باشگاه خبرنگاران/ مروري بر کارنامه اين بازيگر نشان ميدهد وي حضور پررنگتري در آثار تاريخي داشته است. به بهانه بازي جعفر دهقان در مجموعه تلويزيوني «سرزمين کهن» ـ که پخش آن از شنبه هفتم دي از شبکه سه سيما آغاز خواهد شد ـ با وي گفتوگويي انجام دادهايم. او در اين مصاحبه از علت حضورش در اين پروژه تاريخي، ويژگيهاي سريال، همکاريش با کمال تبريزي بهعنوان کارگردان و معيارها و استانداردهاي آثار «الف ويژه» با ما سخن گفته است.
درباره اين مجموعه و نقشتان توضيح بدهيد.
من در سريال سرزمين کهن نقش فردي به نام ناصر قصاب را بازي ميکنم که شخصيتي کاملا منفي است. اين فرد به مرور زمان دچار تغيير و تحول شخصيتي ميشود و گرايش مثبت پيدا ميکند. به نظرم مهمترين ويژگي اين نقش را بايد در متفاوت بودن و تازگي آن دانست.
اين تغيير از چه مقطع زماني آغاز ميشود؟
تغييرات رفتاري ناصر را ميتوان از آغاز مرحله دوم داستان سرزمين کهن مشاهده کرد، چون اين سريال سه مرحله دارد.
اين نقش تا چه ميزان در روند داستان پيشبرنده است و به رويدادهاي آن جهت ميدهد؟
به هر حال اين نقش يکي از شخصيتهاي اصلي قصه است که گاهي در روي دادن برخي موقعيتها تاثيرگذار است و گاهي هم تاثيرگذاري چنداني ندارد. درواقع حضور او در قصه براساس يکسري کنش و واکنش متقابل و در ارتباط با ديگر شخصيتهاي مجموعه شکل ميگيرد.
سابقه بازيتان در سريالهاي تاريخي نشان ميدهد به اين ژانر نگاه و توجه خاصي داريد. علتش چيست؟
من شخصا علاقه زيادي به تاريخ کشورم دارم. به همين علت هميشه سعي ميکنم کارهايي انتخاب و در آنها بازي کنم که رنگ و بويي از تاريخ داشته باشند. اين انتخابها معمولا مفيدتر هستند.
از چه نظر؟
تصور من اين است که بيننده با نقشهاي تاريخي همذاتپنداري بيشتري دارد و نقشهاي اينچنيني در ذهن او ماندگارتر از ساير نقشها خواهيد بود. وگرنه در کشور ما در هر دورهاي سريالهاي زيادي ساخته ميشود که ممکن است اسم آنها هم گاهي در خاطر مردم نمانده باشد.
پيش از اين هم بازي شما را در نقشهايي منفي شاهد بودهايم. فکر نميکنيد حضور مستمر در نقشهاي منفي ميتواند در نگرش مخاطبان تاثيرگذار باشد.
نه اينطور نيست. خوشبختانه مردم ما بدرستي خوب را از بد تشخيص ميدهند و درک بالايي از هنر دارند و ميدانند يک بازيگر ميتواند و اساسا بايد در نقشهاي مختلفي ظاهر شود. بيننده اين مسائل را بخوبي ميفهمد.
براي بازي در اين سريال به چه معيارهايي توجه داشتيد؟
در مرحله اول نقش برايم اهميت زيادي داشت و به نظرم رسيد جاي کار زياد دارد. سريال هم تاريخي است و ژانر مورد علاقه من هم همين است. سرزمين کهن به مقطع خاصي از تاريخ معاصر کشور اشاره دارد و به نظرم اطلاعاتي را که لازم است هر ايراني از اين برهه زماني بداند، مطرح ميکند و به آن ميپردازد.
آيا براي بازي در سرزمين کهن به مرور بعضي آثار و اسناد و کتب تاريخي نياز داشتيد؟
نه، زيرا همه معيارهايي که نياز بود يک بازيگر براي اجراي درست نقش خود بداند در فيلمنامه گنجانده شده بود. در ضمن نويسنده کار آقاي طالبزاده خودشان نقشها را بر پايه تحقيق و پژوهش نوشتهاند و چون متن زاييده ذهن ايشان است، قطعا خودشان بهترين فرد براي اعمال اين جزئيات در کار هستند. همچنين حضور آقاي تبريزي در مقام کارگردان خيال بازيگر را راحت ميکند، چراکه ايشان اشراف و تسلط زيادي بر کار دارند و با توصيههايشان بازيگر را به مسير درست هدايت ميکنند.
با توجه به اينکه ساخت آثار «الف ويژه» داراي روندي طولاني است آيا قصه اصلي و فيلمنامهاي را که ابتدا خوانديد دچار تغيير شد؟
نه، نکته جالب اين است که هيچ چيز در متن تغيير نکرد و آقاي تبريزي هم خودشان تاکيد داشتند بر اساس فيلمنامه کار را پيش ببرند. در مواردي هم که تغييري بسيار جزئي قرار بود در متن کار ايجاد شود که به نظر ميرسيد ضرورت دارد، ايشان با نويسنده مساله را در ميان ميگذاشتند و در نهايت تعامل فکري اين دو نفر اجرا ميشد. اساسا يکي از ويژگيهاي مثبت آقاي تبريزي اين است که به متن و فيلمنامه احترام ميگذارند و به نظرم بايد اين ويژگي در همه کارگردانها هم تقويت شود. گاهي پيش ميآيد سر يک کار حاضر ميشوي، متني را ميخواني و نقش را انتخاب ميکني، اما در روند توليد و در نهايت با ديدن خروجي کار ميبيني، اساسا کار ديگري ساخته شده است که با نگاه اوليهات همخوان نيست، اما آقاي تبريزي کارگرداني فهيم، آگاه و توانمند است که در کارهايشان اين اتفاقات پيش نميآيد.
آيا در سريال سرزمين کهن و با توجه به روايت شدن قصهاش در سه مرحله به همه شخصيتها بدرستي پرداخته شده است، به گونهاي که مخاطب ذهنيت و شمايي کلي از هريک داشته باشد.
بله، قطعا قصه سرزمين کهن ويژگيهاي خاص و تاثيرگذاري داشته است که توانسته اين بازيگران را کنار هم قرار دهد و ترکيب فعلي را ايجاد کند. در غير اين صورت خود بازيگران حاضر به بازي در اين سريال نميشدند. به نظرم در بعضي کارها نياز است کارگردان به سراغ بازيگران چهره برود تا بتواند از اجراي درست يک نقش خيالش راحت باشد. اين بازيگران معمولا بسته به توانمندي خودشان نقش را به همان شکلي ايفا ميکنند که بايد.
به دليل روند توليد طولاني سريالهاي تاريخي متاسفانه در مواردي حفظ راکوردهاي حسي و عاطفي ميتواند بازيگران را با مشکل مواجه کند و يکدستي کار را از بين ببرد. نظر شما در اين ارتباط چيست؟
من هم با شما کاملا موافقم. متاسفانه پروسه طولاني مدت توليد اين سريالها کار را براي همه عوامل بويژه بازيگران سخت ميکند و ميتواند به نتيجه نهايي کار هم آسيب بزند. معمولا روند باورپذيري نقش به اين شکل است که بعد از چند جلسه بازي، بازيگر در يک نقش جا ميافتد و گويي بازيگر خود کاراکتر ميشود، اما در کارهاي «الف ويژه» که توليدشان زمانبر است معمولا وقفههايي ايجاد ميشود که راکوردهاي حسي بازيگر را به هم ميريزد. ممکن است فيزيک او در چند سال زمان توليد چنين مجموعههايي تغيير کند. براي مثال ممکن است براي بازي در يک نقش نياز باشد من وزنم را کم کنم. بعد از اين وقفهها دوباره به شرايط اوليه برگردم و حالا دوباره اگر از من بخواهند ظرف مدت کوتاهي به وزن ايدهآل نقشم برسم، اين برگشت برايم سخت باشد. مهمتر از همه اين که روند طولاني مدت ساخت يک سريال ذهن بازيگر را هم از کاراکتر دور ميکند. البته اين مشکلات را هم ميتوان به شيوههايي حل کرد. براي مثال بازيگران با ديدن بعضي سکانسها، از طريق مشورت با کارگردان و شنيدن توضيحات دستيارانش ميتوانند دوباره به همان فرم اوليه اجرايشان برسند يا دستکم نزديک شوند.