليِ واژههاي غيرفارسي قابليتِ جذب آنها در ساختار و نحوِ فارسي است. «اتواستاپزن» با فعل «زدن» ساخته شده و ميتواند براساس دستور زبان فارسي صرف شود. به مثل «من اتواستاپ زدم. فلان اتواستاپزن است». «هيچ هايکر» اين قابليتها را ندارد. ميتوان ترکيب «هيچها يک کردن» را به کار برد، اما اين ترکيب چندان جالب نيست و صفت فاعلي آن يعني «هيچ هايکر» براساس قواعد صرفي فارسي ساخته نشده است. در واژه «اتواستاپزدن» پيشوند «اتو» وجود دارد که براي فارسيزبانان آشناست و در ترکيبهاي فراواني چون اتومبيل، اتوبان، اتوبوس به کار رفته و پذيرفته شده است. «هيچهايک» نهتنها هيچ پيشوند و پسوند فارسياي ندارد، که حتي ميتواند بار واژه «هيچ» را تداعي و توجه را به جهتي کاملا متفاوت منحرف کند.
البته سرنوشت همه معادلها و واژههاي نوساخته در بستر زمان و بر مبناي پذيرفته شدن آنها معلوم ميشود.
کتاب «خداحافظ براي هميشه و ممنون بابت اون همه ماهي» اثر داگلاس آدامز با ترجمه آرش سرکوهي در 204 صفحه به بهاي 25هزار تومان توسط نشر چشمه راهي بازار کتاب شد.