علامه در مرگ همسرش: همه چیز من از دست رفت

منبع
مهرخانه
بروزرسانی
علامه در مرگ همسرش: همه چیز من از دست رفت
مهرخانه/ کلام علامه در مواجهه با اين مصيبت اين است: «همه چيز من از دست رفت.» همان شب علامه، در شام قريبان همسر، در برابر سايرين ايستاده و داستان زندگي عاشقانه خود را چنان‌چه گفته شد، شرح داد. در ميان انديشمندان معاصر ما، کمتر کسي است که شخصيتي چندبعدي داشته باشد و او را به نام علامه بشناسند. در اين ميان، علامه محمدتقي جعفري، از آن معدود افرادي است که نه تنها شخصيت، که آثار مکتوبش نيز بيان‌گر دانش گسترده و انديشه چندبعدي ايشان است. به گزارش مهرخانه، علامه محمدتقي جعفري، فقيهي است که در 23 سالگي اجازه اجتهاد مي‌گيرد و دوره چندين جلدي شرح مثنوي او نيز نشان‌دهنده اديب‌بودن ايشان است؛ او نه تنها فقيه و اديب است که فيلسوفي کامل بود و تأليفات فراواني در اين زمينه دارد؛ و باز هم نه تنها فقيه و اديب و فيلسوف، که عارفي به تمام معنا بود؛ با اين وجود تنها تمام تلاش علامه به حوزه علوم اسلامي و انساني خلاصه نشد و ايشان در فيزيک نيز اطلاعاتي جامع داشت. ازاين‌روست که نگاهي به زندگي خانوادگي و مراودات شخصي ايشان در روز بزرگداشت اين عالم ديني، راهگشاي ما براي بهبود کيفيت زندگي‌مان خواهد بود. ايشان با کمال تحمل با ما هم‌کارواني کرد! «بسم الله الرحمن الرحيم. انا لله و انااليه راجعون، کل نفس ذائقة الموت ثم الينا ترجعون. ساليان بسيار متمادي که مسلماً از چهل سال بيشتر بوده، اين بانوي ازدست‌رفته، در زندگي زناشويي ما بود. حقيقت اين است که تحمل کارهاي ما و مانع‌نشدن و جاده را آماده‌کردن و مقتضيات نفس را کنار گذاشتن که شوهر کار خود را انجام بدهد و با علم به اين‌که اين براي دنيا نيست و براي ثروت دنيا نيست و براي مقام هم نيست، با علم بر اين نکته، مجاهدت‌هايي که اين‌جور بانوان براي ما و امثال ما طلبه‌ها انجام مي‌دهند، واقعاً براي جامعه قدم برمي‌دارند، خيلي بايد قدرداني شد. دوراني را ما در نجف مي‌گذرانديم و ايشان با کمال تحمل با ما هم‌کارواني کرد و بعد دوران مشهد بود و بعد هم دوران تهران بود. حقيقت اين است که من گاهي که احساس مي‌کنم از اين اطاق، پله‌ها را پايين مي‌رفتم در حال فکر مسئله علمي آن مسئله يا اين مسئله آيا اين يک قيافه خنداني مي‌خواست يا نمي‌خواست؟ زن است. شوخي که نيست. بالاخره او مسلماً احتياج به عواطف هميشگي داشت. خيلي خوب، من فکر مي‌کنم که دارم فلان مسئله را حل مي‌کنم -اگر خدا قبول کند- ولي او زن است؛ چهل سال اين تحمل!!! حقيقت اين است که من جز اين‌که از ايشان تشکر و طلب عفو کنم، امشب هيچ چاره‌اي غير از اين نمي‌بينم. چون خيلي خيلي گذشت کرد. حداقل هيچ‌گونه مانع ايجاد نکرد. سختي‌ها و فشارهاي زندگي را تحمل کرد. من از خداوند متعال به روح ايشان طلب مغفرت و طلب عفو مي‌کنم.» همه چيز من از دست رفت آذرماه سال 1371بود که سومين دختر علامه جعفري، که او را بيش از همه دوست داشت و وزير خود خطاب مي‌کرد، در اثر بيماري سرطان از دنيا رفت؛ يک سال از اين اتفاق نگذشته بود که همسر استاد نيز به دنبال بيماري سرطان و تألمات روحي ناشي از مرگ عزيزش، به ديار باقي شتافت. کلام علامه در مواجهه با اين مصيبت اين است: «همه چيز من از دست رفت.» همان شب علامه، در شام قريبان همسر، در برابر سايرين ايستاده و داستان زندگي عاشقانه خود را چنان‌چه گفته شد، شرح داد. همسر من از نظر زهد، در ميان اقوام تقريباً ضرب‌المثل بود همسر علامه، جميله فرشباف، يار و همراه تک‌تک لحظات سخت و آسان زندگي ايشان بود و هيچ‌گاه از هيچ مشکل و دردسري گله‌مند نبود و مشکلات و کارها و حتي ميهمانان علامه را درک مي‌کرد. علامه نيز قدردان اين‌همه همراهي همسر بوده و براي ايشان احترامي ويژه قايل بود و معتقد بود: «همسر من از نظر زهد، در ميان اقوام تقريباً ضرب‌المثل بود.» ايشان حتي به فرزندان نيز توصيه مي‌کرد که سه چيز را از مادر خود بياموزند: نماز اول وقت؛ صبر و شکيبايي در مرارت‌ها و سختي‌ها؛ ميهمان‌داري و ميهمان‌نوازي. جميله خانم من گليرم؛ نجه سن؟ يرولمي يه سن! مقام و جايگاه والاي علامه، به معناي متفاوت‌بودن در منزل و سخت‌گيري در برخورد نبود. در پايان روز و با اتمام جلسات فراوان و پرمشغله و مباحث عميق علمي، زماني که از وارد خانه مي‌شد، در برابر همسر، هم‌تراز و هم‌زبان او مي‌شد و هنگام ورود به منزل با صدايي رسا ندا مي‌داد: «جميله خانم من گليرم؛ نجه سن؟ يرولمي يه سن!»؛ جميله خانم من دارم مي‌آيم، چه‌طوري؟ خسته نباشي! همسرم براي من هيچ دغدغه فکري ايجاد نکرد در ديدگاه علامه جعفري، خانواده خصوصاً زن، نقش اساسي در موفقيت مرد داشت؛ همسر ايشان نيز علي‌رغم آن‌که سواد پاييني داشت، اين مهم را به خوبي درک کرده و تلاش داشت تا بستر زندگي را چنان فراهم کند که راه براي کارهاي فکري و خدمات علمي و اجتماعي استاد هموار باشد. او فشارهاي چندبرابري تربيت و رتق و فتق امور خانه و فرزندان را به دوش گرفته بود تا علامه مسيري الهي و تکليف انساني خويش را به سرانجام برساند. در اين ميان علامه جعفري نيز از اين همه مهر و عطوفت غافل نبود و علاوه بر احترام فراواني که براي ايشان قايل بود، متذکر اين نکته بود که: «همسرم براي من هيچ دغدغه فکري ايجاد نکرد.» هشت صبح، باغ وحش اين توجه و رفتار، تنها مختص همسر نبود، بلکه علامه جعفري با فرزندان نيز همراه و هم‌قدم بود. خاطرات کوهپيمايي‌هاي هفتگي، باغ وحش‌هاي سر صبحي که همه حتي حيوانات هم خواب بودند، هنوز هم از ياد فرزندان استاد نرفته است. گردش‌ها و تفريحاتي که همراه درس‌ها و تذکرات علمي و معنوي بود، در ذهن و جان کودکان آن روزگار و ميانسالان امروز خاندان جعفري، به خوبي نشسته است. جميله خانم، منو حلال مي‌کني؟! وابستگي علامه جعفري به خانواده و همسر به حدي بود که پسرشان در مورد لحظات آخر مادر و برخورد علامه چنين نقل مي‌کند: «مادرم اواخر عمر شديداً مريض و بستري بود. با شگردهاي بسيار، استاد را مجاب کردم که در خانه بماند و من به بيمارستان رفته و وضعيت مادرم را به ايشان اطلاع دهم. به بيمارستان که رسيدم، مادر در حال احتضار بود. به کمک خواهرانم، تختش را رو به قبله کرديم، دقايقي نگذشته بود که دستي را روي دوشم احساس کردم؛ برگشتم، ديدم علامه است. پدر نتوانسته بود منتظر تلفن بماند و حالا حس دروني بود يا...، ايشان را به بيمارستان کشانده بود. علامه وقتي حال مادر را ديدند از حفظ شروع کردند به خواندن دعاي عديله کردند؛ يادم هست دست مادر را گرفته بودند و درحالي‌که اشک از چشمانشان جاري بود، دهانشان را به گوش مادرم نزديک کرده و به زبان آذري پرسيدند: جميله خانم منو حلال مي‌کني؟ مادر حالش به شدت بد بود و در حال احتضار و قادر به تکلم نبود، فقط با سر اشاره کرد که بلي حلال مي‌کنم.»