1. جذاب ترین ها
  2. برگزیده
کتاب

درباره «فردوسی‌خوانی»: چرا شاهنامه آخرش خوشه؟  

منبع
بروزرسانی
درباره «فردوسی‌خوانی»: چرا شاهنامه آخرش خوشه؟   

وينش/در پايان ماه گذشته صدوهفتادونهمين و آخرين قسمت پادکست «فردوسي‌خواني» ــ مرگ يزدگرد ــ هم منتشر شد و کار بزرگ امير خادم، استاد جوان ادبيات تطبيقي به پايان رسيد. کاري که به صورت منظم و هفتگي از اسفند ۱۳۹۶ تا همين مرداد ۱۴۰۰ ادامه داشت. در هر قسمت پادکست خادم ابيات شاهنامه را براي شنونده مي‌خواند و بين بخش‌هاي نسبتاً طولاني اصل متن شاهنامه، توضيحاتي درباره‌ي اتفاقات و معني کلمات و يادآوري حضور شخصيت‌ها در قسمت‌هاي ديگر و گاهي تفسير ارائه مي‌کرد، طوري که شنونده هم اصل متن شاهنامه را تجربه مي‌کند و هم با فهميدن ماجراها جلو مي‌رود تا خسته نشود و «خواندن» را نيمه‌کاره رها نکند. يک کار فرهنگيِ آرام و بدون جنجال. 
 
در پايان ماه گذشته صدوهفتادونهمين و آخرين قسمت پادکست «فردوسي‌خواني» ــ مرگ يزدگرد ــ هم منتشر شد و کار بزرگ امير خادم، استاد جوان ادبيات تطبيقي به پايان رسيد.

امير خادم از اسفند ۱۳۹۶ تا همين مرداد ۱۴۰۰ به طور منظم هفته‌اي يک قسمت از شاهنامه را «براي دوستداران مبتدي شاهنامه» (عنوان فرعي پادکست) خواند. اين لفظ «مبتدي» البته نبايد خواننده را به اشتباه بياندازد که با يکي از برگردان‌هاي داستان‌هاي شاهنامه به نثر با تکيه بر وجه داستاني محض و جذاب براي کودکان روبه‌رو هستيم. نه، در هر قسمت پادکست خادم خود شاهنامه را براي شنونده مي‌خواند (در چند قسمت‌ ابتدايي همه ابيات خوانده نمي‌شدند و از جايي به بعد متن کامل خوانده شد) و بين بخش‌هاي نسبتاً طولاني اصل متن شاهنامه، توضيحاتي درباره‌ي اتفاقات و معني کلمات و يادآوري حضور شخصيت‌ها در قسمت‌هاي ديگر و گاهي تفسير ارائه مي‌کند، طوري که شنونده هم اصل متن شاهنامه را تجربه مي‌کند و هم با فهميدن ماجراها جلو مي‌رود تا اين‌گونه خسته نشود و «خواندن» را نيمه‌کاره رها نکند.

لحن خودماني گوينده که خود امير خادم است، ارتباط با شنونده‌ي نه چندان حرفه‌اي پژوهش‌هاي ادبي را با متن و داستان‌هاي شاهنامه تسهيل مي‌کند و شاهنامه را از مرتبه‌ي دست‌نيافتني متني دشوار و قديمي، به متني امروزي و قابل‌فهم تبديل مي‌کند. يکي ديگر از مزاياي پادکست «فردوسي‌خواني» اين است که اين متن ادبي را بدل به بهانه‌اي براي شعارهاي ناسيوناليستي نمي‌کند و تکيه‌اش اساساً روي وجه ادبي و هنري متن، اهميت فرهنگي آن و اهميت داستان‌سرايي در فرهنگ عامه است. پي‌گيري خادم در انتشار منظم و هفته به هفته‌ي تمامي شاهنامه مثال‌زدني است؛ نمونه‌اي از کار کساني که آرام و بدون جنجال کار خود را مي‌کنند و قطعاً نقش مهمي در ارتقاي فرهنگ عمومي جامعه و به‌خصوص جوانان ايفا مي‌کنند. کافي‌ست کامنت‌ها و اظهارنظرهاي شنوندگان را در اينستاگرام پادکست بخوانيد تا ببينيد چطور بيشتر بچه‌هاي جوان اذعان کرده‌اند که با اين پادکست، شاهنامه را شناخته‌اند و با آن مانوس شده‌اند.  


اما چرا «شاهنامه آخرش خوشه»؟
همين داستان مرگ يزدگرد که شاهنامه با آن به پايان مي‌رسد همان‌طور که از عنوانش پيداست، آخرش چندان هم خوش نيست. پايان کار قهرمانان مشهور شاهنامه چون سياوش و سهراب و اسفنديار نيز خوش نيست و شاهنامه اساساً لحني تراژيک دارد. پس چرا مي‌گوييم «شاهنامه آخرش خوشه».

امير خادم که آدم با ذوقي هم هست و خودش هم شعر مي‌گويد ــ شعرهاي او را مي‌توانيد در سايت شخصي‌اش بخوانيد ــ با اين پرسش قسمت آخر پادکست را به پايان مي‌برد و طبق معمول به جاي ارائه‌ي نظري قاطع سه پاسخ از پاسخ‌هايي را که پژوهشگران به اين پرسش داده‌اند، تشريح مي‌کند:

حدس نخست به استنساخ شاهنامه مربوط مي‌شود. در نسخه‌هاي خطي شاهنامه معمولاً بعد از پايانِ اصل شاهنامه، هجونامه‌‌اي هست منسوب به فردوسي در تمسخر و تحقير سلطان محمود که به همان اعتبار هجو بودنش، خنده‌دار و مسخره و به يک مفهوم «خوش» است. به اين معني مي‌توان گفت که پايان شاهنامه در بيشتر نسخه‌هاي خطي خوش است.

دو حدس ديگر مربوط به فرهنگ شفاهي شاهنامه و سنت نقالي است.

پايان شاهنامه را مي‌توان نه به معني پايان متن شاهنامه‌ي فردوسي، بلکه به معناي پايان هريک از جلسات نقالي گرفت که نقالان بعد از نقل داستان‌هاي پرسوزوگداز، پول خوبي مي‌گرفتند و اتفاقاً داستان هرچه سوزناک‌تر، پولي که جمع مي‌شد بيشتر. به اين معنا پايان شاهنامه خوش بود و آن ضرب‌المثل مي‌تواند اشاره‌اش به همين باشد.

و سرانجام اين‌که شاهنامه‌اي که نقالان نقل مي‌کردند با شاهنامه فردوسي فرق داشت و اساساً داستان‌هاي خاندان رستم بود و با مرگ بهمن که دشمن اين خانواده بود به پايان مي‌رسد. در منطق اين داستان مرگ دشمن پايان خوش به حساب مي‌آمد و به اين معنا هم پايان شاهنامه خوش است.

و اگر اجازه بدهيد مي‌توان تعبير ديگر هم داشت و آن اين‌که شاهنامه در اين ضرب‌المثل به معناي «داستان» به معناي اعم است و گوينده با استفاده از اين ضرب‌المثل صرفاٌ مي‌گويد که مخاطبش در نتيجه‌گيري عجله نکند و تا انتهاي داستان منتظر بماند. در اين تعبير شاهنامه اهميتش به قدري‌ست که در زبان عوام به معني «داستان» به طور کلي در نظر گرفته شده است. و اين به‌راستي از اهميت فرهنگي عظيم شاهنامه حکايت مي‌کند که امير خادم در اين چند سال در آشنايي نسل جوان با آن زحمت بسيار کشيده است.

همه‌ي قسمت‌هاي پادکست فردوسي‌خواني در تقريباً همه‌ي سايت‌هاي مخصوص انتشار پادکست مانند Google Podcast ، Podbean ، Castbox ، شنوتو ، فيديبو و سايت‌هاي مشابه همين طور در سايت پادکست فرودوسي خواني readingferdowsi.com موجود است و مي‌توانيد از ابتدا شروع کنيد و قسمت به قسمت شاهنامه را گوش کنيد يا فقط قسمت‌هايي را که دوست داريد انتخاب کنيد. راستش من از شنوندگان پادکست از ابتدا نبوده‌ام. شايد حدود يک سال پيش از وجود اين پادکست اطلاع پيدا کردم و تا حالا قسمت‌هايي را که برايم جالب‌تر بوده‌اند شنيده‌ام و حقيقتاً بهره برده‌ام و در مجموع شناختم از شاهنامه و اهميت آن در فرهنگ و ادب فارسي خيلي بيشتر شده است، هرچند طبيعتاً خود را هنوز «دوستدار مبتدي شاهنامه» مي‌دانم.

 

قسمت‌هاي ويژه
علاوه بر ۱۷۹ قسمتي که گفتيم به خواندن شاهنامه و توضيح دشواري‌هاي لغوي و دادن اطلاعات مفيد ديگر اختصاص دارد، پادکست «فردوسي‌خواني» داراي قسمت‌هاي ويژه‌اي هم هست که به موضوع‌هايي مثل منابع شاهنامه، زندگي‌نامه‌ي فردوسي، نقالي شاهنامه، تصحيح شاهنامه و شاهنامه چون منبع تاريخي اختصاص دارد. شخصاً مشتري جدي اين قسمت‌هاي ويژه بوده‌ام و شاهد اين‌که خادم چطور مسائل دشوار نظري را به زباني بسيار ساده در اين قسمت‌ها تشريح مي‌کند و شنونده را به انديشيدن در اين باره برمي‌انگيزد. او هرگز نظر قاطعي نمي‌دهد و در بسياري از موارد ديدگاه‌هاي گوناگوني را که درباره‌ي پرسش مطرح شده مي‌شناسد، تشريح مي‌کند. پرسش‌هايي مثل‌:

ــ شاهنامه ــ بخصوص آن بخشِ شاهنامه که به بخش تاريخي مشهور است ــ چقدر به واقعيات تاريخي وفادار است؟

ــ توران کجاست؟ اگر توران سرزمين تُرک‌هاست، پس چرا اسم‌هاي تورانيان همه اسم‌هاي ايراني است: پيران، فريگيس، …

قديمي‌ترين نسخه‌ي شاهنامه مال چه تاريخي است؟

تصحيح‌هاي مختلف شاهنامه چه فرقي با هم دارند و کدام‌شان بهتر است؟ ژول، مسکو يا … ؟

اصلاً تصحيح يعني چه؟ مصحح چه کار مي‌کند؟ چقدر دست مي‌برد در اصل متن و آيا با دست بردن در آن اصالتش را از بين نمي‌برد؟

نقش ناسخ‌ها، کساني که در ايام گذشته کتاب‌ها را رونويسي مي‌کردند، در تغيير متن اصلي شاهنامه چه اندازه بوده است و چطور مي‌شود دستکاري‌هاي آن‌ها را تشخيص داد و اصلاح کرد؟

آيا نقال‌هاي داستان‌هايي غير از آن‌هايي که در شاهنامه هست را هم مي‌خوانند؟

نقالي از کي در قهوه‌خانه‌هاي ايران باب شد؟

اين‌ها پرسش‌هايي هستند که به تفصيل در «قسمت‌هاي ويژه» تشريح شده‌اند و حقيقتاً چشم‌ و گوش شنونده را باز مي‌کنند تا شاهنامه را به عنوان پديده‌اي تاريخي که در طول زمان دچار تحولات شده و نقش‌هاي فرهنگي گوناگون بازي کرده، بشناسد.

 

مثلاً در قسمت دوم بخش ويژه درباره‌ي «شاهنامه و تاريخ»، خادم توضيح مي‌دهد که براي مقايسه آن‌چه در داستان‌هاي شاهنامه آمده است با وقايع تاريخي ابتدا بايد عناصر آشکار تخيلي قصه‌هاي شاهنامه را کنار گذاشت. اين عناصر شامل عناصر اساطيري مانند اژدهاکشي و عناصر تزئيني ادبي (يا بهتر است بگوييم شگردهاي روايي) مانند رفتن شاپور با لباس مبدل به درباره قيصر، اسارت او و بعد نجات يافتنش به دست کينزکي و از اين دست است. اين عناصر در داستان‌هاي ديگر و در فرهنگ‌هاي ديگر به وفور يافت مي‌شوند و معلوم است براي آب‌وتاب دادن و جذاب‌تر کردن رويدادهاي تاريخي به آن‌ها افزوده شده‌اند. اما بعد از کنار گذاشتن اين‌ها، مي‌بينيم که باز شباهت‌هاي قابل‌توجهي بين آن چه در شاهنامه است و تاريخ وجود دارد، هرچند در جاهايي دو واقعه‌ي تاريخي با هم خلط شده‌اند يا اشتباهاتي در روابط آدم‌ها و دوري و نزديکي رويدادها از يکديگر وجود دارد.

 

به خلق جهان‌آفرين کار کن
امير خادم در وبسايت «فردوسي‌خواني» خود را اين طور معرفي کرده است:

دکتراي ادبيات تطبيقي دارم از دانشگاه آلبرتا و تا سال هزار و سيصد و نود و هشت در دانشگاه تورنتو تدريس مي‌کردم. اگرچه در ابتدا تدريس شاهنامه در حيطه من نبوده، به خاطر علاقه‌ي قديمي به اين کتاب تصميم به خواندن آن در قالب اين پادکست گرفتم و همزمان به طلبگي در راه فهم بهتر اين اثر هم مشغول شدم.

او در کمال تواضع آخرين قسمت پادکست را با خواندن اين ابيات سعدي به پايان برده است:

 

قبا گر حرير است و گر پرنيان / به ناچار حشوش بود در ميان

تو گر پرنياني نيابي مجوش / کرم کار فرماي و حشوم بپوش

ننازم به سرمايه‌ي فضل خويش / به دريوزه آورده‌ام دست پيش

شنيدم که در روز اميد و بيم / بدان را به نيکان ببخشد کريم

تو نيز ار بدي بينيم در سخن / به خلق جهان آفرين کار کن

 

او حتي قول مي‌دهد که در آن دنيا به ديدار شاعر برود و به خاطر کم‌وکاستي‌هاي کارش از شخص ابوالقاسم فردوسي هم پوزش بطلبد.

 

 

به پيج اينستاگرامي «آخرين خبر» بپيونديد
instagram.com/akharinkhabar