1. جذاب ترین ها
  2. برگزیده
کتاب

دن کیشوت و سندروم کیشوتیک

منبع
بروزرسانی
دن کیشوت و سندروم کیشوتیک

وینش/ اسپانیای زمان سروانتس برخلاف تمام اروپا هیچ گونه تغییری به خود راه نداده بود و سروانتس با خلق پهلوانی خیالاتی کوشید دن را مانند اسپانیای زمانه خود ضدضربه در مقابل واقعیت و در راه اهداف شخصی تصویر کند؛ در رمان «دن کیشوت» دو چهره اسپانیایی شاخص داریم، یکی دن: نجیب‌زاده‌ای ایده‌آلیست، درخشان، پرانرژی و شاد در مقابل هر شرایطی. و دیگری سانچو: خدمتکاری خاکی، تنبل و سلطه‌جو. آن چنان که اسپانیای آن زمان به این دوبخش کلی تقسیم می‌شد. بخش مرفهی که از دنیای واقعی غافل بودند و بخش زیردستی که علی‌رغم بی‌تحرکی رویای تسلط داشتند که به سبب قدرت طبقه بالای جامعه، توانایی ایجاد مسیر جدید نداشتند.

هنگامی که میگل د. سروانتس رمانش را آغاز کرد قطعاً می‌دانست کنار هم چیدن این پازل چه دستاورد بزرگی خواهد داشت. «دن کیشوت» نه تنها به خوبی روایت یک داستان پهلوانی را برعهده گرفته است که به نمایش جنبه‌های مختلفی از شرایط سیاسی و اجتماعی و فرهنگی اسپانیا پرداخته و نوع جدیدی از «اختلال تلاش» را تعریف می‌کند.


هنگامی که میگل د. سروانتس به دنیا آمد، اسپانیا به واسطه فتوحاتش در مکزیک و پرو در اوج قدرت بود. اما در زمان انتشار رمان «دن کیشوت» ناوگان اسپانیایی شکسته، فلاندر شورش کرده و امپراتوری اسپانیا افول و سقوطش را تجربه می‌کرد. «دن کیشوت» آینه تمام‌نمای قدرت، به دست آوردن، از دست دادن و آرزو برای به دست آوردن فردی و جمعی است.

این رمان بزرگ‌ترین تجسم ادبی ضداصلاحات است. اسپانیای زمان سروانتس برخلاف تمام اروپا هیچ گونه تغییری به خود راه نداده بود و سروانتس با خلق پهلوانی خیالاتی کوشید دن را مانند اسپانیای زمانه خود ضدضربه در مقابل واقعیت و در راه اهداف شخصی تصویر کند؛ در این رمان دو چهره اسپانیایی شاخص داریم، یکی دن: نجیب‌زاده‌ای ایده‌آلیست، درخشان، پرانرژی و شاد در مقابل هر شرایطی.

و دیگری سانچو: خدمتکاری خاکی، تنبل و سلطه‌جو. آن چنان که اسپانیای آن زمان به این دوبخش کلی تقسیم می‌شد. بخش مرفهی که از دنیای واقعی غافل بودند و بخش زیردستی که علی‌رغم بی‌تحرکی رویای تسلط داشتند که به سبب قدرت طبقه بالای جامعه، توانایی ایجاد مسیر جدید نداشتند و تنها در خدمت طبقه بالای جامعه می‌ماندند. رویکرد ادراکی سروانتس متمرکز بر به تصویر کشیدن اسپانیای قرن هفدهم بود و برخلاف نویسندگان هم‌عصر خودش، تنها به جمعیت مرد اسپانیا نپرداخت و برای اولین بار به همدلی بالایی با زنان دست زد. اما با آن که به وسیله مارسلا و دوروتئا بسیار از حقوق زنان صحبت می‌کند، نمی‌تواند جایی در دایره فمینیست‌ها بیابد.

دن کیشوت تقلیدی است از عاشقانه‌های جوان‌مردانه و حماسه‌ای از ایده‌آلیسم‌های قهرمانانه. سروانتس در تضاد با سایر نویسنده‌های اسپانیایی هم‌نسلش از کنایه‌های ظریف، نگرش انسان‎‌گرایانه، نبوغ کمیک و لحن مالیخولیایی و تعلیمی استفاده می‌کند و با روایت دوگانه‌گرایانه خود داستان و حقایق تاریخی را به هم پیوند می‌دهد و با جفت کردن اضداد، به خلق شیوه‌های فکری متنوع دست می‌زند.

داستان در ابتدا روایت‌گر زندگی طنزآمیز نجیب‌زاده‌ای است که بیهوده می‌کوشد در دنیای غیرپهلوانی، زندگی شوالیه‌ای جدیدی آغاز کند. نجیب‌زاده کیشوتی که برای شوالیه‌گری می‌کوشید، در خدمت داستان بود و تمام انحرافاتش به طنز ماجرا کمک می‌کرد اما شوالیه کیشوت، پویا، غیرقابل پیش‌بینی و خودانگیخته است و به این ترتیب و به آرامی نیت طنز قوی خود را کم‌رنگ می‌کند. در قسمت اول القاب متناقضی به دن می‌دهد تا حالتی کمیک و مالیخولیایی به او ببخشد و در قسمت دوم فشارهای قهرمان بودن را به او می‌افزاید. تا جایی که خندیدن به دن، جای خود را به هم‌ذات‌پنداری می‌دهد. اما این هم‌ذات پنداری در چیست؟

اختلال بی‌فاصلگی با موضوع
سندروم کیشوتیک

اختلال بی‌فاصلگی با موضوع:
بخش بزرگی از اطلاعات ما به اولین نوشته یا حرفی برمی‌گردد که درباره یک موضوع به دست می‌آوریم. گاهی آن چنان به اولین داده‌هایمان پایبندیم که به سختی یافته‌ای دیگر را می‌پذیریم یا اجازه تغییر به اطلاعات قدیمی‌مان می‌دهیم. چرا که اطلاعات، سریع و خارج از ظرفیت وارد ذهن می‌شوند و فرصت تفکر و حق حیات آرای دیگر را می‌گیرند و نتیجه آن می‌شود سلب آزادی در تفکر. و به عبارت دیگر رسیدن به اختلال دن.

دن آن چنان خود را در داستان‌های پهلوانی غرق کرده بود که هرگز نتوانست دنیای واقعی را بپذیرد. برایش اهمیتی نداشت اسب و زین و سپر نداشته باشد. اهمیتی نمی‌داد دشمنی ندارد. هر شکستی برایش نماد یک پیروزی بود تا جایی که آسیاب‌های بادی را به چشم غول نگاه می‌کند و تلاش می‌کند آن‌ها را شکست دهد!

 

سندروم کیشوتیک:
به بیان ساده، دنبال کردن آرمان‌های غیرعملی است. ایده‌آلیسم بی‌تحققی که زاده ایده‌های عجولانه، والا، عاشقانه و کنش‌های غیراخلاقی و شوالیه‌ای است. در قرن هفدهم این سندروم را به کسانی نسبت می‌دادند که مرز بین واقعیت و تخیل را درک نکرده و دمدمی‌مزاج و غیرقابل پیش‌بینی بودند و به این ترتیب مورخان ادبی، «دن کیشوت» را اولین رمان مدرن می‌دانند و «کیشوتیک» یا «کیشوتیّت» را یک «کهن الگو» تعریف می‌کنند. به نوعی می‌توان گفت «اختلال بی‌فاصلگی با موضوع» مقدمه‌ای برای رسیدن به «اختلال کیشوتیک» است.

«کیشوتیک» مرض ندیدن واقعیات است. نجیب‌زاده‌ای تمام ثروت خود را در راه خریدن کتاب‌های پهلوانی خرج می‌کند. زندگی خود را مختل می‌کند و فقط به خواندن داستان‌های پهلوانی می‌پردازد و دست آخر به فقر کامل می‌رسد و نه تنها این همه را نمی‌بیند که خود را آماده جنگ با دشمنان فرضی می‌کند. آن هم برای زنده و سرپا نگه داشتن سنتی که سال‌هاست مرده؛ سنت موهوم پهلوانی.

کیشوت در این راه پهلوانی به هیچ‌کس کمکی نکرد، به یاری کسی نرسید و حتی در مواردی به ضرر دیگران نیز رفتار کرد و همین دلیل ساده، به خوبی نشان می‌دهد که فرق راه درست و «کیشوتیک» در چیست. «کیشوتیک» موهومیت محض است و هیچ وجه اشتراکی با زندگی واقعی ندارد. فرد مبتلا همه چیزش را وقف می‌کند اما در دنیای واقعی و بیرون از این اختلال، هیچ دلیل منطقی برای آن نمی‌توان پیدا کرد.

سروانتس در رمان مشهور و تاریخی خود با دست‌مایه قرار دادن دن، دنیای واقعی را به مخاطب می‌نمایاند. یادآوری می‌کند که از دن جدا نیستیم. هشدار می‌دهد که این بی‌فاصلگی با متن، فرصت زیستن و تفکر را از ما می‌گیرد و اخطار می‌دهد که کیشوتیّت از هر چیزی به ما نزدیک‎‌تر است و از همه مهم‌تر بیم آن را می‌دهد که خواندن کتاب همیشه هم مفید نیست. شاید تمام نیت سروانتس از نگارش این متن، نشان دادن این واقعیت است که اگر خواننده با مطالب، فاصله نگیرد تنها پذیرنده است و چه بسا زندگی خود را از دست بدهد. سوال اساسی سروانتس این گونه مطرح می‌شود؛ آیا خواندن کتاب، به صرف خواندن کتاب فایده‌ای دارد؟

 

به پیج اینستاگرامی «آخرین خبر» بپیوندید
instagram.com/akharinkhabar

اخبار بیشتر درباره

اخبار بیشتر درباره