0
0
0

آخرين خبر/ بگذار تا مقابل روي تو بگذريم
دزديده در شمايل خوب تو بنگريم
شوق است در جدايي و جور است در نظر
هم جور به که طاقت شوقت نياوريم
روي ار به روي ما نکني حکم از آن توست
بازآ که روي در قدمانت بگستريم
ما را سريست با تو که گر خلق روزگار
دشمن شوند و سر برود هم بر آن سريم
گفتي ز خاک بيشترند اهل عشق من
از خاک بيشتر نه که از خاک کمتريم
ما با توايم و با تو نهايم اينت بلعجب
در حلقهايم با تو و چون حلقه بر دريم
نه بوي مهر ميشنويم از تو اي عجب
نه روي آن که مهر دگر کس بپروريم
از دشمنان برند شکايت به دوستان
چون دوست دشمن است شکايت کجا بريم
ما خود نميرويم دوان در قفاي کس
آن ميبرد که ما به کمند وي اندريم
سعدي تو کيستي که در اين حلقه کمند
چندان فتادهاند که ما صيد لاغريم