افکارنيوز/ دکتر فاطمه رنجبر، فلوشيپ روانپزشکي کودک و نوجوان درباره انواع مشکلاتي که ممکن است کودکان طلاق را درگير کند، توضيح مي دهد.
طلاق پديده اي است که خانواده را از هم جدا مي کند و در اين ميان بيشترين آسيب را کودکان تجربه خواهند کرد. آنها علاوه بر احساس ناامني، نياز به محبت را هم تجربه مي کنند. اگر اين نيازها و احساسات درست تشخيص داده نشده و به موقع حل نشود، مي تواند در بزرگسالي مسائل رواني زيادي را فراهم کند. البته تاثيرات طلاق به موارد زياد از جمله سن کودک هنگام طلاق والدين، روشي که والدين براي جدايي انتخاب مي کنند و عوامل بسيار ديگر بستگي دارد. دکتر فاطمه رنجبر، فلوشيپ روانپزشکي کودک و نوجوان درباره انواع مشکلاتي که ممکن است کودکان طلاق را درگير کند، توضيح مي دهد.
در آينده دچار مشکل عاطفي مي شود
کودک بايد منبع قدرتي بالاي سرش باشد که هم به او خوب و بد زندگي را ياد بدهد و هم نيازهاي عاطفي اش را تامين کند. وقتي اين منبع قدرت وجود نداشته باشد اين احتمال وجود دارد که کودک در آينده مشکل پيدا کند. وقتي هيچ منبع قدرتي وجود ندارد که هم از او حمايت کند و هم اينکه بداند در آينده چطور با منابع قدرت رفتار کند، بيشتر دچار خلا عاطفي مي شود. کودک بايد از ابتدا ياد بگيرد که يک منبع قدرتي وجود دارد و او بايد تابع آن باشد و در اين صورت کودک مي تواند در آينده از معلم تبعيت کند و در آينده در جامعه از رئيسش تبعيت کند. وقتي اين منبع از دست برود بنابراين او در روابط بين فردي دچار مشکل مي شود و همين طور از آنجا که اين نياز عاطفي در او برآورده نشده در آينده در معرض انواع آسيب پذيري هاي روانشناختي مانند افسردگي، اضطراب و مصرف مواد مخدر قرار دارد.
کودکاني که احساس گناه مي کنند
اتفاقي که در کودکان در سنين پايين مي افتد اين است که از آنجا که آنها درکي از جدايي ندارند خود را مسبب طلاق مي دانند و فکر مي کنند آدم بدي بوده و پدر و مادر را اذيت کرده اند و همين منجر به جدايي پدر و مادر شده است. وقتي کودک با اين طرز تفکر بزرگ شود احساس گناه و سرزنش مي کند و چون با خودش اين مسائل را دارد منجر به عدم اعتماد به نفس و کاهش قابليت هاي فردي در او مي شود. حتي ممکن است انواع مهارت ها را داشته باشد اما اعتماد به نفس لازم براي ارائه اين مهارت ها را نداشته باشد.
شايد دچار بيماري اضطراب شوند
مسائل روانشناختي ناشي از طلاق هم مي تواند همان دوران اتفاق بيفتد و هم در طولاني مدت بروز پيدا کند. خود جدايي به عنوان يک عامل استرس بزرگ در زندگي مي تواند همان اوايل کودک را دچار اضطراب و افسردگي کند که البته مدل اين اضطراب و افسردگي در کودکان در سنين مختلف به صورت هاي مختلف است. اگر کودک در سن مدرسه باشد بدون شک باعث افت تحصيلي او حتي به مدت کوتاه خواهد شد. در نوجواني هم ممکن است فرد ناراحتي و افسردگي خود را پنهان کند و به صورت اختلالات رفتاري بروز کند مثل پرخاشگري در گروه همسالان و معلم، فرار از مدرسه يا خانه و روي آوردن به مصرف مواد. بنابراين در ميان نوجوان شايع است که اختلالات رفتاري بيشتر نشان داده شود. در دراز مدت از آنجا که فرد در برابر اثرات روانشناختي دچار آسيب مي شود ممکن است اضطراب در او بماند و در بزرگسالي بروز کند.
الگوبرداري نمي کند
وقتي کودک در شرايط طلاق والدين قرار مي گيرد الگوبرداري و همانند سازي با والد همجنس صورت نمي گيرد. مثلاً اينکه پسرها نياز دارند پدري بالاي سرشان باشد که بتوانند با او هم جنس سازي کنند. همين طور در مورد دخترها با مادرشان اين نياز وجود دارد. اين الگوبرداري در شخصيت فردي کودک مخصوصاً نقش جنسيتي که بعدها بايد بازي کند، مهم است. يعني دخترها از مادرشان ياد مي گيرند که بعدها چطور مادري کنند و همين طور پسرها از پدر. وقتي طلاق اتفاق مي افتد باعث مي شود اين الگوبرداري درست انجام نشود و در آينده فرد را دچار مشکل کند.
هر قدر سن کودک در زمان طلاق کمتر باشد...
دلبستگي اوليه که والد و کودک بايد به هم پيدا کنند در شرايط طلاق، شکل نمي گيرد و اين بستگي به سن کودک در زمان طلاق والدين دارد. هر چه اين سن پايين تر باشد فرجام بدتري خواهد داشت چون دلبستگي در ۲ سال اول زندگي شکل مي گيرد. اين دلبستگي بايد با پدر هم شکل بگيرد و فقط مخصوص مادر نيست هر چند که در مورد مادر بيشتر است. يعني اثرات عدم شکل گيري دلبستگي به مادر در کودک بيشتر از پدر است. اين باعث مي شود مشکلات ارتباطي بعدي براي کودک پيش بيايد. يکي از اثرات دلبستگي در زندگي در همه ابعاد اين است که فرد رابطه اش را با بقيه افراد تنظيم کند. وقتي دلبستگي خوبي شکل نمي گيرد اين کودکان در ارتباط هاي بعدي در زندگي شان دچار مشکل خواهند شد.
تجربه بد، روابط بد
تاثير تجربيات کودکي در زندگي افراد به خصوص در روابط بين فردي بسيار مهم است. مثلاً دختري که مادرش جدا شده باشد و پدر مادر را اذيت کرده باشد، اين ذهنيت را پيدا مي کند که همه مردها بد هستند و اين ابعث مي شود در آينده نتواند با هيچ مردي ارتباطي که منجر به ازدواج شود را تجربه کند.
مواردي که آسيب را در کودکان طلاق کم مي کند
ـ اين مهم است که رابطه کودک با والدين پيش از طلاق چگونه بوده باشد. مثلاً پدري که هيچ وقت خانه نبوده است در صورت طلاق هم مشکلي براي کودک ايجاد نخواهد آمد.
ـ نکته مهم ديگر اين است که رابطه والدين با يکديگر چگونه بوده است. پدر و مادري که دائم در حضور کودک دعوا و مشاجره دارند با والديني که اين کار را انجام نمي دهند، بسيار متفاوتند.
ـ مطرح کردن موضوع طلاق در پيشگيري از حاد شدن مسئله در کودک موثر است. برخي اوقات طلاق طي ۴ـ۳ سال اتفاق مي افتد و طي اين مدت مدام دعوا و مشاجره وجود دارد، اگر اين دعواها نباشد و فرايند طلاق زودتر اتفاق بيفتد و مسائل جنبي طلاق مانند مهريه و... در حضور کودک مطرح نشود در کنار آمدن کودک با اين مسئله بسيار موثر است.
ـ حتي اگر کودک هنوز کوچک است بايد براي او توضيح دهيد که به چه علت ديگر نمي توانيد با هم زندگي کنيد. اين مهم است که به کودک بگوييد که به خاطر او طلاق نمي گيريد بلکه خودتان مشکل داريد و ديگر نمي توانيد با هم زندگي کنيد. بگوييد: «تو دختر/ پسر بسيار خوبي هستي و اين مسئله مربوط به تو نيست.» به کودک ۴ـ۳ ساله همين قدر هم گفته شود کافي است.