راز مرموز «لیلا» در سریال «همگناه»

خراسان/ بازي هنگامه قاضياني و داستان سريال «همگناه»، چه تاثيري بر ايجاد تعليق در قصه داشتهاند؟
يکي از ويژگيهاي سريال «همگناه» که اين روزها در نمايش خانگي در حال توزيع است و موفق شده توجه مخاطبان را هم جلب کند، اتفاقات غيرقابل پيشبيني و رازهاي مربوط به هرکدام از شخصيتهاي قصه است. يکي از اين رازها مربوط به شخصيت «ليلا» با بازي هنگامه قاضياني و زنده يا مرده بودن اين کاراکتر است که حسابي ميان مخاطبان بحثبرانگيز بوده و تعليق جذابي را درباره اين کاراکتر به وجود آورده است.
ارتباط مخاطب با قصه «ليلا»
هريک از شخصيتهاي سريال «همگناه»، قصه خاص خودشان را دارند و متناسب با جذابيت و تاثير قصه در سريال، مورد توجه مخاطب قرار گرفتهاند. يکي از شخصيتهاي داستان که تماشاگر به خوبي درگير او شده و ذهنش را مشغول کرده، شخصيت «ليلا» است. در ابتداي سريال طبق آن چه در قصه ديديم، متوجه شديم که «پرويز» به «فريبرز» ميگويد که همسرش مرده، اما ميبينيم که «ليلا» زنده است و قرار شده اين موضوع از «فريبرز» مخفي بماند. در ادامه، داستان طوري پيش ميرود که شک و ترديدي درباره زنده بودن اين شخصيت به ذهن مخاطب راه پيدا ميکند. براي مثال «ليلا» روسري و لباس خاکستري به تن دارد و مخاطب هميشه او را با همين لباس ميبيند، چهرهاش برخلاف سختيهايي که کشيده، شکسته نيست يا هيچ کدام از شخصيتهاي ديگر جز «پيمان» با او ارتباط و سکانس مشترکي ندارند و حتي برادرش «پرويز» هم از او سراغي نميگيرد. «ليلا» بدون اين که درباره بعضي موضوعات با «پيمان» صحبت کند، از ماجرا باخبر است، چيزي نميخورد، گاهي انگار ناگهاني سروکلهاش پيدا ميشود و درباره کار «پيمان» که جعل اسکانس است، هيچ سوالي نمي کند. داستان «ليلا» طوري طراحي شده که وقتي همه اينها براي کشف شخصيت «ليلا» مانند تکههاي پازل کنار يکديگر قرار ميگيرند، اين شک که احتمالا «ليلا» مرده و «پيمان» که قرص هم مصرف ميکند در تخيلاتش او را در کنار خود ميبيند، در ذهن مخاطب تقويت ميشود.
تعليق جذاب در داستان
البته در کنار مواردي که گفتيم، اتفاقات ديگري هم رخ داده که مخاطب به روايت اصلي قصه يعني همان زنده بودن «ليلا» اعتماد ميکند، بنابراين داستان اجازه نميدهد مخاطب دست نويسنده را بخواند و در اين مورد به قطعيت برسد. مثلا «ليلا» شخصيتي گوشهگير و افسرده معرفي ميشود تا بسياري از اتفاقات مانند ارتباط نداشتن او با ديگران و برادرش توجيه شود يا در قسمت هشتم ديديم که «پيمان» به «سارا» ميگويد، «ليلا» زنده است و چون افسردگي دارد و مدتي هم در آسايشگاه رواني بستري بوده، نميتواند «سارا» را ببيند يا وارد زندگي «فريبرز» شود. علاوه بر اين، در يکي از قسمتها ديديم که «ليلا» ميگويد قسم خورده با دخترش «پريا» صحبت نکند و او را نبيند. همين که تماشاگر نميتواند درباره فرضيه مرده يا زنده بودن «ليلا» به قطعيت کافي برسد، تعليق جذابي درباره او ايجاد کرده و باعث شده تماشاگر با دقت قصه «ليلا» را پيگيري کند تا حقيقت ماجرا برايش روشن شود.
بازي خوب هنگامه قاضياني
علاوه بر اتفاقاتي که در متن داستان طراحي شده تا مخاطب گاهي تصور کند «ليلا» زنده است و گاهي حدس بزند که مرده، بازي هنگامه قاضياني هم کمک خوبي به متمايز شدن اين شخصيت از ديگر کاراکترهاي داستان کرده است. در بخشهايي از قصه، اين طرز نگاه خيره «ليلا»، حرکات، راه رفتن و آرامش خاصي که او دارد باعث ميشود مخاطب احساس کند شايد «ليلا» مرده و تنها يک خيال است يا از افسردگي رنج ميبرد. هنگامه قاضياني موفق شده با بازي خوب خود در نقش اين شخصيت پر رمز و راز، احساس شک درباره زيست و موجوديت «ليلا» را به مخاطب القا کند تا علاوه بر ديالوگها يا اتفاقاتي که در متن داستان وجود دارد، او نيز به سهم خود ذهن مخاطب را به چالش بکشد.
مائده کاشيان


















