نماد آخرین خبر

اندیشه فولادوند، یک شاعر بسیار احساسی!

منبع
خانواده سبز
بروزرسانی
اندیشه فولادوند، یک شاعر بسیار احساسی!
خانواده سبز/ وقتي با انديشه فولادوند همکلام مي شويد، بيشتر از اين که او را يک بازيگر ببينيد، يک بانوي عاشق ادبيات و فلسفه مي شناسيد که همين ادبيات و عشق را وارد بازيگري اش هم کرده است. او همه چيز را اصولي و درست دنبال مي کند و از هيچ يک از فعاليت هاي پرشمار خود به صورت سطحي عبور نمي کند. يک بازيگر موفق و خلاق، يک شاعر بسيار احساسي و يک نويسنده متبحر است که در عين اين که مشغله هاي کاري زيادي دارد ولي بسيار خوش قول است. او در تمام اين سال ها خانواده اش را که اتفاقا همگي افرادي فرهنگي و موفق در زندگي شخصي شان هستند، از حواشي مرسوم دنياي هنر دور نگه داشته است. عاشق مطالعه و سفر است و دنياي خاصي براي خودش دارد. گفتگوي ما را با او بخوانيد... فرصت مناسب براي ارتباط با مردم هميشه از همکاري هاي درازمدت هراس دارم چون تا حدودي تنبل هستم و مشغله هاي کاري زيادي دارم. هميشه سعي مي کنم وارد قراردادهايي بشوم که نهايتا دو ماه من را درگير کند. وقتي آقاي سعيد نعمت الله که چند سال قبل هم يک همکاري کوتاهي با همديگر داشتيم، با من تماس گرفتند و موضوع بازي در «سريال پشت بام تهران»آن هم در نقش اصلي را به من پيشنهاد دادند، متوجه شدم که قطعا زمان زيادي را بايد درگير اين کار باشم. در ابتدا ترديد داشتم ولي چون همکاري قبلي ام با آقاي نعمت الله تجربه خيلي خوبي بود و سر آن کار مفاهمه و درک خوبي ايجاد شده بود، بعد از برگزاري چند جلسه سرانجام تصميم گرفتم که در اين کار حضور داشته باشم، ضمن اين که هر گاه به شهرستان هاي مختلف مي رفتم، مردم نازنين زيادي به من مي گفتند که چرا من فقط در سينما حضور دارم و اين در حالي است که بسياري از شهرستان هاي ما فاقد سينما هستند و از من مي خواستند در کارهاي تلويزيوني بيشتر حضور داشته باشم و من هم حس کردم که شخصيت «هاله» به دليل چند وجهي بودنش در داستان و اين که تقريبا تمام گره هاي داستان با اين شخصيت ارتباط مستقيم دارند، بهترين فرصت است که طولاني مدت با مخاطب عام تلويزيون در ارتباط باشم. بازيگري براي تعالي روح انسان در بازيگري در وهله اول مهم است که شما از دريچه نگاه آن شخصيت جهان را ببينيد و شبيه او فکر کنيد و در نتيجه ناخودآگاه تکنيک با شما منطبق مي شود و وقتي به روانشناسي شخصيت دست پيدا کنيد، نمود آن در شما ايجاد مي شود. در واقع اصلا کار بازيگر اين است که به اين شکل عمل کند و به شخصيت نزديک شود. بازيگري دومين شغل سخت جهان است و دليل اين سختي همين است که يک هنرپيشه واقعي بايد توانايي زيستن در جايگاه انسان هاي ديگر را پيدا کند. من معتقد هستم جذابيت بازيگري که موجب تعالي روح در انسان مي شود، اين است که به شما در طول حيات امکان متناسخ شدن مي دهد، امکان تبديل شدن مي دهد، امکان اين را به شما مي دهد که ارواح ديگري در کالبد شما دميده شود و اين تعريف ايده آل من از بازيگري است. يک نقش چالش برانگيز و سخت شخصيت «هاله» از من خيلي دور بود و اين باري يک بازيگر خيلي چالش برانگيز است که شخصيتي را بازي کند که از خودش دور است و اين موضوع نياز به تحقيقات و مطالعه زيادي دارد تا بازيگر بتواند خودش را به يک آدم ديگر تبديل کند، مخصوصا اين که «هاله» متعلق به طبقه اي است که به آن مي گوييم «بازاري» چرا که پدرش يک کاسب بازاري بود و در يک خانواده سنتي تهراني بزرگ شده بود و به همين دليل من دوستي داشتم که در بازار حضور دارند و به واسطه ايشان با چند خانواده بازاري نشست و برخاست داشتم تا شکل زندگي اين طبقه اجتماعي را شناسايي کنم. از طرف ديگر «هاله» خيلي لوس و بچه بود. حتي به ميزان سنش، عقلش رشد نکرده است و وابستگي بيمارگونه اي به پدرش دارد و من در اين زمينه با دوستان متخصص روانشناس و روانکاو صحبت کردم که چرا يک دختر به چنين وابستگي دچار مي شود و در نهايت سعي کردم «هاله» را درون خودم بسازم. جنگ نرم و ماهواره با صدا و سيما به نظرم شرايط بسيار گسترده تري لازم است که بتوانيم مخاطب از دست رفته تلويزيون را برگردانيم. صرفا ساختن چند سريال نمي تواند اين شرايط را ايجاد کند. به نظرم لازم است که صداوسيما يک اتاق فکر قدرتمند داشته باشد و نيازهاي مردم را بدون هيچ تعصبي تشخيص دهد. اين روزها مردم با تلويزيون احساس فاصله مي کنند و فکر مي کنند تلويزيون در سيطره يک قشر خاص است و به بقيه جامعه کاري ندارد، در صورتي که اين تفکر نبايد براي مردم ايجاد شود. مردم هر جا احساس کنند صداقت وجود دارد و نيازهاي آنها در نظر گرفته شده است، قطعا استقبال مي کنند. تلويزيون نياز به يک اتاق فکر دارد که از هر دسته و رسته و گروهي در اين اتاق فکر آدم وجود داشته باشد تا نيازها را شناسايي کنند. متاسفانه الان در جنگ نرم هستيم و اين جنگ نرم يعني همين رسانه و ماهواره ولي باز هم مي شود با ساخت برنامه هايي بر اساس نيازهاي جامعه، مخاطب را به تلويزيون برگرداند. پرهيز و تمرکز براي پذيرايي از نقش بخش بزرگي از زندگي من ادبيات و شعر است و در کنار آن عاشق بازيگري و سينما هستم. من در زمان هايي که مشغول زايش هستم، يعني مشغول بازي يک کاراکتر، يا مشغول نگارش و يا بازنويسي يک کتاب هستم، يا اين که مشغول طرح رزي يک آلبوم موسيقي هستم در پرهيز به سر مي برم، پرهيز از هر نوع رابطه اضافه براي اين که به تمرکز دست پيدا کنم. شايد باور نکنيد ولي در مدت بيش از 5 ماهي که مشغول سريال «پشت بام تهران» بودم فقط دو بار مادرم را ديدم! در واقع وارد يک خلوت مي شوم که حتي اخبار، رسانه ها و تلفن را کنار مي گذارم و حتي موسيقي که در آن زمان گوش مي کنم همه تعريف شده است تا بتوانم تمرکز کامل داشته باشم، براي اين که بتوانم به تعريف ايده آل خودم از بازيگري برسم. بازيگري به نظر من هم يک علم است و هم يک موهبت خدادادي و ترکيب علم و استعداد و تمرکز و تزکيه روح به شما يک بستر نظيف مي دهد تا نقش را در خودتان پذيرا باشيد. اولين بار است که در طي اين 11 سال فعاليت سينمايي ام با مجله خانواده سبز مصاحبه مي کنم ولي هميشه نشريه شما را دوست داشتم چون يک نشريه مردمي و خانوادگي است و مستقيما با خانواده که واقعي ترين افراد جامعه هستند در ارتباط است و خوشحالم که از من براي مصاحبه دعوت کرديد و اميدوارم خوانندگان نشريه تان اين مصاحبه را دوست داشته باشند. وقتي نويسنده، هاله را نابود کرد متاسفانه بسياري از فيلمنامه هاي سينمايي و تلويزيوني ما در اين سال ها از پايان هاي غلط رنج مي برند و قاعدتا پايان اين سريال هم براي همه اعضاي گروه از همان ابتدا مهم بود و براي من هم همينطور. شايد باور نکنيد ولي ما حتي يک بار سکانس هاي پاياني اين سريال را حدود 2 ماه فيلمبرداري کرديم ولي بعد از يکي دو هفته به اين نتيجه رسيديم که اين پايان نمي تواند پايان خوبي براي اين سريال باشد و همه آن را دور ريختيم و اين نشان مي دهد که چقدر اين موضوع براي تمام گروه مهم بوده است تا اين که حدود يک ماه پيش پايان فيلمنامه در قالب فيلمنامه به ما تحويل داده شد و تقريبا همه اين پايان جديد را دوست داشتند و همه ما خيلي از خواندن قسمت پاياني سريال لذت برديم و شروع به کار کرديم... من يک اختلاف کوچک حقوقي قراردادي با تهيه کننده سريال خانم تقوايي پيدا کردم و بعد از چند روز گفتگو اين مشکل رفع شد و در حالي که من منتظر اين بودم که براي ادامه سکانس هاي باقيمانده قسمت هاي پاياني آفيش شوم، ديدم که تماسي با من گرفته نمي شود و متوجه شدم که آقاي نعمت الله تصميم گرفته اند کهش خصيت من را از قسمت هاي پاياني سريال حذف کنند! حال اين که اختلاف من با تهيه کننده سريال که اتفاقا رفع هم شده بود، بنا به چه دلايلي به نويسنده سريال مرتبط مي شود و ايشان تصميم مي گيرند که به يکباره شخصيت «هاله» را در پايان سريال حذف کنند، مشخص نيست. قطعا براي مخاطب اين مشکل ايجادشده که چرا «هاله» در پايان سريال بلاتکليف رها شده و حضور ندارد و جدا از اين موضوع وقتي من به عنوان بازيگر بنا به قصه اي که به من داده شده و توافقي که انجام شده بيش از 5 ماه از عمر کاري ام را روي اين اثر گذاشته ام، حقوق معنوي من چطور بايد به اين راحتي از بين برود؟! حتي برخي از مديران سازمان مثل آقاي سيفي آزاد با من جلسه گذاشتند که اين مشکل حل شود ولي در نهايت تصميم آقاي نعمت الله عملي شد و شخصيت «هاله» حذف شد! آلبوم ها و اشعاري از روي عشق مسئله شعر براي من مسئله بسيار مهمي در زندگي است. نشر ثالث ناشر آثار من است و تاکنون 2 مجموعه شعر منتشر کرده ايم که «عطسه هاي نحس» و «شليک کن رفيق» نام دارند که به چاپ هاي مکرر رسيده اند. اين روزها نيز مشغول جمع آوري سومين مجموعه شعرهايم هستم که اميدوارم در تعطيلات نوروز بتوانم بازنويسي نهايي آن را انجام دهم؛ ضمن اين که در 2 سال اخير من 2 آلبوم موسيقي را طراحي کردم به نام «خاطرات مبهم» و «سلول شخصي» که هر دو توسط آقاي رضا يزداني خوانده شد و کارهايي اجتماعي بود و حس مي کردم که جامعه نياز به اين تيپ آلبوم داشت. همچنين 2 آلبوم ديگر با صداي خودم کار کردم که يکي از آنها را زماني که 18 ساله بودم کار کردم ولي حدود 10 سال بعد منتشر شد و آقاي فريبرز لاچيني کار آهنگسازي آن را انجام دادند. آلبوم ديگري که به شدت به قلب من نزديک است و برايم مهم است، آلبوم «يک خيابان سهم يک افسانه نيست» مي باشد که به موضوع جنگ پرداخته ام. آلبومي است که نگاهي به جنگ و دوران پس از جنگ دارد که آقاي کارن همايونفر زحمت آهنگسازي آن را کشيده اند. 9 سال طول کشيد تا اين آلبوم را آماده کنم و دقيقا روز تحليف آقاي دکتر روحاني، آلبوم من هم مجوز ورود به حوزه نشر را گرفت که اين را به فال نيک گرفتم و به شدت نسبت به اين آلبوم تعصب و عشق دارم. آدم هاي جنگ براي من خيلي عزيز هستند و دوست دارم هزاران هزار اثر ديگر در اين حوزه تقديم آنها بکنم. دوست داشتم در اين اثر بگويم که اين قهرمانان عزيز دوران جنگ، شخصيت هايي بسيار فراتر از نام يک خيابان داشته اند و قهرمان هايي هستند که هميشه مديون آنها هستيم. فلسفه، بخش مهمي از زندگي علاقه اصلي من در زندگي، مطالعه در حوزه فلسفه است. خيلي دوست دارم يک فرصت 3-2 ساله براي خودم در زندگي ايجاد کنم تا بتوانم درس نيمه تمام خود را تمام کنم چون زماني که سينما وارد زندگي من شد از فضاي آکادميک فاصله گرفتم چون نظم اين فضا با فضاي کار بازيگري اصلا جور درنمي آمد. تمام دوستان دوره دبيرستان من که در حوزه علوم انساني تحصيل کرده اند، مشغول دفاع از تز دکتراي خود هستند ولي من نتوانستم فوق ليسانس را هم بگيرم. رشته تحصيلي من فلسفه و کلام اسلامي، زيرشاخه الهيات بوده و خيلي دلم مي خواهد که در 3-2 سال آينده اين رشته را تمام کنم و دوست دارم بخشي از آن را خارج از کشور بگذرانم که فلسفه غرب را هم مستقيم مطالعه کنم. در واقع زماني که مشغول فعاليت در حوزه شعر و بازيگري نباشم، به مطالعه در زمينه فلسفه مي پردازم و فکر مي کنم در ميانسالي و دوران پيري نيز فلسفه مهمترين بخش زندگي من باشد. يک خانواده آرام، منظم و فرهنگي خانواده آرام و منظمي دارم و فرهنگ اين را داريم که کار، کار است و خانواده، خانواده و اين را براي خودمان کاملا مشخص کرده ايم که کار هيچ کدام از اعضاي خانواده نبايد به ديگري آسيب برساند و حريم خانواده را تحت تاثير قرار دهد. پدر نازنينم آقاي فرهاد فولادوند از شعراي بزرگ هستند و هر چه در زمينه ادبيات و کلا هر چه دارم از ايشان است و حتي علاقه ايشان و تشويق هاي ايشان به هنر باعث شد تا جذب بازيگري شوم ولي حوزه هنر يکجور حس ناامني ايجاد مي کند و زير ذره بين هستيم و به همين دليل، هم من و هم خانواده ام دوست نداريم که اين فضا براي خانواده ام ايجاد شود. به همين خاطر کمتر مي توانيم با هم به مکان هاي عمومي برويم. مادرم کاملا فرهنگي و معلم هستند و به زودي بازنشسته خواهند شد. برادرم يک بيزنس من بسيار موفق است و حال حساب کنيد اگر چند بار عکس هايش با من چاپ شود ديگر آن وجهه شعلي خود را در محيط کاري اش نخواهد داشت. خواهرم مرجان فولادوند، دکتر ادبيات هستند و در مطبوعات نيز فعاليت دارند و نويسنده خوبي در حوزه کودک هستند. همسر خواهرم هم همينطور. خواهر و برادر ديگرم نيز همينطور. خب، به هر حال شهرت هم با خود محدوديت هاي زيادي به همراه دارد. از فيلم و مطالعه تا ورزش و سفر فيلم ديدن برايم لذتبخش است. مطالعه کتاب از ديگر کارهايي است که در فراغت به ن مي پردازم. ورزش مي کنم و در نهايت هر گاه در تهران مشغله اي نداشته باشم، در شمال کشور و در يکي از روستاهاي استان گيلان مي روم و در خانه کوچکي که آنجا دارم زندگي مي کنم و به آرامش خاصي مي رسم. حتي هر گاه نياز به آرامش دارم تا بتوانم کارهايم را انجام دهم به آنجا پناه مي برم. عاشق سفر هستم و اهل پس انداز نيستم و تقريبا تمام درآمدم را صرف سفر کردن مي کنم و دوست دارم به همه کشورهاي دنيا مسافرت کنم و فرهنگ ها و آدم هاي مختلف را از نزديک ببينم. با کانال تلگرامي «آخرين خبر» همراه شويد