همه تکیه کلام های معروف از«ناهار نخوردیم»بابا پنجعلی تا«واقعاااااااا؟!»خانم شیرزاد
کافه سينما
بروزرسانی
کافه سينما/قطعا همه ما در گفتگوهاي محاوره اي و روزمره خود از تکيه کلام هايي استفاده مي کنيم که مخصوص خودمان است. تکيه کلام هايي که حتي تبديل به شناسه اي براي معرفي ما مي شود. هيچ کس نمي داند.خواستگاه اين تکيه کلام هايي که ما در طول عمرمان از آن ها استفاده مي کنيم دقيقا کجاست و چه طور مي شود که از بين هزاران کلمه و عبارت يک کلمه و عبارت مي شود تکيه کلام هميشگي ما. شايد اين سوال گاهي اوقات ذهن خيلي ها را به خود مشغول کند. ولي گاهي هم شده تکيه کلام هايي که استفاده مي کنيم متعلق به ما نيست و ما چون به هر دليلي از آن ها خوشمان مي ايد براي کوتاه مدت يا بلند مدت وارد زبان محاوره خودمان مي کنيم. يکي از مهم ترين منابع تکيه کلام هاي روز جامعه سريال هاي کمدي تلويزيون است. حجم توليد اين تکيه کلام ها درسريال هاي کمدي دهه هشتاد به اوج خودش رسيد و گاهي در يک سال شاهد توليد بيش ده ها تکيه کلام بوديم که بعضي از آن ها در همان مقطع پخش سريال استفاده مي شود و بعد فراموش مي شدند، بعضي ها تا چند ماه بعد هم مورد استفاده قرار مي گرفتند و بعضي ها اصلا وارد فرهنگ عامه مردم شدند.
پخش مجدد سريال «ساختمان پزشکان» و شنيدن مجدد يک سري تکيه کلام هاي بازيگران اين سريال از زبان مردم کوچه و بازار ما را به اين فکر انداخت که جستجو کنيم اصلا اين تکيه کلام ها از کجا مي آيند، منبع اين ها کجاست، چقدر وابسته به ذوق و هنر نويسنده است، چقدر به توانايي هاي بازيگر در بداهه پردازي بر مي گردد و چقدر اتفاقي و يکهويي به وجود مي آيند. اصلا يک تکيه کلام چه ويژگي هايي بايد داشته باشد که بتواند در بين مردم جا بيفتد و موفق باشد. اين ها مهم ترين سوالاتي بود که براي گرفتن پاسخ آن ها به سراغ سه نماينده و چهره موفق در زمينه فيلم نامه نويسي و بازيگري آثار کمدي رفتيم. نماينده نويسنده ها براي پاسخ به سوالاتمان پيمان قاسم خاني است، نويسنده اي که اکثرا پاي ثابت مهم ترين و موفق ترين سريال هاي کمدي ايران در ده دوازده سال اخير بوده و خيلي ها او را با استعداد ترين کمدي نويس حال حاضر سينما و تلويزيون ايران مي دانند، در بازيگران هم به سراغ دو چهره بسيار موفق اين عرصه کمدي. يکي جواد رضويان که سهم عمده اي در فراگير شدن بهترين تکيه کلام هاي سريال هاي کمدي در چند سال اخير داشته و يکي هم بهنوش بختياري که به گواه بسياري از همکارانش براي خلق تکيه کلام هاي مختلف وقت فراواني مي گذارد. ضمن اينکه در کنار اين گفتگو ها ده دوازده سال سريال هاي کمدي را مرور کرديم و از بين آن ها بهترين و فراگير ترين تکيه کلام ها را انتخاب کرديم و تاثير آن ها و محل استفاده اي که در بين مردم داشته اند را مورد بررسي قرار داديم.
تير تو پره؟ مي پره؟ تر پره؟
مهران غفوريان/ عمو تپر / اين چند نفر
عمو تپري که مهران غفوريان در سريال «اين چند نفر» خلق کرد شخصيتي بود که تکامل يافته اش چند سال بعد شد خشايار مستوفي. يک پيرمرد چاق با ليواني که هميشه مي لرزيد و گوششم هم کمي سنگين بود. او که يک رفيق هميشه غايب به نام «سهراب مموتي» داشت و هر وقت چيزي را نمي شنيد مي گفت:«تير تو پره؟ تير تپره؟ تي پر پر پر پره؟؟».لحن اجراي عمو تپر تا مدت ها به شوخي اصلي جوان ها در سال هاي پاياني دهه هفتاد تبديل شد.
بزنم تو مخت
حميد لولايي/ خشايار مستوفي / زير آسمان شهر
حميد لولايي با کاراکتر خشايار مستوفي، تيپ جديدي را به تلويزيون آورد. مدل صحبت کردن، شيوه راه رفتن و حتي لباس پوشيدن خشايار، يک جورهايي براي خودش برند شد. البته جداي از اين کاراکتر، تکيه کلامهايي مثل «آقا غلام!»، «بزنم تو مخت» و ... هم همان زمان ميان مردم کوچه و بازار بدجوري ماندگار شد اما با گذشت چند وقت از زمان پخش، با وجود ماندگار ماندن تيپ خشايار، تکيه کلامها کم کم فراموش شدند.
بَبَيتي
گشتاسب/ مجيد صالحي / کوچه اقاقيا
رضا عطاران با اوردن شخصيت گشتاسب به سريال «کوچه اقاقيا» برد زيادي کرد. اين سريال با تمام جذابيتش نتوانسته بود تکيه کلامي را بين مردم عادي رواج دهد اما ناگهان آمدن مرد موفرفري و کيف به دستي به نام «گشتاسب» و استفاده از کلمه ببيتي در آخر هر جمله اش بازي را به نفع عطارا و سريالش کرد. از آن جايي که هر تکيه کلام اگر گويش و لهجه خاصي داشته باشد خيلي بيشتر مورد توجه مردم قرار مي گيرد، «ببيتي» هم طبق همين قانون تا مدت ها آخر جمله هاي مردم قرار گرفت.
بي وفايي، بي وفايي، دل من از غصه داغون شده
رضا شفيعي جم/ بامشاد پهن فر / نفطه چين
بامشاد تنها شخصيت سريال «نقطه چين» بود که در جامعه تبديل به نماد آدم هاي سرخوش، تا حدودي آب زير کاه و البته ابله شد. هنوز هم آهنگ معروف «بي وفايي، بي وفايي، دل من از غصه داغون شده» با همان صدا و لحن بامشادي بين مردم شنيده مي شود. جالب تر اينکه آن سال ها بسياري از مردم چاق با خواندن اين شعر و اشاره به شکمشان خيلي سريع تبديل به محبوب ترين آدم هاي يک جمع مي شدند.
حاليشو ببر
جواد رضويان/ زينال / باغچه مينو
اين تکه کلام استفاده شده در سريال «باغچه مينو» باب دندان جوان ها بود. از همان ابتدا و بلافاصله هم تبديل به يکي از محبوبترين تکيه کلام هاي روز شد. اما جالب است که اين تکيه کلام به مرور جايگاه متفاوتي پپدا کرد. به شکلي که در سال هاي اخير هر موقع کسي از زندگي اش خيلي راضي نيست آدم هاي ديگر با گفتن:«بابا حاليشو ببر» سعي مي کنند طرف را به راضي بودن از اوضاع و احوالش ترغيب کنند. با اين حال لحن زيناليه اين تکيه کلام هنوز هم به قوت خودش باقي است.
«چي داداش؟؟» و «بچه تهروني پس ....»
رضا شفيعي جم/ کامبيز باغي / جايزه بزرگ
شخصيت کامبيز باغي و آن لحن خاصش در بين شهرستاني ها خيلي محبوب شد دليلش هم اين بود که اين شخصيت در تمام برخوردهايش سعي مي کرد با اصطلاح معروف «بچه تهرون» شوخي کند، مثلا با گفتن:« داداش بچه تهروني؟؟ سوسولي که». لحن لات گونه کامبيز باغي در معرفي خودش:«به من مي گن کامبيز، کامبيز چي داداش؟؟ باغي» اين شخصيت را بين مردم عادي حسابي محبوب کرد.
«قولوه قولوه» و «هينگامه، هينگامه»
جواد رضويان/ نظير شنبه / نقطه چين
لهجه و گويش افغاني شخصيت «شنبه» در سريال «چار ديواري» تاثير بسيار زيادي بر فراگير شدن تکه کلام هاي اين کاراکتر داشت. به همين دليل هم بود که پس از اين که براي اولين بار شنبه بعد از نيشگون گرفته شدن توسط «چهارشنبه» با داد و هوار «قلوه قلوه» کرد و يا زماني که با سوز و گداز عشق خود «هينگامه» را مورد خطاب قرار داد بلافاصله در کوچه و خيابان صداي «قولوه قولوه» و «هينگامه هينگامه» بين مردم شنيده شد.
«نــــقي نُهار نُخِرديم»
عليرضا خمسه/ بابا پنجعلي / پايتخت
«نــــقي نُهار نُخِرديم»تازه ترين تکيه کلامي است که هنوز داغ است و مردم حسابي در مکالمه هايشان به خصوص وقت ناهار! از آن استفاده مي کنند. اين تکه کلام که برگ برنده بزرگ هر دو سري «پايتخت» بوده بيشترين محبوبيت خود را به دليل لهجه بابا پنجعلي در صدا کردن «نقي» به دست آورده است. البته تکيه کلام ارسطو(احمد مهران فر): «حساتس نشو، حساس نشو» هم تبديل به يکي از فراگيرترين تکيه کلام هاي چند سال اخير شده است.
ديجيتالم کجا بود
فتحعلي اويسي/ کاووسي / بدن شرح
فتحعلي اويسي با نقش کاووسي يا همان سردبير نشريه وزين شهر قشنگ در سريال «بدون شرح»، تکيه کلامهايي مثل «ديجيتالم کجا بود» يا «کشتي عنقريب به گل نشسته» يا «حافظا...» را باب کرد. «ديجيتالم کجا بود» همان زمان در حال و هواي فراگير شدن موبايل و ام پي فور و ... بدجوري به چشم آمد و تا مدتها به عنوان يک جور شيوه تدافعي در مقابله با اين تکنولوژيهاي جديد به کار ميرفت.
خوب چيزيه آقا خوووووب!
امير جعفري/ فريد / بدون شرح
امير جعفري با «بدون شرح» ميان مخاطبان شناخته شد و لحن خاص و تکيه کلامهاي جالبش خيلي زود در ذهنها ماندگار شد. يکي از مهمترين تکيه کلامهاي نقش فريد، اين بود که موقع تعريف از هر چيزي ميگفت «خوب چيزيه آقا خوووووووب!» و روي خوب دومش تاکيد ميکرد. اين اصطلاح آن زمان آنقدر بين مردم فراگير شده بود که حتي يکي از فراوردههاي لبني هم براي تبليغ پنيرش از آن استفاده کرد و بعد از نشان دادن آن پنير ميگفت:«خوب پنيريه آقا خووووب!»
مربا بده بابا
خان مظفر/ مهران مديري / باغ مظفر
اين تکه کلام با آن لحن قجري وار مديري در سريال «باغ مظفر» به حدي بين مردم گل کرد که تا مددت ها هر کسي هر چيزي مي خواست کلمه مربا را از اول اين جمله حذف مي کرد و با جايگزين کردن آن چيزي که مي خواست آن را با همان لحتن مخصوص مديري ادا مي کرد. شايد مهم ترين علت موفقيت اين تکيه کلام بيشتر از کلماتش نوع اجراي آن توسط مديري بود که مردم هم بدون هيچ تغييري ان را در مکالمات روزمره خود استفاده مي کردند.
خيلي ممنونم!
مهران مديري/ مسعود شصت چي / مرد هزار چهره
مهران مديري استاد استفاده کردن از لحنهاي مختلف براي به کار بردن کلمات معمولي است. او بعد از «جنگ 77» که «سلام عليکم» را به شيوه خاصي ادا کرد و تا مدتها سر زبان مردم بود، در «مرد هزار چهره» هم عبارت ساده «خيلي ممنونم!» را با تاکيد زياد روي ممنونم ادا کرد و هنوز هم که هنوز است خيليها موقع تشکر همراه با ترس يا ترديد اين لحن را به کار ميبرند.
واقعاااااااا؟!
شقايق دهقان/ خانم شيرزاد / ساختمان پزشکان
«خانم شيرزاد» سريال «ساختمان پزشکان»، از آن دسته نقشهايي است به خودي خودش در دو سال اخير به عنوان نماد يک منشي خنگ و جيغ جيغو بين مردم جا افتاده. جداي از اهميت اسم و شخصيت«خانم شيرزاد»، تکيه کلام «واقعااااا؟!» او هم بدجوري بين مخاطبان ماندگار شده. حتي قبل از بازپخش دوباره اين سريال از شبکه تماشا هم خيلي از مردم وقتي در موقعيت شک و ترديد نسبت به يک وضعيت قرار ميگرفتند از اين تکيه کلام استفاده ميکردند.
اساسا
بهنام تشکر/ دکتر نيما افشار / ساختمان پزشکان
بهنام تشکر هم از آن دسته بازيگراني بود که اولين بار با نقش کمدي دکتر نيما افشار به مخاطبان تلويزيوني معرفي شد و يک جورهايي شخصيت جديدي از يک روانشناس را به مخاطبان معرفي کرد. تکيه کلام «اساسا» دکتر نيما افشار، آنهم با لحن محکم و جديت بالاي اين بازيگر،خيلي ماندگار شد. تا مدتها بعد، کسي که ميخواست خودش را جديتر از آن چيزي که هست نشان دهد و شان و شخصيتش را بالا ببرد، از اين تکيه کلام استفاه ميکرد.
عزيزيام
هادي کاظمي و جواد عزتي/ بابا شاه و بابا اتي
بدون شک دو تا از تاثيرگذارترين شخصيتهاي «قهوه تلخ» که هنوز هم شيوه صحبت کردن و تکيه کلامهايشان بين مردم رواج دارد، «باباشاه» و «بابا اتي» بودند. بابا شاه علاوه بر لحن جالبي که ماندگار کرد، تکيه کلام «عزيزيام» را هم رواج داد و يک جورهايي به اصطلاحي براي ابراز عشقهاي الکي تبديل شد. تکيه کلامهاي «کيه؟ کيبود؟ چي ميگه؟» با لحن مخصوص «بابا اتي» هم همان زمان خيلي بين مردم باب شد اما توفيق اصطاحهاي باباشاه را پيدا نکرد.
**انقلاب برره اي
«برره» چيزي فراتر از تکيه کلام ها بود. «برره» را با توجه به داشتن موقعيت جغرافيايي خاص، زبان خاص و اداب و رسوم منحصر به فردي که داشت مي توان يک فرهنگ ناميد. اين فرهنگ خاص که با سريال هاي «پاورچين» و «شب هاي برره» شکل گرفت و به تکامل رسيد به لايه هاي مختلف جامعه نفوذ کرد و حتي بعضي تکه کلام هايش وارد فرهنگ عامه مردم شد. هر چه در تاريخ تلويزيون جستجو مي کنيم مي بينيم هيچ سريالي نتوانسته اين گونه با زندگي روزمره مردم آميخته شود. به همين دليل هم باکسي اختصاصي براي برره اي ها در نظر گرفتيم.
*جواد رضويان/ داوود برره
داوود برره را مي توان پدر فرهنگ «برره» قلمداد کرد. «پاچه خواري» اولين و مهم ترين ويژگي فرهنگ برره اي ها است که با وارد شدن داوود به سريال «پاورچين» همگاني شد، تکه کلامي که الان در همه جا جايگزين کلماتي شده که شايد در فرهنگ عامه مردم زشت و بي ادبانه محسوب شود. «نفس من بيد»، «اي جوووونم»، «من چه کاره بيدم» هم از تکه کلام هاي موفق داوود برره در آن سريال بود که حتي يک مدت بعضي برندها در تبليغ هايشان هم از «بيد» هاي داوود استفاده کردند. البته در آن سريال تکيه کلام «کار نداري بري بميري؟» که شخصيت پدر «فرهاد» با بازي مهران مديري آن را مي گفت هم بسيار محبوب شد و خيلي ها ان زمان قبل از اين که تلفن را قطع کنند به طرف مقابلشان اين جمله را مي گفتند.
*شير فرهاد/ مهران مديري
مديري در شب هاي برره به خوبي جور نبودن جواد رضويان را کشيد. شايد مهم ترين تکه کلام شير فرهاد اين بود:«ها...اييي که گفتي اييي يعني چه؟» اين جمله تا مدت ها ورد زبان کساني بود که در گفتگوهاي روزمره از زبان فرد مقابلشان کلمه يا جمله اي مي شنيدند که برايشان مفهوم نبود. يا مثلا شير فرهاد در اموزش زبان برره اي و براي سوم شخص جمع کلمه اي بسيار عجيب و غريب و منحصر به فرد استفاده کرد:«ووي گولنزجگ»، کلمه اي که هنوز هم در بعضي لطيفه ها و پيامک هاي طنز از آن ها استفاده مي شود. هر چند شير فرهاد آواهاي منحصر به فردي را هم اختراع کرد که خب قابليت تبديل شدن به کلمات را ندارند!
*باقي برره اي ها
آنقدر تکه کلام هاي برره و برره اي ها زياد است که واقعا گنجايش قرار دادن همه آن ها در اين باکس هاي محدود وجود ندارد. با اين حال گذرا به برخي از آن ها اشاره مي کنيم. مثلا ياور طغرل با بازي محمد رضا هدايتي که ابتدا با شخصيت طغرل در پاورچين وارد برره اي ها شد از کلماتي چون «شومپيت»، «کته کله» و«چورميخ» استفاده مي کرد که مردم از اين کلمات در داد و هوارهايشان به عنوان ناسزاهايي مودبانه استفاده مي کردند. «چطوري جيگر» با آن لحن مخصوص «سالار خان»(محد شيري)، «ايي خرزو خان بيد» با سرخوشيه ديوانه وار «نظام دوبرره»(هادي کاظمي) و «پول وَده، پول زور وَده» که تکيه کلام مخصوص «کيوون» (رضا شفيعي جم) محسوب مي شد از مهم ترين تکيه کلام هاي فرهنگ برره بود که وارد فرهنگ عاميانه مردم شد.
*****************************************************
پيمان قاسم خاني، سرپرست نويسندگان کارهاي مطرح کمدي، درباره تکيه کلام سازي و استفاده از آنها ميگويد
آخرين تکيه کلامي که نوشتم «واقعا؟؟» خانم شيرزاد بود
پيمان قاسم خاني، در تمام کمديهاي اثرگذاري که تکيه کلامهايشان در هر دوره بدجوري ماندگار شد، به عنوان سرپرست نويسندگان حضور داشت. از «پاورچين» و «شبهاي برره» گرفته تا «مرد هزار چهره» و «ساختمان پزشکان» و «دزد و پليس»! درباره شکل گيري تکيه کلام و دلايل ماندگاريشان در هر دوره، قاسم خاني قطعا يکي از بهترين افرادي است که ميتواند اظهار نظر داشته باشد و ديدگاه ارائه کند. گفتوگوي مارا درباره تکيه کلام را با اين نويسنده بخوانيد
طي سال هاي اخير اکثر تکيه کلام هايي که از مجموعه هايي تلويزيوني و بر سر زبان افتاده از فيلمنامه هاي شما بيرون آمده است. موقع نگارش متن به اين تکيه کلام ها فکر مي کنيد؟
شيوه کاري من اينچنين نيست. تا به حال تعمدي چيزي ننوشته ام که در آن به تکيه کلام اشاره شده باشد. مخاطب آن را به تکيه کلام تبديل مي کند.
چرا موقع نوشتن به تکيه کلام فکر نمي کنيد؟ به هرحال اين مسئله به جذب مخاطب کمک ميکند.
چون فکر مي کنم تکيه کلام شدن يک جمله قابل پيش بيني نيست بنابراين نمي توانم آن را طراحي کنم. واقعيت اين است که من به بامزه بودن داستان و شخصيت ها فکر مي کنم. فکر هم نميکنم لزوما يک تکه کلام خيلي بامزه بتواند باعث جذب مخاطب شود. به نظرم اصل اين است که فيلمنامه بايد به اندازه کافي خوب باشد و پتانسيل جذب مخاطب را داشته باشد، تکيه کلام فقط ميتواند يک مقدار آن را جذاب تر کند. اگر کل کار، خوب نباشد ده هزار تکه کلام هم داشته باشد فايده اي ندارد.
اما نمي تواند در جذب مخاطب بي تاثير باشد. در سريال «فرندز» بعضي از تکيه کلامها آنقدر جا افتاد که باعث جهاني شدن اين مجموعه شد. تا آنجا که حتي کساني هم که اين سريال را نديدهاند، تکيه کلامهايش را بسيار شنيده اند و به واسطه آن سريال را هم مي شناسند.
اين سريال 10 سال ادامه داشت و قطعا در اين شرايط تکيه کلام ها هم ماندگار تر مي شوند. درباره آنها هم فکر نميکنم طبق اصول خاصي به اين تکيه کلامها رسيده باشند. اگر اين برنامه ريزي خاص وجود ميداشت قطعا تعداد تکيه کلامهاي اين سريال خيلي بيشتر بود.
فکر ميکنيد خلق تکيه کلام در کار نويسنده هاي ديگر ميتواند يک جور روش باشد؟
من بازيگرهايي را ديدهام که موقع کار کمدي به اين مسئله فکر ميکنند اما نويسندهها را نه. نويسنده هاي ديگري هم که با من کار مي کنند. اگر من سرپرست نويسندگان باشم معمولا به شيوهاي که من ميخواهم کار ميکنند و دنبال چنين چيزي نيستتند.
منظورتان اين است که تکيه کلام سر صحنه و به صورت بداهه خلق ميشود؟
من فکر ميکنم اگر ميخواهيد راجع به اين مسئله حرف بزنيد برخي بازيگران، گزينههاي بهتري هستند.. آخرين تکيه کلامي که از متن من بيرون آمده و به يادم مانده «واقعا؟» بود که آن را براي خانم شيرزاد نوشته بودم و او آنقدر آن را خوب ادا کرد که يک مرتبه خيلي گرفت.
البته تکيه کلام هايي هم هستند که آنقدر در يک اپيزود تکرار مي شود که بيشتر از اينکه بامزه شود لوس مي شود.
بازيگر بايد اندازه دستش باشد يعني خودش بايد متوجه باشد که چقدر يک تکه کلام را تکرار کند. مثلا همين خانم شيرزاد هم اگر با فاصله خيلي کوتاه ميگفت «واقعا» قطعا حال تماشاگر بهم ميخورد.
پس شما دو فيلمنامه اشاره نکرده بوديد به اينکه «واقعا»ها را کجا به کار ببرد؟
ما بعضي جاها را مينوشتيم اما خب بعضي جاهاي ديگر را خود شقايق دهقان بسته به خلاقيت اش به کار مي برد.
شما مي گوييد در نگارش فيلمنامه به تکيه کلام فکر نمي کنيد اما وقتي ميخواستيد يک دنياي جديد کمدي مثل «برره» بسازيد ديالوگ ها را هم به زبان جديدي نوشتيد. بايد مي دانستيد که آن لغت هاي عجيب تکيه کلام خواهند شد.
اين با تکيه کلام فرق دارد. من اسمشان را تکيه کلام نميگذارم. آنها يک قسمتي از زبان بررهاي بودند که معني داشتند. همانطور که «پاچه خواري» تکيه کلام نبود. کلماتي بودند که معنيهاي من درآوردي خودشان را داشتند. قرار نبود در زبان مردم بيفتد.
اما آنقدر اين کلمات بين مردم جا افتاده که با گذشت سال ها از اين سريال هنوز هم از آنها استفاده مي شود. به ويژه «پاچه خواري» که تبديل به يک اصطلاح شده، آنقدر که حتي در جلسات رسمي اداري هم ممکن است از آن استفاده شود.
فکر ميکردم ممکن است سر زبانها بيفتد اما واقعا نمي دانستم پاچه خواري به فرهنگ لغات مردم اضافه شود!
پس کلا در پاورچين هيچ کدام از لغاتي که تکيه کلام شدند بداهه نبودند. همه آنها در فيلمنامه آمده بود.
يادم است جواد رضويان در پاورچين ، «من چيکاره بيدم» را خودش گفت. اولين باري که گفت انقدر بامزه بود که بعدا در فيلمنامه هم از آن استفاده کرديم.
پيش نيامده بازيگر موقع فيلمبرداري بداهه اي بگويد که خودش فکر کند بامزه است اما شما مخالفت کرده باشيد؟
يادم است در يک سريالي بازيگر تصميم گرفته بود يک تکيه کلام را بيندازد سر زبانش. من موقع تصوير برداري نبودم و بعدا در بازبيني فهميدم. مثلا در يک قسمت 5، 6 بار يک تکيه کلام را گفته بود. که واقعا درست نبود و ما حذفش کرديم، خودش هم ديگر ادامه نداد. براي همين معتقدم که تکيه کلامنبايد قابل پيش بيني باشند، بايد يک مرتبه خلق شوند. اگر بنشينيم فکر کنيم به اينکه چه چيزي خوب است بيفتد توي دهان کار را خراب مي کند.
جداي از اصطلاحاتي که به گفته شما جزو دستور زبان بررهاي بود و تکه کلام نبود، يک شيوه بيان هم وجود داشت که کم کم به تکيه کلام تبديل شد. مثل «خيلي ممنون» که مهران مديري آن را مي گفت. شما در فيلمنامه به طرز ادا کردن لغات هم اشاره مي کنيد؟
اين موارد به طور خاص دست خود بازيگر است. مثلا در همان پاورچين و برره، زماني که مديري ميگفت «اين که ميگي يعني چه!» من اين را ننوشتم و اصلا لحن ادايش اين نبود.
«اين که ميگي يعني چه!» يک جمله ساده بود؟
بله يک جمله عادي بود که وقتي يک نفر يک مسئله را نميفهمد آن را ميگويد! اما مهران با آن حالت خاص آن را ادا کرد و من هم که ديدم چقدر از طرز ادايش خوشم آمده آن را ادامه دادم. فکر ميکنم مکانيزمش اين باشد که ما از لحن بازيگر يک جملهاي را ميگيريم بعد دوباره در متنهايمان از آن استفاده مي کنيم.
آواها چطور؟ زماني که مهران مديري از روي تعجب و گاهي عصبانيت آن صداي عجيب را از خودش در مي آورد!
آن مال خودش بود.
بعد شما در فيلمنامه هم به اين صدا ها اشاره مي کرديد؟
يک جاهايي حتما بهش فکر ميکرديم. خب وقتي چنين امکاني را داريم که انقدر شخصيت را بامزه کند چرا از آن استفاده نکنيم.
کلا موقع نگارش روي لحن بازيگر هيچ دخالتي نداريد ؟
براي خود من لحن و نحوه اداي جمله خيلي مهم است. چون يک جمله بامزهاي را ميشود با تاکيد يا زمان بندي غلط روي يک کلمه خراب کرد. يا يک جمله خيلي معمولي را ميشود با يک لحن جالب، خيلي بامزه کرد. حالا بازيگران ما اغلب تا اين حد کار را ميشناسند که جملهها را غلط نگويند ولي بارها اتفاق افتاده بود سر کارهاي مختلف که کارگردان، تاکيد زيادي روي اداي جمله ها نداشت و من اگر سر صحنه نبودم همان اشتباه ادامه پيدا ميکرد.
برعکس اش هم پيش آمده که شما با نحوه اداي ديالوگ بازيگر مخالف باشيد اما بعد از پخش متوجه شويد که مردم از آن استقبال کردند؟
نه چنين چيزي يادم نميآيد، شايد درباره بعضي داستانها غلط فکر کرده باشم که مثلا فلان داستان نمي فروشد اما بعد خوب فروخت اما براي تکيه کلام هاي بي مزه چنين اتفاقي نيافتاده است.
نظر مردم چقدر برايتان مهم است؟ ممکن است ناخواسته تکيه کلامي خلق کنيد و بعد از اينکه ببينيد مخاطب استقبال کرده، آن را تکرار کنيد؟
از چيزي در کارم استفاده مي کنم که خودم خوشم بيايد.
يعني نظر مردم نمي تواند تغييري در فيلمنامه تان ايجاد کند؟
نظر مردم برايم مهم است اما اگر خودم از آن خوشم نيايد آن را حذف ميکنم. همين امروز داشتم براي سريال پژمان يک چيزي مينوشتم، مطلبي به ذهنم رسيد که حس کردم خيلي خنده ميگيرد از مردم ولي به نظرم آمد که ريتم ديالوگهايم را خراب مي کند. آن را حذف کردم. ترجيح ميدهم به خوب بودن ديالوگهايم پايبند بمانم.
ممکن است همين شوخي ها را يادداشت کنيد و در کار ديگري از آنها استفاده کنيد؟
بعضي شوخيها هست که مختص به همان کاراکتر و قصه است و نميشود جاي ديگري از آنها استفاده کرد. ولي يک شوخيهايي هست که يک مرتبه به ذهنم ميرسد و آنها را يادداشت ميکنم.
خب همين شوخيها را از کجا مياوريد؟از آدمهاي دورو برتان مي شنويد و بعدا استفاده ميکنيد؟
بله. خيلي وقتها از آدمها، خيلي وقتها هم از فيلمها، اما اغلب از خودمان در مياوريم.
مثلا همين مجموعه کلمات برره که از قبل وجود نداشت را چطور خلق کرديد؟
چسباندن يک سري حروف بي صدا به هم طبيعتا کلمه را احمقانه ميکند. ما دنبال آنهايي رفتيم که کلمات را احمقانهتر ميکند!
ممکن است همانطور که نويسنده از واکنش مردم براي پيش بردن متن استفاده ميکند، از آنها بترسد ؟
بعضي وقتها فشارهايي به ما وارد ميشود و مجبور ميشويم تغييراتي در آن به وجود بياوريم ولي اگر دست خودم باشد اين کار را نميکنم. اعتقاد ندارم به اينکه اگر چيزي به گروهي بر بخورد بايد عوضش کرد.
در سريال ساختمان پزشکان به بعضي از پزشک ها برخورده بود. موقع نوشتن اين مشکلات را پيش بيني نمي کنيد؟
هميشه گروهي هستند که بهشان برميخورد و معتقدم که نبايد زياد به آنها توجه کرد.
کسي که خواسته يا ناخواسته تکيه کلامهايي را در جامعه جا انداخته، شده بعضي اوقات توي دهن خودش هم بيفتد؟
يک دورهاي «اي جونم» مهران را خيلي استفاده مي کردم.