1. جذاب ترین ها
کتاب

داستانک/ درس گرفتن نادر شاه از یک بانوی بختیاری

منبع
آخرين خبر
بروزرسانی
داستانک/ درس گرفتن نادر شاه از یک بانوی بختیاری

آخرين خبر/ نادرشاه افشار با نيرويي دلاور و زبده از لرهاي بختياري درگير جنگي مهم شد. نادر شاه ابتدا آن نبرد را ساده پنداشت و يورشي کوبنده به قلب سپاه بختياري نمود،به همين دليل که بي‌مطالعه و بدون برنامه ريزي و بررسي جنگي ، اقدام به حمله کرده بوددر همان نخستين مرحله جنگ، نيروهايش محاصره شدند و نادرشاه مجبور به قبول شکستي سخت شد. البته همين موضوع باعث شدنادر همواره يک فوج از دلاوران بختياري در ارتش خود داشته باشد و در کار زار هاي سخت از وجود آنها استفاده کند. حتي در فتح قندهار فقط فوج بختياري بود که توانستند ديوار قلعه قندهار را تسخير کنند و موجب پيروزي سپاه ايران را فراهم سازد
نادرشاه از ميدان جنگ گريخت و خسته و گرسنه در کوره راه‌ها به راه افتاد. او به خانه زن دهقاني رسيد و بصورت ناشناس وارد سياه چادر او شد . 
بانوي بختياري به رسم ميهمان نوازي عشاير ، به او پناه داد. نادرشاه پس از کمي خواب و استراحت، از ميزبان خود غذايي براي خوردن خواست. زن صاحب خانه آشي را که پخته بود، در کاسه ريخت و براي نادر آورد. نادر از شدت گرسنگي، قاشق را پر از آش کرد و به دهان برد. از داغي آش، دهانش سوخت و فريادش به آسمان رفت. و بار ديگر نيز قاشق را از غذاي داغ پر کرد و به دهان برد و باز هم از شدت سوزش دهان ، غذا را از دهانش خارج کرد و سوختگي دهانش را فوت کرد.
زن از ديدن حال و روز او به خنده افتاد و گفت: آش خوردن تو هم، به جنگ کردن نادر مي‌ماند؟
نادر با تعجب پرسيد: چه شباهتي بين آش خوردن من و جنگيدن نادر است؟
آن زن پاسخ داد: «بايد آش را قاشق قاشق و از کنار کاسه مي‌خوردي که خنک تر است.نادر هم مثل تو ، بي‌ توجه به قلب دشمن زد و خود و سپاهش را گرفتار بلا کرد. اگر قدم به قدم و با برنامه پيش مي‌رفت، همه چيز بر وفق مرادش بود و مثل تو دهانش نمي‌سوخت

نادر از شنيدن اين حرف از زبان يک زن عشاير حيرت زده شد و در دل به درايت و فهم او آفرين گفت.
لازم به ذکر است از آن به بعد نادر شاه هيچ گاه و در هيچ نبردي از دشمنانش شکست نخورد.
( توجه : اين حکايت در برخي صفحات مجازي درج شده و رفرنس دقيقي شخص بنده برايش نديدم.اما اين حکايت چون مشهور مي باشد و قديميان ايل بزرگ بختيــــاري آن را سينه به سينه بازگو نموده اند بنده در اين جا به عنوان يک روايتي که زمينه تاريخي دارد مطرح کردم و البته برخي دوستان ادعا دارند مطلب فوق در کتاب تاريخ افشار نوشته ميرزا رشيد اديب الشعرا آمده است )

به پيج اينستاگرامي «آخرين خبر» بپيونديد
instagram.com/akharinkhabar

اخبار بیشتر درباره

اخبار بیشتر درباره