جام جم/ در اين مطلب به شاخصترين سريالهاي انقلابي خواهيم پرداخت.
غافلگيرشدن پسر آيتا... طالقاني
نام سريال: معماي شاه
شبکه: يک
کارگردان: محمدرضا ورزي
بازيگران: سعيد نيکپور، گوهر خيرانديش، شکر خدا گودرزي، داريوش کاردان، محمدرضا شريفينيا، محمدعلي نجفي، احمد نجفي و...
محصول سال: ۹۵ ــ ۹۴
داستان سريال: روايت زندگي محمدرضا پهلوي از زمان بازگشت وي از مصر، پس از ازدواج با ملکه فوزيه تا ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ و پيروزي انقلاب اسلامي خاطرهگويي، محمدرضا ورزي نويسنده و کارگردان: خاطرم هست وقتي علي دهکردي را براي نقش آيتا... طالقاني گريم کرديم و ميخواستيم به آقاي سيد مهدي طالقاني فرزندشان عرضه کنيم، با ديدن گريم پدرش تحت تاثير قرار گرفت و غافلگير شد و گفت ممنونم که شما کاري کرديد من پس از چند دهه مرحوم آقا را ببينم.
چون آقاي دهکردي شباهت بسياري به آيت ا... طالقاني پيدا کرده بود. اتفاقا از اين صحنه فيلمبرداري هم کرديم. خاطره ديگري هم از اين سريال دارم. اين که آقاي علي مطهري سر صحنه آمد و گفت که عينک بازيگر نقش شهيد مطهري با اصل آن متفاوت است؛ بنابراين شخصا پيگيري کرد تا از موزه عبا و عينک شهيدمطهري را به ما بدهند تا در کار استفاده کنيم. خاطرم هست که شبها عينک و عبا را به منزل ميبردم تا آسيبي نبيند.
اجازه پورسرخ براي خوردن غذا!
نام سريال: فرار بزرگ
شبکه: يک
کارگردان: محمدحسين لطيفي
بازيگران: سعيد اميرسليماني، انوشيروان ارجمند، برزو ارجمند، پرستو گلستاني، پوريا پورسرخ، رضا سعيدي و...
محصول سال: ۸۳
داستان سريال: در روزهاي آخر سلطنت پهلوي، همه درباريان و وابستگان حکومت قصد فرار از مملکت را دارند و نيروهاي ساواک نيز درصدد سرکوب مردم و انقلابيون هستند. پسر آقاي دوشانتپه برخلاف پدرش که از وابستگان دربار است به انقلابيون پيوسته در حالي که پدرش و ديگر مقامات دربار که خود را جان نثار سلطنت پهلوي ميدانند، مدام در جلسات سياسي شرکت ميکنند.
خاطره گويي، سيامک اطلسي بازيگر: خاطرم هست آن سريال نخستين تجربه بازيگري پوريا پورسرخ بود و فکر ميکنم نقش پسر من را بازي ميکرد.
در نخستين پلان همگي کنار سفره نشسته بوديم و ميخواستيم غذا بخوريم و فيلمبرداري شود. اما ديدم پوريا پورسرخ غذا نميخورد. دليلش را پرسيدم و گفت که ميخواهم شما اول اجازه بدهيد. چون اولين پلان بود و من هم بزرگتر بودم، خواست از من اجازه بگيرد.
هنروري که گره اصلي سريال را باز کرد
نام سريال: انقلاب زيبا
شبکه: يک
کارگردان: بهرنگ توفيقي
بازيگران: آتيلا پسياني، آزاده صمدي، عليرضا کمالي، فريبا کوثري، نوش آفرين رحماني، مجيد واشقاني و...
داستان سريال: اين مجموعه ماجراهاي زندگي زيبا و حامد را روايت ميکند که در يک شرکت معماري همکار هستند. آنها تصميم ميگيرند با هم ازدواج کنند، اما جابر ناپدري زيبا در کودکي، زيبا و مادرش را ترک کرده و از کشور خارج شدهاست. از طرفي پدر حامد و پدر و مادر واقعي زيبا در مبارزات قبل از انقلاب در زندانهاي حکومت پهلوي کشته شدهاند و او (حامد) با مادر خود زندگي ميکند.
زيبا در خانوادهاي با تفکرات مدرن بزرگ شده و در اين زمينه تفاوتهايي با حامد دارد، اما با وجود اين هر دو به يکديگر علاقهمندند. حامد و زيبا در تدارک برگزاري مراسم عروسي هستند که اتفاقي غيرمنتظره روي ميدهد. بازگشت پدر زيبا از خارج پس از سالها باعث يادآوري خاطره و ماجراي تلخي در گذشته ميشود که خانوادهها را تا مرز از هم پاشيدگي پيش ميبرد.
خاطره گويي بهرنگ توفيقي، کارگردان: معمولا کارهاي حامد عنقا، تهيه کننده و نويسنده به اين شکل است که او فيلمنامه را روز به روز در اختيار گروه قرار ميدهد. قرار بود يکي از سکانسها را در پارک با حضور آتيلا پسياني و آزاده صمدي ضبط کنيم. هنوز آقاي عنقا متن را به دست ما نرسانده بود و منتظر او بوديم. به او زنگ زدم و او هم تلفني مواردي را از سکانس به من گفت و تاکيد کرد پلانها و واکنش را بدون ديالوگ ضبط کنم و بعد او ديالوگها را به من برساند.
همه اين کارها را انجام دادم و بعد از يکي دو ساعت به او زنگ زدم که کجاست، اما از آنجا که آقاي عنقا جايي گرفتار شده بود به من گفت اين صحنهها اصلا ديالوگ ندارد و اگر بخواهيم بعد نريشن ميگذاريم. پس اين صحنهها را بدون ديالوگ ضبط کرديم. يکي ديگر از خاطراتم مربوط به يک صحنه ميشد که خيلي سکانس مهمي نبود.
با آقاي عنقا مشورت کردم و او گفت براي اين صحنه، چون خيلي اهميت ندارد از هنرور استفاده کنيم و نه بازيگر. نکته جالب اين بود که، چون فيلمنامه روز به روز نوشته ميشد و معماي قصه سريال انقلاب زيبا هم بسيار پيچيده بود، گره اصلي داستان به واسطه همين هنرور باز شد و دوباره از او براي صحنهاي ديگر استفاده کرديم.
رقم خوردن خاطرات شيرين
نام سريال: ميعاد در سپيدهدم
شبکه: سه
کارگردان: سعيد سلطاني
بازيگران: مجيد مظفري، محمود عزيزي، گوهر خيرانديش، جمشيد اسماعيلخاني، جمشيد جهانزاده، شهره سلطاني، عباس اميري، انوشيروان ارجمند و...
محصول سال: ۷۷
داستان سريال: داستان اين سريال در سال ۵۷ و در زمان شکلگيري انقلاب اتفاق ميافتد. حامد با بازي مجيد مظفري مبارز مسلمان ايراني براي انجام مأموريتي ويژه به ايران ميآيد و همزمان با او الياس با بازي جمشيد جهانزاده يک مأمور مخفي اسرائيلي نيز وارد ايران ميشود و درگيري ميان اين دو و نيز اتفاقات ديگر، قصه سريال را تشکيل ميدهند.
خاطره گويي، مجيد مظفري بازيگر: تنها چيزي که به خاطر دارم اين است که آن سريال نخستين همکاري من با آقاي سعيد سلطاني بود که خوشبختانه منجر به همکاريهاي ديگري هم شد. بسيار کارگردان خوب و حرفهاي است و خاطرات خوبي را در اين سريال رقم زديم و شيرينترين خاطرهاي که از آن سال به خاطر دارم همين است. چون سالهاي بسياري گذشته و نکته ديگري به ذهنم نميرسد.
قد دردسرساز يکي از بازيگران!
نام سريال: يک مشت پر عقاب
شبکه: سه
کارگردان: اصغرهاشمي
بازيگران: رضا کيانيان، حامد بهداد، خزر معصومي، پرويز پورحسيني، احمد آقالو، آهو خردمند، عليرضا خمسه و...
محصول سال: ۸۶
داستان سريال: در پي درگذشت خواهر دوقلوي اميرحسين دانشور فارغ التحصيل رشته مهندسي نفت که در حال گذراندن خدمت وظيفه است، او به تهران فرا خوانده ميشود.
پدر او مهندس دانشور از مهندسان قديمي شرکت ملينفت است که بر اثر حادثه خودکشي دخترش سکته کرده و بستري شده است. اميرحسين پس از اتمام مراسم، درست در شبي به تبريز برمي گردد که همان روز مردم تبريز طي اقدامي اعتراضي دفتر حزب رستاخيز را به آتش کشيدهاند.
خاطره گويي، محمود مقامي بازيگر: تنها خاطرهاي که از آن سريال به خاطر دارم مربوط به آقاي هنروري است که نقش يک پاسبان را بازي ميکرد و به دليل قد بلندي که داشت براي تصويربرداري مشکل ايجاد کرده بود. دستيار کارگردان که خيلي از اين موضوع کلافه شده بود يکباره به آن هنرور گفت: قدت همينه ديگه و با شنيدن اين جمله همگي خنديديم. ضمن اين که يادم هست خانم ساره بيات اولين سريالي بود که بازي ميکرد.
ميخنديديم و به جاي کارگردان تصميم ميگرفتيم!
نام سريال: شاه دزد

شبکه: يک
کارگردان: احمد نجيب زاده
بازيگران: سعيد اميرسليماني و زنده يادان کيومرث ملک مطيعي، نعمت ا... گرجي، مهين شهابي، سروش خليلي، منوچهر حامدي و محمد مطيع.
محصول سال: ۱۳۵۹
داستان سريال: زن و شوهر سودجويي با گول زدن عدهاي از رجال رژيم گذشته پولدار ميشوند، اما وقتي قصد فرار و خروج از کشور را دارند، دستگير ميشوند.
خاطره گويي سعيد اميرسليماني، بازيگر: واقعا اين سريال براي چند دهه قبل است و به ياد آوردن خاطرات بسيار کار سختي است. به ياد دارم براي ساخت اين سريال زمان خيلي کمي داشتيم، حتي فرصت حفظ کردن ديالوگها نبود. بامزه اين بود که خدا بيامرز نجيب زاده هم نويسنده بود و هم کارگردان.
براي همين مرتب مشغول نگارش متن بود و خودمان اختياردار صحنه شده بوديم. همين هول هولکي کار کردنها باعث خنده در صحنه شده بود و کار با خنده همراه بود.
دوچرخهسواري در سريال
نام سريال: رعنا

شبکه: يک
کارگردان: داوود ميرباقري
بازيگران: گلچهره سجاديه، پرويز پرستويي، بهزاد فراهاني، رسول نجفيان، رويا تيموريان، فاطمه گودرزي و سعيد نيکپور
محصول سال: ۶۹ ــ ۶۸
داستان سريال: دانايي به خواستگاري رعنا آمده و با وجود مخالفتهاي منصور (برادر رعنا) با او ازدواج ميکند. اما پس از گذشت مدتي دانايي به خاطر شرکت در فعاليتهاي سياسي دستگير و روانه زندان و کشته ميشود. پس از سالها پسر رعنا که به شدت در حال مبارزه با رژيم پهلوي در سال ۱۳۵۷ است، در يک درگيري خياباني مفقود ميشود. رعنا و دخترش به دنبال يافتن او هستند که ماجراهايي از گذشته دوباره زنده ميشود.
خاطره گويي، سعيد نيکپور بازيگر: خاطرم هست که من در آن سريال دوچرخه سواري ميکردم و چند پلان دوچرخه سواري در اين سريال داشتم که خيلي اين پلانها را دوست داشتم. چون من را به دوران دبستان و دبيرستان ميبرد که پدرم برايم دوچرخه خريده بود و من خيلي دوست داشتم. اتفاقا در سکانسي هم قرار بود خانم گلچهره سجاديه همراه من دوچرخه سواري کند. يکي دوبار نزديک بود هر دو زمين بخوريم. چون خانم سجاديه بايد در آن سکانس دنبال من ميدويد و روي دوچرخه ميپريد. البته هيچ آسيبي به ما نرسيد و يکي از تجربههاي خوب من در بازيگري بود.
پشههاي مزاحم!
نام سريال: کيميا
شبکه: ۲
کارگردان: جواد افشار
بازيگران: مهراوه شريفي نيا، مهدي پاکدل، آزيتا حاجيان، اميرحسين آرمان، حسن پورشيرازي، پوريا پورسرخ، عاطفه رضوي، سيدمهرداد ضيايي، نيکي کريمي، بيوک ميرزايي و...
سال ساخت: ۱۳۹۴
داستان سريال: اين مجموعه با محوريت زندگي بانوي جواني به نام کيميا پارسا با بازي مهراوه شريفينيا در سه مقطع زماني قبل و حين انقلاب، آغاز جنگ، دوران جنگ ايران و عراق و زمان حال روايت ميشود.
خاطره گويي، بيوک ميرزايي، بازيگر: سريال کيميا جزو کارهاي سخت بود و ما در آبادان کار ميکرديم. واقعا ضبط سريال در روزهاي گرم که ما کمتر به آن عادت داريم، توليد را سخت کرده بود. غير از گرماي هوا، پشههاي خطرناکي هم بودند که واقعا اگر کسي را نيش ميزدند، فريادش به هوا ميرفت. از آنجا که من در اين سريال نقش رئيس پاسگاه را در خرمشهر بازي ميکردم از چند سرباز کشيک هم در طول کار استفاده ميشد و آنها به من روغني داده بودند که به بدنم بزنم تا پشهها من را نيش نزنند. واقعا خدا خيرشان بدهد. محبت سربازهاي کشيک باعث شد از دست پشهها در امان باشيم.
خواب رفتن زنده ياد عسل بديعي سر صحنه
نام سريال: تا صبح

شبکه: ۵
کارگردان: مجيد جوانمرد و محمدعلي باشه آهنگر
بازيگران: رضا ايرانمنش، محمد کاسبي، عسل بديعي، ستاره اسکندري، امين زندگاني، زهره حميدي، مجيد مظفري، افشين سنگ چاپ و...
محصول سال: ۱۳۸۵
داستان سريال: اين مجموعه روايت چند جوان از دهه ۵۰ تاکنون است. يکي از اين جوانان مستانه نام دارد که در پيچ و تاب موضوع عاطفي درگير مسائل سياسي ميشود و.
خاطره گويي احمد ميرعلايي، تهيه کننده: براي توليد سريال تا صبح فرصت زيادي نداشتيم و سازمان صدا و سيما ميخواست اين سريال را براي ايام دهه فجر پخش کند و همين مساله کار توليد را سنگين ميکرد. از سوي ديگر، سريال قصه اپيزوديک نداشت و پيوسته بود، بنابراين استفاده از دو گروه کارگرداني بسيار سخت و دشوار بود، اما بعد از صحبتهايي که با هم داشتيم، تصميم گرفتيم با برنامه ريزي دو گروه کارگرداني انتخاب کنيم تا بتوانيم به موقع سريال را براي پخش برسانيم.
شايد باورتان نشود، اما يکي از جذابيتهاي کار همين مساله شد، زيرا گروه نهايت همکاري را ميکرد تا تصاوير يکدست باشد و به هيچ وجه حضور دو کارگردان در يک قصه پيوسته مشخص نشود. بايد بگويم تا صبح بهترين کار گروهي بود و همه يکدل بودند. بازيگران هم بخشهايي از روز را بايد با مجيد جوانمرد کار ميکردند و بخشهاي ديگر را با محمدعلي باشه آهنگر، ديگر کارگردان مجموعه. همين کار بازيگران هم سختتر کرده بود، اما ما به احترام مردم همه همکاري ميکرديم، حتي يک روز تعطيل هم نداشتيم. تا اينکه يک شب سر صحنه سريال رفتم و ديدم خانم عسل بديعي در فاصله بين سکانسها روي صندلي خوابش ميبرد و به محض اينکه صحنه شروع ميشد دوباره از خواب بيدار ميشد، چون صبح آن روز هم با مجيد جوانمرد کار کرده بود و شب با محمدعلي باشه آهنگر و همين او را خسته کرده بود، چون بدون استراحت سر صحنه بود.
وقتي اين صحنه را ديدم به همه گروه گفتم امشب را تعطيل کنيد تا استراحت داشته باشيد. همان موقع خدا بيامرز خانم عسل بديعي را بيدار کرديم و گفتيم که به خانه برود، ولي او با اينکه خيلي خسته بود، اما ميگفت ميتواند به کار ادامه بدهد. همچنين يک خاطره ديگر هم دارم و اينکه نام سريال ابتدا مستانه بود که بر مبناي شخصيت اصلي سريال انتخاب شده بود. بعد به ما اعلام کردند نام سريال را تغير بدهيد و ما هم به حافظ تفال زديم و نام تا صبح را انتخاب کرديم.
بازار