کدام ترجمۀ «بینوایان» را بخوانیم؟

منبع
آخرين خبر
بروزرسانی
کدام ترجمۀ «بینوایان» را بخوانیم؟

آخرين خبر/ رمان معروف ويکتور هوگو چندين ترجمه دارد که از بين آنها ترجمۀ حسينقلي مستعان (پاورقي‌نويس معروف)، محمد مجلسي (که تازه درگذشته) و محمدرضا پارسايار (آخرين ترجمه) معروفتر از بقيه است. براي مقايسۀ اين ترجمه‌ها، بخشي را بخوانيد که اسقف شمعدان‌ها را هم به ژان والژان مي‌بخشد و باعث تحول روحي او مي‌شود.

_ ترجمه مستعان (۱۳۰۹): ژاندارم‌ها ژان والژان را رها کردند و او به قهقرا رفت. اسقف بين‌ونو گفت: دوست من، قبل از آن‌که برويد، شمعدان‌هاتان را هم که اينجاست، ببريد.
پاي بخاري رفت، دو شمعدان نقره را برداشت، براي ژان والژان آورد و به وي گفت:
- اين هم شمعدان‌هاتان، بگيريد.
دو پيرزن نگاهش مي‌کردند بي آن‌که کلمه‌اي بر زبان آورند و بي آن‌که اندک حرکتي يا نگاهي کنند که مايه آشفتگي خاطر اسقف شود.
ژان والژان با همۀ اعضايش مي‌لرزيد. بي‌اراده و با سرگشتگي، شمعدان‌ها را گرفت.
اسقف گفت: اکنون دوست عزيزم، به سلامت برويد. راستي هر وقت که به اينجا بازآمديد لازم نيست از باغ عبور کنيد. هميشه مي‌توانيد از در کوچه وارد شويد و بيرون رويد، اين در روز و شب جز با گيره بسته نيست.
سپس رو به ژاندارم‌ها کرد و گفت:
- آقايان، شما مي‌توانيد برگرديد.
ژاندارم‌ها، دور شدند.
ژان والژان شباهت به شخصي داشت که در حال مدهوش شدن باشد. اسقف به وي نزديک شد و با صداي آهسته گفت:
- فراموش نکنيد، هرگز فراموش نکنيد که به من وعده داده‌ايد اين نقره‌ها را در آن راه صرف کنيد که مرد باشرفي شويد.
ژان والژان که هيچ به ياد نداشت که وعده‌اي داده باشد، ساکت ماند. استف هنگام تلفظ اين کلمات، روي هر کلمه تکيه کرده بود. آن‌گاه باابهت گفت:
- ژان والژان، برادر من، شما از اين پس ديگر به «بدي» تعلقي نداريد، بلکه متعلق به خوبي هستيد. اين جان شما است که من از شما مي‌خرم، از افکار سياه و از جوهر هلاکش مي‌رهانم و به خدا تقديمش مي‌کنم.

_ ترجمه محمد مجلسي (۱۳۸۰): ژاندارم‌ها ژان والژان را رها کردند، و او قدمي به عقب برداشت، و اسقف بَين‌وُنو به ژان والژان گفت: «دوست عزيز! مي‌توانيد به هر جا که دلتان خواست برود، اما قبل از رفتن بايد شمعدان‌هايتان را برداريد.»
و رفت و از روي پيش‌بخاري دو شمعدان نقره را برداشت و براي ژان والژان آورد، و آن دو زن سالخورده، نه کلمه‌اي مي‌گفتند و نه اشاره‌اي مي کردند؛ چون نمي‌خواستند خاطر اسقف آزرده شود؛ و هر دو بي‌حرکت در گوشه اي ايستاده بودند.
ژان والژان سراپا مي‌لرزيد. دو شمعدان نقره را، پريشان‌حال و بي‌اراده، از دست او گرفت، آن‌گاه اسقف گفت: «حالا برويد به سلامت. راستي آقا! دفعه بعد که خواستيد نزد من بياييد از در بياييد. نيازي نيست که از ديوار باغ رفت‌وآمد کنيد. اين در را که مي‌بينيد، شب و روز به روي همه باز است.»
و سپس رو به ژاندارم‌ها کرد و گفت: «آقايان مي‌توانيد برويد و به کارتان برسيد.»
ژاندارم‌ها بيرون رفتند.
ژان والژن چنان حالي داشت که نزديک بود از هوش برود. اسقف نزديک او رفت، و آهسته گفت: «فراموش نکنيد... هيچ‌وقت فراموش نکنيد که به من قول داده‌ايد وجوه اين نقره‌ها را در راه درست خرج کنيد و مرد شرافتمندي شويد.»
ژان والژان، که به ياد نمي‌آورد چنين قولي به اسقف داده باشد، مبهوت مانده بود. و اسقف با لحني باوقار، و با تکيه روي هر کلمه، گفت: «برادر عزيزم ژان والژان! بعد از اين شما ديگر به بدي وابسته نيستيد و به خوبي پيوسته‌ايد. من روح شما را خريده‌ام تا افکار سياه را از آن بيرون کنم، و آن را به خداوند بسپارم.»

_ ترجمه محمدرضا پارسايار (۱۳۹۶): ژاندارم‌ها ژان والژان را رها کردند و او عقب عقب رفت.
اسقف بي‌يَن‌وُنو گفت:
- دوست من، قبل از اينکه برويد، شمعدان‌هايتان را هم با خود ببريد.
و به طرف شومينه رفت، دو شمعدان نقره را برداشت و آنها را براي ژان والژان آورد. دو زن، بي هيچ کلامي، بي هيچ حرکتي، بي هيچ نگاهي که اسقف را ناراحت کند، او را نظاره مي‌کردند.
ژان والژان سراپا مي‌لرزيد. بي‌اختيار و سرگشته دو شمعدان را گرفت. اسقف گفت:
- حالا مي‌توانيد به سلامت برويد. راستي، دوست من، اگر برگشتيد، لازم نيست از باغ بگذريد. هميشه مي‌توانيد از در کوچه بياييد و برويد. شبانه‌روز فقط با يک چفت کوچک بسته است.
بعد رو به ژاندارم‌ها کرد و گفت:
- آقايان، مي‌توانيد برويد.
ژاندارم‌ها رفتند.
چيزي نمانده بود ژان والژان از هوش برود. اسقف به او نزديک شد و با صداي آهسته گفت:
- فراموش نکنيد، هرگز فراموش نکنيد که به من قول داديد اين نقره‌ها را در راه درست خرج کنيد و مرد شرافتمندي شويد.
ژان والژان، که هيچ به خاطر نداشت قولي داده باشد، ساکت ماند. اسقف هنگام گفتن اين حرف روي کلماتش تأکيد کرده بود. آن‌گاه با ابهت گفت:
- ژان والژان، برادرم، شما ديگر بدي نمي‌کنيد، بلکه آدم خوبي مي‌شويد. من روحتان را مي‌خرم، از افکار تيره و تباهي مي‌رهانمش، و به خدا مي‌سپارمش.

برگرفته از @ehsanname

به پيج اينستاگرامي «آخرين خبر» بپيونديد
instagram.com/akharinkhabar

اخبار بیشتر درباره

اخبار بیشتر درباره