تاریخچه پورشه ؛ از بوهمیا تا جایی که ۹۱۱ هنوز فرمانروایی می‌کند

تاریخچه پورشه ؛ از بوهمیا تا جایی که ۹۱۱ هنوز فرمانروایی می‌کندتاریخچه پورشه ؛ از بوهمیا تا جایی که ۹۱۱ هنوز فرمانروایی می‌کند
0
0
9K
1405/06/16 - 10:01
187
1405/06/16 - 10:01

آخرین خودرو/ داستان پورشه خیلی پیش از آنکه نامی روی کاپوت یک خودروی اسپرت بنشیند، در سال ۱۸۷۵ و در شهر کوچک مافرزدورف در بوهمیا آغاز شد؛ سرزمینی که آن زمان بخشی از امپراتوری اتریش ، مجارستان بود و امروز در جمهوری چک قرار دارد. فردیناند پورشه در خانواده‌ای آلمانی‌ زبان به دنیا آمد، اما مسیر حرفه‌ای‌اش ابتدا به آلمان ختم نشد. او در ۱۸سالگی راهی وین شد و در شرکت تجهیزات برقی Vereinigte Elektrizitäts-AG Béla Egger مشغول به کار شد؛ تجربه‌ای که علاقه او به برق و فناوری‌های نوظهور را شکل داد.

آغاز راه؛ از بوهمیا تا وین، نه مستقیم به آلمان
به گزارش آخرین خودرو، پورشه بعدها به شرکت درشکه‌ سازی لونر پیوست و در همان‌ جا یکی از نخستین خودروهای هیبریدی بنزینی برقی تاریخ را توسعه داد؛ خودرویی که موتور بنزینی آن برق تولید می‌کرد و موتورهای الکتریکی، چرخ‌ها را به حرکت درمی‌آوردند. این ایده، دهه‌ها پیش از آنکه واژه «هیبرید» به بخشی از فرهنگ خودروسازی تبدیل شود، نشان می‌داد پورشه از همان ابتدا به دنبال راه‌ حل‌ هایی متفاوت از جریان اصلی صنعت بود.
 
در سال ۱۹۰۶، او به آسترو دایملر پیوست و به‌عنوان مدیر فنی و طراح ارشد فعالیت کرد. پورشه در این شرکت به یکی از چهره‌های مهم مهندسی اتریش تبدیل شد و روی خودروهای سواری و مسابقه‌ای متعددی کار کرد. سرانجام در بهار ۱۹۲۳ راهی اشتوتگارت شد تا به‌عنوان مدیر فنی در دایملر فعالیت کند؛ شرکتی که بعدها با بنز ادغام شد و دایملر بنز را شکل داد.

۵۴۰K؛ پورشه طراحش نبود
نام فردیناند پورشه گاهی در روایت‌های عمومی کنار مرسدس بنز ۵۴۰K قرار می‌گیرد، اما این نسبت دقیق نیست. ۵۴۰K در سال ۱۹۳۶ معرفی شد و طراحی بدنه آن به فریدریش گایگر در دفتر طراحی زیندلفینگن بازمی‌گشت. با این حال، ارتباط تاریخی پورشه با این خانواده را نمی‌توان نادیده گرفت.
 
پورشه در دوران حضورش در دایملر روی خانواده‌ای از خودروهای قدرتمند و مسابقه‌ای مانند Mercedes-Benz S، SS و SSK کار کرده بود. این خودروها بخشی از میراث فنی و طراحی‌ای بودند که بعدها در خانواده خودروهای بزرگ سوپرشارژدار مرسدس ادامه یافت و به مدل‌هایی مانند ۵۰۰K و ۵۴۰K رسیدند. بنابراین بهتر است پورشه را طراح مستقیم ۵۴۰K ندانیم، بلکه یکی از مهندسانی بدانیم که در شکل‌ گیری مسیر تاریخی این خانواده نقش داشت ؛ اما بخش مهم‌تر داستان هنوز آغاز نشده بود.

هیتلر، بیتل و سال‌های تاریک جنگ

در سال ۱۹۳۱، فردیناند پورشه شرکت مهندسی و مشاوره خودش را در اشتوتگارت تأسیس کرد. شرکت جدید قرار نبود در ابتدا یک خودروساز باشد؛ پورشه و تیمش برای دیگر شرکت‌ها طراحی و توسعه انجام می‌دادند. همین دفتر کوچک بعدها به هسته یکی از مهم‌ترین شرکت‌های خودروسازی جهان تبدیل شد.

یکی از مهم‌ ترین پروژه‌های این شرکت، طراحی «خودروی مردم» برای آلمان بود؛ پروژه‌ای که در نهایت به فولکس‌ واگن بیتل انجامید. آدولف هیتلر از این پروژه حمایت سیاسی و مالی گسترده‌ای کرد و پورشه به یکی از چهره‌های اصلی اجرای آن تبدیل شد.

اما جنگ جهانی دوم، مسیر فعالیت شرکت را به سمت پروژه‌های نظامی نیز کشاند. پورشه در توسعه مجموعه‌ای از خودروها و سامانه‌های نظامی آلمان مشارکت داشت و در پروژه‌هایی مرتبط با تانک‌های سنگین و همچنین موتور سامانه موشکی V-۱ نقش ایفا کرد. کارخانه‌های مرتبط با پروژه‌های او نیز از نیروی کار اجباری و اسیران جنگی استفاده کردند؛ مسئله‌ای که امروز بخش جدایی‌ناپذیر بررسی تاریخی میراث فردیناند پورشه است.

به همین دلیل، داستان تولد پورشه را نمی‌توان تنها به شکل داستان یک نابغه مهندسی روایت کرد. پشت این میراث صنعتی، بخشی تاریک از تاریخ اروپا نیز وجود دارد که حذف آن، تصویر پورشه را ناقص می‌کند.

دستگیری پس از جنگ
با پایان جنگ، این گذشته برای پورشه هزینه سنگینی داشت. در دسامبر ۱۹۴۵، فردیناند پورشه، پسرش فِری پورشه و دامادش آنتون پیِش توسط مقامات فرانسوی بازداشت شدند. موضوع بازداشت، به همکاری صنعتی و مذاکرات مربوط به پروژه فولکس‌واگن و همچنین نقش پورشه در صنعت آلمان زمان جنگ مربوط می‌شد. فردیناند پورشه نزدیک به دو سال در بازداشت ماند و سرانجام در سال ۱۹۴۷ آزاد شد.

در این مدت، فِری پورشه تلاش کرد کسب‌ و کار خانوادگی را زنده نگه دارد. او همراه با تیمش پروژه‌ای را پیش برد که قرار بود نخستین خودرویی باشد که مستقیماً با نام پورشه فروخته می‌شد و نام آن خودرو ۳۵۶ بود.

۳۵۶؛ نخستین پورشه

در سال ۱۹۴۸، نخستین نمونه‌ های پورشه ۳۵۶ در گموند اتریش ساخته شدند. این خودرو هنوز از میراث فنی فولکس‌ واگن فاصله نگرفته بود و از بسیاری از ایده‌های مکانیکی بیتل استفاده می‌کرد؛ اما فِری پورشه همان معماری را در قالب خودرویی سبک‌ تر، سریع‌ تر و اسپرت‌ تر بازتعریف کرده بود.

بنابراین ۳۵۶ را نمی‌توان صرفاً یک بیتل اسپرت‌شده دانست. این خودرو در واقع نقطه‌ای بود که خانواده پورشه از مهندسی برای دیگران فاصله گرفت و به ساخت محصولی با هویت مستقل خودش رسید.

از سال ۱۹۵۰، تولید سریالی ۳۵۶ در اشتوتگارت آغاز شد و نام پورشه آرام‌ آرام از یک دفتر مهندسی به یک برند خودروسازی تبدیل شد ؛ اما بزرگ‌ترین افسانه شرکت هنوز در راه بود.

چرا ۹۱۱، ۹۱۱ شد؟
در نمایشگاه فرانکفورت ۱۹۶۳، پورشه جانشین ۳۵۶ را با نام ۹۰۱ معرفی کرد. خودرو از همان ابتدا قرار بود نسل تازه‌ای از فلسفه پورشه باشد؛ موتور عقب، فرم فست‌بک و تمرکز بر رانندگی.

اما نام ۹۰۱ با مشکل حقوقی روبه‌رو شد. پژو از سال‌ها قبل از الگوی نام‌گذاری سه‌ رقمی با صفر در میانه استفاده می‌کرد و نسبت به استفاده پورشه از این قالب اعتراض کرد. پورشه ترجیح داد به‌جای ورود به یک نبرد حقوقی، تنها رقم میانی را تغییر دهد.

به این ترتیب ۹۰۱ تبدیل به ۹۱۱ شد ، اما تعداد محدودی از خودروهای اولیه با عنوان ۹۰۱ ساخته شده بودند و امروزه این خودروها از نمونه‌های بسیار ارزشمند تاریخ پورشه به شمار می‌روند. نکته جالب اینجاست که حتی داستان مشهور «۸۲ دستگاه ۹۰۱» نیز در منابع تاریخی با پیچیدگی‌هایی همراه است و تغییر نام را نباید به شکل یک اتفاق ناگهانی و دقیقاً پس از تولید دستگاه شماره ۸۲ روایت کرد.

با این حال، نتیجه قطعی بود: نام ۹۱۱ متولد شد؛ نامی که بیش از شش دهه بعد همچنان یکی از شناخته‌ شده‌ترین نام‌ها در صنعت خودرو است.

وقتی پورشه تا مرز سقوط رفت
دهه ۱۹۸۰ برای پورشه سال‌های دشواری بود. فروش شرکت که در اواسط دهه به بیش از ۵۰ هزار دستگاه در سال رسیده بود، تا اوایل دهه ۱۹۹۰ به کمتر از ۱۴ هزار دستگاه سقوط کرد. ساختار تولید پیچیده، تنوع بیش از حد محصولات، تعداد بالای قطعات متفاوت و هزینه‌های تولید بالا، پورشه را به شرکتی تبدیل کرده بود که برای تولید خودروهایش بیش از اندازه منابع مصرف می‌کرد. شرکت نه‌تنها با مشکل فروش مواجه بود، بلکه مدل تولید آن نیز دیگر با اندازه و توان مالی پورشه سازگار نبود.

در سال ۱۹۹۳، وندلین ویدکینگ مدیرعامل پورشه شد. او خیلی زود دریافت که مشکل شرکت فقط فروش نیست؛ خود کارخانه نیز باید تغییر کند ویدکینگ برای این کار سراغ روشی رفت که در آن زمان در صنعت خودروی غرب هنوز تا این اندازه فراگیر نشده بود: سیستم تولید تویوتا.

تیم ژاپنی که پورشه را تکان داد
ویدکینگ از مشاوران ژاپنی شرکت Shingijutsu کمک گرفت؛ گروهی که از تجربه سیستم تولید تویوتا و آموزه‌های تایچی اونو، یکی از معماران اصلی سیستم تولید تویوتا، بهره می‌بردند. تفاوت این مشاوران با مشاوران سنتی در یک چیز بود: آنها قرار نبود فقط گزارشی از مشکلات کارخانه تهیه کنند. آنها وارد خط تولید شدند.

اولین چیزی که زیر سوال رفت، انبارهای عظیم کارخانه بود. در مدل قدیمی، وجود قطعات فراوان در کارخانه نشانه امنیت تولید تلقی می‌شد. اگر قطعه‌ ای کم می‌آمد، تولید متوقف می‌شد؛ بنابراین مدیران ترجیح می‌دادند قطعات را از قبل در حجم زیاد ذخیره کنند.

اما تیم ژاپنی دقیقاً برعکس فکر می‌کرد. موجودی زیاد، از دید آنها نشانه امنیت نبود؛ نشانه وجود مشکل پنهان در سیستم بود. اگر کارخانه مجبور است چندین روز قطعه ذخیره کند، شاید مشکل در برنامه‌ ریزی، لجستیک یا هماهنگی تأمین‌ کنندگان باشد. بنابراین هدف، کاهش موجودی و رساندن قطعات به خط تولید درست در زمانی بود که به آن‌ها نیاز است. نتیجه تکان‌ دهنده بود: موجودی کارخانه که پیش‌ تر معادل حدود ۲۸ روز تولید بود، به حدود ۳۰ دقیقه کاهش یافت.

اما این فقط یکی از تغییرات بود. تیم ژاپنی به خود خط مونتاژ نیز نگاه کرد. حرکت‌های اضافی، انتظار کارکنان، انتقال‌های غیر ضروری قطعات، پیچیدگی‌های بی‌ دلیل و حتی نحوه قرارگیری ابزارها مورد بررسی قرار گرفت. فلسفه آنها ساده بود: هر فعالیتی که به محصول ارزش اضافه نمی‌کند، باید حذف یا اصلاح شود.

این همان منطقی بود که بعدها با مفاهیمی مانند Lean Manufacturing، Just-in-Time و Kaizen در سراسر جهان شناخته شد.

پورشه همچنین شروع به استانداردسازی قطعات مشترک میان مدل‌های مختلف کرد. پیش از اصلاحات، مدل‌های مختلف شرکت بیش از اندازه از قطعات اختصاصی استفاده می‌کردند و همین موضوع هزینه توسعه، خرید و تولید را بالا می‌برد. اشتراک بیشتر قطعات به این معنا بود که شرکت می‌توانست با تعداد کمتری قطعه متفاوت، مدل‌های بیشتری تولید کند.

ساختار مدیریتی نیز کوچک‌ تر و ساده‌ تر شد و نیروی انسانی اضافی کاهش یافت. مهم‌تر از همه، نگاه شرکت به کیفیت تغییر کرد. کیفیت دیگر نباید صرفاً در انتهای خط تولید بررسی می‌شد؛ باید از همان مرحله‌ای که فرآیند تولید شکل می‌گرفت، درون سیستم ساخته می‌شد.

مشاوران ژاپنی حتی فرهنگ سازمانی پورشه را هم به چالش کشیدند. حضور آنها برای کارکنان شوابی شرکت تجربه‌ای غیرمعمول بود. آنها نه زبان و فرهنگ سازمانی آلمان را می‌شناختند و نه درگیر مناسبات سنتی کارخانه بودند؛ بنابراین بسیاری از مشکلاتی را که کارکنان قدیمی سال‌ها به آن عادت کرده بودند، بدون ملاحظه زیر سؤال می‌بردند.

ویدکینگ بعدها از شدت این شوک گفته بود؛ تیمی از مشاوران خارجی وارد کارخانه شده بودند و با نگاه از بیرون، به کارکنان می‌ گفتند چرا کاری را که سال‌ها به همان روش انجام داده‌اند، باید تغییر دهند.

پورشه در واقع فقط کارخانه‌ اش را اصلاح نکرد؛ منطق تولیدش را تغییر داد. این تحول یکی از پایه‌های مهم بازگشت شرکت به سودآوری شد.

باکستر و کاین؛ تغییر قواعد بازی
اصلاح تولید به پورشه فرصت داد، اما شرکت برای رشد دوباره به محصولات جدید نیز نیاز داشت. در سال ۱۹۹۶، پورشه باکستر را معرفی کرد؛ رودستری کوچک‌تر و دسترس‌ پذیرتر که نسبت به ۹۱۱ مشتریان بیشتری را هدف قرار می‌داد. سپس در سال ۲۰۰۲ اتفاقی افتاد که در نگاه اول برای بسیاری از طرفداران سنتی برند تقریباً غیرقابل‌باور بود: پورشه یک شاسی‌بلند ساخت و نام آن کاین بود.

طرفداران سنتی می‌ترسیدند شاسی‌ بلند شدن پورشه به هویت اسپرت شرکت آسیب بزند. اما کاین و سپس گسترش خانواده محصولات، درآمد و سود لازم برای ادامه توسعه خودروهای اسپرت را فراهم کردند. پورشه نشان داد که گاهی برای حفظ هویت اصلی برند، باید محصولات متفاوتی هم ساخت.

پورشه می‌خواست فولکس‌واگن را بخرد

یکی از عجیب‌ترین فصل‌های تاریخ اقتصادی پورشه در دهه ۲۰۰۰ رقم خورد. پورشه که بسیار کوچک‌تر از فولکس‌واگن بود، شروع به خرید سهام و قراردادهای اختیار خرید این شرکت کرد. هدف نهایی، افزایش کنترل بر فولکس‌واگن بود؛ شرکتی که چندین برابر پورشه اندازه داشت.

تا سال ۲۰۰۸، پورشه موقعیتی اقتصادی معادل حدود ۷۴ درصد از سهام فولکس‌واگن را از طریق ترکیب سهام و قراردادهای اختیار در اختیار داشت و قصد داشت سهم خود را بیشتر کند. افشای این موقعیت، بازار را منفجر کرد. سرمایه‌گذارانی که روی کاهش قیمت سهام فولکس‌ واگن شرط بسته بودند، برای بستن موقعیت‌های خود مجبور به خرید سهام شدند و همین مسئله باعث شد قیمت سهام فولکس‌واگن در اکتبر ۲۰۰۸ در مدت کوتاهی به شکل غیرعادی جهش کند و برای مدتی، فولکس‌ واگن به گران‌ ترین شرکت جهان تبدیل شد. اما پیروزی روی کاغذ با پیروزی مالی تفاوت داشت.

بحران مالی جهانی ۲۰۰۸ و حجم بدهی‌ های ایجاد شده برای این معامله، پورشه را تحت فشار نقدینگی قرار داد. در نهایت، داستان کاملاً برعکس شد: شرکتی که می‌خواست فولکس‌ واگن را در اختیار بگیرد، خودش در ساختار فولکس‌ واگن ادغام شد. این روند در سال ۲۰۱۲ کامل شد و پورشه به یکی از برندهای گروه فولکس‌ واگن تبدیل شد ، پورشه قصد داشت غول صنعت را بخرد؛ اما در نهایت خودش بخشی از آن غول شد.

افسانه‌ای که با بازار ایران ساخته نشد

در برخی روایت‌های فارسی، گاهی گفته می‌ شود پورشه در سال‌های ۲۰۱۰ و ۲۰۱۱ به دلیل مشکلات فروش در آستانه بحران قرار داشت و ورود خودروهای این برند به ایران نقش مهمی در نجات آن داشت.

اما اعداد داستان دیگری می‌گویند ، پورشه در سال ۲۰۱۰ رشد چشمگیری را تجربه کرد و در سال ۲۰۱۱ نیز با تحویل ۱۱۸ هزار و ۸۶۷ دستگاه، یکی از بهترین دوره‌های تاریخ خود را پشت سر گذاشت. بازارهای چین و آمریکا نیز در این رشد نقش مهمی داشتند.

ایران در آن سال‌ها بدون شک بازار قابل توجهی برای خودروهای لوکس بود و صدها دستگاه پورشه وارد کشور شد؛ اما در مقیاس فروش جهانی پورشه، این تعداد بسیار کوچک بود و نمی‌ توان آن را عامل نجات یا تغییر مسیر شرکت دانست.

حتی در سال ۲۰۱۲، پورشه تحت فشارهای سیاسی و تحریمی، فروش رسمی خود به ایران را متوقف کرد. بنابراین روایت «ایران پورشه را نجات داد» بیشتر یک افسانه بازار داخلی است تا واقعیتی در تاریخ اقتصادی شرکت.

چین؛ وقتی بازار عوض می‌شود
امروز چالش بزرگ پورشه در جای دیگری قرار دارد: چین.

چین طی سال‌های گذشته به یکی از مهم‌ترین بازارهای خودروهای لوکس جهان تبدیل شد و پورشه نیز از این رشد بهره زیادی برد. اما همان بازاری که زمانی موتور رشد شرکت بود، اکنون به یکی از سخت‌ترین میدان‌های رقابت تبدیل شده است . خودروسازان چینی با سرعت زیادی در خودروهای برقی، نرم‌افزار، فناوری کابین و مدل‌های قیمت‌ گذاری پیشرفت کرده‌اند. همزمان، رکود بازار مسکن و کاهش اعتماد مصرف‌ کنندگان چینی به خرید کالاهای لوکس، فضای بازار را دشوارتر کرده است.

در نیمه نخست سال ۲۰۲۶، تحویل پورشه در چین حدود ۳۲ درصد کاهش یافت و فروش جهانی شرکت نیز حدود ۱۶ درصد پایین آمد. اما در همین زمان، یک اتفاق جالب رخ داد.

۹۱۱ رشد کرد ؛ در نیمه نخست سال ۲۰۲۶، تحویل ۹۱۱ حدود ۱۹ درصد افزایش یافت و این مدل همچنان در بازار خودروهای اسپرت اروپا جایگاه بسیار قدرتمندی داشت. گزارش‌های بازار نیز سهمی حدود ۵۸ درصدی برای ۹۱۱ در بازار خودروهای اسپرت اروپا نشان می‌دهند.

این اتفاق یک پیام مهم دارد ، پورشه برای مقابله با رقابت چین، الزاماً قرار نیست تبدیل به یک خودروساز چینی شود. مزیت اصلی آن نه قیمت پایین‌ تر است و نه تعداد بیشتر نمایشگرهای داخل کابین. مزیت اصلی برند در مهندسی، تجربه رانندگی، طراحی و میراثی است که طی دهه‌ها ساخته شده.

البته این به معنی بی‌ اهمیت بودن چین یا کنار گذاشتن خودروهای برقی نیست. پورشه همچنان در حال توسعه مدل‌های جدید و سرمایه‌گذاری در فناوری‌های برقی است. اما موفقیت ۹۱۱ نشان می‌دهد حتی در دوره‌ای که صنعت خودرو با سرعت زیادی به سمت تغییر حرکت می‌کند، یک محصول می‌تواند با تکیه بر تمایز واقعی، جایگاه خود را حفظ کند.

درسی که پورشه برای کسب‌ و کار دارد
شاید مهم‌ ترین درس تاریخ پورشه، نه از ۹۱۱ می‌ آید و نه از کاین؛ بلکه از لحظه‌هایی می‌آید که شرکت مجبور شد خودش را تغییر دهد.

پورشه زمانی تا مرز فروپاشی پیش رفت که ساختار تولیدش با اندازه و توان اقتصادی شرکت هماهنگ نبود. با اصلاح فرآیندها، حذف اتلاف و استفاده از اصول تولید ناب، دوباره روی پای خود ایستاد.

بعد، زمانی که بازار خودروهای اسپرت برای رشد بیشتر ظرفیت محدودی داشت، کاین و باکستر را وارد سبد محصولات کرد و از درآمد آنها برای تقویت هسته اصلی برند استفاده کرد.

و امروز، در مواجهه با افت بازار چین، موفقیت ۹۱۱ یادآوری می‌کند که رشد همیشه به معنای دنبال کردن بزرگ‌ترین بازار یا ارزان‌ترین قیمت نیست یک برند باید بداند مزیت رقابتی واقعی‌اش کجاست.

پورشه اگر می‌خواست در بازار چین وارد جنگ قیمتی با خودروسازان محلی شود، احتمالاً وارد زمینی می‌شد که برای آن ساخته نشده بود. اما اگر بتواند فناوری‌های جدید، برقی‌ سازی و نیازهای بازارهای نوظهور را با همان هویت متمایزی که ۹۱۱ طی دهه‌ ها ساخته ترکیب کند، می‌تواند بدون از دست دادن هویت خود تغییر کند.

داستان پورشه در نهایت داستان یک خودرو نیست؛ داستان شرکتی است که بارها مجبور شده بین تغییر کردن و خودش ماندن تعادل برقرار کند.

از کارگاه‌های کوچک بوهمیا و وین تا کارخانه‌های اشتوتگارت، از بیتل تا ۹۱۱، از بحران دهه ۹۰ تا کاین و از تلاش برای بلعیدن فولکس‌واگن تا تبدیل شدن به یکی از برندهای آن، پورشه بارها تغییر کرده است.

اما یک چیز ثابت مانده: وقتی همه‌چیز تغییر می‌کند، هنوز باید چیزی داشته باشی که مشتری برای آن سراغ تو بیاید و برای پورشه، آن چیز هنوز ۹۱۱ است.

به پیج اینستاگرامی «آخرین خودرو» بپیوندید
instagram.com/akharinkhodro.ir

اخبار برگزیده