آخرین خبر/یک‌بار که برادرش داشت از عشق برایش می‌گفت، میان حرفش پرید و سوال کرد: «چه حسی داری؟» خوزه آرکادیو بلافاصله گفت: «مثل زلزله است».

صدسال تنهایی قصه زندگی شش نسل از خاندان خوزه آرکادیو بوئندیا است؛ فردی که به دنبال ارتکاب یک جرم از سرزمین مادری خود به جزیره ای دوردست که با باتلاق ها و کوهستان ها محصور شده رانده شده؛ جزیره ای که پای هیچ بنی بشری بدانجا نرسیده و او زندگی خود را همچون بشر رانده شده از بهشت آغاز می کند. نسل های او در این جزیره زاده شده و هریک به نوبه خود در شکل گیری تمدن سهیم اند. ماکوندو دهکده ای که خوزه، کریستف کلمب آن محسوب می شود از شکل وحشی خود خارج شده و رفته رفته عناصر مدنیت همچون مدرسه، کلیسا، جاده، راه آهن، قطار، سرمایه گذاران خارجی و هنرمندان و... به آنجا راه پیدا می کنند، احزاب پدید می آیند و نزاع بر سر قدرت به جنگ های داخلی و خارجی می انجامد. دیکتاتورها متولد می شوند و زندگی با همه زیبایی و زشتی اش با عشق ها و نفرت ها با بیم ها و امیدهایش ادامه می یابد.
در طول این صد سال، شخصیتهای اصلی زاده می شوند و می میرند و فرزندان و نوادگان آنها به شخصیت اصلی بدل می گردند آن هم با همان اسامی! گویی همان آدم ها دوباره متولد و تکرار می شوند ولی اینبار این جامعه است که دگرگون شده و از بدویت به مدنیت تغییر چهره داده با این حال قتل، اعدام، هرزگی، فساد، تبعیض، زیاده خواهی، نفرت،خیانت، کینه و عداوت به شکل مدرن آن در این دنیای متمدن بیداد می کند.

صد سال تنهایی
گابریل گارسیا مارکز

برگرفته از اینستاگرام ketabekhooob

به پیج اینستاگرامی «آخرین خبر» بپیوندید
instagram.com/akharinkhabar