1. جذاب ترین ها
کتاب

برای آخرین بار بگو خداحافظ؛ صحنه‌های وداع در ادبیات فارسی

منبع
خراسان
بروزرسانی
برای آخرین بار بگو خداحافظ؛ صحنه‌های وداع در ادبیات فارسی
خراسان/ غمگين‌تر از خداحافظي با کسي که دوستش داريم هم سراغ داريد؟ شايد لحظه‌اي که کسي را به خدا مي‌سپاريم و آرزوي دوباره ديدنش را در دل داريم، ناگوارترين لحظه زندگي باشد؛ خداحافظي يک مادر با پسرِ سربازش، خداحافظي يک پدر با خانواده‌اش در آستانه سفري سخت، خداحافظي يک فرمانده با همرزمانش در آستانه يک عمليات سنگين و... . به اين فهرست مي‌توانيد انواع و اقسام وداع‌هاي سختِ ديگر را اضافه کنيد. اين لحظه‎‌هاي تلخ و سخت در ادبيات فارسي هم نمود فراواني از جمله در نظم و نثر داشته است. با ساربان بگوييد احوالِ آب چشمم سعدي شيرازي استادِ مضمون‌پردازي درباره انواع حالات انساني از جمله وداع با کساني است که دوست شان داشته است. او که استاد غزلِ عاشقانه هم هست، غزل بسيار مشهوري با محور وداع دارد که با هر بار خواندنش، دل به تپش مي‌افتد و بي‌قرار مي‌شود. آن غزل با اين ابيات آغاز مي‌شود: «بگذار تا بگريم چون ابر در بهاران/ کز سنگ ناله خيزد روز وداع ياران/ هر کو شراب فرقت روزي نچشيده باشد/ داند که سخت باشد قطع اميدواران/ با ساربان بگوييد احوال آب چشمم/ تا بر شتر نبندد محمل به روز باران». سعدي در اين غزل به زيبايي و شکوهِ هر چه تمام‌تر دشواريِ وداع با يک عزيز را بيان مي‌کند.
کدامين پدر هرگز اين کار کرد يکي از غم‌انگيزترين داستان‌هاي ادبيات فارسي، داستان «رستم و سهراب» است؛ تا جايي که به آن «غم‌نامه» هم گفته‌اند. سهرابِ جوان به دستِ پدرش رستم کشته مي‌شود؛ در حالي که هيچ‌کدام همديگر را نمي‌شناسند و تنها وقتي سهراب در حال مرگ است، مي‌گويد رستم، پدرم اگر خبردار شود، انتقام مرا از تو خواهد گرفت. تازه اين‌جاست که رستم مي‌فهمد چه خطايي کرده است. سهراب که چشم از جهان مي‌بندد، رستم وداعي به شدت تلخ و جان‌سوز با او دارد: «پدر جست و برزد يکي سرد باد/ بناليد و مژگان به هم برنهاد/ همي گفت زار اي نبرده جوان/ سرافراز و از تخمه پهلوان/ نبيند چو تو نيز خورشيد و ماه/ نه جوشن نه تخت و نه تاج و کلاه/ کرا آمد اين پيش کامد مرا/ بکشتم جواني به پيران سرا.../کدامين پدر هرگز اين کار کرد/ سزاوارم اکنون به گفتار سرد».
بغضم امان نداد و... خدا در گلو شکست شاعر «دستور زبان عشق» و «گل‌ها همه آفتابگردانند» غزل پر احساسي دارد درباره حرف‌هايي که نگفته مي‌مانند. ابيات آغازين غزلِ قيصر امين‌پور از اين قرارند: «آواز عاشقانه ما در گلو شکست/ حق با سکوت بود، صدا در گلو شکست/ ديگر دلم هواي سرودن نمي‌کند/ تنها بهانه دل ما در گلو شکست». اما شاه بيت اين غزل بيت پاياني آن است که خيلي از دوستداران شعر در لحظات خداحافظي آن را به زبان مي‌آورند؛ بيتي که زبان حال کساني است که مي‌خواهند خداحافظي کنند، اما بغض امانشان نمي‌دهد: «تا آمدم که با تو خداحافظي کنم/ بغضم امان نداد و خدا... در گلو شکست». گفت: «خداحافظ سالار» و رفت حميد حسام، نويسنده ادبيات دفاع مقدس داستاني به نام «خداحافظ سالار» نوشته است؛ داستاني که بر اساس زندگي نامه همسر سردار شهيد حسين همداني و خاطرات ايشان از کودکي تا شهادت همسر در سال 94 است. روايت اين داستان از سال 90 و بحران سوريه در آستانه سقوط شروع مي‌شود و با تداعي خاطرات کودکي همسر شهيد در دهه 40 ادامه مي‌يابد. در اين داستان مي‌خوانيم شهيد همداني هنگام آخرين خداحافظي با همسر، تنها يک جمله به او مي‌گويد و مي‌رود؛ جمله‌اي که نام کتاب هم مي‌شود: «خداحافظ سالار».
خداحافظي تلخ گل محمد کلميشي رمان 10 جلدي «کليدر» نوشته محمود دولت‌آبادي پر از ماجرا و حادثه هاي تلخ و شيرين است. در جلد پاياني کتاب، وقتي گل محمد، قهرمان کليدر مي‌خواهد به نبردِ آخر برود، خداحافظي تلخ و غم‌انگيزي با همسرش، مارال دارد. دولت‌آبادي حالات مارال را در لحظه وداع با همسر اين‌طور توصيف کرده است: «در عمق چشم‌هاي زن، در عمق کبوداي بي آفتاب و زلال چشمان مارال، شکني درافتاد. سبزينه تيره‌تر شد و جلوه در زلالي اشک پوشانيد». در لحظه‌هاي خداحافظي برادران کلميشي براي رفتن به مصاف با دشمن هم صحنه تلخي رقم مي‌خورد. خان محمد، رو به سوي برادر کوچک‌تر، بيگ محمد مي‌کند و مي‌گويد: «خدا مرا لعنت کند که در تمام عمر اين‌قدر تو برايم عزيز بوده‌اي و من حتي نتوانستم يک بار اين را به تو بگويم».
ما را در کانال «آخرين خبر» دنبال کنيد