ايلنا/ کارگردان فيلم عرق سرد در پاسخ به اينکه گفته ميشود داستان از روي زندگي خانواده مهدي توتونچي مجري شبکه ورزش ساخته شده و او از شما شکايت کرده، گفت: هيچ مشکلي وجود نداشت و ما در يک ديدار حضوري باهم حرف زديم و قطعا نکاتي ايشان داشتند که درست بود به همين دليل در ابتداي فيلم جملهاي را درج کرديم که به صورت قطعي معلوم ميکنند داستان اين فيلم هيچ ربطي به زندگي ايشان ندارد.
سهيل بيرقي کارگردان جوان سينما در دومين تجربه کارگرداني خود فيلم سينمايي عرق سرد را ساخته است. فيلمي که در ادامه اثر قبلي خودش "من" به مسائل زنان و حقوق آنها ميپردازد. با اين کارگردان درباره عرق سرد و حواشي آن گفتگو کردهايم.
عرق سرد و من هر دو از لحاظ موضوعي يکسان هستند. آيا ميتوان اين دو فيلم را به نوعي دنباله و تکميلکننده يکديگر دانست؟
ايده اوليه فيلم عرق سرد در زمان ساخت فيلم «من» به ذهنم رسيد. خبري در روزهاي ساخت فيلم من منتشر شد که مردي زنش را با استفاده از قدرت قانونياي که دارد، ممنوعالخروج کرده است و اين خبر ايده اوليه را در ذهن من شکل داد و براي من اين سؤال را مطرح کرد که چگونه ميتوان پذيرفت در زمانه حاضر که مدعي مدرنيسم هستيم، همچنان اجازه مسافرت و خروج يک فرد در دست فرد ديگري باشد و براساس همين فکر و ايده فيلمنامه را نوشتم.
اما فيلم از اين مسئله فراتر ميرود و به خشونت خانوادگي و رفتارهاي زنان با مردان نيز ميپردازد.
جلوگيري از خروج همسر آن هم در خانوادهاي که مرد و زن هر دو افراد اجتماعي و شناخته شدهاي هستند، فقط سطح ماجرا است و براي بررسي چنين مسئلهاي بايد لايحههاي مختلف روابط اين دو نفر را بررسي ميکرديم. عمق ماجرا از نظر من رنجشهاي عاطفي است که هر دو طرف در طول سالها داشتهاند و حتي به نوعي رنجشهاي عاطفي مرد بيشتر است. ولي من سعي کردم در روايت عدالت را از طرف هر دو طرف رعايت کنم و ميخواستم به اين بپردازم که چه مسائلي باعث ميشود که مرد مرزهاي خشونت را اندازهاي رد کند تا جايي که حتي آينده کاري همسرش را به خاطر رفتارها و رنجشهاي عاطفي به خطر بيندازد.
هرچند سعي کردهايد روايت را دوسويه مطرح کنيد اما به نظر وزنه روايت بخش مربوط به زن (افروز با بازي باران کوثري) سنگينتر از طرف مقابلش (با بازي امير جديدي) است.
از ابتداي فيلم روايت از قول زن فيلم گفته ميشود اما در نيمههاي فيلم با ورود شخصيت مرد تقريباً هر دو طرف برابر هستند و از مرحلهاي که مرد وارد قصه ميشود به نوعي تماشاگر با او همراه ميشود و متوجه رنجشهايي که مرد تحمل کرده، ميشود اما تلاش کردم تا به نفع هيچ کدام از آنها هيچ رايي صادر نکنم بلکه خواستم بگويم که اگر چنين قانوني وجود دارد که به شوهران اجازه ميدهند تا از خروج همسرانشان جلوگيري کنند اين حق دليل نميشود تا ما آينده کاري يک فرد را از بين ببريم و اگر وزنه روايت به سمت زن سنگينتر است به اين دليل است که فعل ممنوعالخروجي روي او اعمال شده است.
اگر بخواهم بهتر بگويم در فيلم عرق سرد به دو نوع ظلم اشاره شده يک ظلم پنهان و ساکت است که زن نسبت به مرد انجام داده و خواستههاي عاطفي او را در نظر نگرفته اما مرد نميتواند از اين ظلم به جايي شکايتي ببرد. نوع ديگر ظلمي آشکار است که وجهه بيروني بيشتر دارد و آن ظلمي است که مرد به زن خود اجازه نميدهد تا از کشور خارج شود اما زن به سرعت نسبت به اين مسئله واکنش نشان ميدهد و به دنبال احقاق حق است. متاسفانه در جرايد و رسانهها نيز به اين ظلم آشکار بيشتر توجه ميشود تا ظلم پنهان در حالي که ظلم پنهان دردناکتر است. اينکه زني همسرش را به مدت يک سال رها کرده و فقط زماني به سمت شوهرش بازميگردد که نياز به ترک کشور دارد، ظلم بسيار بدتري است.
در همه جاي دنيا و ايران رشد زنان بدون حمايتهاي مردان امکانپذير نيست. اين مسئله را در عرق سرد نيز ميبينيم اما آيا حمايتي که او از همسرش انجام داده براساس وظيفه بوده يا عشق و علاقه؟
تمامي حمايتهاي مرد از روي علاقه و عشق بوده است و به همين دليل است که از همسرش رنجيده است زيرا مرد همه حمايتهاي خود را براي آنکه همسرش به موفقيت و علاقهاي که دوست دارد برسد انجام داده و البته خود زن نيز استعداد داشته است اما دليل نميشود که زماني که به رشد ميرسد و جايگاهي براي خود پيدا ميکند تمام رفتارهاي همسر و فداکاريهايي که شوهرش انجام داده، فراموش کند و به دنبال اين باشد که از همسرش جدا شود و براي خود مستقل زندگي کند. آنچه باعث رنجش در اين فيلم شده همين رفتار زن است.
چرا اين حمايتها و رنجشهاي شوهر از همسرش را پررنگتر از آنچه که امروز در فيلم ميبينيم، نشان نداديد؟
نميخواستم داستان فيلم در دام ملودرامهايي که در آنها زن و شوهر با هم دائم با هم دعوا و بگومگو ميکنند، بيفتد و ذات دروني نوآر فيلم براي من از ذات ملودرام مهمتر بود. اينکه نشان بدهم يک قهرمان مسير از بين بردن خود را چگونه طي ميکند، براي من جذابتر بود. متاسفانه زنان زماني که به قدرت ميرسند يعني موفقيتي کسب ميکنند فراموش ميکنند چه کساني در اين موفقيت نقش داشتهاند و آنها را کمک کردهاند و اگر مرد در اين فيلم همسرش را ممنوعالخروج ميکند، ميخواهد نشان بدهد که نياز به توجه او دارد و همچنان داراي قدرتي است که ميتواند جلوي پيشرفت او را بگيرد.
سحر دولتشاهي در فيلم تلاش دارد تا ميانه زن و شوهر را بگيرد اما به نوعي مرد که مجري تلويزيون است سمپات بيشتري با او دارد و اين سوال در ذهن بيننده به وجود ميآيد که چرا بايد مرد داستان با زني همچون افروز ازدواج کند؟
قطعاً چنين سوءتفاهمي براي تماشاگر به وجود مي آيد اما آنچه براي من مهم بود اين بود که در گذشته اين مرد سليقهاش به شخصيتي همچون افروز با بازي باران کوثري نزديکتر بوده است و زني را دوست داشته که جنگنده بوده زيرا خودش روح آرامتري داشته است. هرچند شايد امروز کاراکترش با شخصيت دولتشاهي نزديکتر باشد.
برخي رفتارها در فيلم که از سوي زنان صورت ميگيرد بسيار واقعي و طبيعي است و به نظر ميرسد براي نشان دادن اين رفتارها پژوهش و تحقيقي انجام دادهايد.
جدا از مسئله تحقيق آنچه براي من مهم است توجه به زندگي روزمره است. من به زندگي پيرامون خيلي توجه ميکنم و اين جزئيات زندگي است که براي من سينما را ميسازد و به نوعي از زندگي به پلان ميرسم و به نوعي تلاش دارم تا زندگي واقعي را در فيلم بازسازي کنم و به شدت به سينماي رئاليستي علاقه دارم و در تمرين با بازيگران نيز آنقدر تمرين ميکنم تا به زندگي واقعي نزديک شوم.
بعد از نمايش فيلم در جشنواره و همچنين در زمان اکران اين سوال مطرح شد که بعضي از شخصيتهاي فيلم همچون ليلي رشيدي شبيه به نسرين ستوده وکيل دادگستري طراحي شدهاند.
اصلاً به دنبال اين نبودم که مابهازاي بيروني شخصيتها را در فيلم نشان بدهم و اگر ميخواستم مثلاً نسرين ستوده را در فيلم نشان دهم خيلي راحت ميتوانستم اين مسئله را اعلام کنم زيرا در سينما اصلا نميتوان پنهانکاري کرد و تنها هنري است که همه چيز در آن لو ميرود. البته طبيعي است که هر فردي ميتواند برداشت خود را از فيلم داشته باشد و تعابير گوناگوني را به کار ببرد.
اينکه گفته ميشود داستان از روي زندگي خانواده مهدي توتونچي مجري شبکه ورزش ساخته شده و او از شما شکايت کرده، صحت دارد؟
هيچ مشکلي وجود نداشت و ما در يک ديدار حضوري باهم حرف زديم و قطعا نکاتي ايشان داشتند که درست بود و بعضي نکات نيز ما داشتيم که مطرح کرديم به همين دليل در ابتداي فيلم جملهاي را درج کرديم که به صورت قطعي معلوم ميکنند داستان اين فيلم هيچ ربطي به زندگي ايشان ندارد.
يکي از مسائلي که فيلم مطرح ميکند حق داشتن و روشهاي گرفتن حق است اينکه حق با چه کسي است، يک اصل است و چگونه حق را بتوان گرفت اصلي ديگر.
کاملا درست است در بسياري از مسائلي که زنان در جامعه ما مطرح ميکنند و حقوقي که خود را در آنها محقق ميکنند کاملا درست ميگويند و حرفشان صحيح است اما متاسفانه روشهايي که زنان در جامعه ما براي گرفتن حق خود استفاده ميکنند، درست نيست. متاسفانه زنان در مسيرهاي قانوني گرفتن حق خود از عقلانيت خارج شده و احساسات خود را درگير ميکند و اين احساسات به صورت چاشني همه رفتارها وجود دارد.
در فيلم ميبينيم که درباره مساله ممنوع الخروجي حق با افروز است اما متاسفانه درگيري وي با احساسات و اينکه ميخواهد به اصطلاح طرف مقابل را سر جاي خود بنشاند باعث ميشود تا به حق خود نرسد در اين مسير نه تنها همسر خود را از دست ميدهد بلکه بسياري از افرادي را که ميتوانستند از وي حمايت کنند را نيز از خود دور ميکند. از طرف ديگر شلوغکاريها و همچنين فضاسازيهاي رسانهاي که زنان براي گرفتن حق خود انجام ميدهند، تابع احساسات است به همين دليل اين فضاسازيها بيشتر از آنکه به سود آنها باشد به ضرر آنها خواهد بود و ما در جامعه شاهد هستيم که مثلا يک مسالهاي درباره زنان چند روز در سرخط اخبار رسانهها و شبکههاي مجازي است ولي به جاي آنکه اين مساله تبديل به قانون و يا راهحل شود فروکش ميشود و زنان براي گرفتن حق خود به جاي رفتار احساساتي بايد سياستمدارانهتر رفتار کنند يعني آنکه بدانند ارتش يک نفره به هيچ جايي نميرسد و هيچ پيروزي را به دست نميآورد و تنها نتيجهاي که دارد، مرثيهسرايي است بلکه بايد همه زنان به صورت متحد و مرحله به مرحله اهداف و ديدگاههاي خود را پيگيري کنند. از سوي ديگر بايد مسائل اهم و في الاهم شود اينکه ما سطح حقوق و درخواستهاي زنان را به استفاده کردن يا استفاده نکردن از روسري تقليل بدهيم به نوعي ظلم به زنان است که از سوي خودشان اعمال ميشود.
گفتگو: علي زادمهر
بازار