قصه کودکانه/ شعر زیبای هر گردی گردو نیست!

منبع
آخرين خبر
بروزرسانی
قصه کودکانه/ شعر زیبای هر گردی گردو نیست!
آخرين خبر/ يه روزي روزگاري ميون سبزه زاري يه موش نازنازي بود از زندگيش راضي بود صبح ها که از خواب پاميشد لباش به خنده وامي شد مامان جون و باباجون هر دوتا شون مهربون موشي را دوست مي داشتن سر سفره ي صبحونه پنير و گردو مي ذاشتن موشي ناز و کوچولو مي خورد پنير و گردو سير مي شد و مي رفت بازي با بچه هاي نازنازي يه روز يه گردو برداشت توي دستش نگه داشت برد تو کوچه قلش داد به بچه ها نشون داد گفت مي بينيد چه گرده! قلش مي دم مي گرده گردوي ريزه ميزه خوشمزه و لذيذه نگاه کنيد به گردو هر گردي نيست گردو مامان موشي اونو ديد به حرفاي او خنديد گفت گلکم خوشگلکم درسته گردو گرده قلش ميدي مي گرده نمره ي هوش تو بيست فقط که گردو گرد نيست سيب و انار و هلو پرتقال و زردآلو پياز و سيب زميني همه را گرد مي بيني ولي موش کوچولو هر گردي نيست گردو با کانال تلگرامي «آخرين خبر» همراه شويد