ای حافظ شیرازی، تو محرم هر رازی

ايسنا/ امروز، بيستم مهر، روز بزرگداشت حافظ است. معمولا در خانه هر ايراني ديوان حافظ پيدا ميشود و ايرانيان نيز طبق رسوم قديمي خود در روزهاي عيد ملي يا مذهبي مثل نوروز يا شب يلدا، تفالي به ديوان حافظ ميزنند. معمولا براي اين کار کتاب را مقابل خود قرار داده و با نثار فاتحهاي به روح حافظ شيرازي و عنوان کردن نيت خود در دل، آهسته زير لب ميگوييم: «اي حافظ شيرازي، تو محرم هر رازي، تو را به شاخ نباتت قسم ميدهم که هر چه صلاح و مصلحت ميبيني برايم آشکار و آرزوي مرا برآورده ساز»
بنابراين بيشتر مواقع، هنگامي که بر سر دوراهي ميمانيم و دودل هستيم، دست در دامان ديوان خواجه شيراز ميزنيم تا هم تکليفمان را بدانيم و هم دلمان آرام گيرد و انگار صفحه باز شده از کتاب حافظ، ميشود چراغ راهمان. حتي خيليها معتقدند وقتي خواجه حافظ را به شاخ نباتش قسم بدهي، به خاطر عشقاش حقيقت را نشان ميدهد و البته تعبيرها از شاخ نبات متفاوت است؛ برخي آن را معشوقه فرضي و برخي عشق ازلي و جاودانه خواجه حافظ ميدانند. به مناسبت ۲۰ مهر، روز بزرگداشت حافظ در گفتوگو با يک محقق خوزستاني و پژوهشگر کتابهاي تاريخي و فرهنگي به بررسي چرايي تفال به حافظ و منظور وي از شاخ نباتاش پرداختيم.

منظور حافظ از «شاخ نبات» چيست؟
محمدحسين حکمتفر، پژوهشگر تاريخي فرهنگي در گفتوگو با ايسنا، در خصوص چرايي تفال به ديوان حافظ توضيح ميدهد: موضوع حافظ به صورتي است که هر کسي به ظن خودش مطالبي در مورد او ميگويد اما هيچ کدام از اين مطالب مستند به اسناد نيستند. نکته مهم نيز اين است که از زمان حافظ حدود هفت قرن دور هستيم و تلاش ميکنيم همان مطالبي که خود خواجه به آنها اشاره داشته را مطرح کنيم. يافتههاي تاريخي توام با افسانههايي هست که بعدا نيز پيرامون آنها ساخته و پرداخته ميشود و چه بسا حقيقت غير از آن بوده که به دست ما رسيده است. يکي از اين موارد، منظور خواجه حافظ شيرازي از «شاخ نبات» است که به راستي چه بود؟ براي دور نشدن از اين مهم بايد نخست غزلي که شاخ نبات در آن وجود دارد، بررسي شود. شاخ نبات در سه بيت از ديوان حافظ وجود دارد که در ۲ بيت آن کاملا مشخص است که منظور حافظ از شاخ نبات، قلمي است که با آن مينويسد. يعني آن چه از نيش قلم خواجه بر صفحه نقش بسته ميشود، بسيار شيرين است و ميتوان گفت چون شيريني نيشکر است. همانطور که ميدانيد نيشکر بسيار شيرين بوده و در زمان حافظ نيز تمام قلمها از ني ساخته ميشدند. البته بايد به اين موضوع هم اشاره کنم که قلمي که با آن مينوشته به شيريني نيشکر نيست بلکه ني وجود خواجه حافظ شيرازي است که از تلخي رهايي يافته و به شيريني ايمان شيرين شده و هر چه از وجود نازنين خواجه ميجوشد چون شاخه نبات شيرين است.
۴۰ شب رياضت حافظ براي رسيدن به شاخ نبات
وي با اشاره به بيتِ «آن همه شهد و شکر کز سخنم ميريزد/ اجر صبريست کز آن شاخ نباتم دادند» ادامه ميدهد: در اين بيت حافظ اشارهاي به قلم خود ندارد و از اجر صبري ميگويد که بابت آن شاخ نبات را به آن دادهاند. در اين بيت ديگر نميتوان شاخ نبات را به قلم، همسر، محبوبه و معشوقه حافظ تعبير کرد. منظور حافظ اين بوده است که آنقدر در زندگي و رياضتهاي شاقه و مافوق الطاقه صبوري کردهام و استقامت و پايداري داشتهام که پس از ۴۰ اربعين به اين مقام رسيدهام. يعني به عشق ازلي رسيده است. يکي از کتبي که در تذکره ادبيات داريم به نام تذکره ميخانه است. در اين تذکره آمده است که خواجه حافظ، عاشق دختري به نام شاخ نبات ميشود و چون به واسطه فقر خواجه وصال يار ميسر نميگشت، نذر کرد ۴۰ شب جمعه به بقعه باباکوهي يا چاه مرتاد علي برود و شبزندهداري کند. بنابراين حافظ عاشق چنين کرد و در اين بقعه ماند. (در اين تذکره گفته شده که حافظ تا اين زمان خواندن و نوشتن نميدانست که چنين چيزي اصلا صحت ندارد.) چون شب چهلم فرا رسيد نيز حافظ از رياضت به خواب رفت و مولا علي (ع) را در خواب ديد که به او ميگويد، ابواب خزائن غيب به روي تو گشوده شده است و بيدار شو و خواجه حافظ را در عرفان و علوم به مقامات عاليه رساند و مولا علي (ع) به او فرمود «اي خواجه، حافظ قرآن خواهي شد»، پس وقتي حافظ بيدار شد، خود را شاعر و عارف ديد و فيالبداهه اين بيت را که «آن همه شهد و شکر کز سخنم ميريزد / اجر صبريست کز آن شاخ نباتم دادند» ميگويد و يعني اين غزل اولين غزل حافظ بعد از تحولي است که در خواب امام علي (ع) را ميبيند.
حضرت حق، معشوقه شيرين خواجه حافظ
مولف چندين کتاب تاريخي، فرهنگي و ادبي بيان ميکند: البته مرحوم استاد معين چنين تلقي را ندارد و ميگويد تمام اين چيزها افسانه است و براي حافظ، افسانهسازي کردهاند، در حالي که چنين چيزهايي وجود ندارد. نکتهاي که بايد به آن اشاره کنم، اين است که معشوقهاي به نام شاخ نبات براي حافظ وجود نداشته و شاخ نبات در ادبيات ما يک صفت است و حافظ نيز شاخ نبات را به عنوان يک استعاره به کار برده و منظور اين بوده است چون دير به معشوقهام رسيدم، خداوند پاداش صبرم را به صورت سرودن شعر به من داد. البته عرفا هم ميتوانند در دنيا عاشق شوند، حتي آقا سيد صدرالدين کاشف که کتاب وسائل آن را من بعد از ۵۱ سال منتشر کردم، ميگويد انسانها هميشه بايد دو گونه عاشق شوند؛ هم عاشق ظاهر و هم باطن. يعني هم عشق صوري و هم عشق حقيقي داشته باشند. او ميگويد عشق مجازي پلي است براي رسيدن به عشق حقيقي و همين موضوع را هم ميتوان در داستان برخي عرفا مثل شيخ صنعان ديد. حافظ هم ميگويم اين شهد و شکر، پاداش اجري است که خداوند به من به خاطر صبري که در راه رسيدن به معشوق شيرينم در پيش گرفتم، به من داد و معشوق شيرينش همان حضرت حق بوده است و عرفا هميشه عاشق حق تعالي بودهاند.
وي ادامه ميدهد: به شيخ ابوالحسن خرقاني ميگويند: «خدا را چگونه يافتي؟» ميگويد: «آنگاه که خود را نيافتم» و اين نيز نشان از اين است که از عالم کثرت به عالم وحدت ميروند و آيهاي هم در قرآن دارد که ميفرمايد: «هر چيزي را که شما در عالم ميبينيد در حال گفتن حمد خدا هستند» و سعدي نيز در بوستان خود به اين موضوع اشاره داشته است و در واقع کساني ميتوانند اين مهم را ببينند که به وحدت وجود برسند و حافظ نيز به وحدت وجود رسيد و ميگويد: «ناز پرورده تنعم نبرد راه به دوست / عاشقي شيوه رندان بلاکش باشد». يعني بايد سختي و بلا بکشي تا به معشوق ازلي و ابدي خود برسي.

قابل تعبير بودن اشعار حافظ براي دارنده هر صاحب حاجتي
حکمتفر همچنين در مورد دليل تفال به حافظ، توضيح ميدهد: با توجه به اين که اشعار حافظ عرفاني و به نوعي الهامي هستند و دلنشيناند باعث ميشود که به حافظ تفال بزنيم وگرنه ميتوانيم اين تفال را با کتاب سعدي و صائب هم داشته باشيم اما با توجه به اين که حافظ سرشناستر شده است و مردم نيز او را دوست دارند و از خواندن کتابش لذت ميبرند، به ديوان او تفال ميزنند. ضمن اين که اشعار حافظ براي دارنده هر صاحب حاجتي و دارنده نيت قابل تعبير است و به راحتي ميتواند آن را تعبير کند و از اين جهت است که مردم براي تفال زدن بيشتر سمت حافظ ميروند. حافظ را لسانالغيب هم گفتهاند، يعني اين که از دل آدميان خبر ميدهد. يک نويسنده به نام هوشنگ فتي نيز کتابي نوشته است و در اين کتاب اشاره ميکند که حافظ چه آياتي از قرآن را در ديوان خود به کار برده يا به آنها اشاره داشته است و آنها را تحت عنوان کتابي به نام «لسن غيب و لسانالغيب» آورده است. لسن غيب همان خداوند و قرآن است و لسانالغيب نيز ديوان حافظ است. بنابراين صحبتهاي کسي که مستجابالدعوه باشد، يعني عارف و رياضت کشيده باشد به دل مردم مينشيند و اثربخشي و تاثير آن نيز فراوان است و اين مهم در مورد حافظ صدق ميکند. مولانا نيز ميگويد: «اندر سر ما عشق تو پا ميکوبد». يعني اين عشق است که همه ما را تحت تاثير خود قرار ميدهد و ما را رهبري ميکند که به کجا برويم و اصلا خداوند هم قبل از اين که انسان را خلق کند، عشق را آفريد و عرفا ميگويند عشق آفريده شده است. پس اگر همين عشق را از انسانها بگيريم، چيزي براي آنها نميماند. عرفا هم ميگويند رسيدن به معشوق اصلا مهم نيست و سختي که در راه رسيدن به وصال معشوق کشيده ميشود، اهميت دارد.
چرا در تفال، حافظ به شاخ نباتش قسم داده ميشود؟
وي درباره قسم دادن خواجه حافظ شيرازي به شاخ نباتش ميگويد: هنگامي که ميخواهيم به حافظ تفال بزنيم ميگوييم، اي حافظ شيرازي تو کاشف هر رازي، به حق شاه چراغت، به حق شاخ نباتت و بعد تفال زده ميشود. در اين جا منظور معشوقه نيست و آيا حافظ را به خاطر معشوقهاش قسم ميدهند که چنين چيزي نيست و شاخ نبات همان عشق ازلي حافظ است که به آن رسيده است. منظور از تو را قسم به شاخه نباتت، يعني تو را قسم به باطن و نيت خيرت. در کتاب لطيفه غيبي محمد گلاندام که معاصر، دوست و همشاگردي حافظ بوده و همچنين کتاب تحفهالفقراء که تقريبا ۶۰، ۷۰ سال پس از حافظ توسط سمرقندي نوشته شده است، اشارهاي به شان حافظ شده است که در هيچ کدام از اين ۲ کتاب، اشارهاي به معشوقه دنيايي براي حافظ نداشتهاند. اگر تمام اشعار حافظ را بخوانيم، متوجه ميشويم که اشعار او مملو از عرفان است و اين عرفا جز ذات حق به چيزي توجه نکردهاند و خيلي به مسايل اجتماعي به خاطر اينکه فرصت نداشتند، نپرداختند و نميتوانستند به چيز ديگري هم فکر کنند زيرا عمرشان بر باد ميرفت.
چه کساني ميتوانند گيرنده فال حافظ باشند؟
اين محقق ادبي ادامه ميدهد: تفال زدن به حافظ شيوه خود را دارد و اين به نيت خودمان بستگي دارد و تفال زدن به خواجه حافظ شيرازي اصلا هم بد نيست. خود من اعتقاد عجيبي به تفال زدن به حافظ و قرآن دارم و واقعا نيز نتيجه گرفتهام. به هر حال تفال به حافظ به نفس حق خود انسان و صاحب نفسي که براي ما استخاره و فال ميگيرد، بستگي دارد و هر کسي نميتواند اين کار را انجام دهد.














