عکاس خونه/ ارسالی از خزان🍁 یه شبایی تو زندگی هست که ... وقتی دفتر خاطرات زندگیتو ورق میزنی به چیزایی میرسی که نمیدونی تقدیرت بوده یا تقصیرت ... به ادمایی میرسی که نمیدونی دردن یا همدرد ... به لحظه هایی میرسی که هضمش واسه دل کوچیکت سخته و به دردایی میرسی که برای سن و سالت بزرگه ... به ارزوهایی که توهم شد ... به چیزایی که حقت بود اما شد توقع ... و زخمهایی که با نمک روزگار اغشته شد ... و دست آخر دنیایی که بهت پشت کرده ... وبازهم انتهای دفتر خودت میمانی ... وزخمهایی که روزگار پشت هم میزند ... وسکوت هم دوای دردش نیست ...!🍁
"مخاطبان گرامی آخرین خبر؛ برای ارسال تصاویر؛ لطفا در صفحه عکاسخونه؛ آیکون دوربین در بالای صفحه را انتخاب نموده و تصویر خود را ارسال فرمایید."